شهیدحسین چمبری
تاریخ تولد : 1338/04/01 نام : حسین محل تولد : نیشابور نام خانوادگی : چمبری تاریخ شهادت : 1362/01/22 نام پدر : امبر مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : کشاورز یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
خاطرات
یک شب برادرم حسین را در خواب دیدم و گفتم : برادر کجایی ؟ ما که اینقدر تو را دوست داشتیم چطور از ما دل کندی و رفتی . ایشان گفت : خواهر یادت است روزی که می خواستم به جبهه بروم گفتم : اگر خبر شهادتم را آوردند گریه نکنی . گفتم : برادر وقتی تو به جبهه رفتی مثل این بود که جگر مارا کنده باشند به پدر و مادر هم حرفی نزدم که شما در جبهه هستید. نامه هایت را جایه دیگر می خواندم تا کسی متوجه نشود . گفت : آفرین خواهر زرنگم ، گفتم : کی می آیی گفت : خواهرم غصه نخور حتما می آیم ، که یک مرتبه از خواب بیدار شدم و دیگر چیزی ندیدم . به یاد دارم زمانی که برادرم حسین به مرخصی آمده بود تعریف می کرد که یکی از دوستان نزدیکش شهید شده است دیم گریه می کند و می گوید ما با هم قرار گذاشته بودیم که با هم شهید شویم ولی او زود تر و چون خوب تر بود او به آرزویش رسید من لیاقت شهادت را ندارم تا اینکه بعد از گذشت سه ماه از این موضوع برادرم حسین به آرزوی دیرینه اش که شهادت بود نائل گردید .به خاطر دارم روزی که برادرم حسین می خواست به جبهه اعزام شود ، مادری برای فرزندش گریه می کرد، برادرم او را خیلی دلداری داد و گفت: وقتی گریه می کنی فرزندت هر موقع یادش بیاید ناراحت میشود و اگر الان دشمن شما را ببیند با خودش فکر می کند که حتما سربازان اسلام را به زور به جبهه می برند ، در حالی که نمی دانند همه مشتاق حضور در جبهه هستند بعد از این صحبتها بود که مادر آن رزمنده ساکت شد و دیگر گریه نکرد .شب قبل از عملیت بود که همسرم حسین به ما زنگ زد و گفت : فرمانده می خواست به من مرخصی بدهد که من قبول نکردم و گفتم : همین عملیات را شرکت کنم می روم . چون نتوانستم بیایم زنگ زدم تا احوالتان را بپرسم و بعد خداحافظی کرد و به آرزویش که شهادت بود نائل گردید .یکی از دوستان برادر شهیدم حسین تعریف می کرد که قبل از عملیات والفجر مقدماتی بود ، بچه ها به حسین پسته تعارف کردند ولی ایشان قبول نکرد وقتی علت را از او پرسیدیم گفت : من روزه ام و با همان دهان روزه در عملیات شرکت کرد و به آرزویش که شهادت در راه خدا بود نائل گردید[۱]