شهید حسن عرب
تاریخ تولد :1347/03/01
تاریخ شهادت : 1367/01/21
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :مرکزی - محلات – نخجیران
زندگی نامه
در سال 1347 در روستای نخجیروان شهرستان محلات در خانواده ای مذهبی کودکی به دنیا آمد که نام او را حسن گذاشتند. این خانواده از دوستاران و محبان اهل بیت بودند و به خاندان پیامبر عشق می ورزید. پدر وی یک کشاورز اجاره ای و مادرش به شغل خانه داری و قالی بافی اشتغال دارد. او دارای سه خواهر و دو برادر بود. تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش به پایان رسانید و چون فرزند آخر خانواده بود و همیشه دوست داشت که در کنار پدر و مادرش باشد و در کار کشاروزی پدرش را یاری کند دیگر به تحصیل ادامه نداد. او همیشه یار و غمخوار پدر و مادرش بود و می گفت: من دوست دارم عصای پیری والدینم باشم. شهید عرب با دوستان، همسایگان و فامیل مهربان بود. فردی با خدا، اهل نماز اول وقت و باتقوا بود و همراه پدرش به مسجد می رفت. نماز جماعت را بر هر چیز برتر می دانست و می گفت: نماز جماعت شور و حالی دیگر دارد، آدم را به خدا نزدیک تر می کند. در ماه های مبارک رمضان که روحانی به روستا می آمد و کلاس قرآن و احکام می گذاشت او با کمال رضایت به کلاس می رفت. در هر فرصتی قرآن می خواند و همیشه آرزو داشت که قرآن را حفظ کند. به داستان های پیامبران علاقه شدیدی داشت و سرگذشت امامان را می خواند. مخالف بی بند و باری بود، همیشه ساده لباس می پوشید و زندگی ساده ای داشت و می گفت این دنیا فانی است و چند روز خوش بودن فایده ندارد. انسان باید کاری کند که آن دنیا خوش باشد چون دنیای همیشگی است. دل رحم و شجاع بود و همیشه دوست داشت که به ضعفا کمک کند، دوستانی با خدا داشت. او علاقه زیادی به هیأت های عزاداری امام حسین(علیه السلام) داشت و از اول ماه محرم تا آخر پیراهن مشکی بر تن می کرد. به امام خمینی عشق می ورزید و می گفت: خمینی یک انسان نیست بلکه فرشته است؛ او شجاع و نترس است و با آن سن بالا موقعه ای که با انگشتش اشاره می کند آمریکا با آن یال و کوپالش مثل موش می شود. او در بسیج روستا عضو بود و در تمام دوره های آموزشی شرکت می کرد و خیلی دوست داشت که به جبهه برود ولی چون پدرش تنها بود و نمی توانست به کار کشاورزی ادامه دهد مجبور بود به گفته های مادرش در امر کمک به پدرش گوش دهد و نزد آنها بماند. شهید حسن عرب در سال 1366 به خدمت مقدس سربازی رفت که پس از گذراندن دوران آموزش نظامی به جبهه های غرب کشور، مریوان اعزام شد و به مبارزه با دشمن بعثی پرداخت. او در نامه هایش از مظلومیت مردم مناطق جنگ زده یاد می کرد و می گفت: خدا را فراموش نکنید و به شکرانه او بپردازید. سرانجام شهید حسن عرب در تاریخ 1367/01/21 به شهادت رسید و پیکر مطهرش در زادگاهش به خاک سپرده شد.
یادداشت: پدر و مادر عزیز و گرامیم! هیچ وقت برای من ناراحت نباشید و همیشه خدا را مد نظر داشته و با دعای خیر، رزمندگان را یاری کنید. خدمت به وطن و اسلام وظیفه هر مسلمانی است؛ دفاع از ناموس و قرآن سرلوحه من است و اگر ان شاء الله در این راه شهید شوم افتخاری بس عظیم نصیبم شده. مادرم! اگر شهید شدم برایم گریه نکن، پدر مهربانم! اگر شهید شدم برایم زاری نکنید چون شهادت افتخار می خواهد. باید خدا آدم را مهمان کند و اگر خدا دوستت داشته باشد به مهمانی او می روی و او تو را نزد خود می خواند و این را بدان که شهیدان همیشه زنده اند ولی ما همیشه که با زنده نگه داشتن نام شهیدان اسلام را زنده نگه داشتند. اگر شهید شدم همیشه افتخار کنید و به شهیدان ببالید که در جهان آخرت بهشت زیر پای مادران و پدرانی است که چنین فرزندانی تربیت کرده و هیچ گاه به دشمن اجازه ندهید با فکر شیطانی خود در فکر و عقیده شما رخنه کرده و خدای ناکرده حرفی یا عملی را انجام دهید که روح شهیدان که همیشه شاهد و ناظر اعمال هستند رنجیده شود. و همیشه در پایان نامه هایش چنین می نوشت. پدر و مادر عزیزم! به برادران و خواهرانم بگو در هر حال و شرایطی که هستید خدا را فراموش نکنید و همیشه نماز را اول وقت بخوانید و هیچ گاه نماز را سبک نشمارید.[۱]