شهیداصغر علی زاده قره شیران
شهید اصغر علی زاده قره شیران
تاریخ تولد :1341/11/26 تاریخ شهادت : 1362/01/05 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
زندگینامه
بسمه تعالی با سلام و درود خدمت آقا امام زمان (ع) وروح بزرگ امام راحلمان و شهیدان به خون خفته و تمام رنجیدگان در راه انقلاب اسلامیمان جنبازان والامقام و تمام کسانی که در راه خدابدون هیچ خستگی و خللی در اراده اشان زحمت میکشند و اهداف امام عزیزمان را ادامه و به تحقق انشاالله نزدیک مینماید به امید هر چه بیشتر بارور شدن خون شهیدان و استوار تر از همیشه و موفق تر از قبل برادرم اصغر علیزاده دیپلم ریاضی فیزیک و یکی از شاگردان موفق کلاس و دبیرستان شریفی بود. ایشان در میان دوستانش به علت صفات نیکو و بارز اخلاقی شناخته شده بود و مورد احترام دوستانش بود. ایشان در همان دبیرستانی درس میخواند که بنده انجا مشغول کار بوده و هستم برادرم اصغر در حین تحصیل عضو فعال بسیج مسجد اصغریه جوادیه بود. و همچنین ایشان عضو باشگاه ورزشی نازیآباد هم بود که مرتب هم به درس و هم به ورزش و هم به کارهای دینی و مذهبی میرسید. ایشان دیپلم خود را با معدل خوب گرفت اصغر برادرم هیچگاه از نماز جمعه غافل نمیشدند و همیشه در تظاهرات چه قبل از انقلاب چه بعد از انقلاب با آنکه 15و16 سال بیشتر نداشت شرکت میکرد. برادرم اصغر به مستحبات علاقه فراوان داشت طوری که ایشان نماز شب و قرآن و روزه روزهای دوشنبه و پنچ شنبه واول ماه و وسط ماه و آخر ماه را تقریبا ترک نمی نمود. اصغر آقا همیشه در کار های خیر داوطلب بود ولی در محل خود را کمتر نشان میداد وبیشتر در خارج از محل خدمت میکرد. اصغر آقازمانی که دیپلم خود را گرفت برای خدمت وظیفه عمومی داوطلب گشت و زمانی که در دوران آموزشی نظام وظیفه فعالیت او را مسئولین پادگان دیدند و از ایشان خواستند که در عقیدتی سیاسی پادگان 01باقی بماند ولی ایشان آنطور که خودش به من گفت و در دفتر خاطراتش موجود است گفته که هر جا که بقیه ی بچه ها میروند من هم میروم من نمیخواهم پشت جبهه باشم به هر حال ایشان با جمع دوستانشان به لشگر 64 ارومیه انتقال یافتند . و از آنجا به پادگان مهاباد رفتند که در بین راه مسائل بسیاری را در دفتر خاطراتشان نوشته اند.روحیه بچه ها با توجه به نوشته های ایشان بالا بوده است. که بعد از شهادت ایشان این دفتر با وسایل باقیمانده از ایشان به دست ما رسید. برادرم اصغر در پادگان مهاباد داوطلبانه وارد گردان جندالله پادگان مهاباد شدند و همیشه در تمام عملیات ها و پاکسازی های منطقه شرکت داشتند که تمام مسائل را دوستان و همرزمانشان برای ما تعریف کرده اند و واقعا از جانفشانی های ایشان تعریف مینمود ایشان آر پی چی زن گروه خودشان بودند. برادرم اصغر در پاکسازی منطقه کردستان قبل از عملیات ولفجر 2 شرکت فعال داشته اند که در نامه های ایشان که به دستمان میرسید.میدانید خقیقتش من تقریبا بعد از 6ماه بعد از شهادت ایشان اسیر شدم و اکنون که بعد از 7سال برگشته ام خودم را بیش از افراد خانواده مدیون ایشان میدانم مختصر بگویم ه گاه خدایی ناخواسته شیطان میخاست بر ما غلبه کند و سستی از من بروز کند ایشان سریعا به یادم می آمد و یا در خواب ایشان را میدیدم که خلاصه به ما می فهماند که مواظب باشم و حواست را جمع کن و البته گاهی هم مارا تشویق مینمود روحش شاد. شهیدان زنده اند و واقعا زنده تر و آگاه تر هزار بار بیشتر و بیشتر از ما.براردم اصغر در زمان حیاتش نیز کمک خوبی برای پدرم بود در همه جهات پیش پدرم بود و در همه موارد صبور تر بودند. اصغرآقا هر چه پول گیر می آورد یا قرآن میخرید یا کتب مذهبی یا کار های دیکر عام المنفعه ایشان به گیلانغرب رفتند که برای کمک در آشپزخانه بود در آنجا بعد از آن همه فعالیت شبانه روزی چون ناهار را از 12 شب به بعد درست میکردند. ایشان در صبح روز جمعه 5 فروردین ماه سال 1361 از ناحیه پشت سر نزدیک گردن مورد هدف قرار گرفت در یکی ار دهکده های شهر مهاباد و به فیض شهادت نائل گردید. 5/1/1362 روحش شاد.[۱]