شهیدحسین جفایی
تاریخ تولد : 1345/05/04
نام : حسین
محل تولد : گناباد
نام خانوادگی : جفائی
تاریخ شهادت : 1365/01/24
نام پدر : اسدالله مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص
منطقه شهادت :
شغل :
یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا
مسئولیت : خدمهتوپـ ادوات
rId6
خاطرات
- نحوة شهادت برادرم حسین را یکی از همرزمانش این گونه تعریف می کرد: صبح روزی که حسین شهید شد با دوستش به سنگر می رود کنار خمپاره 60 همسنگران او کرد و سنگر دیگری بوده اند به ایشان می گویند حسین دیر نمی شود بیا صبحانه بخور بعد می رویم و با هم وسایل را تمیز می کنیم حسین می گوید شما بروید و صبحانه تان را بخورید بعد حسین می رود و داخل سنگر که وسایل را تمیز کند از طرف دشمن هم خمپاره ای اصابت می کند به سنگر ایشان و به درجه شهادت والای نایل می گردد .
- یک شب خواب دیدم که برادرم حسین در یک باغ بزرگ و پر گل است با درخت های پر از میوه یک عدد خودکار آبی هم در دستش بود و لباس بسیجی در تنش و می خندید درست مثل زمانی که در قید حیات بود و می خندید اما حرفی نمی زد و مرتب به من می خواست بفهماند که جایی که من هستم خیلی بهتر از جای شما است .
- یک روز سر کار بنایی بودم بعد به یک نفر گفتم که چند روز شده از حسین ما خبری نیست هر چه زنگ می زنیم جوابی نمی دهد می خواهم بروم به خانه ی عاشوری - دامادم- که آنها زنگ بزنند چرا به حسین تلفن می زنیم چرا جواب نمی دهد بعد ایشان آمد بالای دیوار نشست و گفت: جفایی الان پنج شهید از گناباد می خواهند بیاورند دو تا شهید از نوقاب و یکی از کلات و یکی از دوشناوند و دیگری از بهاباد است تا این حرف را زد من افتادم بعد گفت: نه ببخشید از شهر گناباد است بعد دیدم عاشوری که داماد ما است با بچه ی ما دارند می آیند همین که چشمم به ماشین سپاه افتاد گفتم ای داد و بیداد که حسین شهید شد دامادم شانه ام را گرفت و مرا در ماشین سپاه سوار کرد وقتی به بهاباد آمدیم همة مردم خانه ی ما جمع هستند و خودمان خبر نداریم .[۱]