شهید حسن جوادی‌خواجه‌روشنائی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
حسن جوادی خواجه روشنایی
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد مشهد
شهادت ۱۳۶۲/۱/۲۲
محل دفن خواجه ربیع
سمت‌ها رزمنده
جنگ‌‌ها جنگ ایران و عراق
خانواده نام پدرمحمد


خاطرات

توجه به خانواده راوی متن کامل خاطره

حسن در مشکلات اعضاء خانواده بسیار احساس مسولیت می کرد. بطوریکه هنگام اعزام طی نامه ای از ما خواست تمامی وسایل وابزار کار مغازه خیاطیش را بفروشیم وخرج تحصیل برادر کوچکترش کنیم. نا او راحت به ادامه تحصیل مشغول گردد. توصیه کرده بود برادرم اگر دوست داری بعد از دیپلم در رشته طلبگی ادامه تحصیل بده. خاطرات نحوه مجروحيت راوی متن کامل خاطره

شهید به سبب آنکه معاونت اطلاعات وعملیات تیپ امام جعفر صادق(ع) را بر عهده داشت. با ایشان به منطقه دشمن رفتیم و جهت کسب اطلاعات به نزدیکی دشمن رسیدیم یک باره مشاهده کردیم گرد و خاک زیادی بلند شد که احساس کردیم کار دشمن باشد. لذا سریعا خودمان را به سنگر شده ای که در آن محدوده قرار داشت رساندیم وسنگر گرفتیم وهنگامی که سر خود را بالا آوردیم تا حرکات دشمن را ببیند گلوله ای به طرف ایشان آمد و از آنجایی که خدا نمی خواست ایشان در آنجا شهید شود گلوله فقط گوش شهید را مجروح کرد که خیلی از نظر من عجیب بود. خاطرات سياسي راوی متن کامل خاطره

ایشان در زمان وقوع تظاهرات وانقلاب رژیم ستم شاهی در مورخه دی ماه 57 هنگامی که برای تظاهرات به مرکز شهر مشهد رفته بودند وبا ماموران رژیم درگیر شده بود که متاسفانه از ناحیه پا ایشان را مورد اصابت گلوله قرار داده بودند وزمانی که قصد داشتند ایشان را با خودشان ببرند توسط برادر دیگر بوسیله موتور از منزل خارج شده بودند. در منزل توسط پزشک مورد معاینه و پانسمان قرار میگیرند که به خاطر خفقان آن زمان به شهید حدود دو الی سه ماه از منزل خارج نمی شوند تا اینکه بهبود نسبی پیدامیکند. در این زمان به خاطر آنکه کسی متوجه ایشان شود . فقط شبها از منزل خارج می شدند و به پای سخنرانی شهید حجه الاسلام والمسلمین موسوی قوچانی می رفتند. ايثار و فداکاري راوی متن کامل خاطره

حسن قبل از انقلاب شغلش خیاطی بود. با پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی به سوی جبهه های جنگ حق علیه باطل شتافت. در آمدی هم که از خیاطی جمع کرده بود همه را پس انداز می کرد و روزیکه می خواست به جبهه برود تمامی پس اندازش را به من داد. من هم با پس انداز حسن خانه قسطی برای خودمان تهیه کردیم. وقتی حسن در جریان کار قرار گرفت خیلی خوشحال شد واز برادرش که برای خرید مسکن خیلی تلاش کرده بود تشکر و قدر دانی کرد. لحظه و نحوه شهادت راوی متن کامل خاطره

دوستانش در مورد نحوه شهادت حسن نقل می کردند حسن سوار بر موتور سیکلت حرکت می کرد که ناگهان خمپاره ای در نزدیکی ایشان اصابت کرد. سمت ایشان شتافتیم. لحظه ای ذکریا یا زهرا از زبانش قطع نمی شد. آمبولانس که قرار بود ایشان را به عقب منتقل کنیم مملو از مجروحین بود. قرار شد مجروحین را به عقب منتقل کنند و سپس به دنبال ایشان بیایند که دیگر دیر شد و حسن به درجه شهادت نائل آمد. لحظه و نحوه شهادت راوی متن کامل خاطره

سه روز بعد از شهادت حسن تعدادی از برادران پاسدار برای عرض تبریک و تسلیت به منزل پدرم آمدند. یکی از برادران حاضر آقای موسوی بودند که لحظه شهادت حسن در کنارش حضور داشتند. ایشان که خود در آن حادثه مجروح شده بود، نحوه شهادت حسن را اینگونه برایمان نقل کرد:" شب قبل از عملیات والفجر مقدماتی به اتفاق حسن آقاو یکی دو نفر از برادران جهت شناسایی، به خاک عراق اعزام شدیم. بعد از اتمام مأموریت و جمع آوری اطلاعات لازمه: هنگامیکه می خواستیم با موتور سیکلت به عقب برگردیم، نیروهای عراقی محل اختفاء ما را شناسایی و شروع به ریختن آتش با خمپاره شصت به طرف ما کردند در همین حین حسن از ناحیه پا دچار مجروحیت شد. من هم که بوسیله ترکش خمپاره مجروح شده بودم، به زحمت خودم را به کنار جاده رساندم. صدای یا زهرای حسن لحظه ای قطع نمی شد ماشین جیپی که مجروحین زیادی را به عقب منتقل می کرد با دیدن من ترمز زد. برادران ارتش بودند می خواستند مرا سوار بر جیپ کنند، اما گفتم: حال من خوب است شما بروید حسن را نجات دهید. یکی از برادران ارتش گفت: شما سوار شوید تا به عقب منتقلتان کنیم بعد به دنبال ایشان می آییم. به هر حال سوار ماشین شدم. بیمارستان امام رضا (ع) بستری بودم که از طریق رادیو نام آقای جوادی روشنائی را در بین شهدایی که قرار بود تشییع گردند، شنیدم." خاطرات سياسي راوی متن کامل خاطره

یکبار حسنن در حین تظاهرات و راهپیمایی علیه شاه خائن از ناحیه پا هدف گلوله نیروهای امنیتی قرار می گیرد. برادرم که حال حسن را وخیم می بیند، به منزلیکی از دوستانش می برد و در آنجا حسن مدتی بستری می گردد تا اینکه حالش بهتر می شود دوباره فعالیتهای خود را بر علیه شاه خائن و حکومت شاهنشاهی از سر می گیرد. آخرين وداع با خانواده راوی متن کامل خاطره

اخلاق و رفتار حسن در آخرین مرخصی که آمده بود، خیلی تغییر کرده بود. یک دگرگونی عمیقی در او ایجاد شده بود. یادم است آخرین روز برای خداحافظی به منزل ما آمد. در نگاهش مشخص بود چیزی می خواهد بگوید: ولی هر بار که می خواست حرفی بزند، برای اینکه حرفی از شهادت نزند سخنش را قطع می کردم. بهر حال به اتفاق هم به منزل مادرمان رفتیم. آنروز دوست داشتم لحظه ای چشم از حسن بر ندارم، گویی حسن هم اینگونه بود. ساکش را بست و هنگام خداحافظی مقداری تخکه کدو برایش گرفته بودم. گفت: خواهر جان می دانی که من تخمه دوست ندارم ولی چون شما گرفتی با خودم می برم."سپس خداحافظی کرد و رفت." توجه به امر ازدواج راوی متن کامل خاطره

حسن مجرد بود. یکبار به ایشان گفتم" حسن جان؛ بیا داماد شو، تو که الان از نظر مالی وضعیتت خوب است." گفت:"" من مخالفتی با ازدواج ندارم، ولی خواهش می کنم هر کجا خواستگاری رفتید به خانواده عروس بگویید من پاسدار هستم و عمر پاسدار شش ماهه است، اگر راضی هستید دخترتان را شش ماهه عروس کنید، من هم راضیم. 1- توجه به ازدواج 2- عشق به شهادت قداست لباس سپاه راوی متن کامل خاطره

با تشکیل سپاه پاسداران حسن شغلش را رها کرد و در سپاه ثبت نام کرد. یادم است قبل از اینکه وارد سپاه شود، روزی در منزل دور هم جمع بودیم. ایشان خطاب به من گفت: فاطمه جان؛ اسمم را نوشتم تا انشاءالله پاسدار بیت امام (ره) شوم. برایش دعا کردم و گفتم: انشاء الله هر چه زودتر کارهایت درست شود. سپس حسن گفت: " نه خواهرجان؛ اولین نفری را هم که ببرم برای زیارت امام (ره) شما هستید، فقط دعا کن کارهایم درست شود." 1- قداست لباس سپاه 2- اعتقاد به ولایت و عشق به امام 3- کار و شغل [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا