شهید خسرو تقی زاده
تاریخ تولد : 1345/06/07
نام : خسرو محل تولد : فردوس
نام خانوادگی : تقیزاده تاریخ شهادت : 1362/05/08
نام پدر : غلامعلی مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :
شغل : دانش آموز یگان خدمتی :
گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده
گلزار : باغستان
محتویات
وصیت نامه
واعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا با درود و سلام فراوان بر رهبر کبير انقلاب امام خميني اميد مستضعفين جهان و درود بيکران بر شهيدان صدر اسلام بخصوص شهداي انقلاب اسلامي ايران و درود بر شما مردم قهرمان و شهيد پرور ايران که ادامه دهنده راه شهدا هستيد . هم اکنون چون خداوند متعال براي ما شيعيان علي (ع) امتحاني قرار داده است و مي خواهد تمام مردم بخصوص جوانان را مورد آزمايش قرار دهد لذا من بنا بر مسئوليتي که بر عهده خود دارم مشتاقاً و با کمال ميل راهي جبهه هاي جنگ مي شوم تا شايد بتوانم خدمتي کوچک به مکتبم اسلام و کتابم قرآن و نيز خدمت کوچکي به مردم مسلمان ايران نمايم و نيز به فرياد هل من ناصر ينصرني حسين ( ع) که سالها انتظار آن را مي کشيدم لبيک گويم و شعاري را که به شهدا وعده داده بوديم که « شهيدان قسم به خون پاکتان، راهتان ادامه دارد » با عمل ثابت سازم و به جهانخواران و ضد انقلابيون بفهمانم که تا آخرين قطره خونمان ما دست از مبارزه بر نمي داريم و اميدوارم که بتوانيم با موفقيت کربلا را فتح کنيم و از آنجا راهي فلسطين و لبنان شويم و قدس عزيز را از چنگال صهيونيسم آزاد سازيم و انشاء ا.. نماز جماعت را به امامت رهبرمان امام خميني بر پا داريم . اما چند وصيتي هم به والدين محترمم که مرا توانستند آنچنان تربيت کنند که جانم را در راه خالقم فدا کنم وصيت هايم اين است : 1- اگر انشاء ا … شهيد شدم براي من هيچ گريه نکنيد و ذره اي اشک نريزيد زيرا با گريه کردن شما روح من آزار مي بيند و نيز ممکن است ضد انقلاب خوشحال شود . 2- از شما مي خواهم که امام را فراموش نکنيد و در نمازتان امام را دعا کنيد . 3- بخاطر خون من درخواست هيچ گونه کمک مادي نداشته باشيد زيرا ارزش خون شهيد بيشتر از ماديات است . 4- از شما مي خواهم کسي به پدر و مادرم تسليت نگويد زيرا تسليت به کسي گفته مي شود که به حيف يا به اجبار جانش را از دست داده باشد اما شهيد راه خود را آگاهانه انتخاب مي کند. از پدر و مادرم مي خواهم که در تشييع جنازه ام روي به درگاه خداوند متعال کنند و بگويند خدايا اين هديه ناقابل را از ما بپذير . 5- پدر و مادر عزيز و محترمم، تا مي توانيد خواهر و برادرانم را در راه فراگيري قرآن و احکام اسلامي تربيت کنيد تا برادرانم که بزرگ شوند بتوانند در آينده ادامه دهنده را شهدا باشند و در اين راه از هيچ گونه کوششي دريغ نورزيد . 6- والدين محترمم من در جبهه و شما در پشت جبهه که مسئوليت شما از من بيشتر است تا مي توانيد با کار و تلاش بيشتر و توليد فرآورده هاي کشاورزي بر عليه ضد انقلاب مبارزه کنيد. پدر شما با توليد يک مُن گندم بيشتر مي توانيد کشور را از وابستگي نجات دهيد و کمک شاياني به دين مقدس اسلام و مردم مستضعف ايران بنمائيد . انشاء ا … والسلام عليکم و رحمة ا… و برکاته مورخه 4/4/61 خسرو تقي زاده
خاطرات
- سه نفر از همرزمان فرزندم خسرو که در عملیات همراه او بودند بعد از مراسم هفتمش خاطره ای را از آمادگی و دلدادگی او نسبت به پیوستن به لقاءالله این گونه نقل می کردند: ظهر هنگامی که برای انجام حمله عازم منطقه بودیم. همه به صف شده بودیم که ناگهان خسرو غیبش زد به اطراف سر زدیم اما اثری از او نبود تا این که بعد از تقریبا بیست دقیقه آمد. پرسیدم کجا بودی؟ با کراهت جواب داد و گفت: رفتم غسل شهادت بکنم پرسیدم برای چه؟ او گفت: از این عملیات سالم برنمی گردم، آن چه را که قرار است بر من بگذرد را می دانم .
- فرزندم خسرو زمانی که در منطقه حضور داشت دو نامه پشت سر هم نوشت، در نامه ی اول نوشته بود پدر و مادرم، یک شب خواب دیدم که برادر کوچکم حسین که آخرین فرزند خانواده هم بود را مدام می بوسم و گاهی هم گریه می کنم و بعد دست او را می گیرم از خانه و روستا دور می شوم این قدر دور می شویم تا روستا ناپدید می گردد. در نامه ی بعدی خود نوشته بود پدر و مادر عزیزم دیشب دوباره خوابی دیدم که داشتم برای مادر بزرگم در روستا خانه ای می ساختیم و بسیار خوشحال بودم. بعد از این دو نامه خسرو به شهادت رسید کمتر از دو ماه هم بیشتر نگذشته بود که مادر بزرگش و برادر کوچکش دار فانی را وداع گفتند. و من این گونه خواب پسرم تعبیر شد .[۱]