بقعه حزقیل نبی
این بقعه در خیابان سیمتری شریعتی، کوچه جنب مسجد سیدنورالله، در شهرستان دزفول واقع شده است. بقعه حزقیل نبی را مدفن یا قدمگاه حضرت حزقیل از پیامبران بنیاسرائیل میدانند که پدر بزگوار دانیال نبی (ع) بوده است. در قرآن از او به نام ذوالکفل ذکری به میان آمده است.
به دلیل بازسازی کامل، این بقعه وجهه تاریخی و اصیل خود را از دست داده است و اثری از قدمت در آن دیده نمیشود.1[۱]
حِزْقیل، از پیامبران بزرگ بنیاسرائیل در سده ششم پیش از میلاد است. نام او در زبان عبری یحِزْقیل است که با استناد به عهد عتیق، معانی گوناگونی برای آن ذکر شده است، از جمله «خدا قوی است» یا «خدا قوی میسازد». براساس عهد عتیق، حزقیل، پسر بوزی کاهن، در اورشلیم متولد شد و دوران کودکی و نوجوانیاش را در آنجا گذراند. در سال ۵۹۷ ق.م، در ۲۵ سالگی، به همراه یهودیاکین، پادشاه یهودا، و هزاران تن دیگر به فرمان نبوکدنصر به سرزمین بابِل تبعید شد.
حزقیل و دیگر تبعیدیها ظاهراً در دهکدهای در تل ـ ابیب، کنار نهر خابور (منشعب از فرات) در نزدیکی شهر بابل، اقامت داشتند و در همین مکان وی به نبوت رسید. حزقیل در دوران اسارت (حدود سالهای ۵۹۳ تا ۵۷۰ ق.م) پیامبر قومِ تبعید شده بود. دانیال و ارمیا نیز از پیامبران معاصر وی در این دوران بودند. رسالت حزقیل در میان اسرا مبارزه با انبیای دروغین و خبردادن از نابودی قریبالوقوع اورشلیم بود. کتاب حزقیل یکی از کتابهای عهدعتیق و شامل ۴۸ باب و دربردارنده موضوعاتی چون سقوط اورشلیم، نبوات حزقیل درباره ملتهای بیگانه و اتحاد دوباره بنیاسرائیل است.
نام حزقیل صریحاً در قرآن نیامده است، اما مفسران مسلمان آیه 243 سوره بقره را با وی مرتبط دانستهاند. در این آیه از قومی سخن گفته شده است که از ترس مرگ سرزمینشان را ترک کردند، سپس خدا آنها را میراند و دوباره زنده کرد. منابع تفسیری در توضیح این آیه اقوالی ذکر کردهاند، از جمله اینکه شمار بسیاری از بنیاسرائیل، اهل شهری به نام داوَردان، از ترس طاعون و به روایتی وبا، سرزمینشان را ترک کردند، اما خدا جان همه آنان را گرفت. حزقیل نبی که در حال عبور از کنار اجساد آنان بود، با دیدن استخوانهای پوسیده و پراکندهشان، از خدا خواست که آنان را زنده کند و به دعای حزقیل، خدا همه آنان را زنده کرد. در تواریخ اسلامی نیز ماجرای این قوم، با اختلافاتی و گاه در نهایت اختصار، نقل شده است. همچنین ثعلبی در قصصالانبیاء اقوال مفسران و مورخان را درباره این ماجرا آورده است. به نظر میرسد برخی از قسمتهای این داستان در منابع تاریخی و تفسیری، از داستان رؤیای استخوانهای خشک که در عهد عتیق آمده، گرفته شده است.
در منابع اسلامی نام پدر حزقیل، به اختلاف، بور، بوری، بوذی و بوزی آمده و گفته شده که از نسل لاوی بن یعقوب بوده است.
وی را از آنرو که در دوران پیری و نازایی مادرش و با دعای او متولد شده است، ابنالعجوز نیز خواندهاند. همچنین به نقل برخی منابع، حزقیل همان ذوالکِفْل است و سبب ملقب شدن او به این نام آن است که وی وساطت کرد و هفتاد پیامبر را، که یهودیان قصد کشتنشان را داشتند، از مرگ رهانید. حزقیل سومین جانشین موسی، پس از یوشع بن نون و کالب بن یوقنا، بود. او در تدبیر امور بنیاسرائیل با کالب همکاری داشت و بعد از وی زمام امور را به دست گرفت. پس از مرگ حزقیل، الیاس بر قوم بنیاسرائیل مبعوث شد.
حزقیل را گروهی از یهودیان در سرزمین بابل کشتند. یاقوتحموی مدفن او را بَرمَلاحه، منطقهای در بابل نزدیک حلّه، دانسته و همچنین در جاهای دیگر نوشته است که اهالی داوردان در همان جایگاهی که با دعای حزقیل زنده شدند، دیری ساختند که به دیر هزقل معروف شد. این دیر، که بین بصره و عسکر مُکْرَم قرار دارد، همان جایی است که داستان مذکور در قرآن، در آن روی داده است. منابع جدید نیز مدفن وی را نزدیکی حلّه یا حوالی بغداد دانستهاند.
در برخی منابع اسلامی، در توضیح آیه ۲۸ سوره مؤمن (وَ قالَ رَجُلٌ مؤمنٌ مِن آلِ فِرعونَ یکتُمُ ایمانَهُ. . .)، از حزقیل دیگری یاد شده که ملقب به مؤمن آل فرعون است. بنا به گزارش ثعلبی، او نجار بود و به درخواست مادر موسی برای او صندوقی ساخت تا فرزندش را در آن بگذارد و به رودخانه بیندازد. وی مدت زیادی در خدمت فرعون بود، در حالی که ایمان خود را مخفی میکرد. پس از غلبه موسی بر ساحران، ایمانش را آشکار کرد و همراه آنان، به دستور فرعون، به قتل رسید. بر اساس حدیثی نبوی، حزقیل، حبیب نجار، مؤمن آلیس و حضرت علی علیهم السلام کسانیاند که حتی لحظهای به خدا کافر نشدند.2[۲]