شهید ابراهیم ابراهیم نژادگرجی
| ابراهیم ابراهیم نژادگرجی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1350 بهشهر، مازندران |
| شهادت | 1365/10/29 |
| محل دفن | حسینیه امام خمینی گرجی محله |
| یگانهای خدمت | لشگر 25 کربلا |
| عملیات | کربلای 5 |
| تحصیلات | راهنمایی |
محتویات
زندگی نامه
شهید در سال 1350 در شهرستان بهشه، روستای گرجی محله به دنیا آمد. ایشان در خانواده ای مذهبی و پیرو اهل بیت با اوضاع اقتصادی نسبتاً معمولی که از امرار معاش والدین در کار مزارع کشاورزی و دامداری تأمین می شد به رشد و نبوغ رسید.تحصیلات را تا دوره دبیرستان ادامه داد و بعد از انجام تکالیف و دروس به والدینش در کارهای کشاورزی و منزل کمک و یاری می داد. ایشان با تبعیت از قرآن با والدینش رفتار می کرد. با آنان رفتاری توأم با مهربانی و عطوفت داشت. در انجام امور زندگی یاور آنها بود. هر گاه کاری از او می خواستند با جان و دل پذیرا می شد.مواردی که بر شخصیت و رفتار او تأثیر داشت تا جایی که مسیر زندگیش را تغییر داده بود: پیروزی انقلاب اسلامی، سخنان پیامبر گونه امام خمینی و اطاعت از فرامین ایشان می توان اشاره کرد. او هر چند از نظر سنی از برادرش کوچکتر بود، ولی حرکات و رفتار او اسوه و الگوی برادرش قرار گرفت یکی از قاریان خوش صوت قرآن بود. علاقه به شاعری و سخنرانی داشت. این خصوصیات در ذهن برادرش نقش بسته است. ایشان نیز به نوبه خود با سر دادن شعارهای انقلابی برضد شاه در تظاهرات و راهپیمایی ها حضور فعال داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی نهاد مقدس بسیج او به عضویت این نهاد درآمد ضمن داشتن فعالیت مستمر و گسترده عاقبت از این نهاد راهی جبهه حق شد. او در تاریخ 24/10/65 از سپاه بهشهر با عضویت بسیجی به منطقه جنوب شلمچه اعزام شد.در تاریخ 19/10/65 در منطقه جنوب شلمچه در عملیات کربلای 5 در اثر اصابت تیر به مقام شهادت رسید.در تاریخ 10/3/75 در شهرستان بهشهر تشیع و تکیه امام خمینی (ره) روستای گرجی محله خاکسپاری شد.
خاطرات
در توصیف شخصیت و اخلاقیات شهید ابراهیم ابراهیم پور که او را بعنوان یک انسان نمونه و اسوه نشان می داد. برادرش ضمن بیان مطالبی می گوید: ابراهیم با توجه به سن کم دارای روحیه عالی و بینش خوبی نسبت به مسائل زندگی داشت. خوش خلقی، احترام به والدین، علاقه به امام، تا جایی که به دیدار امام رفت ولی موفق به زیارت نشد. احساس مسئولیت در قبال خانواده در نبود برادرانش، او در 13 سالگی مراقب خانواده بود و به انجام امور خانه رسیدگی می کرد. او آنقدر بی تاب جبهه و شهادت بود دائم از پدر و مادرش می خواست به او اجازه رفتن بدهند ولی به علت کمی سن و همین طور حضور برادرانش در جبهه آنها ممانعت می کردند. یک بار برادرانش به شوخی گفتند اگر با ما کشتی بگیری و برنده شوی با ما می آیی به جبهه. ابراهیم 2 برادرش را ضربه فنی کرد تا این حد مصمم به رفتن بود. سرانجام امضای پدرش را جعل می کند و به سوی جبهه رهسپار می شود. در میدان جنگ رشادتهای زیادی نشان داد. در والفجر 8 وقتی رزمندگان شهر فاو را به غنیمت می گیرند وی از خوشحالی ژیمناستیک و آکروبات انجام می داد. در شب عملیات 14 نارنجک به کمرش بسته بود می گفت: همه اینها را یادگاری داشته باشند که حسین فهمیده ها در این جنگ بسیارند. سرانجام چون حسین فهمیده به لقای دوست شتافت و در بهشت الهی روح بی قرارش آرام گرفت.