شهید سید محمد بهشتی - بخش ششم
زندگینامه
من دردبیرستان ملی نیکان در سال اول نظری درس میخواندم ولی به دلایلی تحصیل در این مدرسه را نپسندیدم. وقتی تصمیم خودم را با پدرم مطرح کردم پرسید خوب حالا چه مدرسه ای راانتخاب کرده ای ؟ گفتم به مدرسه ای میخواهم بروم که خیلی مردمی باشد چون احساس می کنم با تحصیل در این مدرسه از مردم فاصله می گیرم . پدرم وقتی این استدلال راشنید مرا تشویق کرد ومن هم از آن مدرسه بیرون آمدم و در مدرسه ای در سه راه ژاله که بسیاراز منزل ما دور بود ثبت نام کردم. ایشان هیچ دخالتی در کار وانتخاب ما نمیکرد وما را کاملاً آزاد گذاشته بود. البته در جریان کل مسایل من ومدرسه هم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند مادر شهید بهشتی میگفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن میخواندم واحساس آرامشی این قرائت قرآن به من میداد. در موقع شیردادن هم روبه قبله می نشستم وبا وضوایشان راشیرمیدادم واحساس میکردم هروقت ناراحتی میکرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا میکرد وبه تلاوت من گوش میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند از مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که میگفت من در طول مدت بارداری فرزندم سید محمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان می گفت موقع شیردادن فرزندم هم قرآن میخواندم ووقتی تلاوت من قطع میشد ایشان شیر نمیخورد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص43 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند سیزده ساله بودم که به اقتضای سن نوجوانی دوست داشتم کفش ورنی بخرم بپوشم که در آن روزها خیلی مد شده بود. این خواسته را باپدرم مطرح کردم، همراه من آمد و حدود یک ساعت گشتیم وحوصله کرد تاکفش ورنی خریدیم. روحیه ایشان این طور نبود که بگوید چون وضعیت و موقعیت من در بیرون چنین و چنان است پس شما نباید این چیزها را بخرید وبپوشید. درصورتی که این یکی از مشکلات فرزندان برخی از مسئولان وعلماست که احساس میکنند خودشان نباید باشند. برعکس ایشان نسبت به تهیه این چیزها نه تنها مخالفت نمیکرد بلکه از خود علاقه نشان میداد. هیچ وقت هم تهیه این چیزها را مشروط ومقید به چیزی و انجام دادن کاری نمیکرد وبه این ترتیب ما یاد میگرفتیم هر چیز را در زمان خودش از ایشان بخواهیم وبه آن هم دسترسی پیدابکنیم . موضوع : خانواده ، تربیت فرزند توصیه به مطالعه میکردند پدرم معتقد بودند ما باید باآگاهی کامل تصمیم بگیریم وبعد در رویدادهای سیاسی واجتماعی وارد شویم. لذا توصیه میکردند کتابهای گوناگون را مطالعه کنیم ودر جریان تفکرات وعقاید مختلف قراربگیریم تا بتوانیم درست را از نادرست تشخیص داده ورا ه را از بیراهه باز شناسیم ودرآینده نیز به عنوان فردی مستقل سعی در انتخاب صراط مستقیم کرده گرفتار دسته ها وگروه بازیها نشویم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص69 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند من به عنوان داماد آقای بهشتی شهادت میدهم که اصلاً مردسالاری وپسر سالاری درخانه آقای بهشتی معنی نداشت وهیچ تبعیض وتفاوتی بین پسران ودختران احساس نمیشد. نقش آقای بهشتی در خانه یک نقش آرام کننده وتعادل بخش بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند الان متأسفانه وضع رابطه بعضی ازوالدین با فرزندانشان به گونه ای است که وقت مناسبی برای صحبت وگفتگو با فرزندانشان تعیین نمیکنند وفرزندان آنها به دیگران پناه میبرند که گاه موجب انحراف ولغزش آنها میشود. ولی پدرم این گونه نبودند ما هرچه که در ذهن به عنوان سؤال داشتیم از ایشان می پرسیدیم وایشان به رغم اشتغال زیادی که داشتند دراین گونه موارد وقت کافی ومناسبی میگذاشتند البته این وقت گذاری هم منظم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند اوقات فراغت پدرم در منزل ما در روز جمعه به گونه های متفاوت سپری میشد. مثلاًایشان بازیهای دوران نوجوانی خودشان را که در اصفهان بود به نام گل یا پوچ باما داشتند که انگشترشان را در یک دستشان مخفی میکردند . گاهی که مارا سرگرم مشاهده برنامه های تلویزیونی میدیدند با لحن ملاطفت آمیز منتقدانه ای میگفتند حیف نیست هوای بیرون به این خوبی وگل وسبزه باغچه رارها کنید ودر اتاق بنشینید. بعد ما راتشویق میکرد در کار باغچه وعلف چیدن ایشان را همراهی کنیم واز طبیعت لذت ببریم. هدف ایشان این بود که ما به برنامه ها ی تلویزیون معتاد نباشیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص91 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند در تابستان سال58 که انقلاب وارد مراحل جدی خود شده بود وپدرم هم مسئولیتهای متعددی ازجمله شورای انقلاب داشت یک روز به پدرم گفتم برای اینکه مشکلات مردم را بهتر درک کنم میخواهم کار کنم. ایشان بدون اینکه استدلال کند که مثلاً نیازی به پول نداریم از این حرف من استقبال کرد و پرسید حالا میخواهی چه کار کنی ؟ گفتم میخواهم بروم از این روزنامه فروشی که در نزدیکی منزل ماست روزنامه بگیرم و در سرچهارراهها بفروشم. هیچ مرا منع نکردند که در شأن مانیست روزنامه بفروشی. بلکه برخورد مثبتی کردند والبته من انتظار همین برخورد را هم از ایشان داشتم. جالب بود بعضی از دوستان پدرم که مرا در حال روزنامه فروشی میدیدند چهره شان حالت آکنده از تعجب فرا میگرفت ومیپرسیدند شما اینجا چه کار میکنید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص94 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند پدرم در برخورد تشویقی با ما به هیچ وجه به آن جنبه مالی نمیداد، یعنی حتی یک بار دیده نشد برای تشویق ما پول تو جیبی ماهانه ای را که به ما میداد اضافه کند یا اگر از بعضی رفتارهای ما راضی نبود، به تنبیه ما جنبه مالی بدهد. پول توجیبی هر یک ازما هم بر اساس دو برابر سنی بود که داشتیم مثلاً اگر من در مقطعی از عمرم 20 سال داشتم پول تو جیبی من چهل تومان بود. یعنی این مبلغ درست دو برابر سن ما بود وبالا وپایین نمیشد وایشان هم هیچ کاری به نحوه هزینه آن نداشت .البته اگر گاهی میدید ما از پول توجیبی مان برای خانه خرید میکنیم میپرسید فلانی این چیزها را چطور تهیه کردی؟ اگر جواب میشنید از پول خودم داده ام میگفت پس چرا نگفته ای . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص66 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند اگر کسی در منزل از دیگری بدگویی میکرد با عکس العمل فوری پدرم متوقف میشد وحرفش را نیمه تمام میگذاشت چون پدرم در خانه نه داد میزدند و نه عصبانی میشدند. حداکثر حالت عصبانی ایشان این بود که چهره ایشان از شدت ناراحتی قرمز میشد. ما وقتی به چهره برافروخته ایشان نگاه میکردیم حساب کار دستمان می آمد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند زندگی در یکآپارتمان در آلمان خیلی یکنواخت وخسته کننده بود به خصوص برای ما فرزندان خردسالی بودیم واز ایران با آن همه آشنایانی که داشتیم وارد محیط غربت شده بودیم. پدرم برای جبران این مسئله معمولا ً آخر هفته مارا به اطراف هامبورگ برای تفریح واستراحت میبرد. نکته جالب اینجابود که حتماً قبل از این مسافرتهای کوتاه از همه ما سؤال میکردند بچه ها این هفته کجا برویم بهتر است ؟وقتی نظر مارا میگرفتند حرکت میکردیم. با این روش حتی برادر خردسال چند ساله ام احساس میکرد نظرش درخانه مهم است وبه حساب می آید. درقم هم که بودیم ما را برای تفریح به باغهای اطراف میبردند که در آن زمان این کار در طبقه روحانی اصلاً مرسوم نبود واگر کسی این کار را میکرد مورد تهمت واقع میشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند درخانه ما همه چیز سر جای خودش بود ونقش پدرم در ایجاد این آرامش خیلی تعیین کننده بود. مثلاً برای برادرهایم که برای مدرسه می بایست کاردستی بسازند و نجاری بکنند اتاقی در زیرزمین منزل آماده شده بود که این کارها در آنجا انجام میشد یا مثلاً برادر کوچکم علاقه خاصی به قرائت قرآن داشت واز صدای خوبی هم برخوردار بود. موقع تمرین قرآن به این اتاق میرفت تا آزادانه به تمرین قرائت قرآن بپردازد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند یک بار که درخدمت آقای بهشتی بودم در حال ترجمه قرآن بودند وبه من فرمودند الان ترجمه جزء اول را تمام کردم بعدفرمودند من به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از مسائلی که در ذهن فارسی زبانها درباره قرآن مطرح است مربوط به خود قرآن نیست بلکه به ترجمه نامناسب آن ارتباط دارد چون مترجمان به گونه ای آیات قرآن را ترجمه کرده اند که ایجاد سؤال کرده است درحالی که اگر آیات قرآن را نزدیک به مفهوم اصلی آن ترجمه کرده بودند. 20 نسخه ازترجمه آن را فتوکپی کرده وبه افراد مختلف از جمله بنده جهت اظهار نظر دادند تا نظر آنها را ازلحاظ ادبی، معنایی داشته باشند. درجلسه ای که در خدمتشان بودیم به پسر کوچکشان علیرضا هم که آن موقع کلاس سوم ابتدایی بودند گفتند آقا علیرضا شما هم نظرتان را بگویید. عده ای که نشسته بودند خنده شان گرفت که بچه سوم ابتدایی چه میداند که نظر بدهد، آن هم درباره ترجمه حمد .آقای بهشتی که خنده تعجب آمیز آنها را دیدند گفتند اتفاقاً نظر ایشان برای من مهم است چون ترجمه ای که من نوشته ام باید برای دانش آموزان هم قابل استفاده باشد ومن میخواهم بدانم فردی به سن وسال او از ترجمه من چه می فهمد. اتفاقاً علیرضا مشکلی را مطرح کرد که آقای بهشتی به او گفتند بارک الله، اشکال تو به این تر جمه وارد است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص86 موضوع : خانواده ، تربیت فرزند در برنامه ریزی شخصی پدرم، روز جمعه وقت اختصاصی برای منزل بود. روش ایشان این بود که تلفن را میکشیدیم مگر درمواقع ضروری که باید تلفن زده میشد. باایشان در باغچه منزل علف های هرز را میچیدیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص60 موضوع : خانواده ، خانواده رفتار پدرم در اظهار محبت و برخورد با همه و از جمله در خانه بسیار گرم بود. ایشان توانایی این را داشت که مسائل خودش وکارهای بیرون از خانه اش را هیچ وقت به داخل خانه منتقل نکند. احساس میشد که همه این مسائل را در بیرون از خانه میگذارد وبه منزل وارد میشود. البته به معنا آن نبود که کاملاً از این مسائل خلاص شده است چون گاه ما حالت در ایشان به گونه ای نبود که اگر چیزی می گفتیم بگویند حالا حوصله ندارم باشد بعد. بلکه در این گونه مواقع میگفت حالا فرصت این را ندارم باشد در فرصت دیگری راجع به این امر صحبت می کنیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص66 موضوع : خانواده ، خانواده
یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، خانواده
ایشان چون اهل جد بود، ناهار خوردن وصحبت کردنش هم جدی بود وهمه کار وزندگی را جدی تعقیب میکرد. وبرای مثال اگر فرضاً قبل از انقلاب روزهای جمعه را تصمیم به تعطیل کردن میگرفت جداً تعطیل میکردوهیچ کاری را نمی پذیرفت چون فکر میکرد روز جمعه راباید با همسر وفرزندانش بگذراند. لذا می بینیم چقدر این گذراندن ها اثر هم داشته، یعنی واقعاً فرزندان ایشان فرزندان زبده ای هستند که خداوند انشاءالله خط وجهت وفکرشان را تا آخر حفظ کند. به هر حال ایشان هر وقت فکر میکرد جمعه را باید با بچه هایش بگذراند میگذرانید وهمان کاررا هم جدی انجام میداد، یا اگر مثلاً فرض کنید با بچه هایش میخواست در حیاط خانه بازی کند این کار را هم جدی انجام میداد، یعنی هیچ حالت شوخی وهزل وشل وول حرکت کردن مطلقاً در او نبود واین یکی از خصلت های بسیار مهم ایشان بود ودرکنار این خصلت این قدر مهربان وعاطفی بود که با احساس، جنبه های عاطفی قضایا را همیشه ملحوظ میداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، خانواده
بارها شاهد بودم بعضی میخواستند روزجمعه برای کاری که داشتند خدمت آقای بهشتی برسند ومشکل خودشان را مطرح کنند ونظر ایشان را بگیرند وآقای بهشتی به آنها میگفت جمعه من مال خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، خانواده
پدرم درخانه به ما وقت معینی را اختصاص میداد که غالباً جمعه ها بود. ولی اینکه مثل بیرون وقت راتعیین کند و در دفتر بنویسد نبود. مثلاًَ میگفت عصر جمعه در این مورد باهم صحبت میکنیم یعنی جمعه های ایشان تازمان پیروزی انقلاب تماماً متعلق به مابود. وقتی انقلاب شد نیمی از روز جمعه مال ما بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : خانواده ، خانواده
قبل از انقلاب در سال 54ـ53 بعضی از دوستان برای تأمین رفاه خانواده های خود ونیز فرزندان خود که دانش آموزان مدرسه رفاه بودند شرکتی به نام سبزه تأسیس کردند تا درجمعه ها در ایام تعطیلی ،سالی چند بار اوقات فراغت خود را در باغی که در نزدیک کرج اجاره میکردند سپری کنند. آقای بهشتی هم جزو کسانی بود که چند سهم از این شرکت را خریده وعضو شده بود. دراین باغ جلسات مذهبی تشکیل میشد وسخنرانی در این مجالس وجلسات پرسش وپاسخ مذهبی واقامه نماز جماعت برعهده ایشان بود. شهید بهشتی به رفاه و تفریح خانواده خیلی توجه داشتند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص61 موضوع : خانواده ، خانواده
سیزده ساله بودم که به اقتضای سن نوجوانی دوست داشتم کفش ورنی بخرم بپوشم که در آن روزها خیلی مد شده بود. این خواسته را باپدرم مطرح کردم، همراه من آمد و حدود یک ساعت گشتیم وحوصله کرد تاکفش ورنی خریدیم. روحیه ایشان این طور نبود که بگوید چون وضعیت و موقعیت من در بیرون چنین و چنان است پس شما نباید این چیزها را بخرید وبپوشید. درصورتی که این یکی از مشکلات فرزندان برخی از مسئولان وعلماست که احساس میکنند خودشان نباید باشند. برعکس ایشان نسبت به تهیه این چیزها نه تنها مخالفت نمیکرد بلکه از خود علاقه نشان میداد. هیچ وقت هم تهیه این چیزها را مشروط ومقید به چیزی و انجام دادن کاری نمیکرد وبه این ترتیب ما یاد میگرفتیم هر چیز را در زمان خودش از ایشان بخواهیم وبه آن هم دسترسی پیدابکنیم . موضوع : خانواده ، خانواده
اوایل پیروزی انقلاب عده ای نسبت به وضعیت منزل آقای بهشتی که پاسیویی داشت به ایشان ایراد میگرفتند ومیگفتند تجملاتی زندگی میکند. وقتی این مطالب را به من گفتند من هم بدون کم وزیاد به عرض آقای بهشتی رساندم که نظر بعضی درباره شما این است. ایشان گفت باید توجه داشته باشنداگر من دیوار پاسیو راسنگ کرده ام به این دلیل بوده است که این دیوار مرتب باید رنگ بشود وهر سال هزینه ای روی دست من میگذارد ولی حالا یک هزینه اولیه کرده ام تا هزینه های دیگری بر من تحمیل نشود. ایشان گفتند ما یک ایثار داریم ویک گذشت. من در بعضی از امور حاضرهستم گذشت بکنم ولی چون بحث خانواده و راحتی آنها مطرح است حاضر نیستم به خاطر موقعیت اجتماعی خودم راحتی آنها را ایثار کنم واز رفاه وآسودگی آنها بگذرم. این برادرها میخواهند من ایثار کنم ولی من بالاخره برای خانواده ام حق وحقوقی قائل هستم وحیثیتی قائل هستم ومراعات خواست آنهاهم خلاف شرع نیست . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص97 موضوع : خانواده ، خانواده
پنجشنبه ها که ساعات کارآقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان میرسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آمدند وپس از لحظاتی به بیرون میرفتند وخرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشت میخریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند وهرچه خانمشان اصرارمی کردشما خسته هستید وکار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید درخانه کاری را انجام بدهم. همه کارها راکه نباید شمابکنید من هم باید درخانه سهمی داشته باشم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : خانواده ، خانواده
آقای بهشتی بر خلاف بعضی از مقدسین که سخت گیریهایی را که در شرع نیامده بر اهل خانواده شان تحمیل میکنند درباره خانواده ورعایت حقوق زن و فرزند متعارف خیلی ها در جامعه همخوانی نداشته باشد . در اغلب سفرهایی که امکان داشت خانواده را ببرند حتی در سفرهای کاری خانواده را میبردند ودر آن سفر اگر برای کار وقتی میگذاشتند نصف روز یا روزی را با خانواده صرف میکردند مثلاً به مشهد میرفتند وبا علمای بر جسته مشهد ملاقاتها ودیدارهایی داشتند چند روزی را مخصوص خانواده داشتند واگر در این اوقات که مخصوص خانواده بود به جلسه ای دعوت میشدند نمیرفتند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص84 موضوع : خانواده ، خانواده
نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : خانواده ، خانواده آقای بهشتی در نظر داشت خواهر کوچکترش که مجرد بود با یک روحانی واجد شرایط در قم وصلت کند ولی ایشان تمایلی به این کار نداشت. لذا دراصفهان ماند وبعدها که یکی از بستگان به خواستگاری او آمد پذیرفت با اینکه آقای بهشتی در این مورد نظر دیگری داشتند ولی چون خواهرشان راموافق این خواستگاری میدیدند نظر او را پذیرفتند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46 موضوع : خانواده ، خواستگاری در برنامه ریزی شخصی پدرم، روز جمعه وقت اختصاصی برای منزل بود. روش ایشان این بود که تلفن را میکشیدیم مگر درمواقع ضروری که باید تلفن زده میشد. باایشان در باغچه منزل علف های هرز را میچیدیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص60 موضوع : خانواده ، زندگی مشترک زندگی در یکآپارتمان در آلمان خیلی یکنواخت وخسته کننده بود به خصوص برای ما فرزندان خردسالی بودیم واز ایران با آن همه آشنایانی که داشتیم وارد محیط غربت شده بودیم. پدرم برای جبران این مسئله معمولا ً آخر هفته مارا به اطراف هامبورگ برای تفریح واستراحت میبرد. نکته جالب اینجابود که حتماً قبل از این مسافرتهای کوتاه از همه ما سؤال میکردند بچه ها این هفته کجا برویم بهتر است ؟وقتی نظر مارا میگرفتند حرکت میکردیم. با این روش حتی برادر خردسال چند ساله ام احساس میکرد نظرش درخانه مهم است وبه حساب می آید. درقم هم که بودیم ما را برای تفریح به باغهای اطراف میبردند که در آن زمان این کار در طبقه روحانی اصلاً مرسوم نبود واگر کسی این کار را میکرد مورد تهمت واقع میشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : خانواده ، فرزند
شبهای پنجشنبه که در منزل آقای بهشتی جلسه عمومی بود گاهی اوقات تا نیمه شب در منزل ما بود. از ساعت 9 شب تلفنهای مردم را جواب میدادند واین جلسه تا پیروزی انقلاب مستمراً تشکیل میشد. در یکی از سفرها شب جمعه که درمنزل ایشان مهمان بودم اول شب به من فرمودند فلانی اگر کاری ندارید لباسهایتان را بپوشید دراتاق بچه ها وعده داریم .بعد هم خودشان لباسهایشان راپوشیدند وعطر زدند وموهایشان رامرتب کردند وبا همدیگر وارد اتاق آنها شدیم. تاوارد اتاق شدیم من خیلی تعجب کردم چون فکر میکردم کسانی از بیرون آمده و با ایشان ملاقات دارند ولی دیدم در اتاق فقط فرزندان ایشان هستند واز پدرشان دعوت کرده اند که امشب ما جلسه داریم وتریبونی درست کرده بودند وبرنامه جشنی ریخته بودند که با تلاوت قرآن وشعر ومقاله وسرود دسته جمعی ودکلمه ویک مسابقه که آقای بهشتی در این مسابقه شرکت کردند همراه بود و20دقیقه اسلایدهایی را نشان دادند وآقای بهشتی به من فرمودند من یک ساعت ونیم به بچه ها قول داده ام در خدمتشان باشم .در پایان برنامه هم از ما پذیرایی شد. آقای بهشتی از آنها خیلی تشکر کردند. از آن پس این خاطره همواره در ذهن من به عنوان یک خاطره ماندگار مانده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص83 موضوع : خانواده ، فرزند
ایشان چون اهل جد بود، ناهار خوردن وصحبت کردنش هم جدی بود وهمه کار وزندگی را جدی تعقیب میکرد. وبرای مثال اگر فرضاً قبل از انقلاب روزهای جمعه را تصمیم به تعطیل کردن میگرفت جداً تعطیل میکردوهیچ کاری را نمی پذیرفت چون فکر میکرد روز جمعه راباید با همسر وفرزندانش بگذراند. لذا می بینیم چقدر این گذراندن ها اثر هم داشته، یعنی واقعاً فرزندان ایشان فرزندان زبده ای هستند که خداوند انشاءالله خط وجهت وفکرشان را تا آخر حفظ کند. به هر حال ایشان هر وقت فکر میکرد جمعه را باید با بچه هایش بگذراند میگذرانید وهمان کاررا هم جدی انجام میداد، یا اگر مثلاً فرض کنید با بچه هایش میخواست در حیاط خانه بازی کند این کار را هم جدی انجام میداد، یعنی هیچ حالت شوخی وهزل وشل وول حرکت کردن مطلقاً در او نبود واین یکی از خصلت های بسیار مهم ایشان بود ودرکنار این خصلت این قدر مهربان وعاطفی بود که با احساس، جنبه های عاطفی قضایا را همیشه ملحوظ میداشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، فرزند
بارها شاهد بودم بعضی میخواستند روزجمعه برای کاری که داشتند خدمت آقای بهشتی برسند ومشکل خودشان را مطرح کنند ونظر ایشان را بگیرند وآقای بهشتی به آنها میگفت جمعه من مال خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، فرزند
پدرم درخانه به ما وقت معینی را اختصاص میداد که غالباً جمعه ها بود. ولی اینکه مثل بیرون وقت راتعیین کند و در دفتر بنویسد نبود. مثلاًَ میگفت عصر جمعه در این مورد باهم صحبت میکنیم یعنی جمعه های ایشان تازمان پیروزی انقلاب تماماً متعلق به مابود. وقتی انقلاب شد نیمی از روز جمعه مال ما بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص71 موضوع : خانواده ، فرزند
من چندین بار باخانواده به منزل آقای بهشتی رفت وآمد کرده ام واز نزدیک شاهد برخورد مهربانانه وجذاب وآکنده از محبت ایشان نسبت به اهل خانه وبه خصوص فرزندانشان بوده ام. با فرزندشان درکمال ادب واحترام برخورد میکرد مثلاً وقتی میخواست ایشان را صدا بزند میگفت آقا محمد رضا، عزیزم بیا واین کاررا انجام بده . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : خانواده ، فرزند
یکی از دوستان تعریف میکرد روز جمعه خدمت آقای بهشتی رسیدیم وگفتیم یکی از مقامات سیاسی خارجی که به تهران آمده ازشما تقاضای ملاقات کرده است .ایشان نپذیرفتند و گفتند من این ملاقات را نمیپذیرم مگر اینکه امام به من تکلیف بفرمایند ولی اگر ایشان این تکلیف را نمیکنند نمی پذیرم چون برای خودم برنامه دارم وامروز که جمعه است متعلق به خانواده من است ودر این ساعات باید به فرزندانم دیکته بگویم واز نظر درسی به آنهاکمک کنم وبه کارها ی خانه برسم چون روز جمعه من مخصوص خانواده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص70 موضوع : خانواده ، فرزند
وقتی از قم به تهران آمدیم پدرم مرا در یک مدرسه دخترانه در امیریه ثبت نام کردند که یک جو روشنفکری داشت تا جو سنتی ومذهبی یعنی دختران سرهنگهای ارتش وکارمندان ادرات و در آن بودند ودرتمام این مدرسه فقط من ویک نفر دیگر ازخانواده روحانی بودیم وحجاب داشتیم. ایشان مرتب به این مدرسه سر میزدند واز وضع تحصیلی من سؤال میکردند ودر منزل هم بامن کار میکردند تا از سطح درس مدرسه عقب نباشم. دراین مدرسه نه تنها مارا تشویق به حجاب نمیکردند بلکه یک بار که خواستم چادرم را که در کیف بود بیرون بیاورم وزیپ کیف به آن گیر کرد ونتوانستم آن را از کیفم در آورم ناظم مدرسه به من گفت :چه اشکالی دارد یک دفعه بدون چادر به خانه بروی .ناچارشدم ازمستخدم مدرسه یک روسری گرفتم وعرض خیابان را به سرعت طی کردم وبا گریه به منزل رسیدم .ایشان وقتی مرامتأثر دید مرا آرام کردند وگفتند دخترم چیزی نشده شما که حجاب داشته ای . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : خانواده ، فرزند
با اینکه برادرم به لحاظ فعالیتهای سیاسی واجتماعی خیلی در تلاش بودندولی این فعالیتها مانع رسیدگی ایشان به خانواده نمی شد. توجه به بنیان خانواده رادر هیچ زمان وموقعیتی حتی در خطیرترین مسئولیتهایی که داشت فراموش نمیکرد. درهمین گرفتاریهای زیاد که از اصفهان مهمان ایشان شده بودم به منزل آمد ولی لباسش را درنیاورد. پرسیدم اگر برنامه ای ازقبل دارید مزاحم شما نمیشوم .گفتند نه خواهر جان امشب برنامه من بازدید ازاتاق علیرضاست .ایشان برخودشان واجب میدانستند در مقاطع زمانی خاصی مثلاً این عید با لباس رسمی ازیکایک فرزندان خود در اتاقها یشان بازدید عید داشته باشد درست مثل دیدارهایی که در بیرون از منزل با دیگران داشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : خانواده ، فرزند
درخانه ما همه چیز سر جای خودش بود ونقش پدرم در ایجاد این آرامش خیلی تعیین کننده بود. مثلاً برای برادرهایم که برای مدرسه می بایست کاردستی بسازند و نجاری بکنند اتاقی در زیرزمین منزل آماده شده بود که این کارها در آنجا انجام میشد یا مثلاً برادر کوچکم علاقه خاصی به قرائت قرآن داشت واز صدای خوبی هم برخوردار بود. موقع تمرین قرآن به این اتاق میرفت تا آزادانه به تمرین قرائت قرآن بپردازد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : خانواده ، فرزند
از پدرم یادداشتهایی بسیارمنظم درباره مراحل رشد دوران خردسالی ما داریم که مثلاً نوشته امروز محمد رضا فلان سرود رایاد گرفته و میخواند ودر ضمن چند کلمه از فلان سوره را هم یاد گرفته است که نشان میدهد در این امر مثل سایر کارهایشان نظم ودقت خاصی داشته است .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63
موضوع : خانواده ، فرزند
الان متأسفانه وضع رابطه بعضی ازوالدین با فرزندانشان به گونه ای است که وقت مناسبی برای صحبت وگفتگو با فرزندانشان تعیین نمیکنند وفرزندان آنها به دیگران پناه میبرند که گاه موجب انحراف ولغزش آنها میشود. ولی پدرم این گونه نبودند ما هرچه که در ذهن به عنوان سؤال داشتیم از ایشان می پرسیدیم وایشان به رغم اشتغال زیادی که داشتند دراین گونه موارد وقت کافی ومناسبی میگذاشتند البته این وقت گذاری هم منظم بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص78 موضوع : خانواده ، فرزند
در درسهایی که ما گاه مشکل داشتیم پدرم به ما کمک تحصیلی میکرد واگر در درسی تبحر لازم را نداشت خودش را با مطالعه به آن سطح از درس میرساند وما راکمک میکرد. درکتابی که ما حصل سخنرانی های تربیتی ایشان است هم به والدین پیشنهاد کرده است تا آنجایی که میتوانید خودتان را به درس بچه هایتان برسانید وتنها در مواردی که نمی توانید به آن سطح برسید از معلم خصوصی وتقویتی کمک بگیرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص90 موضوع : خانواده ، فرزند
پس از مراجعت ما ازآلمان به تهران ناچار بودم کلاسهای سوم وچهارم را یکجا بخوانم وامتحان بدهم که پدرم در همه درسها به من خیلی کمک کرد. مثلاً ایشان ریاضی را خیلی خوب میدانست ودر ایران مدتها معلم انگلیسی بود. بعدها هم ایشان همین طور بود و البته از دور در جریان تحصیلات ما بود ودر مسائلی که لازم بود طرف مشورت قرار میگرفت وما را به خوبی راهنمایی میکرد .
کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : خانواده ، فرزند