شهید رضا اعرابی

شهید رضا اعرابی تاریخ تولد : 1347/03/15 تاریخ شهادت : 1367/01/21

زندگینامه

شهید رضا اعرابی ، در تاريخ، 1347/03/15 در تهران دیده به جهان گشود، دوران طفولیت را پشت سر گذاشت و به دلیل عدم علاقه، تحصیلاتش را تا مقطع سیکل ادامه داد و به پایان رساند، او از همان زمان مشغول به کار شد و در تراشکاری فعالیت می کرد، از همان دوران کودکی، درس ایمان را آموخت و در نمازهای جماعت و جمعه، در سخنرانی ها و جلسات مذهبی شرکت می کرد. او می دید که استعمار تمامی راه های آگاهی را بسته است و عفریت شب چادرش را بر سر خورشید کشیده است و لب ها را به زور بسته یا به زور دوخته و یا به تزویر و ریا خاموش نگاه داشته است، در چنین موقعیتی صلاح دانست که برخیزد، او می دید که چگونه دید گوهرشناسی مردم را گرفته اند و بدل ها را به جای گوهر، به مردم معرفی می کنند؛ می دید که چگونه مردم را از اندیشیدن محروم کرده اند، عقل هایشان را در چشم هایشان در آورده اند و گوش هایشان را کر کرده اند.... این ها را می دید، ظلم و ستم شاهی را می دید، به همین دلیل فعالیت های سیاسی خویش را شروع کرد. در راهپیمایی ها شرکت، با ساواک مبارزه می کرد، او همواره دوست و یار مهربان و شهیدش مسلم شهرابی که پسر عمویش بود، در سخنرانی های علیه شاه شرکت می کرد و بسیار فعال بود، از وانت پدر بنزین برداشته و مواد منفجره برای مبارزه با ایادی شاهنشاهی می ساخت، دوست دیگرش شهید مدبر بود که پا به پای همدیگر مبارزه می کردند. شهید مدبر، در یکی از تظاهرات ها و درگیری هاي خیابانی با گاردی های شاهنشاهی زخمی شده و در بیمارستان به فیض شهادت نائل می شود، شاید اگر انسان، خوب در حرکاتش دقت می کرد می دید که واقعاً " مرغ باغ ملکوت است و از این عالم خاکی نیست" این دنیا برایش قفس بود و به خصوص بعد از شهادت دوستش می خواست پر بکشد و به سوی جايگاه خودش هجرت کند. با شروع جنگ تحمیلی ، شهید سعي مي كرد پدر را راضی کند که به جبهه برود و از طریق سپاه و بسیج آموزش ببیند و در جنگ های نامنظم شرکت کند که پدر اجازه نمی دهد، چون اعتقاد پدر این بود که آنها برنامه منظمی ندارند و برای تو خطرناک است، ولی او آرام نگرفت و به پدر گفت: اگر اجازه ی اعزام به جبهه نمی دهید پس اجازه دهید با ارتش که منظم تر هستند اعزام شوم که پدر اجازه می دهند و او به عنوان سرباز ، و داوطلبانه عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل می شود، به مدت 3 ماه آموزش های اولیه را فرا گرفته و بعد به کردستان اعزام شد که به عنوان تکاور خدمت می کردند و بعد از آن به سنندج ، و سپس به مریوان عزیمت کرد. او بسیار مهربان، خوش اخلاق و خونسرد و باتقوا بود، به نماز اول وقت اهمیت بسیار می داد، او در نمازهای جمعه شرکت می کرد و در اوقات فراغت به بهشت زهرا می رفت، او در جبهه های نبرد حق علیه باطل، عاشقانه، مردانه و دلاورانه جنگید و از وطن و ناموسش دفاع کرد، قلبش مالامال از عشق به خدا بود، بعد از مدت ها انتظار بالاخره به آرزوی دیرینه اش رسید، سرود عشق را زیر لب زمزمه می کرد. او در تاريخ، 1367/01/21 در عملیات بیت المقدس 5 ، در پنجوین بر اثر اصابت ترکش خمپاره ، به فیض شهادت نائل شد و با آغوشی باز آن را پذیرفت، جسمش از رنج های دنیايی آسوده شد و روحش به ملکوت اعلی پیوست تا به دیدار یاران شهیدش برود. آری او ثابت کرد که پیروزی از آن متقین است و متقین نیز باید با نثار جان و با صفای دل و پاک کردن آن از زنگارهای گناه، نور خدا را در قلوبشان منعکس سازند و به میهمانی خدا روند، سلام بر تو و بر تمامی شهیدان ، سلام بر تو و بر رهروانت.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش

رده‌ها

آخرین تغییر ‏۹ تیر ۱۳۹۹، در ‏۱۵:۴۶