شهیددادالله دهقان شیبانی
نام پدر : -
محل تولد: شیراز
تاریخ تولد: ۴۷
تاریخ شهادت: ۹۳/۴/۲
محل شهادت: حما، سوریه
محل دفن: شیراز
وصعیت تاهل: متاهل
تعداد فرزندان: -
زندگینامه
شهید دادالله (ماشاءالله) دهقان شیبانی متولد ۱۳۴۷ و در خانوادهای مذهبی در شیراز متولد شد. دوم دبیرستان بود که به همراه برادرش به جبهه رفتند و سال ۶۶ به عضویت سپاه درآمد و با مسئولی های امدادگر و تبلیغات گردان تا پای ان جنگ در جبهه حضور داشت سال ۷۰ که با خانم زهرا زارع شیبانی که در همسایگی شان بود و از اقوام به شمار می آمد، ازدواج کردند و برای تحصیل در دانشگاه امام حسین (ع) به تهران آمد و در رشته مهندسی مخابرات در سپاه تهران مشغول به کار شدند .
سال ۷۵ بود که به جهت شغلی ، خانواده خود را به تهران آورد و در شهرک شهید کمالی سکنی گزید . دوری از پدر و مادر و همه اعضای خانواده بسیار سخت می نمود؛ اما آنچه او را مجبور به ماندن کرد، تعهد و مسئولیت پذیری بود، که در کمتر کسیی افت می شد . ۲۷ سال خدمت خالصانه در مهندسی مخابرات سپاه از ایشان اسطورهای ساخته بود که در این روزگار نایافتنی است .
تابستان سال ۹۲ بود که جواز حضور در جرگه مدافعان حرم حضرت زینب (س) را گرفت و با حضور داوطلبانه خود، برگ زرینی از زندگی یک مجاهد فی سبیلالله را در یک سال از مأموریت خود رقم زد و سرانجام در دوم تیر ماه ۹۳ در حالی که از پرچم دفاع از مظلومیت اهل بیت را در دست داشت به لقاءالله پیوست و در مقام قرب و شهادت در شهر حماء دست یافت . سرانجام در پنجم تر ماه ۹۳ در شیراز تشیع و خاکسپاری شدند .
نکته جالب اینکه تاریخ اعتبار کارت ملی ایشان هم دوم تیر ماه ۹۳ بود.
خاطرات
1. همسر شهید از آخرین باری که او می رود، می گوید :
روزی که می خواستند بروند چند بار تماس تلفنی با او داشتم. ساعت ۱۱ بود که دوباره تماس گرفتم و جویای رفتن ایشان شدم و در پاسخ گفتند: «خانم دیدارمون به اونور» و من که شب قبل به ایشان گفته بودم اگر جور شد یک بار ما را هم برای زیارت ببرد، خودم را به ندانستن زدم و گفتم که می خواهی ما را هم ببری ؟ ! گفتند: «نه خانم می گم دیدارمون به اونور» و این در حالی بود که ایشان قبل از حرکتشان با همه دوستان و آشنایان به طرز عجیبی خداحافظی کرده بودند و حتی به شهرک شهید کمالی (محل سکونت قبلی ) رفته و آنجا هم از همه همکاران و دوستان خداحافظ ی کرده بودند و در این یک سالی که ایشان به سوریه رفت و آمد داشتند، اولین باری بود که این اتفاق می افتاد .
هر موقع از شهادت صحبت می کرد من خجالت می کشیدم و بقولی کم می آوردم من به ایشان می گفتم این جوری نگویید ان شاءلله در پناه حضرت زهرا (س) باشید و برگردید و خداحافظی کردیم .
۳۱ خرداد ماه یعنی شب تولدشان آخرین تماسی بود که با من گرفتند و من تلفنی تولدشان را تبریک گفتم. ایشان ما را همیشه برای شهادتشان آماده می کردند و حتی بار آخر که می رفتند، عکسی به پسرم دادند و گفتند این را برای اعلامیه شهادتم بدون آنکه درجهام پیدا باشد استفاده کنید .
آن روز صبح دوم تیر ماه بود که از خبر شهادت ایشان همه آگاه بودند؛ اما ما از هیچی خبر نداشتیم . تا اینکه برادرم به منزل ما آمد و بعد از ظهر آن روز به بهانه آنکه ایشان مجروح شده و قرار است به شیراز برده شوند، ما را به شیراز بردند و ساعت دو نیمه شب بود که با وارد شدن به منزل پدر ی شان از موضوع شهادت ا ی شان مطلع شدیم و سرانجام در پنجم تیر ماه ۹۳ در شیراز تشییع و خاکسپاری شدند .
بخشی از ویژگی های شهید از زبان همسرش: مهمترین خصوصیت این شهید، احترام به پدر و مادر بود؛ آنچنان که هیچگاه اخمی به ایشان نکرد و حتی جایی که در حقشان کوتاهی می شد، برخورد خوش و خوبی نشان می دادند و با خنده از آن می گذشتند . ساده زیستی مشی اصلی شان بود تا جایی که هرگاه از ایشان بابت خرید چیزی اجازه می گرفتم، ایشان می گفتند : «تا زمانی که نیروهای من آن را ندارند من نیز نمی خواهم داشته باشم ».
پس از شهادت ایشان بود که فهمی دم برای نیروهایش مثلی که پدر دلسوز و حتی در ریزترین مسائل زندگی نیز کمک حالشان بود. ماشین سواری اش پیکانی بود که با هیچ چیزی عوضش نمی کرد و همیشه می گفت، ما به ملت و رهبرمون بدهکاریم و هیچ طلبی نداریم و واقعا خلوصشان در این زمینه عالی بود؛ حتی پاداشهایی که به ایشان می دادند بین نیروهایش تقسیم می کرد و از آوردن آن به منزل خودداری می کرد .
خواندن نماز شب برایشان چنان اهمیت داشت که گاهی وقتی نیمه شب به خانه می آمد، به حالت نیمه خواب استراحت می کرد تا از این فریضه جا نماند. در همین خصوصی کی از دوستانش می گفت، هنگامی که در سوریه بودند، ایشان برای آنکه هنگام نماز شب خواندن مزاحم ما نباشد، در اتاقی که بسیار گرم بود به سختی استراحت می کردند و نمازشان را بجا می آوردند .
یکی از دلایل اینکه هیچگاه به ایشان به دلیل مأموریتهای زیاد خرده نگرفتم، حدیثی بود به این مضمون که «اگر کسی از جهاد و شهادت فرار کند، خداوند مرگی نصیب او می کند به همان زودی ولی با خفت و خواری » و پس از خواندن این مطلب جرأت نمی کردم به ایشان بگویم به مأموریت نرود .
آنقدر عاشق شهادت بود که هنگام نماز از ما می خواست دعا کنیم مرگی غیر از شهادت نداشته باشد و همیشه و به ویژه در یک سال اخیر ما را برای شهادتشان کاملاً آماده کرده بودند، به گونهای که شهادتشان برای ما قطعی انگار می شد . همچنین از دیگر خصوصیات آن شهید خواندن قرآن پس از ورود به اتاق محل کار خود در آغاز صبح بود .
2. خاطرهای از روزها ی دفاع مقدس از زبان فرزند شهید
خاطرهای هست که ایشان نقل می کردند، در یکی از عملیاتها که قرار شده بود به خط مقدم بروند، در حالی که با فرمانده گردان به سمت خط حرکت کرده بودند، راه را گم کردند و پس از ساعتها جستجو، آنگاه که از گرسنگی و تشنگی مستاصل شده بودند، چشمانشان به کشمشهایی که روی زمین ریخته بود و مورچهها در حال غارت آنها بودند خورده و از فرط گرسنگی بی توجه به آنها شروع به خوردن آنها کردند و دوباره به راه افتادند .
پس از پیمودن مسافتی ناگهان چشمشان به الاغی می خورد و با توجه به سن و سال کم، ایشان را سوار الاغ می کنند و ساعتهای زیادی این وضع ادامه می یابد تا آنکه به نزدیکی های خط که می رسند، ایشان لحظهای که از حیوان پیاده می شود، الاغ بیچاره مثل موشک فرار می کند و همگان را متحیر می سازد.[۱]