دهلاویه یادمان شهیدچمران

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

دهلاویه روستایی است در جنوب‌شرقی بستان و جنوب رود سابله که در ضلع شمالی جاده بستان ـ سوسنگرد قرار دارد. فاصله این روستا تا سوسنگرد 11 کیلومتر و بستان 15 کیلومتر است. مدافعان دهلاویه ده روز سرسختانه در برابر دشمن مقاومت کردند تا اینکه در 24 آبان 1359 توانی برای مقاومت باقی نماند و دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند. در 26/3/1360 رزمندگان ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی دکتر مصطفی چمران (وزیر دفاع وقت) در عملیاتی مشترک با ارتش و سپاه، دهلاویه را آزاد کردند اما دشمن با حملات خود دوباره این روستا را اشغال کرد.

هنگامی که دکتر چمران برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شد، در پشت کانال این منطقه (مکان فعلی یادمان) بر اثر اصابت گلوله خمپاره به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به بیمارستان سوسنگرد به شهادت رسید. دشمن بعد از این عملیات با وجود در اختیار داشتن دهلاویه آن را تخلیه کرد و در غرب آن مستقر شد. به این ترتیب روستای دهلاویه از نیروهای دشمن خالی شد در حالی که در تصرف ایران نیز قرار نداشت. این منقطه در 27/6/1360 و در عملیات شهید آیت‌الله مدنی آزاد شد و غرب دهلاویه از آن هنگام تا عملیات طریق‌القدس خط مقدم نیروهای خودی بود.

یادمان شهید چمران

یادمان شهید چمران در سال 1374 در فاصله 400 متری غرب روستای دهلاویه ساخته شد و ده سال بعد نیز شهیدی گمنام در محوطه مرکزی این یادمان به خاک سپرده شد. این یادمان در مساحتی بالغ بر 440 متر مربع ساخته شده و دارای ردیف پلکانی به یک برج به صورت چهارگوشه است که با کاشی‌هایی در داخل آن که فرازی از سخنان گهربار امام خمینی (ره) بر روی آن منقش شده است. این یادمان علاوه بر کتابخانه، نمایشگاهی نیز دارد که تصاویر و اسناد دوران کودکی، نوجوانی و جوانی و مبارزات دکتر چمران در لبنان، همچنین تصاویر ایشان در جبهه‌های نبرد تا لحظه‌ی شهادت در آن به نمایش گذاشته شده است.

رهبر معظم انقلاب در پنجم فروردین سال 1385 با حضور در مشهد شهید چمران و مزار شهید گمنام، رنگ و بوی خاصی به این مکان دادند.[۱]


معرفی

دهلاویه روستایی است در 12 کیلومتری غرب سوسنگرد که طی روزهای 27/7/59 تا 23/8/59 یکی از نقاط درگیری نیروهای خودی و دشمن بود و بین آن‌ها دست به دست می‌شد. تا آن که حدود 10 روز بعد در تاریخ 24/8/1359 دهلاویه اشغال گردید. در 26/3/60 نیروهای شهید چمران، طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند، لیکن دشمن با حملات خود این روستا را مجدداً اشغال کرد. در این عملیات فرمانده نیروهای خودی (ایرج رستمی) به شهادت رسید و هنگامی که دکتر چمران - فرمانده ستاد جنگ‌های نامنظم - برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شد، در پشت کانال این منطقه (مکان فعلی یادمان) بر اثر اصابت گلوله خمپاره دشمن به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به اهواز به شهادت رسید. بعد از این عملیات، دشمن با وجود در اختیار داشتن دهلاویه آن را تخلیه کرد و در غرب آن مستقر شد. به این ترتیب روستای دهلاویه از دشمن خالی شد، در حالی که در تصرف خودی نیز قرار نگرفت. در طی عملیات‌هایی، شهید علی غیور اصلی و رزمندگان ستاد جنگ‌های نامنظم به فرماندهی شهید چمران تلاش‌هایی برای آزادسازی مناطق اشغال شده انجام دادند تا این که در 27/6/60 در عملیات شهید آیت الله مدنی، این روستا آزاد شد. از آن هنگام تا عملیات (8/9/60) غرب دهلاویه خط مقدم نیروهای خودی بود. در نزدیکی روستای دهلاویه یادمانی واقع شده که محل شهادت دکتر مصطفی چمران (وزیر دفاع و نماینده مجلس) به همراه تنی چند از همرزمانش می‌باشد


روایتگری و متن ادبی

خاک اینجا، بویش، نگاهش و مظلومیتش آشناست. اینجا روستایی است در غرب سوسنگرد که در موقع هجوم شیاطین و جلود ابلیس، جبهه مقدم شهر سرخ سوسنگرد بود. اینجا زمانی نه چندان دور دخترانش با خون حنا می بستند و سر هر کوچه کبوتری حجله داشت.

دهلاویه نامی است آشنا که با نام شهید دکتر مصطفی چمران عجین شده.

چمران یعنی 49 سال زندگی با شرافت. یعنی شجاعت، عزت، رقت قلب.

چمران یعنی بالاترین نمره. یعنی بیست و یک. یعنی پشت پا زدن به دنیا غرّی غیری گفتن و سه طلاقه کردن دنیا.

چمران یعنی فرمانده خاکی. یعنی تواضع، فروتنی، متانت و یک دنیا آقایی و بزرگی.

چمران یعنی دکترای رشته فیزیک پلاسما و گداخت هسته ای. یعنی شاگرد اول دانشگاه برکلی کالیفرنیا و تگزاس.

چمران یعنی روحیه انقلابی و بسیجی. یعنی کماندو. یعنی پر کار و خستگی ناپذیر.

چمران یعنی مطیع امام و عامل به تکلیف. یعنی دنیا گریزی....

دهلاویه چمرانت کجاست؟!

چمران را با کلمه و واژه نمی توان بیان و توصیف کرد چون او فرشی نبود؛ عرشی بود.

چمران فراتر از ادراک من و تو است. اینقدر بزرگ بود که دنیا برایش تنگ شده بود، زندان شده بود، او پیله را پاره کرد و پر زد تا افلاک.

چمران خانه به دوشِ بی خانه! آری بی خانه. او خانه نداشت. همیشه مسافر بوده و در سفر. آخر هم به مقصد و مقصود رسید.

چمران را باید خلاصه کرد در چمران، چمران فقط چمران است و بس...

اما دهلاویه یعنی ده روز مقاومت سر سختانه. یعنی شیرینی بعد از تلخی.

دهلاویه یعنی عملیات شهید آیت الله مدنی.

دهلاویه یعنی وحشت، اضطراب و ترس، یعنی گلوله، تانک، تیر و ترکش و خمپاره از زمین و هوا.

دهلاویه نامی است که کم کم دارد فراموش می شود؛ مثل نام چمران...

دهلاویه یادگار حماسه مردانی است که مردانگی کرده اند.

دهلاویه ایستگاه سوار شدن به خانه خداست و رفتن به افلاک.

دهلاویه یعنی یک جهان راز و رمز.

دهلاویه یعنی سرزمین لاله‌های سرخ و شقایق‌های پر پر، دهلاویه سند مظلومی ملتی آزاده و سربلند است. هنوز بوی باروت در هوا موج می‌زند، هنوز صدای گریه می‌وزد و باد مرثیه می‌خواند. هنوز چمران را می‌شود دید، صدای ضجه زمین گوش آسمان را پر کرده است.[۲]


گل چمران در دهلاویه شکفت

كمتر كسي فكرش را مي‌كرد كه يك روستاي كوچك به اسم دهلاويه كه قبل از جنگ كمتر كسي نامش را شنيده بود، اين همه زائر پيدا كند و مردم از خاكش براي خود يادگاري بردارند. دهلاويه در شمال غربي سوسنگرد، در كنار جاده بستان است. حكايت اين روستاي كوچك شنيدني است.

اواخر آبان ۱۳۵۹ بود. عراقي‌ها قصد حمله به دهلاويه را داشتند، ولي نيروهاي رزمنده دهلاويه خيلي كم بودند. وضع بدي بود. كمك رسيد، چند تا كاميون از انتهاي جاده دهلاويه خودشان را نشان دادند. رزمنده‌ها تبريزي بودند؛ اين همه راه را از آذربايجان آمده بودند براي دفاع از روستاي دهلاويه. بچه‌ها اشك شوق مي‌ريختند.

توان دفاعي دهلاويه بالا رفته بود، ولي آب و غذا داشت تمام مي‌شد. برنامه‌ريزي‌ها به هم خورده بود. كسي نبود كه از بيرون شهر غذا بياورد. مردم شهر هم دلشان مي‌خواست اسلحه داشته باشند، اما كسي نبود كه آن‌ها را مجهز كند. نيروهاي مدافع شهر هم يا شهيد شده بودند و يا در جبهه دهلاويه مستقر بودند.

سوسنگرد هم در محاصره بود. درخواست نيرو شد، گفتند اقداماتي براي اعزام نيرو انجام شده است، ولي تجهيز و اعزام آن‌ها از استان‌هاي ديگر، حداقل دو هفته وقت لازم داشت؛ زمان به سرعت مي‌گذشت. باران آتش بود، از گلوله خمپاره گرفته تا توپ و كاتيوشا. جنگ بود و دفاع از دهلاويه و سوسنگرد و تنها پنجاه پاسدار تبريزي و نيروهاي مردمي و سپاه سوسنگرد. همين و بس!

بچه‌ها چنان مقاومتي از خود نشان دادند كه عراقي‌ها با بي‌سيم گزارش داده بودند: «كار در دهلاويه گره خورده است.»

نيروهاي عراقي از سه طرف به سمت شهر پيش‌روي مي‌كردند. هيچ راهي براي نجات زخمي‌ها و تخليه شهدا وجود نداشت، مگر از طريق رودخانه كه آن هم بلم نياز داشت. دهلاويه سقوط كرد.

چمران دست به كار شد. بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي هماهنگي ايجاد كرد. به بچه‌ها تاكتيك‌هاي جديد نظامي ياد داد. منتظر دستور امام (ره) بود. بالاخره نيمه‌هاي شب ۲۵ آبان اين دستور ابلاغ شد و صبح ۲۶ آبان نيروهاي ايراني حمله را آغاز كردند.

در جريان باز‌پس‌گيري دهلاويه دکتر چمران زخمي شد. آمار شهدا هم بالا رفته بود؛ اما فتح دهلاويه براي رزمنده‌ها مهم بود. بچه‌هاي ستاد جنگ‌هاي نامنظم، يك پل ابتكاري و چريكي روي كرخه ساختند تا راهي براي ورود به اين شهر پيدا كنند.

خرداد ۶۰ درگيري در دهلاويه بالا گرفت. نيروهاي دو طرف آن قدر به هم نزديك شده بودند كه با نارنجك مي‌جنگيدند. مناجات معروف شهید چمران با اعضا و جوارحش، در همين شرايط نوشته شده است: «اي قلب من! اين لحظات آخرين را تحمل كن... به شما قول مي‌دهم كه پس از چند لحظه، همه شما در استراحتي عميق و ابدي آرامش بيابيد...»

دهلاويه براي هميشه آزاد شد، اما براي اين آزادي‌اش تاوان بزرگي را پس داد؛ تاواني به قيمت خون پاك‌ترين فرزندان اين سرزمين؛ تاواني به بزرگي خون چمران و دوست سرگردش احمد مقدم. چمران و ديگر يارانش همان‌جا از قيد زمان و مكان رها شدند و به ياران شهيدشان پيوستند و دهلاويه را زيارتگاه كردند. كسي فكرش را نمي‌كرد اين روستاي كوچك روزي اين همه زائر داشته باشد





وقایع خاص

شهادت شهید چمران

حضور رهبری در این یادمان


موقعیت‌ها

مشهد شهید چمران و تنی چند از یاران

مزار شهدای گمنام (واقع در حیاط یادمان)

نمازخانه یادمان

نمایشگاه آثار شهید چمران


شهدای مرتبط با یادمان دهلاویه

شهید مصطفی چمران در منطقه دهلاویه به شهادت رسید و یادمانی برای گرامیداشت مقامش در آنجا دائر گردید. شهید محمد رجبی همدانی نیز فرمانده خط دهلاویه بود، ایشان در عملیات شهید مدنی که در محور دهلاویه انجام می‌شد به شهادت رسید.


عملیات‌های مرتبط با یادمان دهلاویه

عملیات آیت‌الله مدنی

خاطرات مرتبط با یادمان دهلاویه

فرشته‌ها در سوسنگرد

مقام معظم رهبری از خاطرات خود در سوسنگردمی‌گویند:

"در مرحله دوم (محاصره سوسنگرد)، عراقی‌ها به تدریج سوسنگرد را محاصره می‌کردند و ما فقط کنترل سوسنگرد را در اختیار داشتیم. ما فقط یک راه به داخل شهر داشتیم و آن هم راه کرخه بود. کم‌کم این راه هم مورد محاصره دشمن قرار گرفت و یا زیر آتش آن‌ها رفت.

داخل سوسنگرد جز معدودی نیروهای سپاهی و ارتشی کسی را نداشتیم که مجموعاً به 200 نفر نمی‌رسیدند. این عده با شجاعت شهر را محافظت می‌کردند. ما یقین داشتیم که اگر عراقی‌ها شهر را بگیرند، همه آنان بلا استثنا قتل عام خواهند شد.

عصر روز 23 آبان ماه 59 سرهنگ سلیمی از سوسنگرد به من اطلاع داد که شهر به شدت تحت فشار است و امکانات غذایی و نظامی وجود ندارد. دشمن هم درصدد تحرک است. آن‌ها گفتند: «ما آذوقه نداریم اما سوپر مارکت‌های خود شهر که مال مردم است و آن‌ها در مغازه‌ها را بسته و رفته‌اند، چیزهایی دارد. بعضی می‌گویند برویم از این‌ها استفاده کنیم تا از گرسنگی رها شویم، لکن ما حاضر نیستیم؛ چون متعلق به مردم است و راضی نیستند.» من دیدم که واقعاً این‌ها فرشته‌اند و مقام بشریت برای این‌ها کم است. از ما اجازه می‌خواستند. این بود که ما گفتیم بروید، باز کنید و هر چه گیرتان می‌آید بخورید، هیچ اشکالی ندارد.

همزمان با محاصره سوسنگرد یکی دوبار به سوسنگرد رفتم. نماز جماعت خواندم و سخنرانی هم کردم که یک بارِ آن، مرحوم شهید مدنی هم با ما بود. در آن جریان در سوسنگرد بود که عرب‌ها دور ما جمع شده بودند و هوسه می‌کردند. یک خانم عرب با همسرش که نابینا بود آن‌چنان شجاعانه هوسه می‌کردند که من کاملاً تحت تأثیر قرار گرفتم و آن خانم، خانم مسنّی بود، شاید در حدود 40 الی 50 سال که خیلی شجاع و حقاً مردوار بود و از شجاعتش همین بس که می‌گفتند: ایشان با یک چوبدستی چند نفر از سربازان مهاجم عراقی را انداخته است.

راوی: مقام معظم رهبری[۳][۴]


معراج مصطفی

از دور صدای انفجارهای پیاپی شنیده می‌شد. هر چه نزدیک‌تر می‌شدیم صداها شدید و شدیدتر می‌شدند، ستون متوقف شد و فرمانده فریاد کشید:

«یا الله هر چه سریع‌تر پیاده بشید، زودتر، زودتر»

همه پیاده شدیم، مقداری پیاده‌روی کردیم تا به روستای دهلاویه رسیدیم. جنازه‌های دشمن در گوشه و کنار روستا دیده می‌شد. فرمانده گفت: «مثل اینکه توی روستا بودن، بچه‌ها اونا رو به عقب روندن».

اولین خاکریز درست بیرون روستا بود و جنگ اصلی در‌ آنجا جریان داشت. به سرعت به طرف خاکریز دویدیم و روی خاکریز دراز کشیدیم. ده‌ها تانک و نفر بر دشمن توسط بچه‌ها شکار شده و در شعله‌های خشم رزمندگان می‌سوخت. دود و خاک فضای میدان نبرد را فرا گرفته بود. فرمانده تعدادی از پیاده‌های دشمن را که در پناه تانک‌ها به پیش می‌آمدند نشان داد و گفت: «بچه‌ها پیاده‌هاشونو درو کنین» و رو به من کرد و گفت: «حالا خود دکتر چمران رو ندیدی؛ اگر جنگیدن اونو ببینی به مفهوم واقعی جندالله پی می‌بری.»

در این موقع عده‌ای از رزمندگان را که از رو به رو می‌آمدند دیدم، آنان بر سر و سینه خود می‌زدند و با پشت‌های خمیده و چشمانی خونبار جنازه یک شهید را به این سو و آن سو می‌کشیدند، وقتی نزدیک خاکریز ما رسیدند، فرمانده محکم بر سرش کوبید و گفت: «یا صاحب‌الزّمان، خودشه، خودشه، دکتر چمرانه، یا ابوالفضل دکتره.» و بعد رو به من کرد و گفت: «بیا برادر، بیا جلو مگه تو شوق دیدارشو نداشتی؟ بیا ببین چقدر آروم خوابیده، دیگه غرش تکبیرش به گوش نمی‌رسه، دیگه فریاد یاحسینش جبهه‌ها رو نمی‌لرزونه.»

پاهایم سنگین شده بود و مغز سرم از داغی به صدا در آمده بود. سرجایم میخکوب شده بودم. گویی تا زانو در رمل‌ها فرورفته بودم. وقتی جنازه غرق به خونش را از جلو چشمانم عبور دادند، از لابه‌لای دست‌ها و تفنگ‌ها فقط یک لحظه صورت خاک آلودش را دیدم. آری خودش بود با همان‌ آرامش و سکون، همان صلابت و صداقت، گر چه تا به حال او را نزدیک ندیده بودم، اما مثل تمام امت این مرز و بوم چهره آرامش را خوب می‌شناختم. بسیار باصفا و مصممّ، هنوز پیشانی بلندش که سجده‌گاه راز و نیاز شبانه او بود به یاد دارم. هرگز باورم نمی‌شد که دکتر چمران، رزمنده دلاور و استاد دانشگاه، نفر اول الکترونیک در دانشگاه‌های غرب تا این حد از اخلاص رسیده باشد که همگان تشنه یک لحظه دیدار او باشند.

آرام و آسوده در هاله‌ای از نور خوابیده بود. دیگر هیچ صدایی نمی‌توانست او را بیدار کند، هیچ صدایی، حتی سلام تب آلود و فریادگر من. گرد و خاکی که در هوا موج می‌زد با قطرات اشک رزمندگان در آمیخته بود. فرمانده فریاد کشید: «نگاه کنید، نگاه کنید، تانک‌ها دارن فرار می‌کنن.» آری، تانک‌ها با سرعت فرار می‌کردند بی‌آنکه هیچ رزمنده‌ای آن‌ها را دنبال کرده باشد. گویی که خشم هاشمی مهدی موعود (عجل الله) بود که از شهادت چمران به جوش آمده بود و تانک‌ها را به فرار و زبونی وا می‌داشت.[۵][۶]



امکانات رفاهی یادمان دهلاویه

این یادمان در کنار جاده اصلی بستان ـ سوسنگرد قرار داشته و به علت نزدیکی به روستا در آن برق و آب لوله کشی وجود دارد.

در داخل یادمان فضایی مناسب جهت نمازخانه و همچنین وجود دارد.

در اطراف یادمان نیز فضای مناسبی جهت پارکینگ ماشین و همچنین سرویس تعبیه شده است.

مسافت یادمان دهلاویه

نام یادمان مسافت از یادمان(km) سوسنگرد 11 پل سابله 9

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. کتاب اطلس جغرافیای حماسی، ص 139 ـ 140
  2. برگرفته از کتاب سفر به سرزمین نور (بهزاد پودات) صفحه 40-47
  3. کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 171
  4. سفر عشق/ ص97، به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی 5 /7 /74
  5. کتاب سرزمين مقدس، موسسه روايت سيره شهداء، ص 172
  6. سفر عشق، ص207- 204، به نقل از پیام انقلاب، شمارة 171، سال 1365، ص46