شهید حسین فدایی نیرانی
شهید حسین فدایی نیرانی
تاریخ تولد :1339/03/20
تاریخ شهادت : 1361/02/02
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :البرز - کرج - امامزاده محمد
زندگینامه
شهید حسین فدایی نیرانی فرزند شیرمحمد در خرداد ماه سال 1339 چشم به جهان گشود. چون خانواده اش مذهبی بوده و علاقه زیادی به ائمه اطهار (علیهم السلام) داشتند لذا به همین علت نام او را حسین نهادند. وی در طول عمرش با حوادث زیادی دست و پنجه نرم كرد و از آنجا كه لایق شهادت بود خداوند او را برای اسلام نگه داشت.
شهید فدایی تا كلاس اول راهنمایی تحصیل نمود و سپس برای امرار معاش در كارخانه قند كرج مشغول به كار شد و چون فردی هوشیار و فعال بود همیشه كارگران و كارفرما از او حمایت كامل داشتند. حسین در شهریور 1359 به خدمت سربازی رفت و پس از گذراندن دوره ی آموزشی به لشگر 192 اهواز مأموریت پیدا كرد و بعد از مدتی تلاش در پشت جبهه به خط مقدم منتقل شد تا این كه در تاریخ 1360/12/15 دوران خدمت را به پایان رساند و وارد مرحله احتیاط گردید.
فرمانده اش به او گفته بود مدت پانزده ماه است كه تو در جبهه هستی برادرت هم كه در جبهه است پس بهتر است برای استراحت هم كه شده شما را به تهران منتقل كنم ولی با مخالفت حسین رو به رو شده بود و در جواب گفته بود اگر برادرم قبول كرد او را به تهران بفرستید؛ زیرا من پس از اتمام سربازی نیز در جبهه خواهم ماند و با كافران بعثی به نبرد خواهم پرداخت. شهید حسین فدایی نامه ای به برادرش می نویسد و می گوید كه اگر مایل هستی به پشت جبهه برو و برادرش می گوید اگر من میل به ماندن در پشت جبهه را داشتم دیگر لزومی نداشت كه به سربازی بیایم. بالاخره هر دو در جبهه ماندند تا پانزده روز قبل از شهادت حسین برادرش نیز به نزدیكی او انتقال پیدا كرده و آنها یك روز قبل از شهادت حسین همدیگر را ملاقات نمودند. سرانجام در روز چهارشنبه 1361/02/02 به فیض عظیم شهادت در راه خدا نائل آمد و به دیدار معشوقش شتافت.
این شهید گرامی در كلیه امور مذهبی فعالیت داشت. در اكثر راهپیماییها و تظاهرات مردمی در زمان انقلاب شركت و فعالیت می کرد. دارای اخلاقی والا، بسیار صبور و با گذشت بود و در انجام كارهای خیر همیشه پیش قدم بود. روحش شاد و یادش گرامی باد
وصیت نامه
قسمتی از وصیت نامه برادر شهید حسین فدایی نیرانی
من سرباز وظیفه ای هستم كه در جبهه حق علیه مزدوران بعثی عراق در ستیز هستم و جانم فدای اسلام می شود و در راه الله به شهادت می رسم. من مقداری پول در بانك قرض الحسنه دارم كه برای یاری دادن به مستضعفین بین فقرا تقسیم كنید و جسدم را اگر به دست شما رسید در بهشت زهرا به خاك بسپارید و بر قبرم گل لاله یادگار شهیدان بكارید و یك عكس بزرگ همراه با پرچم با آرم جمهوری اسلامی قرار دهید تا بعد از من معرف راه من باشد. مادرجان! در جشن شهادت من گریه نكن بلكه خوشحال باش چون شهادت آرمان ماست و از مرگ و شهادت هراسی نداریم. پس مادرجان! تو باید مثل همه مادران قهرمان و شهیدپرور بعد از من صبور باشی و همچون كوه در مقابل دشمنان استوار.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته
خداحافظ تو مادر 1360/06/07[۱]