شهید ذولف علی ناصری مجدمیر
شهید ذولف علی ناصری مجدمیر تاریخ تولد :1345/01/02 تاریخ شهادت : 1365/11/14 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم به نام خداوند بخشنده مهربان والذين قتلوا فى سبيل الله فلن يضل اعمالهم؛ و آنان كه در راه خدا كشته شدند پس هرگز اعمالشان تباه نخواهد شد. با سلام و درود بى پايان به امام زمان(عجل الله فرجه) و نايب بر حقش امام خمينى، رهبر كبير انقلاب اسلامى ايران، بنيان گذار جمهورى اسلامى، ايران اميد مستضعفان جهان، نابود كننده ستمگران، درهم كوبنده ظالمان بت شكن زمان و افشاگر دشمنان اسلام از غرب تا شرق، و با سلام و درود بى پايان به روان پاك شهيدان گلگون كفن اسلام از صدر اسلام، از كربلاى حسينى تا كربلاى خمينى بت شكن و با سلام و درود بى پايان به خانواده معظم شهدا، مفقودين، اسرا، معلولين جنگ تحميلى حق بر باطل. خدايا! فردا به جبهه مى روم، فردا روزى است كه به آرزوى ديرينه خود كه آن آرزو تمام زيبايي ها را به خودش دارد، مى رسم. آرزوى رفتن به جبهه آرزوى رفتن به مقصد الهى است، رفتن براى خدا كه يگانه معبودم مى باشد، ای پروردگار! در اين راه يارى مى خواهم، ای معبودم! از تو كمك مى طلبم كه بتوانم از اين آزمايش بزرگ با سربلندى و با دست هاى پر و با موفقيت بيرون آيم. برادران و خواهران مسلمان! از شما مى خواهم كه پرچم اسلام را با توجه به رهنمودهاى پيامبرگونه حضرت امام در سراسر دنيا به اهتزاز درآوريد و تمام دنيا را با پرچم لا اله الا الله كه ياد بزرگ الهى در آن نقش شده است، نشان دهيد. اهداف بزرگ پروردگار عالم را كه دين اسلام مبين است پياده كنيد و اين را خداوند متعال اراده فرموده است كه نورش را بر تمامى دنيا و بشريت روشن كند و انسان هاى مستضعف و ارزشمند را به مقام واقعى خويش بكشاند و مستكبرين جهان را همچون اصحاب فيل و فرعونيان به نيست و نابودى و زبونى برساند. اى امت قرآن! در مقابل دشمنان خداوند متعال سستى به خود راه ندهيد و با تمام قدرت با آنها ستيز كنيد. در اين راه شما سختى هاى زيادى را می بایست تحمل كنيد، اما اين انقلاب هنوز به هدف نهايى نرسيده است و تا رسيدن به هدف خود بايد سختى ها و دشواري ها و مشكلات فراوانى را تحمل كنيم؛ اما همه اين ها به خاطر خدا چيزى نيست، راه، راه خداست راه، راه امام حسين(علیه السلام) است، راه امام خمينى كه راه اين هاست، ادامه دهيد. صراط مستقيم، صراط مستقيم امام خمينى است كه آن صراط حسين(علیه السلام) است كه اگر لحظه اى از او نافرمانى كنيد كه ان شاء الله نمى كنيد دوباره به همان وضع اول باز مى گرديد.
ما سربازان روح الله به ياد حسين بن على(علیه السلام) به جبهه مى رويم و در اهداف او با دشمنان خدا پيكار مى كنيم و در راه او مى جنگيم و براى هدفى كه برای اوست كشته مى شويم و از اين كشته شدن نمى هراسيم. بار خدايا! به تمامى همرزمان و سنگرنشينان و بستگان شهدا صبر عطا فرما و آنها را در غم از دست دادن همرزمان و عزيزانشان محكم، استوار و مقاوم بدار. و حال نگاهى در طبيعت به اميدهاى بى پايان و ديدگان پر اشك چون قطره آبى از باران كه فرشتگان آسمان از طرف خداوند به ارمغان آورده اند و يا در بوستان و گلستان و يا در شعر و ادب و يا در كوهسارهاى طبيعت و يا در صحراى پاييزى كه درختان به اميد بهارى ديگر برگ ها را به زمين فرو مي ريزند و مى انديشم اما كلمه اى را كه قابل ستايش تو باشد، نيافتم ناچار طبق عادت ديرينه ام قلبم را شكافتم و از درون آن قطره خونى به نام سلام تقديمت مى كنم. مادر! مرا ببخش از اين كه نامهام خون آلود است؛ زيرا چيزى كه باعث نوشتن اين نامه شده يك تكه چوب و مقدارى از خون جوانان تير خورده كه در روى دشت و بيابان و در كوه هاى سر به فلك كشيده مي باشد، نوشته شد. مادر! من در زير سنگ بزرگى هستم كه هر لحظه امكان منفجر شدن آن مي باشد. مادر! هديه اى ندارم تقديمت كنم جز يك چيز آن هم دسته اى از كشته شدگان و اجساد جوانانى زيبا كه با چند روز پيش داراى اندامى زيبا چون شمشاد و صورت هاى نيكو مانند غنچه آفتاب و چشمانى چون دو ستاره صبحگاهى بودند ولى حالا طعمه گرگان و لاشخوران شده اند. مادر! وقتى كه گلوله به آنها اصابت مى كند مانند بره اى كه قصاب كارد را بر گلوى او بفشارد دست و پا مي زنند و فرياد مى زنند: «زنده باد اسلام، پاينده باد ميهن» و چند لحظه بعد، از جوانى كه هزاران اميد و آرزو دارد جسمى بي جان و گاهى بى دست و پا و بى سر بر جاى مي ماند. مادر! جنگ همه جا را به آتش و خون كشيده است. اكنون به ياد شب هايى مى افتم كه تو تا سحرگاهان برايم قصه مى گفتى و با دست هاى زيبايت گهواره ام را تكان مي دادى و بعد برايم قصه دختر دريا را مي خواندى؛ اما قصه اينجا، قصه مرگ است، قصه جنگ و خونريزى است؛ اما بالاخره قصه، قصه پيروزى است، پيروزى اسلام و ميهن. مادر! در اينجا توپ و تفنگ و گلوله سربى وسيله پذيرايى از ماست. مادر! من با تمام قواى خود مى جنگم، نيرويى كه از خدا و ملت سرچشمه مي گيرد. گرمى آفتاب تابستان، باد سرد پاييزى، برف و باران زمستانى، سنگينى آلات جنگى را تحمل مى كنم و خود را فداى اسلام و ميهن خود مي كنم و بالاخره در نهايت فرامين امام را فرا راه خود قرار دادهام. مادر! من از جبهه جنگ نمى گريزم؛ زيرا نمى خواهم مايه سرافكندگى تو باشم، گرچه تو از كشته شدن من گريه مى كنى، اما هميشه سربلند هستى و افتخار مى كنى كه پسرت فداى اسلام و ميهن شد، مى گویى او شب ها ماند، جنگيد و با افتخار كشته شد. مادرم! هر وقت به ياد من افتادى شكر خدا را به جاى آور كه خدا مادر شهيد بودن را به تو داده و تو را لايق اين دانسته كه من را به شما بدهد و شما مرا بزرگ كنى بعد مهر علاقه مرا را در دل تو انداخته و بعد تو از من براى خدا به اين گونه و به آسانى از او بگذرى. واقعاً مادرم! خوشحال باش و شادى كن كه خوشا به حال شما و مقامتان در نزد خداوند متعال مقام بزرگى است كه خداى متعال هميشه ياور دوستان خود چون پدران و مادران شهدا مى باشد.... خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار. والسلام ناصر ( ذولف على ) ناصرى