شهیدبهروز مبارکپور

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید بهروز مبارکپور

تاریخ تولد : 1340/06/14 تاریخ شهادت : 1360/09/09

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : فارس - کازرون - بهشت زهرا


rId4

زندگینامه

شهید بهروز مبارکپور در سال 1340 در خانواده اي مزيّن به نور ايمان ديده به جهان گشود. از همان اوايل کودکي و خردسالي چهره اي بارز در ميان خانواده و اقوام بود. سيماي شيرين و مهربان و رفتاري متين و مؤدبانه ی او، تسخیر کننده ی دل ها بود، به طوري که همسايگان حتي يک بار هم از وی رنجيده نشدند. ياري مهربان و فرزندي برومند براي مادر، فردي مسئول و آرام در جامعه و بنده اي سپاسگزار و شاکر برای خداوند منّان بود.

در سال 1346 براي تکميل کردن تخصص در کنار تعهد، راهي مدرسه شد. وي تحصيلات ابتدایي را در دبستان مرآت با نمرات عالي پشت سر گذاشت و در سال 1351 پا به دوره راهنمایی گذاشت و اين دوران را با موفقيت سپری نمود و وارد دبيرستان شهيد حميدي مجرد سابق گرديد. وي با متانت و ادب و علاقه خاصي دوران دبيرستان را به پایان رساند و با رفتار متين خويش، نظر معلمان را به خود جلب نمود.

بهروز براي کمک به معیشت خانواده خود از همان روزهای اول نوجوانی، روزهاي تعطيل را به کارگري و شاگردي مغازه ها مي پرداخت و مقداري از درآمد خود را براي کمک به خانواده و بقيه را بدون اين که والدين متوجه شوند به خانواده ه ایي که سرپرست خود را از دست داده بودند، مي داد.

او سراسر وجودش را اسلام و عشق به ائمه اطهار پر کرده بود و از همان کودکي به دین و مذهبش علاقه مي ورزيد و مسجد را رها نمي کرد و به شرکت در مراسمات مذهبی مبادرت می ورزید.

بعد از اتمام تحصيلات و گرفتن مدرک، به طور پراکنده و بدون ريا در ارگان ها به خدمت پرداخت و پس از مدتی از طریق ارتش، لباس مقدس سربازی را بر تن کرد. هنگامی که در آموزش هاي نظامي، محل تعيين خدمت را به عهده خودش گذاشتند، مناطق جنگي اهواز را انتخاب نمود. اگر چه عشق به پدر و مادر و جبران زحمات آنان برایش لحظه اي جای درنگ نداشت اما وجودش سرشار از عشق به خدا و اسلام و دفاع از انقلاب گشته بود.

وي پس از تقسيم، به خط جبهه ی الله اکبر اعزام گرديد. در عمليات آزادسازي تپه الله اکبر شرکت کرد و افتخاراتي نیز کسب نمود و به همین سبب از سوی ارتش، نامه ای براي ارتقاء درجه و تشويقش آمد ولي او مایل به پذیرفتن آن نبود.

تواضع بيش از حد او از خاطر هيچ کس چه دوستان و چه همسنگرانش محو نخواهد شد. او ايثار عجيبي داشت. هنگامی که براي شناسایی به منطقه دشمن رفته بود، یکی از دوستانش مجروح شد و بهروز با وجود این که از نظر جثه خيلي کوچکتر از وي بود اما او را به دوش کشیده و چندين کيلومتر تا بيمارستان حمل کرد و او را از مرگ حتمي نجات داد.

از خدمت شهید مبارکپور در صفوف ياوران مهدي (عجل الله فرجه) ماه ها گذشت و بالأخره روز موعود فرا رسید و فرمان تهيه مقدمات براي آزادسازي بستان از سوی فرماندهی صادر گردید. او اين لحظات و روزها را با صبر و کوشش و تلاش عجيبي تحمل نمود. شب حمله فرا رسید، او پس از اتمام پست نگهباني، درون سنگر به راز و نياز با خداوند و توسل به ائمه اطهار پرداخت و سپس به خواب رفت. همسنگرانش نقل مي کنند که آن شب بهروز در خواب، چهره شيرين و بشاشي داشت و مثل اين که حلاوت خواب را مزمزه مي کرد. وي پس از اين که از خواب بيدار می شود براي دوستانش تعريف کرده که حضرت مهدي را در خواب ديدم و ایشان شهادت را به من بشارت دادند.

شب حمله، حالات روحي او حاکي از تنگ بودن زندان بدن براي روحش بود. لحظه ها را با انتظار به سر مي برد. او خدا را ديده بود و عاشق او شده بود. تمام هدف و نيتش براي او بود و می خواست به سویش رجعت کند.

بهروز همراه با گروهي از سربازان جان بر کف براي خنثي سازی و باز کردن ميدان مين که در تيررس دشمن نیز بود، داوطلب شد. هنگامی که فرمانده دستور پيش روي را صادر کرد، بدون هیچ حرف و کلامی و بدون واهمه از مین های دشمن، وارد میدان مین شد و شجاعانه پیش می رفت که ناگهان صدای انفجار چندین مین، فضا را پرد کرد و بهروز به شهادت که آرزوی دیرینه اش بود، دست یافت و رسالت خویش را به پایان رسانید.

روحش شاد و یادش گرامی باد


وصیتنامه

بسم الله الرحمن الرحيم « يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آن كه خدا نور خود را كامل خواهد گردانيد، هر چند كافران را ناخوش افتد. اول سلام به امام و رهبر پر توان انقلاب و حسين زمان، خميني بت شکن و بعد به ملت هاي مسلمان.اما اينک که اين نوشته را مي خوانيد بنده در ميان شما نبوده و فقط يادي از من خواهد بود. پس بگويم که روزگار سخت و غريبي را مي گذرانيد.صبح بود، داخل سنگرم نشسته بودم و نمي دانستم چه بنويسم تا در شأن يک شهيد باشد. شهيدي که با تمام آرزوها و ايده ها به طرف الله سفر مي کند و فرمان او را اطاعت نموده و بر روی تمام آرزوهايش خط مي کشد.بايد از اين دنيا رفت و از اين زندان خلاصي يافت. مسلمان زندگي کردن در اين دنيا و عصر مغشوش و پر از فتنه ها، پايمردي مي خواهد، هدايت از طرف خدا و صبر و استقامت مي خواهد. اميدوارم خدا اين توفيق را نصيب ما بگرداند که هدايت شده و به سوي او راه بگيريم. از اين ظلمت و تاريکي به منبع نور و پاکي رسيده و از اين سرچشمه هاي الهي سيراب شويم.خدايا! در اين دنيا آن طوري که تو مي خواستي نتوانستم دستوراتت را اجرا کنم و من غرق گناهم و تو خود آگاه و شاهدي که براي پاک کردن خود عازم جبهه حق عليه باطل شدم تا شايد رضايت تو را جلب کنم و در اين راه جانم را نثار راهت کردم تا شايد از روي لطف و کرامت، مرا ببخشي. از تمام دوستان و خويشان عاجزانه مي خواهم اگر گاهي بدرفتاري از ناحيه من متوجه آنها شده است، مرا ببخشند و برایم طلب مغفرت نمايند.مادرم! وقتي مي ديدم ظالمين مي خواهند با زور و جنایت، ملت هاي ستمديده را به زنجير بکشند، لحظه اي آرام براي من وجود نداشت.مادر مهربانم! تو بسيار براي من زحمت کشيده اي. همان طور که خودت برايم تعريف کرده اي که شب هاي بسياري مرا به شانه گرفته و نزد دکتر مي بردی و تا صبحگاهان بيدار مي ماندي و در اين راه رنج بسيار کشيدي. اميدوارم خدا اجرت بدهد و صبر جميل به تو عطا فرمايد.از تو مي خواهم که از فراق من ناراحت نباشي و سعي کن يک مادر شهيد نمونه باشي. خوشحال باش و از خدا بخواه که اين هديه را از تو قبول کند.امام حسين (علیه السلام) خانواده اش را براي حفظ اسلام فدا کرد و تو هم خوشحال باش که فرزندت در راه دين اسلام، جان خود را به حق تعالي تسليم و هديه کرد.اي خواهران و برادرانم! سعي کنيد براي خدا خود را خالص گردانيد و به فکر آخرت باشيد و بدانيد که خدا در روز قيامت از اعمال ما سؤال خواهد کرد. پس اين زندگي پست فاني را به سرای پر از نعمت الهي و صفا و پاکي او بفروشيد.سعي کنيد اسلام را هر چه بيشتر بشناسيد و به آن عمل کنيد. چون وقتي اسلام واقعي در قلب شما جاي داشته باشد، هيچ نيرويي قادر نيست از شما بهره کشي کند و يا شما را به انحراف بکشاند و وقتي به آن عمل کرديد سعادت همیشگي در آن است.از روحانيت مبارز پشتيباني کنيد. چون اين روحانيت بود که پيشتازانه همه ی شما را از خواب غفلت بيدار می کرد و نداي الله را هر چه رساتر بازگو می نمود و شما را به سوي راه حسين (علیه السلام) مي خواند پدر عزيزم! شما نيز در حق من پدري کرديد و تا موقعي که در حيات بودم نتوانستم و نمي توانستم زحمات و سختي هايي که شما در راه به ثمر رسانيدن من انجام داده ايد، برايتان جبران کنم. اميدوارم خداوند اجرتان دهد و براي شما از خداي بزرگ، صبر و استقامت مي طلبم. اميدوارم حضرت علي (علیه السلام) دوستدار شما پدرم و حضرت زهرا (سلام الله علیها) دوستدار شما مادرم باشد.اگر غيبت کسي را کرده ام، اميد عاجزانه دارم که مرا ببخشد. جسمم را در بهشت زهرا به خاک بسپاريد و شب هاي جمعه مرا فراموش نکنيد.به اميد پيروزي اسلام بر کفر و به اهتزاز درآمدن پرچم لا اله الا الله بر کل جهان إن شاء الله.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش