| ابوالفضل هزاوه ای | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | زادروزهای 15 دی1340 ،مرکزی،اراک |
| شهادت | 1360/07/05 |
| محل دفن | مرکزی ، اراک |
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم اجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبون و اجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون و اجعلنی من اولیائک فان اولیائک لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.
بارالها! مرا از سپاهیانت قرار بده که براستی سپاه تو همیشه غالب است و مرا در حزب خود قرار بده همانا حزب تو همیشه رستگار است و قرار بده مرا از دوستانت همانا هیچ ترسی، هیچ غم و اندوهی ندارند. با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی امید و نور چشم مستضعفان جهان، امام خمینی و با درود بر روان پاک شهیدان جبهه های حق علیه باطل در غرب و جنوب کشور اسلامیمان.
آنچه را که هم اکنون اینجا می نویسم امیدوارم که روزی مورد استفاده قرار بگیرد چون هیچ گاه دوست نداشته و ندارم که در مرگ طبیعی از دنیا بروم و خدا می داند که هر بار که اسم شهدا یا چهره نورانی آنها را می بینم بر خودم می لرزم و احساس شرم می کنم. خدایا! توفیق شهادت را به من بده و اما جمله هایی از رهنمودهای رهبران مذهبی در اربطه با []جنگ تحمیلی]] و جنگ با کفار:
«مبارزه کنید و بگذارید به جای لکه ننگ دامن شما آغشته به خون باشد.» امام علی (علیه السلام).
«اگر دین محمد (صلی الله علیه و آله) جز با کشته شدنم قوام نمی یابد، ای شمشیرها! مرا برگیرید.» امام حسین (علیه السلام).
«ما همچون سیلی به صدام و حزب بعث خواهیم زد که دیگر بلند نشوند.» (امام خمینی(ره)).
و شهید یعنی حاضر، گواه، شاهد، الگو و شهادت ، حرکتی است در گریز از پوسیدگی ها که شهادت اوج حرکت یک انسان است.
1ـ من بر اساس رسالت و مسئولیتی که احساس نمودم در راه الله و برای پاسداری از انقلاب کبیر اسلامی که خونب های 160 هزار کشته و مجروح است به طور داوطلبانه به غرب بعد به جنوب کشورم آمدم و به جنگ علیه ضد خدا پرداختم. من گام نهادن در این مسیر خدایی را یک فریضه می دانم و در این راه اگر دشمن را شکست دهیم پیروزیم و اگر به ظاهر شکست بخوریم و کشته شویم باز هم پیروزیم.
2ـ مادرجان! بعد از شنیدن خبر مرگ من خواهش می کنم اشک مریز، به خواهران و برادران هم بگو در سوگ من اشک نریزند، زیرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می دانست رضای خداوند در این امر می باشد.
3ـ چون می دانم فرزند خلفی برای مادرم نبوده اما عاجزانه از او می خواهم که مرا ببخشد و حلال کند و دوست داردم که هرگز بر جنازه ام نگرید و از این بابت به خود افتخار کند.
4ـ از برادرانم می خواهم که اگر نتوانسته ام حق برادری را به خوبی ادا کنم مرا ببخشایند و حلال کنند و همچنین از خواهران عزیزم هم اگر نتوانسته ام حق برادری را خوب انجام دهم عذر می خواهم امیدوارم که مرا بخشیده و حلال کنند. خداوند ان شاء الله توفیق عبادت و خدمت به مسلیمین را به شما بدهد.
5ـ در خانه تعدادی کتاب دارم که اگر دوستان و آشنایان می توانند استفاده کنند به آنها بدهید وگرنه همه آنها را به کتابخانه مسجد آخوند یا مسجد جلالی بدهید.
6ـ خیلی دوست داشتم در لباس سپاه پاسداران خونم ریخته می شد لاکن خدمت سربازی مجال راهیابی به سپاه را از من گرفت هرچند که به قول امام خدمت سربازی هم امروز عبادت است. خداوند به برادران پاسدارم توفیق پیروزی بدهد.
7ـ به کلیه بر و بچه های مسجد توصیه می کنم که سعی کنند فرامین امام و آقای مشکینی و سایر رهبران انقلاب را سرمشق کارهای خود قرار دهند و همان طور که امام گفت: امروز مسجدها سنگرند. سعی کنید همیشه سنگرها را پر کنید تا جای خالی ما هم معلوم نباشد.
8ـ اگر جنازه ام به دست شما رسید مرا در مزار شهدا پیش بقعه ی شهدای شهرمان دفن کنید و مجلس ختم مرا در مسجد آخوند بگیرید.
9ـ به تمام شماها وصیت می کنم که دشمنان اصلی انقلاب اسلامی یعنی آمریکا، اسرائیل و شوروی یادتان نرود و تا آزادی تمام مستضعفان جهان به رهبری امام امت به نبرد با این جرثومه های فساد تا پیروزی کامل ادامه دهید.
10ـ به همه شما وصیت می کنم که به دوستان و آشنایان تبریک بگویید و به آنها بگویید جان او هدیه ای است برای امام امت خمینی بت شکن و راه خداست و بگویید فقط برای خداوند متعال و برای این امید به جهاد رفته و شربت شهادت نوشیده است.
11ـ امیدوارم که به من ناکام نگویید چون در نهایت کامم را گرفتم که بهترین نعمت خداست.
12ـ از نظر مادی چیزی ندارم مقداری پول و لباس هایم را به جنگ زدگان بدهید.
13ـ در پایان خداحافظی با شما و تمام افراد خانواده، آخرین پیام من به شما این است که هیچ وقت راهی را جز الله ـ ایمان ـ شهادت و خداگونه شدن نپذیرید. اگر حتی تحمیلی نیز باشد چون دنیا زودگذر است و بی وفا.
والسلام و من الله توفیق[۱]