شهید سید محمد بهشتی - بخش دوم

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

زندگینامه

قبل از انقلاب که در زمینه مبارزه بحثهایی مانند صرفه جویی، خود سازی ومبارزه با نفس و… در بین مبارزان مسلمان مطرح بود واعتقاد همه این بود هرکس هر چه قدر که بتواند باید مصرفش را پایین بیاورد واسراف نکند شهید بهشتی که در هرحال متعادل بود نظر دیگری داشت ومی فرمود شما این کار را میتوانید در مورد خودتان انجام بدهید وفرضاً همیشه نان وپنیر وسبزی بخورید امانمی توانید این وضعیت را به زن و بچه هایتان تحمیل بکنید. شما اگر با ید این چنین بکنید چون در مبارزه هستید ولی آنها باید خودشان به این امر معتقد باشند نه اینکه مجبور به این انتخاب بشوند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : اجتماعی ، انتخاب در دوران جوانی به کار نویسندگی علاقه زیادی داشتم ومطالب خوبی مینوشتم لذا پس از اتمام تحصیل دوران متوسطه تصمیم گرفتم در رشته ادبیات در دانشگاه ادامه تحصیل بدهم. یک روز پدرم پرسید شما میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم در رشته فرهنگ وادب تحصیل کنم .پرسید چرا؟ گفتم میخواهم نویسنده بشوم. پرسیدند به من بگو آیا این داستانهای خوبی را که مینویسی قصد داری چاپ کنی یا نه ؟ گفتم بله قصد چاپ آنها را دارم .گفتند خوب حالا اگر قصد چاپ کردی ونوشته هایت را پیش ناشر بردی واو گفت نه من این قسمت هارا نمیپسندم وباید حذف کنی یا عوض کنی وتو هم بگویی نه حذف نمیکنم و لذا ناشر کتابت را چاپ نکند واز طرفی به حق التألیفی که او به تو میدهد هم برای زندگیت نیاز داری چه کار میکنی ؟ گفتم نمیدانم. گفت خوب حالا که نمیدانی برو یک شغل راانتخاب کن که استقلال مالی ات را حفظ کنی ولی از لحاظ اظهار عقیده هم آزاد باشی بعد گفت به نظر من برو در رشته مهندسی درس بخوان ولی نویسندگی را به عنوان یک شغل دوم برای خودت در نظر داشته باش . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص88 موضوع : اجتماعی ، انتخاب وقتی برادرم محمد رضا می خواست رشته تحصیلی خود را دردانشگاه انتخاب کند وبا پدرم مشورت کرد پدرم به او گفت برو با برخی از دوستان پزشک از جمله با آقای دکترحبیب الله پیمان مشورت کن ولی به او گفت در هر حال باید کاری باشد که استقلال مالی تورا حفظ بکند روش ایشان آن بود که فرزندانشان انتخاب گر بار بیایند ودر کارهایی که میخواهند بکنند انتخاب کننده اصلی باشند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص89 موضوع : اجتماعی ، انتخاب

از اوقات فراغت پدرم در منزل در روزها ی جمعه این بودکه ساعتها در باغچه یا گل میکاشتند یاعلف وجین میکردند وماهم که مشتاق صحبت باایشان بودیم دراین کار به ایشان کمک میکردیم وسؤالاتی را که برایمان مطرح بود می پرسیدیم و چون میدیدیم همه گروههای سیاسی ومبارز مثل منافقین ،مؤتلفه حتی نهضت آزادی با پدرم رفت وآمد دارند درباره دیدگاه ها ومواضع آنها با پدرم صحبت میکردیم . وقتی دبیرستان دین ودانش تشکیل شد چون پدرم ازهمان آغاز این عادت را داشتند هر کاری را انجام میدهند که اطلاع از آن را برای خانواده مفید میدانستند ما را برای مشاهده آن کار ببرند لذا مارا به دبیرستان دین ودانش بردند که من خیلی خردسال بودم. نکته ای که توجهم را جلب کرد این بود که چون اتاقهای دبیرستان کم بودند پدرم با ابتکار خودشان قفسه های کتابخانه را در سالن مدرسه به گونه ای دور هم چیده بود که یک اتاق تشکیل شده بود که در این اتاق که کتابخانه بود معاون دبیرستان هم مستقر بود وکارش را انجام میداد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت ما با پدرم به اکثر شهر های ایران سفرکردیم این بدان جهت بود که پدرم معتقد بود انسان نباید درخانه بماند .ایشان معتقد بود اهل خانه همگی باید ایام تعطیلی آخر هفته و عید وتابستان را به گردش بروند ومی گفتند اینکه درخانه بمانید مشکل ایجاد میشود. برویم وآب وهوایی تازه کنیم ومردم جاهای مختلف را بشناسید وتجارت جدیدی کسب کنیدوبا اقوام وخویشان صله ارحام کنید کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص79 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت بعضی از روزها ی جمعه که در منزل آقای بهشتی مهمان بودم مشاهده میکردم چون در آن زمان فضاهای تفریحی تهران برای خانواده های مذهبی چندان قابل استفاده نبود اهل خانه را سوار ماشین میکردند وبه اطراف تهران که معمولاً جاهای خوش آب وهوا وخلوتی بود میبردند ویکی دوساعت آنجا قدم میزدند وشیرینی یا بستنی می خریدند وبرمیگشتند. ایشان به نشاط خانواده خیلی توجه داشتند که با این برنامه خستگی هفته گذشته از تنشان خارج شود وبرای آغاز هفته بعد شادابی لازم را پیدا کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص83 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت اوقات فراغت پدرم در منزل ما در روز جمعه به گونه های متفاوت سپری میشد. مثلاً‌ایشان بازیهای دوران نوجوانی خودشان را که در اصفهان بود به نام گل یا پوچ باما داشتند که انگشترشان را در یک دستشان مخفی میکردند گاهی که مارا سرگرم مشاهده برنامه های تلویزیونی میدیدند با لحن ملاطفت آمیز منتقدانه ای میگفتند حیف نیست هوای بیرون به این خوبی وگل وسبزه باغچه رارها کنید ودر اتاق بنشینید. بعد ما راتشویق میکرد در کار باغچه وعلف چیدن ایشان را همراهی کنیم واز طبیعت لذت ببریم. هدف ایشان این بود که ما به برنامه ها ی تلویزیون معتاد نباشیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت ایشان چون اهل جد بود، ناهار خوردن وصحبت کردنش هم جدی بود وهمه کار وزندگی را جدی تعقیب میکرد. وبرای مثال اگر فرضاً قبل از انقلاب روزهای جمعه را تصمیم به تعطیل کردن میگرفت جداً تعطیل میکردوهیچ کاری را نمی پذیرفت چون فکر میکرد روز جمعه راباید با همسر وفرزندانش بگذراند. لذا می بینیم چقدر این گذراندن ها اثر هم داشته، یعنی واقعاً فرزندان ایشان فرزندان زبده ای هستند که خداوند انشاءالله خط وجهت وفکرشان را تا آخر حفظ کند. به هر حال ایشان هر وقت فکر میکرد جمعه را باید با بچه هایش بگذراند میگذرانید وهمان کاررا هم جدی انجام میداد، یا اگر مثلاً فرض کنید با بچه هایش میخواست در حیاط خانه بازی کند این کار را هم جدی انجام میداد، یعنی هیچ حالت شوخی وهزل وشل وول حرکت کردن مطلقاً در او نبود واین یکی از خصلت های بسیار مهم ایشان بود ودرکنار این خصلت این قدر مهربان وعاطفی بود که با احساس، جنبه های عاطفی قضایا را همیشه ملحوظ میداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت بارها شاهد بودم بعضی میخواستند روزجمعه برای کاری که داشتند خدمت آقای بهشتی برسند ومشکل خودشان را مطرح کنند ونظر ایشان را بگیرند وآقای بهشتی به آنها میگفت جمعه من مال خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت پدرم درخانه به ما وقت معینی را اختصاص میداد که غالباً جمعه ها بود. ولی اینکه مثل بیرون وقت راتعیین کند و در دفتر بنویسد نبود. مثلاًَ میگفت عصر جمعه در این مورد باهم صحبت میکنیم یعنی جمعه های ایشان تازمان پیروزی انقلاب تماماً متعلق به مابود. وقتی انقلاب شد نیمی از روز جمعه مال ما بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع :‌ اجتماعی ، اوقات فراغت آقای بهشتی از نکات جالب دوران تحصیل، خود چنین یاد میکردند یکروز همراه عده ای از طلاب خوش ذوق وخوش فکر حوزه از جمله شهید مطهری وتنی چند تصمیم گرفتیم در ماه محرم به مناطقی برویم که معمولاً هیچ کس نمیرفت ورفتن به آن بلاد هم مشکل وهم دور بود. قرا رشد بعد از آن هم بیاییم و دیدنی ها را برای هم تعریف کنیم بعد از تمام شدن ماه محرم وبازگشت مابه حوزه، نکته در خور توجه این بود که نکات مشابهی از برداشتها داریم واحساس کردیم می توانیم با هم کار کنیم. به دنبال این جریانها شروع به پی ریزی یک سری مطالعه و تقسیم آن بین هم کردیم. دررشته های مختلف از جمله: تاریخ ادیان، تاریخ مسیحیت ومسئله ماتریالیسم واسلام وسایر مسائل و نتایج را هم در جلسه عمومی مطرح می کردیم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص56 موضوع : اجتماعی ، تبلیغ اوایل پیروزی انقلاب عده ای نسبت به وضعیت منزل آقای بهشتی که پاسیویی داشت به ایشان ایراد میگرفتند ومیگفتند تجملاتی زندگی میکند. وقتی این مطالب را به من گفتند من هم بدون کم وزیاد به عرض آقای بهشتی رساندم که نظر بعضی درباره شما این است. ایشان گفت باید توجه داشته باشنداگر من دیوار پاسیو راسنگ کرده ام به این دلیل بوده است که این دیوار مرتب باید رنگ بشود وهر سال هزینه ای روی دست من میگذارد ولی حالا یک هزینه اولیه کرده ام تا هزینه های دیگری بر من تحمیل نشود. ایشان گفتند ما یک ایثار داریم ویک گذشت. من در بعضی از امور حاضرهستم گذشت بکنم ولی چون بحث خانواده و راحتی آنها مطرح است حاضر نیستم به خاطر موقعیت اجتماعی خودم راحتی آنها را ایثار کنم واز رفاه وآسودگی آنها بگذرم. این برادرها میخواهند من ایثار کنم ولی من بالاخره برای خانواده ام حق وحقوقی قائل هستم وحیثیتی قائل هستم ومراعات خواست آنهاهم خلاف شرع نیست کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص97 موضوع‌ : اجتماعی ، تجملات شهید بهشتی ازهمان دوران اول طلبگی خود با بقیه طلاب فرق میکردند مثلاَ علاقه فوق العاده ای به فراگیری زبان انگلیسی داشتند ولی چون این امردرآن زمان نه تنها معمول حوزه ها نبود بلکه قبیح هم شمرده میشد ناچارشدند برای تحصیل به حوزه علمیه ریز (زرین شهر فعلی ) بروند تا کسی نسبت به این فعالیت ایشان حساس نشود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص50 موضوع : اجتماعی ، تحصیل از آقای جوادی که ازدوستان دوران طلبگی وتحصیلی شهید بهشتی در اصفهان بودند شنیدم که میگفت آقای بهشتی در حجره اش کاغذی را روی دیوار زده بود و روزانه خودش را روی آن کاغذ نوشته بود شامل ساعت ورود به حجره، وقت صرف صبحانه، ساعت مطالعه، ساعت مباحثه، ساعت گپ زدن با دوستان که تا ظهر را معین وثبت کرده بود. ایشان ربع ساعت را برای گپ زدن وصحبت با دوستان طلبه که پیش او می آمدند معین کرده بودند. وقتی این ربع ساعت تمام می شد به آنها می گفت آقایان من وقتم تمام شد وحالا باید برای کار دیگری بروم اگر شما میخواهید درحجره بمانید این کلید خدمت شما باشد بنشینید وبعد که خواستید بروید در حجره را قفل کنید وتشریف ببرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص52 موضوع : اجتماعی ، تحصیل یکی از همدوره های اولیه تحصیل پدرم در مدرسه صدر اصفهان نقل میکرد: روزی جلوی حوزه نشسته بودم آقای بهشتی در حجره خود مشغول مطالعه بودند. یکی از طلاب که دروس پایین تری را میگذرانید از من سؤالی کرد که من سرسری جواب دادم .چند لحظه بعد آقای بهشتی رو به من کرد و گفت :شایسته نبود به آن بنده خدا جواب سرسری بدهید وسپس جواب کامل را به من گفت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص54 موضوع : اجتماعی ، تحصیل به یاد دارم ،یکی از درسها را قبلاً مباحثه کرده بودیم، هنگامی که دردرس شرکت کردم، دیدم در یک مورد، استاد مقصود صاحب کتاب رادرست نفهمیده است. آنچه در مباحثه، شهید بهشتی گفته بود، به ایشان عرض کردم. استاد، فوراً آن را تصدیق کرد.بعد آمدم به شهید بهشتی گفتم: شما پیش مصنف کتاب بوده اید واوبه شما مقصود خود را گفته بود ؟ ایشان خندید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص54 موضوع : اجتماعی ، تحصیل یکروز شهید بهشتی در مدرسه فیضیه برای طلاب سخنرانی داشتند وبه درخت توتی که درمدرسه هست اشاره ای کردند وگفتند این درخت توت شاهد فریادهای من در بحث بوده است. بعد گفتند ولی مسئله ای پیش آمد که ناچار شدم این مسیر رارها کنم. بعد به قضیه ای اشاره کردند که در درس مرحوم علامه طباطبایی شرکت کردم و درهمان جلسه اول در مطالب ایشان به نظر من اشکالی داشت که من صلاح ندیدم در همان جلسه اول اشکال کنم لذا صبر کردم درس تمام شد ووقتی خواستند به منزل بروند اشکالم را مطرح کردم خیلی با آرامش جواب دادند باز به جواب ایشان اشکال کردم وباز به من جواب دادند واز این تاریخ بود که دیگر تصمیم گرفتم بدون فریاد اشکال کنم واینکه می بینید به آرامی جواب شما را میدهم تأثیر این برخورد مرحوم علامه با من بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص55 موضوع : اجتماعی ، تحصیل من دردبیرستان ملی نیکان در سال اول نظری درس میخواندم ولی به دلایلی تحصیل در این مدرسه را نپسندیدم. وقتی تصمیم خودم را با پدرم مطرح کردم پرسید خوب حالا چه مدرسه ای راانتخاب کرده ای ؟ گفتم به مدرسه ای میخواهم بروم که خیلی مردمی باشد چون احساس می کنم با تحصیل در این مدرسه از مردم فاصله می گیرم پدرم وقتی این استدلال راشنید مرا تشویق کرد ومن هم از آن مدرسه بیرون آمدم و در مدرسه ای در سه راه ژاله که بسیاراز منزل ما دور بود ثبت نام کردم. ایشان هیچ دخالتی در کار وانتخاب ما نمیکرد ومارا کاملاً آزاد گذاشته بود. البته در جریان کل مسایل من ومدرسه هم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : اجتماعی ، تحصیل جریان روحانی شدن پدرم خیلی جالب است. خود ایشان می گفتند یک روز که به دبیرستان سعدی می رفتم یک همکلاسی داشتم که بغل دست من می نشست و وقتی معلم تدریس میکرد او یواشکی کتاب دیگری را باز میکرد و میخواند.از او پرسیدم این کتاب چیست؟ گفت کتاب معالم است. پرسیدم معالم چی هست ؟ علاقه مند شدم که درباره آن کتاب بیشتر بدانم. او هم توضیحاتی داد که علاقه مند به آن شدم. واین باعث شد که من تصمیم گرفتم روحانی بشوم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص51 موضوع : اجتماعی ، تحصیل پس از مراجعت ما ازآلمان به تهران ناچار بودم کلاسهای سوم وچهارم را یکجا بخوانم وامتحان بدهم که پدرم در همه درسها به من خیلی کمک کرد. مثلاً ‌ایشان ریاضی را خیلی خوب میدانست ودر ایران مدتها معلم انگلیسی بود. بعدها هم ایشان همین طور بود و البته از دور در جریان تحصیلات ما بود ودر مسائلی که لازم بود طرف مشورت قرار میگرفت وما را به خوبی راهنمایی میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : اجتماعی ، تحصیل در آن دوران که تفکر سنتی مذهبی برخانواده های بعضی ازروحانیون درمورد تحصیلات دخترانشان حاکم بود شیوه برخورد پدرم بسیارجالب بود .زیرا همان امکانات تحصیلی وتفریحی ای راکه برا ی پسرانشان تهیه کرده بودند برای ما هم فراهم کردند. ایشان مرا به ادامه تحصیل وفراگیری علوم دینی ودانش امروزی تشویق میکردند ومعتقد بودند افرادی در جامعه اسلامی میتوانند موفق باشند که تحصیلات شان در این دو بعد و زمینه باشد کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص67 موضوع : اجتماعی ، تحصیل شهیدبهشتی به مسئله تربیت ویژه دختران اعتقاد خاصی داشت وما را تشویق میکرد مانند دبیرستان کمال ودبیرستان علوی به فکر تأسیس مدرسه ای برای دختران باشیم که همین انگیزه در سال 45ـ44 باعث شد مدرسه دخترانه رفاه تأسیس شود که آقای رجایی، آقای باهنر وآقای هاشمی رفسنجانی مقدمات آن را آماده کردند ولی طراح این مدرسه درآموزش تربیت دینی دختران مسلمان وخانواده های متدین ایفا کرد کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص68 موضوع : اجتماعی ، تحصیل وقتی از قم به تهران آمدیم پدرم مرا در یک مدرسه دخترانه در امیریه ثبت نام کردند که یک جو روشنفکری داشت تا جو سنتی ومذهبی یعنی دختران سرهنگهای ارتش وکارمندان ادرات و در آن بودند ودرتمام این مدرسه فقط من ویک نفر دیگر ازخانواده روحانی بودیم وحجاب داشتیم. ایشان مرتب به این مدرسه سر میزدند واز وضع تحصیلی من سؤال میکردند ودر منزل هم بامن کار میکردند تا از سطح درس مدرسه عقب نباشم. دراین مدرسه نه تنها مارا تشویق به حجاب نمیکردند بلکه یک بار که خواستم چادرم را که در کیف بود بیرون بیاورم وزیپ کیف به آن گیر کرد ونتوانستم آن را از کیفم در آورم ناظم مدرسه به من گفت :چه اشکالی دارد یک دفعه بدون چادر به خانه بروی .ناچارشدم ازمستخدم مدرسه یک روسری گرفتم وعرض خیابان را به سرعت طی کردم وبا گریه به منزل رسیدم .ایشان وقتی مرامتأثر دید مرا آرام کردند وگفتند دخترم چیزی نشده شما که حجاب داشته ای کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : اجتماعی ، تحصیل دردورانی که من خردسال بودم (1333به بعد) خانواده های روحانی معمولاً دختران تحصیل کرده کمتر داشتند یا نداشتند ولی پدرم از همان آغاز روشن بینی خاصی داشتند مثلاً مرا به مهد کودکستان میبردند. یعنی فکر می کنم دراولین کودکستانی که درقم ایجاد شد من دوره آمادگی را گذراندم .این کار درآن زمان در حد تکفیر افراد روحانی مطرح میشد وپدرم چون ذهن روشنی داشتند کاری به این حرفها نداشتند پس از آن در مورد رفتن من به مدرسه هم همین مسئله مطرح بود. چون معمولاً دختران روحانیون به مدرسه نمیرفتند. پدرم حتی خواهرشان (عمه کوچکم )را به رغم مخالفت مادرشان که به دلیل مرد بودن معلمان مدرسه راضی به این کار نمیشد به مدرسه بردند وثبت نام کردند. این درحالی بود که پدرم بسیار به مسائل شرعی تقید داشتند ولی سعی میکردند از مسائل جدید استفاده مطلوب کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص77 موضوع : اجتماعی ، تحصیل در درسهایی که ما گاه مشکل داشتیم پدرم به ما کمک تحصیلی میکرد واگر در درسی تبحر لازم را نداشت خودش را با مطالعه به آن سطح از درس میرساند وما راکمک میکرد. درکتابی که ما حصل سخنرانی های تربیتی ایشان است هم به والدین پیشنهاد کرده است تا آنجایی که میتوانید خودتان را به درس بچه هایتان برسانید وتنها در مواردی که نمی توانید به آن سطح برسید از معلم خصوصی وتقویتی کمک بگیرید کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : اجتماعی ، تحصیل یکبارازآقای بهشتی در باره خاطرات دوران طلبگی ایشان وهوش سرشاری که این دوره داشتند شنیدم که گفتند من دربعضی ازدرسها مدت کمی شرکت میکردم. گاهی یک هفته تا یک ماه شرکت داشتم واحساس می کردم درس رابهتر از بیان استاد می فهمم لذا درس را رها می کردم وبه جای اینکه پای درس بروم خودم به تدریس آن کتاب مشغول می شدم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص51 موضوع : اجتماعی ، تحصیل پدر همسر من که هم حجره ای آقای بهشتی دردوران تحصیل ایشان درقم بود میگفت زمانی که امام درس فلسفه خصوصی داشتند آقای بهشتی در این جلسه خصوصی شرکت داشتند. دراین جلسه شهید مطهری، مرحوم دکتر شریف رحمانی، مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی وشهید صدوقی هم حضور داشتند. کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص55 موضوع : اجتماعی ، تحصیل پدرم در باره علت شرکت فعال خود درجلسات درس وهمچنین جلسات بحث خصوصی که باگروه از افراد مانند مرحوم استاد شهید مطهری وآیت الله منتظری خدمت علامه طباطبایی (ره) داشتند، چنین نقل کرده اند که درآن زمان امکان ادامه تحصیل درانگلستان برای ایشان فراهم شده بود ودر تدارک آن سفر بوده اند که روزی مرحوم استاد شهید مطهری او را میبینند وازایشان دعوت میکنند به مجلس بحث علامه طباطبایی بروند. پدرم ابتدا تمایلی از خود نشان نمیدهند چرا که دیگر در حوزه درسی که نگذرانده باشند وبرایشان جالب باشد، نبود. اما به اصرار مرحوم مطهری به آن درس میروند ودرهمان جلسه اول مجذوب شخصیت مرحوم علامه از یک طرف وشیوه بحث ایشان از طرف دیگر میشوند. پس از اتمام جلسه درس تا منزل علامه همراه میشوند وحوصله ودقت آن استاد فرزانه در شنیدن مطالب، شهید بهشتی را سخت تحت تأثیر قرار میدهد ودر نتیجه از تحصیلات عالی در انگلستان چشم پوشیده وبه مدت پنج سال به فراگیری ظرایف فلسفه اسلامی ومطالعه تطبیقی با فلسفه غربی نزد علامه میپردازند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص57 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

پانویس