شهید سید حمید رضوی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ تولد : نام : سیدحمید محل تولد : مشهد نام خانوادگی : رضوی‌ تاریخ شهادت : 1363/12/22 نام پدر : سیداسماعیل‌ مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌ گلزار : بهشت‌رضا

خاطرات شب اول عملیات بدر که شهید قاسم موحدی برادران عباس حامد و سید حمید رضوی را با هم به گروه ها فرستاد و گفت: اینها هم با شما می آیند. در هنگام حرکت من جلو می رفتم عباس حامد برادران پشت سر من و حمید رضوی نفر سوم بود. همین طور که می رفتیم. از همه طرف آتش دشمن بر ما می بارید. و ستون ما کم می شد . تا بر اثر حجم سنگین آتش دشمن یا مجروح می شدند یا شهید و من هم که دشمن نتواند تانکها و نیروهایش را از روی پل عبور دهد و پاتک کند و همراهان هم مواد منفجره، چاشنی ، تی ان تی ، و وسایلی که لازم بود برداشته بودیم. و حتی چند کوله اضافه هم پیش بینی کردیم تا یکی دست خودم بود و سه چهار تایی دیگر دست بچه ها و من و حامد و رضوی یک اسلحه ژ3 داشتیم. که در عملیات والفجر 3 از تیپ ذوالفقار به ما رسیده بود. اسلحه دست رضوی بود. خشابش دست حامد و من هم نیروی ذخیره بودم یک بار تا رفتم از ته ستون خبر بگیرم . دیدم ستون ایستاد، خودم را به سر ستون رساندم دیدم عباس حامد به شکم افتاد و حمید و بچه های دیگر دارند نگاهش می کنند و باورشان نمی شد که عباس حامد هم تیر بخورد و شهید شود . چون این آدمی بود که خیلی از گروهها را برده بود و کسی را برنگردانده بود و خود برگشته بود که یا مجروح میشدند و یا شهید. دیدم عباس حامد افتاده و تیر خورده توی گردنش و دو تا رگ او پاره شده است . خون زیادی از او می رفت . ستون حرکت کرد و حدود چهل و پنجاه متری خاکریز دشمن رسیدیم و آنها نارنجک می انداختند کنار ما که در آن تاریکی ما نارنجک ها را نمی دیدیم وقتی که منفجر می شد که شعله و انفجار را می دیدیم و مشاهده می کردیم که یکی ترکش خورده و می افتاد. دیدم آتش سنگین است. به حمید گفتم : بیا سنگر به سنگر برویم و این طور مستقیم نرویم من می روم یک سنگر جلوتر شما بیایید جای من را بگیرید وبعد من بروم جلوتر من یک سنگر عوض کردم و همین که خواستم بگویم حمید بیا جلو تیر خوردم و مجروح شدم. حمید آمد بالای سرم کوله انفجار را که یک بند در گردن و یک بند دور کمرم بود که سفت هم شده بود. آن را به حمید دادم و گفتم : تو باید بروی و پل را منفجر کنی و خودم تو گودالی نشستم او گفت: شما دیگر نمی آیی گفتم: با این وضعیت مجروح دیگر نمی توانم بیایم. بعد به نقل از بچه ها حمید که از خاکریز رد می شود تیر می خورد توی سرش و چون دیگر مسئولان بالای سر بچه ها نبوده نیروهایی که مانده بودند او را به عقب منتقل کنند. حمید بیشترین تلاش و کار آرائی را داشت مثلاً در عملیات والفجر 3 اولین مین کاری را برادر حمید انجام داد علت اینکه عراق در این عملیات شکست خورد جلو رفتن برادر حمید و برادر علی اکبر نجاتی بود که باعث شد یک گردان دشمن که قصد پاتک داشتند از هم بپاشد این دو نفر باید می رفتند جلو و میدان مین را کنترل می کردند که ناگهان عراقی ها را می بینند حدود ده نفر از آنان را دور زده به خیال اینکه یک گروهند ولی پس از آن یک گردان عراقی را مشاهده کرده بودند همان شب 10 نوار داخل کاتیوشا کار گذاشتند و نیروها را به رگبار بسته بودند و نیروهایی که برای حمله سازماندهی شده بودند پا به فرار گذاشته بودند و روی مین ها رفته بودند صبح روز بعد جسد عراقی هایی را که روی مینها ریخته بود مشاهده کردیم . شهید رضوی قبل از عملیات می گفت : در هواپیما با برادر میرزائی فرمانده تیپ جوادالائمه عازم اهواز بودیم به او گفتم ازدواج که کردی ، مکه هم که رفتی پس ایمانت کامل شده حال منتظر شهادت باش .[۱]


پانویس

  1. سایت یاران رضا