شهیدامیرقلی افلاکیان
نام : افلاکیان / امیرقلی نام پدر : تاریخ تولد : ۱۳۰۴-- محل تولد : نجف آباد تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۰۲-۰۲ محل شهادت : سنندج شهرستان : نجف آباد یگان : مسئولیت : کارمند مرکز پزشکی آیت الله کاشانی تحصیلات : دیپلم محل تحصیل : گلزار :
محتویات
زندگی نامه
شهید حاج امیر قلی افلاکیان از پیران صاحبدلی بود که قافله جوانمردان عشق را همراهی کرد به راستی حبیب ابن مظاهر زمان بود که پیغام کربلاییان را در دل داشت؛ به کربلا بسم الله را گفت و چه خوش است در کوی عشق آرام گرفتن و از پای افتادن.
وی در سال 1304 در یک خانواده مذهبی در شهر نجف آباد دیده به جهان گشود. تا کلاس چهارم ابتدایی تحصیل کرد و چون ادامه تحصیل برایش مقدور نبود، در ضمن کار نجاری به تحصیل ادامه داد. در سال 1330 ازدواج کرد و به عنوان خدمت سربازی ، در بهداری مشغول کار شد، و شب ها نیز به تحصیل ادامه می داد، تا این که موفق شد مدرک سیکل را بگیرد. سپس به درمانگاه های کاشان و خورشید انتقال یافت، اما با پشتکار و علاقه شدیدی که به تحصیلات و کسب علم داشت، درس را ادامه داد. با تحصیل شبانه بالأخره در سال 1340 دیپلم را گرفت.
دوران حضور این شهید در بیمارستان، دورانی است آمیخته به ایثار و فداکاری و یاری و مددکاری؛ که مانند پروانه به گرد بیماران خود می گشت و شب و روز را نمی شناخت . وی در بیمارستان همیشه در پی آن بود تا بیماران بی بضاعت و محرومان روستا را برای گرفتن نسخه و دارو کمک و راهنمایی کند. او عاشق خدمت بود و برای نیازمندان از سرمایه خود مایه می گذاشت. نماز جماعت را هیچ گاه فراموش نمی کرد ، و عجیب این که برای مدتی که مشغول نماز بود و به کار بیمارستان نمی پرداخت، اضافه کاری می کرد. همیشه می گفت چون همسرم کارمند است و حقوق دارد و خرج خانه می کند، من باید درآمدم را خرج بی بضاعت ها و فقرا و مستمندان کنم، که فردای قیامت در برابر خدا مسئول نباشیم.
در اثر درگیری های مداوم با رییس بیمارستان، که به خاطر پشتیبانی و دفاع او از بیماران و افراد فقیر و مستمند بود، مجبور شد قبل از موعد مقرر بازنشسته شود. اما او هیچ گاه بی کار ننشست و به تحصیل علوم دینی روی آورد و پیوسته در جلسات درس آیت الله ایزدی شرکت می کرد و بهره می برد.
در این مدت او هیچ گاه قرآن و دعا و نماز جماعت را فراموش نکرد و نماز او ترک نمی شد. پیوسته به قم و مشهد مسافرت می کرد و هر سال موقع تحویل سال در حرم آقا امام رضا بود. او همیشه خواهان زندگی ساده و بی آلایش بود و به دنیا دلبستگی نداشت؛ موقع غذا خوردن غذایش را با چند نفر نیازمندی که سراغ داشت، تقسیم می کرد. زیاد روزه م یگرفت و با نان خشکی افطار می کرد ، و با این همه در تظاهرات ها شرکت می کرد و از طرفداران سرسخت انقلاب و حضرت امام بود.
پس از پیروزی انقلاب به ارگان های انقلابی مراجعه کرد و تقاضای خدمت در هر کجای کشور را نمود. ابتدا در کمیته انقلاب، و سپس در مناطق محروم شهرکرد به طبابت مشغول شد و در این زمان روحانی محل هم بود و مسجدی نیز در محل بنا کرد. پس از این به جبهه روی آورد و به مناطق مختلف جنگی از کردستان و ایلام گرفته تا خوزستان اعزام شد و در همة مناطق جنگی جبهه حضور یافت. با این همه وجهی نمی گرفت و مأموریتش را برای خدا انجام می داد؛ همیشه می گفت: من نه دیگر به کسی بدهی د ارم، نه طلب ؛ و نه دیگر مال دارم که تقسیم کنند، و نه نماز و روزه که قضا کنند، فقط اگر مردم 2 رکعت نماز شب اول قبر برایم بخوانید.
اخلاق و برخورد شیرین و ملایمش در جبهه، موجب شده بود تا در کردستان و خوزستان همه سراغ او را بگیرند و به راستی که نمونه عالی انسانیت بود. آخرین مأموریت شهید افلاکیان در کردستان بود و سرانجام پس از یک عمر زحمت و کار و تلاش و مطالعه و کسب علم و تعبد و خودسازی و عشق به اباعبدالله و کربلای معلّای حسین سرانجام در آخرین مأموریتش در تاریخ 2/2/61 در سنندج به دیدار حق شتافت و در 56 سالگی با پر و بالی خونین به افلاک پرکشید. رحمت واسعه خداوند بر او باد.
وصیت نامه
از کلام شهید باید به فکر آخرت باشیم و به هوا و هوس دنیا دلبستگی نداشته باشیم.[۱]
پانویس