راهنما:اصول نگارشی و ویرایشی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

اصول نگارشی و ویرایشی

دستور خط فارسی

برای مطالعه دستور خطّ فارسى که مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی می‌باشد، می‌توان عناوین زیر را مطالعه نمود و یا از اینجا بارگیری نمود.

قواعد کلی

حفظ چهرهٔ‌ خطّ فارسى

ازآنجاکه خط در تأمین و حفظ پیوستگى فرهنگى نقش اساسى دارد، نباید شیوه‌اى برگزید که چهرهٔ خطّ فارسى به صورتى تغییر کند که مشابهت خود را با آنچه در ذخایر فرهنگى زبان فارسى به جا مانده است به‌کلّى از دست بدهد و در نتیجه متون کهن براى نسل کنونى نامأنوس گردد و نسل‌هاى بعد در استفاده از متون خطّى و چاپى قدیم دچار مشکل جدّى شوند و به آموزش جداگانه محتاج باشند.

حفظ استقلال خط

خطّ فارسى نباید تابع خطوط دیگر باشد و لزوماً و همواره از خطّ عربى تبعیت کند. البته در نقل آیات و عبارات قرآن کریم،‌ رسم‌الخطّ قرآنى رعایت خواهد شد.

تطابق مکتوب و ملفوظ

کوشش مى‌شود که مکتوب، تا آنجا که خصوصیات خطّ فارسى راه دهد، با ملفوظ مطابقت داشته باشد.

فراگیر بودن قاعده

کوشش مى‌شود که قواعد املا به‌گونه‌اى تدوین شود که استثنا در آن راه نیابد، مگر آنکه استثنا خود قانونمند باشد و یا استثناها فهرست محدود تشکیل دهد.

سهولت نوشتن و خواندن

قاعده باید به‌گونه‌اى تنظیم شود که پیروى از آن کار نوشتن و خواندن را آسان‌تر سازد، یعنى تا آنجا که ممکن است، رعایت قواعد وابسته به معنا و قرینه نباشد.

سهولت آموزش قواعد

قواعد باید به صورتى تنظیم شود که آموختن و به کار بردن آنها تا حدّ امکان براى عامّهٔ باسوادان آسان باشد.

فاصله‌گذارى و مرزبندى کلمات براى حفظ استقلال کلمه و درست‌خوانى

فاصله‌گذارى میان کلمات، خواه بسیط و خواه مرکب،1 امرى ضرورى است که اگر رعایت نشود طبعاً سبب بدخوانى و ابهام معنایى مى‌شود. در نوشته‌هاى فارسى دو نوع فاصله وجود دارد: یکى فاصلهٔ‌ «برون‌کلمه»، یعنى فاصله‌گذارى میان کلمه‌هاى یک جمله یا عبارت، مانند «یکى از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فروبرده بود» (این فاصله در ماشین تحریر و رایانه «فاصلهٔ یک‌حرفى» خوانده مى‌شود) و دیگرى فاصلهٔ‌ «درون‌کلمه» که معمولاً میان اجزاى ترکیب و اغلب در حروف منفصل مى‌گذارند: ورود، آزادمرد، خردورزى، پردرآمد (این فاصله در تداول نیم‌فاصله خوانده مى‌شود). رعایت این نیم‌فاصله، به‌ویژه در دست‌نوشته‌ها، دشوار است و ازاین‌رو اختیارى است و مى‌توان ابهام تلفّظى را در ترکیب‌هایى مانند خردورزى با حرکت‌گذارى برطرف کرد.

ويژگى‌هاى خطّ فارسى

خطّ فارسى داراى ویژگى‌هایى است. این ویژگى‌ها و مثال‌هاى هریک در زیر مشخّص شده است:

الف) براى بعضى از صداها بیش از یک علامت وجود دارد:

ت (در ت‍ـار، چ‍‍ت‍ر، دس‍‍ت، سوت)، ط (در ط‍اهر، خ‍ط‍ر، ضب‍‍ط ، شرط)؛
ز (در زن، ب‍‍زم، تی‍‍ز، باز)، ذ (در ذرت، غ‍‍ذا، کاغ‍ذ،‌ نفوذ)، ض (در ض‍رب، ح‍ض‍رت، تبعی‍‍ض، فرض)، ظ (در ظ‍اهر، ن‍‍ظ‍ر، حف‍‍ظ، حفاظ)؛
ث (در ث‍بت، م‍‍ث‍‍ل، عب‍‍ث، حادث)، س (در س‍بد، پ‍س‍ر، نف‍‍س، خروس)، ص (در ص‍بر، ن‍‍ص‍‍‍ر، تفح‍ّ‍ص، حرص)؛
غ (در غ‍الب، م‍‍غ‍ز، تی‍‍غ، باغ)، ق (در ق‍الب، ف‍‍ق‍یر، حل‍‍ق، برق)؛
همزه (در اسم، اسب، آرد، م‍‍آخذ، قرآن، رأس، ی‍‍أس، رؤیا، ل‍ؤم، رئ‍یس، ل‍ئ‍یم، متل‍أل‍‍ئ، جزء)، ع (در ع‍لم،‌ رع‍د، وض‍‍ع‍)؛
ح (در ح‍اکم، س‍ح‍ر، شب‍‍ح، روح)، ه‍ (در ه‍اشم، ش‍‍ه‍ر، ف‍قی‍‍ه، دانشگاه)؛
ــِـ (در اسم و نامه)؛
ــَـ (در اسب و نه)؛
ــُـ (در بُلند و رُوز).


ب) بعضى حروف نمایندهٔ بیش‌از یک صدا هستند:

و - مثل: دو (عدد)، چ‍و
م‍ور، روز، لیم‍و، دارو،
وام، ج‍واب، روان، ناو، لغ‍واب،
ج‍وشن، روشن، ن‍و، رهروشن،
خ‍واهر، خ‍ویش،
ى - مثل: ی‍ار، پ‍‍ی‍دا، ناى
م‍‍‍ی‍ز، ری‍ز، پرىز،
موس‍‍ى، حت‍ّ‍ى، عل‍‍ى‌رغم،
ه‍ - مثل: ه‍وا، م‍‍ه‍ر، مشاب‍‍ه، دانشگاه
نام‍‍ه، درّه، پنجره


ج) «و»، اگر پس‌از «خ» قرار گیرد، گاهى خوانده نمى‌شود، چنان‌که در واژه‌هاى زیر:

خوان، خویش، خواهر
این «و» که آن را «واو معدوله» مى‌گویند، در قدیم تلفّظ خاصى داشته است که امروزه دیگر متداول نیست.


د) مصوّت‌هاى ــَـ ، ــِـ ، ــُـ معمولاً در خط منعکس نمى‌شود و به همین سبب، بسیارى از کلمات با املاى مشابه، تلفّظ و معناى متفاوت دارند:

برد: بَرَد، بُرْد، بَرْد، بُرَد
در بیشتر موارد، از سیاق عبارت یا معناى جمله باید تلفّظ مورد نظر را حدس زد:
برد (بُردِ) این تفنگ 1000 متر است.
این کارد خوب نمى‌برد (بُرَد).
در فصل ربیع... که صولت برد (بَرْد) آرمیده‌بود و اوان دولت وَرْد رسیده (سعدى)
در بعضى موارد، به کار نگرفتن نشانهٔ این مصوّت‌ها در خط باعث ابهام یا اشتباه مى‌شود، به‌خصوص در مواردى مثل اَعلام و کلمات دخیل فرنگى و لغات مهجور که تلفّظ صحیح آنها براى عامّهٔ خوانندگان روشن نیست. در چنین مواردى صورت نوشتارى حتماً باید بسیار روشن‌ و خوانا و با حرکت‌گذارى باشد:
سارْتْرْ (sartre)، بــِکت (Beckett)، کنِت (Kenneth)، سیر/ سِیر/ سِیر؛ دیر/ دِیر؛ عَبید/ عُبـِید.


ﻫ) در خطّ فارسى غالباً یک حرف به دو یا چند صورت نوشته مى‌شود و این بستگى به جایگاه آن حرف در کلمه دارد:

ء/ ئ‍/ ؤ/ أ
ب‍/ ـب‍/ ـب/ ب؛ پ‍/ ـپ‍/ ـپ/ پ؛ ت‍/ ـت‍/ ـت/ ت
ج‍/ ـج‍/ ـج/ ج؛ چ‍/ ـچ‍/ ـچ/ چ؛ ح‍/ ـح‍/ ـح/ ح؛ خ‍/ ـخ‍/ ـخ/ خ
س‍/ ـس‍/ ـس/ س؛ ش‍/ ـش‍/ ـش/ ش
ص‍/ ـص‍/ ـص/ ص؛ ض‍/ ـض‍/ ـض/ ض
ع‍/ ـع‍/ ـع/ ع؛ غ‍/ ـغ‍/ ـغ/ غ
ف‍/ ـف‍/ ـف/ ف؛ ق‍/ ـق‍/ ـق/ ق
ک‍/ ـک‍/ ـک/ ک؛ گ‍/ ـگ‍/ ـگ/ گ
ل‍/ ـل‍/ ـل/ ل
م‍/ ـم‍/ ـم/ م
ن‍/ ـن‍/ ـن/ ن
ه‍‍/ ـه‍/ ـه/ ه
ى/ ـى/ ـى/ ى

و)حروف فارسى دو دسته است:

  1. منفصل (پیوندناپذیر) که به حرف بعد از خود نمى‌چسبد (ا، د، ذ، ر، ز، ژ، و)؛
  2. متّصل (پیوندپذیر) که به حرف بعد از خود مى‌چسبد.


ز) علاوه بر حروف، در خطّ فارسى نشانه‌هاى دیگرى به شرح زیر وجود دارد:

  1. حرکات یا مصوّت‌هاى کوتاه (ــَـ ، ــِـ ، ــُـ)، مانند پَر، پــِر، پُر؛
  2. مَدّ ( ~ ) روى الف، مانند آرد، مآخذ؛
  3. تشدید ( ّ )، مانند عدّه، پلّه، بقّالى، ارّه؛
  4. سکون (ْ )، مانند لبْ‌تشنه؛
  5. یاى کوتاه ( ء )، مانند نامهٔ من؛؛
  6. تنوین (ــًـ ، ــٍـ ، ــٌـ)، مانند ظاهراً، بعبارةٍاُخرى، مضاف‌ٌالیه.


ح) در املاى کلمات و ترکیبات و عبارات عربى، که عیناً وارد زبان فارسى شده است، در بعضى موارد، قواعد املاى عربى رعایت مى‌شود:

موسى، بالقوّه، خَلْقُ‌السّاعه، حتّى، اِلی


ط) دو حرف «و» و «ه» گاهى براى بیان حرکت به کار مى‌رود.

و اگر براى بیان حرکت ماقبل خود به کار رود سه نوع است:
1. مصوّت کوتاه، مانند دو، تو، چو؛
2. مصوّت مرکب، مانند اوج، گوهر، روشن، نو (مثلاً در نوروز
3. مصوّت بلند، مانند مور، روز، موش، سبو، لیمو، تکاپو.
ه/ ـه براى بیان حرکت (ــِـ) و ندرتاً (ــَـ) به کار مى‌رود:
شماره، نامه، خانه، نه


ى) در خطّ فارسى دو دسته نشانه به کار مى‌رود: 1. نشانه‌هاى اصلى؛ 2. نشانه‌هاى ثانوى.

نشانه‌‌هاى اصلى مرکب از 33 نشانه است که به آنها حروف الفبا مى‌گوییم. بعضى از حروف به‌تنهایى نمایندهٔ بیش از یک صداست (مانند «و») و بعضى دیگر مجموعاً نمایندهٔ یک صدا (مانند ث، س، ص).
نشانه‌هاى ثانوى مرکب از 10 نشانه است که در بالا یا پایین نشانه‌هاى اصلى قرار مى‌گیرد و در هنگام ضرورت به کار مى‌رود.

املاى بعضى از واژه‌ها و پيشوندها و پسوندها

اى (حرف ندا) همیشه جدا از منادا نوشته مى‌شود:

اى خدا، اى که


این، آن جدا از جزء و کلمهٔ پس از خود نوشته مى‌شود:

استثنا: آنچه، آنکه، اینکه، اینجا، آنجا، وانگهى


همین، همان همواره جدا از کلمهٔ پس­از خود نوشته‌ مى‌شود:

همین خانه، همین‌جا، همان کتاب، همان‌جا


هیچ همواره جدا از کلمهٔ پس از خود نوشته مى‌شود:

هیچ‌یک، هیچ‌کدام، هیچ‌کس


چه جدا از کلمهٔ پس از خود نوشته مى‌شود، مگر در:

چرا، چگونه، چقدر، چطور، چسان


چه همواره به کلمهٔ پیش از خود مى‌چسبد:

آنچه، چنانچه، خوانچه، کتابچه، ماهیچه، کمانچه، قباله‌نا‌مچه


را در همه جا جدا از کلمهٔ پیش از خود نوشته مى‌شود، مگر در موارد زیر:

چرا در معناى «براى چه؟» و در معناى «آرى»، در پاسخ به پرسش منفى.


که جدا از کلمهٔ پیش از خود نوشته مى‌شود:

چنان‌که، آن‌که (= آن‌کسى‌که)

استثناء: بلکه، آنکه، اینکه


ابن، حذف یا حفظ همزهٔ این کلمه، وقتى که بین دو عَلَم (اسم خاص اشخاص) واقع شود، هر دو صحیح است:

حسین‌بن‌على/ حسین‌ابن‌على؛ محمّدبن‌زکریاى رازى/ محمّدابن زکریاى رازى؛ حسین‌بن‌عبدالله‌بن‌سینا/ حسین‌ابن‌عبدالله‌ابن‌سینا


به در موارد زیر پیوسته نوشته مى‌شود:

  • هنگامى که بر سر فعل یا مصدر بیاید (همان‌که اصطلاحاً «باى زینت» یا «باى تأکید» خوانده مى‌شود):

بگفتم، بروم، بنماید، بگفتن (= گفتن)

  • به‌صورت بدین، ‌بدان، بدو، بدیشان به کار رود.
  • هرگاه صفت بسازد:

بخرد، بشکوه، بهنجار، بنام


به در سایر موارد جدا نوشته مى‌شود:

به برادرت گفتم، به سر بردن، به آواز بلنـد، به‌سختى، منـزل‌به‌منـزل، به نام خدا

تبصره: حرف «به» که در آغاز بعضى از ترکیب‌هاى عربى مى‌آید از نوع حرف اضافهٔ فارسى نیست و پیوسته به کلمهٔ بعد نوشته مى‌شود:

بعینه، بنفسه، برأی‌العین، بشخصه، مابازاء، بذاته


هرگاه «باى زینت»، «نون نفى»، «میم نهى» بر سر افعالى که با الف مفتوح یا مضموم آغاز مى‌شوند (مانند انداختن، افتادن، افکندن) بیاید، «الف» در نوشتن حذف مى‌شود:

بینداز، نیفتاد، میفکن


بى ‌همیشه جدا از کلمهٔ پس از خود نوشته مى‌شود، مگر آنکه کلمه بسیط‌گونه باشد، یعنى معناى آن دقیقاً مرکب از معانى اجزاى آن نباشد:

بیهوده، بیخود، بیراه، بیچاره، بینوا، بیجا


مى و همى همواره جدا از کلمهٔ پس از خود نوشته‌ مى‌شود:

مى‌رود، مى‌افکند، همى‌گوید


هم همواره جدا از کلمهٔ پس از خود نوشته مى‌شود، مگر در موارد زیر:

  • کلمه بسیط‌گونه باشد:

همشهرى، همشیره، همدیگر، همسایه، همین، همان، همچنین، همچنان


  • جزء دوم تک‌هجایى باشد:

همدرس، همسنگ، همکار، همراه

در صورتى که پیوسته‌نویسى «هم» با کلمهٔ بعد از خود موجب دشوارخوانى شود، مانند همصنف، همصوت، همتیم جدانویسى آن مرجّح است.


  • جزء دوم با مصوت «آ» شروع شود:

همایش، هماورد، هماهنگ


در صورتى که قبل­از حرف «آ» همزه در تلفّظ ظاهر شود، هم جدا نوشته مى‌شود:

هم‌آرزو، هم‌آرمان


تبصره: هم، بر سر کلماتى که با «الف» یا «م» آغاز مى‌شود، جدا نوشته مى‌شود:

هم‌اسم، هم‌مرز، هم‌مسلک


تر و ترین همواره جدا از کلمهٔ پیش از خود نوشته مى‌شود، مگر در:

بهتر، مهتر، کهتر، بیشتر، کمتر


ها (نشانهٔ جمع) در ترکیب با کلمات به هر دو صورت (پیوسته و جدا) صحیح مى‌باشد:

کتابها/ کتاب‌ها، باغها/ باغ‌ها، چاهها /چاه‌ها، کوهها/ کوه‌ها، گرهها/ گره‌ها


اما در موارد زیر جدانویسى الزامى است:

  • هرگاه ها بعداز کلمه‌هاى بیگانهٔ نامأنوس به کار رود:

مرکانتیلیست‌‌ها، پزیتیویست‌ها، فرمالیست‌‌ها


  • هنگامى که بخواهیم اصل کلمه را براى آموزش یا براى برجسته‌سازى مشخص کنیم:

کتاب‌ها، باغ‌‌ها، متمدن‌ها، ایرانى‌ها


  • هرگاه کلمه پردندانه (بیش­از سه دندانه) شود و یا به «ط» و «ظ» ختم شود:

پیش‌بینى‌ها، حساسیت‌‌ها، استنباط‌ها، تلفّظ‌ها


  • هرگاه جمع اسامى خاص مدّ نظر باشد:

سعدى‌ها، فردوسى‌ها، مولوى‌ها، هدایت‌ها


  • کلمه به هاى غیرملفوظ ختم شود:

میوه‌ها، خانه‌ها


یا به هاى ملفوظى ختم شود که حرف قبل از آن حرف متّصل باشد:

سفیه‌ها، فقیه‌ها، پیه‌ها، به‌ها

مجموعهٔ ضماير ملكى و مفعولى؛ ياى نكره و مصدرى و نسبى؛ كسرۀ اضافه؛ نشانهٔ همزه

واژه‌ها و تركيبات و عبارات مأخوذ از عربى

«ة» در واژه‌ها و ترکیبات و عبارات مأخوذ از عربى به صورت‌هاى زیر نوشته مى‌شود:

1. اگر در آخرِ کلمه تلفّظ شود، به‌صورت «ت» نوشته مى‌شود:
رحمت، جهت، قضات، نظارت، مراقبت، برائت
استثنا: صلوة، مشکوة، زکوة، رحمةالله‌علیه (در جایى که مراعات رسم‌الخطّ قرآنى این کلمات در نظر باشد).
2. اگر در آخرِ کلمه تلفّظ نشود، به‌صورت «ـه/ ه» (هاى غیرملفوظ) نوشته مى‌شود:
علاقه، معاینه، نظاره، مراقبه، آتیه
و در این حالت از قواعد مربوط به «هاى غیرملفوظ» تبعیت مى‌کند:
علاقه‌مند، نظارگان، معاینهٔ بیمار، مراقبه‌اى
3. در ترکیبات عربى رایج در فارسى، مانند کاملةالوداد، لیلةالقدر، ثقةالاسلام، خاتمةالامر، دایرةالمعارف، معمولاً به‌صورت «ـة/ ة» نوشته مى‌شود، اما گاهى در بعضى از ترکیبات، مانند حجّت‌الاسلام و آیت‌الله، به‌صورت «ت» مى‌آید که آن هم درست است.


«و» که در برخى از کلمه‌هاى عربى، مانند زکوة، حیوة، مشکوة، صلوة به‌صورت «آ» تلفّظ مى‌شود، در فارسى (جز در مواردى که رعایت رسم‌الخطّ قرآنى این‌گونه کلمات مورد نظر باشد) به‌صورت «الف» نوشته مى‌شود.

زکات، حیات، مشکات، صلات
تبصره: کلمه‌هایى مانند زکوة، مشکوة، صلوة (اگر به این صورت نوشته شده باشد)، در اضافه به «ى» نسبت یا وحدت، با «ا» و «ت» نوشته مى‌شود:
زکاتى، مشکاتى، صلاتى، حیاتى


«الف کوتاه» همیشه به‌صورت «الف» نوشته مى‌شود، مگر در موارد زیر:

1. الى، على، حتّى، اولى، اوُلى؛
2. اسم‌هاى خاص:عیسى، یحیى، مرتضى، مصطفى، موسى، مجتبى
تبصره: واژه‌هایى مانند اسمعیل، هرون، رحمن که در رسم‌الخطّ قرآنى به این صورت نوشته مى‌شود در فارسى با «الف» نوشته مى‌شود: اسماعیل، هارون، رحمان. بعضى کلمات از قاعدهٔ فوق مستثناست: الهى، اعلیحضرت... .
3. ترکیباتى که عیناً از عربى گرفته شده ‌‌است:
اعلام‌الهدى، بدرالدُّجى، طوبى‌لک، لاتُعَدُّولاتُحْصى، سِدرَةُالمُنتَهى، لاتُحصى (صیغه‌هاى فعلى)
اسامى سوره‌هاى قرآن (مانند یس، طه، و...) به ‌شکل مضبوط در قرآن نوشته مى‌شود، اما در کلماتى مانند یاسین، آل طاها و... قاعدهٔ تطابق مکتوب و ملفوظ رعایت مى‌شود.


تنوین، تشدید، حرکت‌گذارى، هجاى میانى «ـ وو ـ»

آوردن تنوین (درصورتى‌که تلفّظ شود) در نوشته‌هاى رسمى و نیز در متون آموزشى الزامى است. تنوین به صورت‌هاى زیر نوشته مى‌شود:

1. تنوین نصب: در همه‌جا به‌صورت «اً/ ـاً» نوشته مى‌شود:
واقعاً، جزئاً، موقتاً، عجالتاً، نتیجتاً، مقدمتاً، طبیعتاً، عمداً، ابداً
تبصرهٔ 1: کلمه‌هاى مختوم به همزه، مانند جزء، استثناء، ابتداء، هرگاه با تنوین نصب همراه باشد، همزهٔ آن‌ها روى کرسى «ى» مى‌آید و تنوین روى «الف» بعداز آن قرار مى‌گیرد: جزئاً، استثنائاً، ابتدائاً.
تبصرهٔ 2: تاء عربى «ة/ ـة»، اعم از آنکه در فارسى به‌صورت «ت» یا «ه/ ـه» (هاى غیرملفوظ) نوشته یا تلفّظ شود، در تنوین نصب، بدل به «ت» کشیده مى‌شود و علامت تنوین روى الفى قرار مى‌گیرد که پس از «ت» مى‌آید، مانند نتیجتاً، موقتاً، نسبتاً، مقدمتاً، حقیقتاً؛
2. تنوین رفع و تنوین جرّ: در همه جا به‌صورت ــٌـ و ــٍـ نوشته مى‌شود و فقط در ترکیبات مأخوذ از عربى که در زبان فارسى رایج است به کار مى‌رود:
مشارٌ‌الیه، مضاف‌ٌالیه، منقولٌ‌عنه، مختلفٌ‌فیه، متفق‌ٌعلیه، بعبارةٍاُخرى، اباًعن‌جدٍ، اىّ‌نحوٍکان.


گذاشتن تشدید همیشه ضرورت ندارد مگر در جایى که موجب ابهام و التباس شود که یکى از مصادیق آن هم‌نگاشت‌هاست:

معین/ معیّن؛ على/ عِلّى؛ دوار/دوّار؛ کره/کرّه؛ بنا/ بنّا
تبصره: در متون آموزشى براى نوآموزان و غیرفارسى‌زبانان و نیز در اسناد و متون رسمى دولتى، گذاشتنِ تشدید در همهٔ موارد ضرورى است.


حرکت‌گذارى تنها در حدّى لازم است که احتمال بدخوانى داده شود:

عُرضه/ عَرضه؛ حَرف/حِرَف؛ بُرْد/ بُرَد؛ سرْچشمه/سرِچشمه


واژه‌هاى داراى هجاى میانى «ـ وو ـ» با دو واو نوشته مى‌شود:

طاووس، لهاوور، کیکاووس، داوود
تبصرهٔ 1: نوشتن «داود» با یک واو به‌تبعیت از رسم‌الخطّ قرآنى بلامانع است.
تبصرهٔ 2: در مورد نام شخص، ضبط نهادى‌شده (مطابق شناسنامه) اختیار مى‌شود:
کاوس، کاوسى

تركيبات

در باب پیوسته‌نویسى و یا جدانویسى ترکیبات در زبان فارسى سه فرض قابل تصوّر است:

1. تدوین قواعدى براى جدانویسى همهٔ کلمات مرکب و تعیین موارد استثنا؛
2. تدوین قواعدى براى پیوسته‌نویسى همهٔ کلمات مرکب و تعیین موارد استثنا؛
3. تدوین قواعدى براى جدانویسى الزامى بعضى از کلمات مرکب و پیوسته‌نویسى بعضى دیگر و دادن اختیار در خصوص سایر کلمات به نویسندگان.
فرهنگستان در تدوین و تصویب «دستور خطّ فارسى»، فرض سوم را برگزیده و تنها موارد الزامى جدانویسى و یا پیوسته‌نویسى را به شرح زیر معین کرده است:

الف) کلمات مرکبى که الزاماً پیوسته نوشته مى‌شود:

1. کلمات مرکبى که از ترکیب با پیشوند ساخته مى‌شود همیشه جدا نوشته مى‌شود، مگر مرکب‌هایى که با پیشوندهاى «به»، «بى» و «هم»، با رعایت استثناهایى، ساخته مى‌شود و احکام آن در «املاى بعضى از واژه‌ها و پیشوندها و پسوندها» (ص 22 و 23) آمده است.
2. کلمات مرکبى که از ترکیب با پسوند ساخته مى‌شود همیشه پیوسته نوشته مى‌شود، مگر هنگامى که:
الف) حرف پایانى جزء اوّل با حرف آغازى جزء دوم یکسان باشد:
نظام‌مند، آب‌بان
ب) جزء اوّل آن عدد باشد:
پنج‌گانه، ده‌گانه، پانزده‌گانه
استثنا: بیستگانى (واحد پول)
تبصره: پسوند «وار» ازحیث جدا و یا پیوسته‌نویسى تابع قاعده‌اى نیست، در بعضى کلمه‌ها جدا و در بعضى دیگر پیوسته نوشته مى‌شود:
طوطى‌وار، فردوسى‌وار، طاووس‌وار، پرى‌وار
بزرگوار، سوگوار، خانوار
3. مرکب‌هایى که بسیط‌گونه است:
آبرو، الفبا، آبشار، نیشکر، رختخواب، یکشنبه، پنجشنبه، سیصد، هفتصد، یکتا،بیستگانى
4. جزء دوم با «آ» آغاز شود و تک‌هجایى باشد:
گلاب، پساب، خوشاب، دستاس
تبصره: جزء دوم، اگر با «آ» آغاز شود و بیش‌از یک هجا داشته باشد، از قاعده‌اى تبعیت نمى‌کند: گاهى پیوسته نوشته مى‌شود، مانند دلاویز، پیشاهنگ، بسامد، و گاهى جدا، مانند دانش‌آموز، دل‌آگاه، زبان‌آور.
5. هرگاه کاهش یا افزایش واجى یا ابدال یا ادغام و مزج یا جابه‌جایى آوایى در داخل آنها روى داده باشد:
چنو، هشیار، ولنگارى، شاهسپرم، نستعلیق، سکنجبین
6. مرکبى که دست‌کم یک جزء آن کاربرد مستقل نداشته باشد:
غمخوار، رنگرز، کهربا
7. مرکب‌هایى که جدا نوشتن آنها التباس یا ابهام معنایى ایجاد کند:1
بهیار (به‌یار)، بهروز (به‌روز)، بهنام (به‌نام)
8. کلمه‌هاى مرکبى که جزء دوم آنها تک‌هجایى باشد و به‌صورت رسمى یا نیمه‌رسمى، جنبهٔ سازمانى و ادارى و صنفى یافته باشد:
استاندار، بخشدار، کتابدار، آشپز

ب) کلمات مرکبى که الزاماً جدا نوشته مى‌شود:

1. ترکیب‌هاى اضافى (شامل موصوف و صفت، و مضاف و مضاف‌ٌ‌الیه):
دست‌کم، شوراى عالى، حاصل ضرب، صرف ‌نظر، سیب‌زمینى، آب‌میوه، آب‌لیمو
2. جزء دوم با «الف» آغاز شود:
دل‌انگیز، عقب‌افتادگى، کم‌احساس
3. حرف پایانى جزء اول با حرف آغازى جزء دوم همانند یا هم‌مخرج باشد:
آیین‌نامه، پاک‌کن، کم‌مصرف، چوب‌برى، چوب‌پرده
4. مرکب‌هاى اتباعى و نیز مرکب‌هاى متشکل از دو جزء مکرر:
سنگین‌رنگین، پول‌مول، تک‌تک، هق‌هق
5. مصدر مرکب و فعل مرکب:
سخن گفتن، نگاه داشتن، سخن گفتم، نگاه داشتم
6. مرکب‌هایى که یک جزء آن‌ها کلمهٔ دخیل باشد:
خوش‌پُز، شیک‌پوش، پاگون‌دار
7. عبارت‌هاى عربى که شامل چند جزء باشد:
مع‌ذلک، من‌بعد، على‌هذا، ان‌شاء‌الله، مع‌هذا، بارى‌تعالى، حقّ‌تعالى، على‌اىّ‌حال
تبصره: هر دو صورت نوشتارى «باسمه‌تعالى» و «بسمه‌تعالى» جایز است.
8. یک جزء از واژه‌هاى مرکب عدد باشد:
پنج‌تن، هفت‌گنبد، هشت‌بهشت، نُه‌فلک، ده‌چرخه
تبصره: به‌استثناى عدد یک، که بسته به مورد و با توجّه به قواعد دیگر، با هر دو املا صحیح است:
یکسویه/ یک‌سویه؛ یکشبه/ یک‌شبه؛ یکسره/ یک‌سره؛ یکپارچه/ یک‌پارچه
9. کلمه‌هاى مرکبى که جزء اوّل آنها به «هاى غیرملفوظ» ختم شود (هاى غیرملفوظ در حکم حرف منفصل است):
بهانه‌گیر، پایه‌دار، کناره‌گیر
تبصره: کلمه‌هایى مانند تشنگان، خفتگان، هفتگى، بچگى که در ترکیب، هاى غیرملفوظ آنها حذف شده و به‌جاى آن «گ» میانجى آمده است، از این قاعده مستثناست.
10. کلمه با پیوسته‌نویسى، طولانى یا نامأنوس یا احیاناً پردندانه شود:
عافیت‌طلبى، مصلحت‌بین، پاک‌ضمیر، حقیقت‌جو
11. هرگاه یکى از اجزاى کلمهٔ مرکب داراى چند گونهٔ مختوم به حرف منفصل و حرف متصّل باشد، چون جدانویسى گونه یا گونه‌هاى مختوم به حرف منفصل اجبارى است به تبع ‌آن جدانویسى گونه یا گونه‌هاى دیگر نیز منطقى‌تر است:
پابرهنه/ پاىْ‌برهنه؛ پامال/ پاىْ‌مال
12. یک جزء کلمهٔ مرکب صفت مفعولى یا صفت فاعلى باشد:
اجل‌رسیده، نمک‌پرورده، اخلال‌کننده، پاک‌کننده
13. یک جزء آن اسم خاص باشد:
سعدى‌صفت، عیسى‌دم، عیسى‌رشتهٔ مریم‌بافته
14. جزء آغازى یا پایانى آن بسامد زیاد داشته باشد:
نیک‌بخت، هفت‌پیکر، شاه‌نشین، سیه‌چشم
15. هرگاه با پیوسته‌نویسى، اجزاى ترکیب معلوم نشود و احیاناً ابهام معنایى پدید آید:
پاک‌نام، پاک‌دامن، پاک‌راى، خوش‌بیارى

اصول و ضوابط واژه‌گزینی

جزوه اصول و ضوابط واژه‌گزینی، تنظیم شده توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی، را می‌توان از اینجا بارگیری نمود.