شهید سید محمد بهشتی - بخش چهارم
زندگینامه
در منزل مقررات خاصی داشتیم مثلاً در آلمان که معمولاًمردم زودتر میخوابند و زود هم بلند میشوند ما سرساعت 9میخوابیدیم. بعضی شبها که پدرم با مادرم به میهمانی میرفت وما در خانه تنها بودیم سر ساعت می خوابیدیم ومقررات خانه را رعایت میکردیم چون این نظم را قبول داشتیم و پذیرفته بودیم. زمینه این پذیرش هم آن بود که خود ایشان درمنزل ودر رعایت مقررات منزل برای ما الگو بودند واین طور نبود که توصیه مستقیم بکنند ولی خودشان از این مقررات عدول کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص92 موضوع : اجتماعی ، قانون امور مالی خانه حساب وکتاب خاصی داشت. مبلغ خاصی را به صورت هفتگی به مادرم میدادند که خرج خانه بکند ولی به او نمیگفتند با این پول چه کار بکن وچه کار نکن وسخت گیری نمیکردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص96 موضوع : اجتماعی ، مدیریت آقای بهشتی بر خلاف بعضی از مقدسین که سخت گیریهایی را که در شرع نیامده بر اهل خانواده شان تحمیل میکنند درباره خانواده ورعایت حقوق زن و فرزند متعارف خیلی ها در جامعه همخوانی نداشته باشد .در اغلب سفرهایی که امکان داشت خانواده را ببرند حتی در سفرهای کاری خانواده را میبردند ودر آن سفر اگر برای کار وقتی میگذاشتند نصف روز یا روزی را با خانواده صرف میکردند مثلاً به مشهد میرفتند وبا علمای بر جسته مشهد ملاقاتها ودیدارهایی داشتند چند روزی را مخصوص خانواده داشتند واگر در این اوقات که مخصوص خانواده بود به جلسه ای دعوت میشدند نمیرفتند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص84 موضوع : اجتماعی ، مسافرت پدرم به ما امر ونهی نمیکردند مثلاًبه من که دختر بزرگ خانواده بودم هیچ وقت نمیگفتند چون من یک روحانی هستم شناخته شده هستم حتماًباید چادر مشکی سرت کنی یا کفش وجوراب مشکی بپوشی. حتی یکبار هم این امر و نهی اتفاق نیفتاد ولی راهنمایی میکردند به طوری که وقتی به آلمان رفتیم من ده ساله بودم وبا محیط مختلط آلمان درامر حجاب بسیار مشکل داشتم. حتی در آنجا به من امر ونهی نمیکرد ند که حتماً باید روسری سر کنی وجوراب کلفت بپوشی حال آنکه در آن محیط هر اتفاقی می افتاد اصلاً مهم نبود وخودش را نشان نمیداد ولی با راهنمایی کلی که به من میکردند من به انتخابی که میخواستند رسیدم ودر آن شرایط سخت زندگی در خارج که اصلاً بحث محرم ونامحرم درکلاس ومدرسه مطرح نبود به رغم همه شرایطی که داشتن حجاب را مشکل میکرد با حجاب کاملاً اسلامی به مدرسه میرفتم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص75 موضوع : اجتماعی ، مشورت یک بار که درخدمت آقای بهشتی بودم در حال ترجمه قرآن بودند وبه من فرمودند الان ترجمه جزء اول را تمام کردم بعدفرمودند من به این نتیجه رسیده ام که بسیاری از مسائلی که در ذهن فارسی زبانها درباره قرآن مطرح است مربوط به خود قرآن نیست بلکه به ترجمه نامناسب آن ارتباط دارد چون مترجمان به گونه ای آیات قرآن را ترجمه کرده اند که ایجاد سؤال کرده است درحالی که اگر آیات قرآن را نزدیک به مفهوم اصلی آن ترجمه کرده بودند. 20 نسخه ازترجمه آن را فتوکپی کرده وبه افراد مختلف از جمله بنده جهت اظهار نظر دادند تا نظر آنها را ازلحاظ ادبی، معنایی داشته باشند. درجلسه ای که در خدمتشان بودیم به پسر کوچکشان علیرضا هم که آن موقع کلاس سوم ابتدایی بودند گفتند آقا علیرضا شما هم نظرتان را بگویید. عده ای که نشسته بودند خنده شان گرفت که بچه سوم ابتدایی چه میداند که نظر بدهد، آن هم درباره ترجمه حمد .آقای بهشتی که خنده تعجب آمیز آنها را دیدند گفتند اتفاقاً نظر ایشان برای من مهم است چون ترجمه ای که من نوشته ام باید برای دانش آموزان هم قابل استفاده باشد ومن میخواهم بدانم فردی به سن وسال او از ترجمه من چه می فهمد. اتفاقاً علیرضا مشکلی را مطرح کرد که آقای بهشتی به او گفتند بارک الله، اشکال تو به این تر جمه وارد است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص86 موضوع : اجتماعی ، مشورت زندگی در یکآپارتمان در آلمان خیلی یکنواخت وخسته کننده بود به خصوص برای ما فرزندان خردسالی بودیم واز ایران با آن همه آشنایانی که داشتیم وارد محیط غربت شده بودیم. پدرم برای جبران این مسئله معمولا ً آخر هفته مارا به اطراف هامبورگ برای تفریح واستراحت میبرد. نکته جالب اینجابود که حتماً قبل از این مسافرتهای کوتاه از همه ما سؤال میکردند بچه ها این هفته کجا برویم بهتر است ؟وقتی نظر مارا میگرفتند حرکت میکردیم. با این روش حتی برادر خردسال چند ساله ام احساس میکرد نظرش درخانه مهم است وبه حساب می آید. درقم هم که بودیم ما را برای تفریح به باغهای اطراف میبردند که در آن زمان این کار در طبقه روحانی اصلاً مرسوم نبود واگر کسی این کار را میکرد مورد تهمت واقع میشد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : اجتماعی ، مشورت وقتی پدرم میخواستند برای مثلاً روز تولدمان هدیه ای بخرند این طور نبود که هر چه خودشان تشخیص میدادند بخرند وهدیه کنند بلکه قبلاً با ما مشورت میکردند واز ما میپرسیدند چه چیزهایی رادوست داریم یا نیاز داریم تا برایمان بخرند. گاهی هم خودمان را همراه میبردند .مثلاً یک بار که به یک مغازه رفتیم از من پرسید اسباب بازی میخواهی یا لوازم التحریر یا لباس ؟ ودر نهایت آنچه دوست داشتم برایم میخرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : اجتماعی ، مشورت وقتی پدرم میخواستند برای مثلاً روز تولدمان هدیه ای بخرند این طور نبود که هر چه خودشان تشخیص میدادند بخرند وهدیه کنند بلکه قبلاً با ما مشورت میکردند واز ما میپرسیدند چه چیزهایی رادوست داریم یا نیاز داریم تا برایمان بخرند. گاهی هم خودمان را همراه میبردند .مثلاً یک بار که به یک مغازه رفتیم از من پرسید اسباب بازی میخواهی یا لوازم التحریر یا لباس ؟ ودر نهایت آنچه دوست داشتم برایم میخرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص74 موضوع : اجتماعی ، هدیه ما معمولاً سالی دوبار برای دیدار با اقوام وخویشاوندان به اصفهان می رفتیم که عید نوروز وتابستان بود. پدرم این روزها رابین منزل مادرشان منزل مادر همسرشان تقسیم میکردند واز اقوام دیدار میکردند وگاه ربع ساعت زمان این دیدارازهریک از اقوام بود .غالباً هدایایی هم از تهران برای اقوام میبردند. مثلاً چون علاقه خاصی به عطرگل یاس داشتند در ایام نوروز وآخر سال شیشه بزرگی از این عطرمیخریدند وما با سرنگ آن را در شیشه های کوچکتری خالی میکردیم وبه فرزندان اقوام این عطرها را هدیه میدادند. درا ین روزها ازبعضی از همسایگان وکسبه قدیمی محل هم دیدن می کردند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص49 موضوع : اجتماعی ، هدیه یکی از صفات خوب پدرم درخانه این بود که باحوصله خاصی به تمام سؤالات مادر منزل گوش میدادند وآنها را به دقت جواب میدادند. حتی برای ما زمینه ایجاد سؤال میکردند مثلاً مرتب برای ما کتاب میخریدند تا مطالعه ما بیشتر از گذشته شود ولی هرگز این روحیه رانداشتند که با سلیقه خاص خودشان برای ما کتاب بیاورند. بلکه کتابهای گوناگون وبا سلیقه های متفاوت میخریدند تا ما با تفکر وسلیقه ها ی متفاوت آشنا شویم وهرگز ما را از خواندن کتابی منع نکردند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع : اجتماعی ، هدیه آقای بهشتی موقع عید نوروز مبلغی را به وین می فرستادند ومیگفتند من به بچه های دیگرم که در ایران هستند عیدی داده ام این عیدی هم مال ملوک خانم است که در ایران نیست تا اگر میخواهد چیزی برای خودش بخرد از این پول بخرد. درمواردی هم از پولهای شخصی خودشان که جهت خریدهای مرتبط به خودشان مثل کتاب ونظایر من داشتند در نامه مینوشتند که معادل این مبلغ به دخترم به عنوان عیدی پول بدهید واز حساب من کم کنید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : اجتماعی ، هدیه من چندین بار باخانواده به منزل آقای بهشتی رفت وآمد کرده ام واز نزدیک شاهد برخورد مهربانانه وجذاب وآکنده از محبت ایشان نسبت به اهل خانه وبه خصوص فرزندانشان بوده ام. با فرزندشان درکمال ادب واحترام برخورد میکرد مثلاً وقتی میخواست ایشان را صدا بزند میگفت آقا محمد رضا، عزیزم بیا واین کاررا انجام بده . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : اخلاقی ، ادب از آقای جوادی که ازدوستان دوران طلبگی وتحصیلی شهید بهشتی در اصفهان بودند شنیدم که میگفت آقای بهشتی در حجره اش کاغذی را روی دیوار زده بود و روزانه خودش را روی آن کاغذ نوشته بود شامل ساعت ورود به حجره، وقت صرف صبحانه، ساعت مطالعه، ساعت مباحثه، ساعت گپ زدن با دوستان که تا ظهر را معین وثبت کرده بود. ایشان ربع ساعت را برای گپ زدن وصحبت با دوستان طلبه که پیش او می آمدند معین کرده بودند. وقتی این ربع ساعت تمام می شد به آنها می گفت آقایان من وقتم تمام شد وحالا باید برای کار دیگری بروم اگر شما میخواهید درحجره بمانید این کلید خدمت شما باشد بنشینید وبعد که خواستید بروید در حجره را قفل کنید وتشریف ببرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص52 موضوع : اخلاقی ، ادب مادرم میگفت وقتی باخواهر وبرادرت بیرون میرفتیم هیچ وقت ندیدم برادرت قدمی جلوترازخواهرت بردارد درراه رفتن براوسبقت بگیرد. این بدان علت بود که خواهر بزرگترم دو سال از برادرم بزرگتر بودکه البته این رفتارالگویی بود که ایشان از پدرم درخانه فراگرفته بود کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص46 موضوع : اخلاقی ، ادب وقتی برای دیدن اقوام وفامیل به اصفهان میرفتیم پس از آنکه مستقر میشدیم پدرم با فاصله بیست دقیقه بلافاصله آماده میشد وبه دیدن افرادی که در نظر داشت میرفت . اقوام درجه اول رادرمرحله اول دسته بندی میکرد وازآنها دیدن میکرد واقوام وفامیل درجه دوم رادرمرحله بعدی قرار میداد واگراین وقت به همه نمی رسید بقیه رادرسفرهای بعدی که معمولاًدرسال دو سه سفر می شد برنامه ریزی میکرد وبه ترتیب به همه سرمیزد وهرکی را که ندیده بود می دید. هر جا هم می رفت ربع ساعت می نشست وبرمی خاست. البته پیش خواهرانش بیشتر می نشست. در همه این دیدارها رفتار ایشان احترام آمیز ودر عین حال احترام بر انگیز بود. در این دیدارها خیلی با بچه ها صمیمی می شد. مثلاً از آنهامی پرسید چه چیزهایی را دوست داری، به چه بازیهایی علاقه داری. گاهی هم از درسشان سؤال میکرد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص49 موضوع : اخلاقی ، برنامه ریزی در منزل مقررات خاصی داشتیم مثلاً در آلمان که معمولاًمردم زودتر میخوابند و زود هم بلند میشوند ما سرساعت 9میخوابیدیم. بعضی شبها که پدرم با مادرم به میهمانی میرفت وما در خانه تنها بودیم سر ساعت می خوابیدیم ومقررات خانه را رعایت میکردیم چون این نظم را قبول داشتیم و پذیرفته بودیم. زمینه این پذیرش هم آن بود که خود ایشان درمنزل ودر رعایت مقررات منزل برای ما الگو بودند واین طور نبود که توصیه مستقیم بکنند ولی خودشان از این مقررات عدول کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص92 موضوع : اخلاقی ، برنامه ریزی از آقای جوادی که ازدوستان دوران طلبگی وتحصیلی شهید بهشتی در اصفهان بودند شنیدم که میگفت آقای بهشتی در حجره اش کاغذی را روی دیوار زده بود و روزانه خودش را روی آن کاغذ نوشته بود شامل ساعت ورود به حجره، وقت صرف صبحانه، ساعت مطالعه، ساعت مباحثه، ساعت گپ زدن با دوستان که تا ظهر را معین وثبت کرده بود. ایشان ربع ساعت را برای گپ زدن وصحبت با دوستان طلبه که پیش او می آمدند معین کرده بودند. وقتی این ربع ساعت تمام می شد به آنها می گفت آقایان من وقتم تمام شد وحالا باید برای کار دیگری بروم اگر شما میخواهید درحجره بمانید این کلید خدمت شما باشد بنشینید وبعد که خواستید بروید در حجره را قفل کنید وتشریف ببرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص52 موضوع : اخلاقی ، برنامه ریزی نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : اخلاقی ، برنامه ریزی در جلسات عصر چهارشنبه که قبل از انقلاب در منزل آقای بهشتی تشکیل میشد و بعضی از مبارزان خدمت ایشان میرسیدند ومسائل ومشکلات شان را مطرح میکردند یک بارآقای بهشتی به عده ای از آنها گفتند رفقا اگر میخواهند زندگی بکنند به خانواده هایشان در زندگی سخت نگیرند چون نمیشود در یک زندگی عادی دو نوع حیات داشت. اگر میخواهید زندگی غیر چریکی داشته باشید بروید کار بکنید ودرآمد داشته باشید ولی در زندگی تان رعایت انصاف را بکنید چون نمیشود هم بخواهید چریک باشید وهم مهمانی های تشریفاتی راه بیندازید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص82 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی یکی از صفات خوب پدرم درخانه این بود که باحوصله خاصی به تمام سؤالات مادر منزل گوش میدادند وآنها را به دقت جواب میدادند. حتی برای ما زمینه ایجاد سؤال میکردند مثلاً مرتب برای ما کتاب میخریدند تا مطالعه ما بیشتر از گذشته شود ولی هرگز این روحیه رانداشتند که با سلیقه خاص خودشان برای ما کتاب بیاورند. بلکه کتابهای گوناگون وبا سلیقه های متفاوت میخریدند تا ما با تفکر وسلیقه ها ی متفاوت آشنا شویم وهرگز ما را از خواندن کتابی منع نکردند کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص76 موضوع : اخلاقی ، صبر اگر کسی در منزل از دیگری بدگویی میکرد با عکس العمل فوری پدرم متوقف میشد وحرفش را نیمه تمام میگذاشت چون پدرم در خانه نه داد میزدند و نه عصبانی میشدند. حداکثر حالت عصبانی ایشان این بود که چهره ایشان از شدت ناراحتی قرمز میشد. ما وقتی به چهره برافروخته ایشان نگاه میکردیم حساب کار دستمان می آمد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : اخلاقی ، عصبانیت یکبار در جلسه ای خانوادگی یکی از منسوبان آقای بهشتی برای اینکه لجاجت خودرا با آقای بهشتی آشکار کند اسکناسی را از جیب خود بیرون آورد وعکس شاه را که روی آن چاپ شده بود چند باربوسید .آقای بهشتی به اوگفتند من نمی خواهم تو مثل من فکر کنی ولی تو الان خودت نیستی. من میخواهم خودت باشی نه چیز دیگر . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص49 موضوع : اخلاقی ، عصبانیت پدرم درباره تربیت بچه ها نظریات تربیتی خاصی داشت. ایشان معتقد بود از دور نگاهتان را به بچه ها داشته باشید وبر رفتارشان مراقبت بکنید ولی تلاش کنید احساس فرزند این باشد این کاری را که میکند خودش انتخاب کرده است. وخودش آن را انجام میدهد .هیچ گاه پیش نیامد ما به عنوان فرزندان ایشان با مسئله ای برخورد کنیم که با این استدلال که چون من دارم می گویم باید این کار را بکنید مارا مخالف میلمان وادار به انجام دادن کاری کند. هیچ وقت ما راتحقیر نکرد در حضور دیگران وحتی در غیر حضور دیگران ونه حتی تنهایی به ما اهانت نکرد. در نهایت اگر خیلی از ما ناراحت میشد محکمتر با ما صحبت میکرد اما باز این امر به گونه ای نبود که در ما شکستگی شخصیت ایجاد کند واز این جهت همیشه مطمئن بودیم حریم ما محفوظ است واز طرف ایشان مخدوش نخواهد شد . ایشان هیچ وقت ما را استهزا نکرد وبا دیگران مقایسه نکرد که مثلاًببینید پسر فلانی چطور است. درباره نماز با اینکه حساسیت زیادی ازخود نشان میداد اما هیچ وقت احساس تکلفی از ایشان در رابطه با نمازمان احساس نمیکردیم و من یاد ندارم که مثلاً با لحن خاصی بگوید فلانی پاشو وقت نماز است، یا چرا بلند نمیشوی نمازت را بخوانی . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص64 موضوع : اخلاقی ، عصبانیت یکروز شهید بهشتی در مدرسه فیضیه برای طلاب سخنرانی داشتند وبه درخت توتی که درمدرسه هست اشاره ای کردند وگفتند این درخت توت شاهد فریادهای من در بحث بوده است. بعد گفتند ولی مسئله ای پیش آمد که ناچار شدم این مسیر رارها کنم. بعد به قضیه ای اشاره کردند که در درس مرحوم علامه طباطبایی شرکت کردم و درهمان جلسه اول در مطالب ایشان به نظر من اشکالی داشت که من صلاح ندیدم در همان جلسه اول اشکال کنم لذا صبر کردم درس تمام شد ووقتی خواستند به منزل بروند اشکالم را مطرح کردم خیلی با آرامش جواب دادند باز به جواب ایشان اشکال کردم وباز به من جواب دادند واز این تاریخ بود که دیگر تصمیم گرفتم بدون فریاد اشکال کنم واینکه می بینید به آرامی جواب شما را میدهم تأثیر این برخورد مرحوم علامه با من بود . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص55 موضوع : اخلاقی ، عصبانیت من در تمام عمرم دوبار پدرم را خیلی ناراحت دیدم یکی هنگامی که خبرفوت پدرشان را شنیدند وبا ماشین یکی از اقوام به اصفهان رفتیم که در مسیرگریه می کردند وناراحت بودند. مرتبه دوم وقتی بود که آقای مطهری به شهادت رسیدند که میتوانم بگویم به مراتب ناراحت تر از فوت پدرخودبودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص47 موضوع : اخلاقی ، عصبانیت نظم فوق العاده و شگفت انگیز پدرم در منزل هم وجود داشت اما به اهل خانه تحمیل نمیشد در عین حال هریک از ما میدانستیم اوقات هریک از ما با ایشان مشخص است. مثلاً نظم در منزل ما چنان بود که رأس ساعت 5/9 شب همه بچه ها میخوابیدند وکسی از تعیین این ساعت احساس تحمیل نظم نمیکرد چون میدانستیم روال این است. البته مادرمان هم مثل پدرمان منظم و جدی بود ومیشد گفت پدرم با زیرکی خاصی بعضی ازمسائل را از زبان مادرمان به ما منتقل میکرد چون در این باره باهم حرف میزدند وهماهنگ بودند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : اخلاقی ، نظم از پدرم یادداشتهایی بسیارمنظم درباره مراحل رشد دوران خردسالی ما داریم که مثلاً نوشته امروز محمد رضا فلان سرود رایاد گرفته و میخواند ودر ضمن چند کلمه از فلان سوره را هم یاد گرفته است که نشان میدهد در این امر مثل سایر کارهایشان نظم ودقت خاصی داشته است کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص63 موضوع : اخلاقی ، نظم در منزل مقررات خاصی داشتیم مثلاً در آلمان که معمولاًمردم زودتر میخوابند و زود هم بلند میشوند ما سرساعت 9میخوابیدیم. بعضی شبها که پدرم با مادرم به میهمانی میرفت وما در خانه تنها بودیم سر ساعت می خوابیدیم ومقررات خانه را رعایت میکردیم چون این نظم را قبول داشتیم و پذیرفته بودیم. زمینه این پذیرش هم آن بود که خود ایشان درمنزل ودر رعایت مقررات منزل برای ما الگو بودند واین طور نبود که توصیه مستقیم بکنند ولی خودشان از این مقررات عدول کنند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص92 موضوع : اخلاقی ، نظم مثل منزل ماکمتر منزلی در قم بود که از وسایل صنعت جدید مثل رادیو درآن خبری باشد. شاید در اولین خانه هایی که درقم رادیو وارد شد خانه ما بود که پدرم از آن به عنوان ابزار کسب خبر استفاده میکردند وآن را هم در طاقچه ای گذاشته بودند که هرکس به خانه ما می آمد میتوانست آن را ببیند. چون ایشان هیچ ابایی از این نداشتند کسی آن را ببیند. بعد ها هم که تلویزیون آمد بلافاصله خریدند ولی استفاده از آن حساب شده بود وما طبق آموزشی که از ایشان میدیدیم بدون اینکه به ما امر و نهی کنند بعضی از برنامه های آن را که نسبتاًسالمتر از بقیه بود میدیدیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص93 موضوع : اخلاقی ، نظم درجلسات خانوادگی که بابرادرم داشتیم دوست داشتند از تک تک اعضای فامیل راجع به وضعیت شان سؤال کنند. در فروردین سال 60 که به اصفهان آمدند به من گفتند برنامه ای تنظیم کنید همه فامیل بیایند آنها را ببینم حالا به صبحانه یاچیز دیگر. وماهم غافل بودیم که این دیدار آخرما با ایشان است.برنامه ای تنظیم کردیم وهمه فامیل رابرای صبحانه دعوت کردیم .پس از اینکه صحبت برادرم با آقایان فامیل تمام شد بلند شدند وبین خانمها آمدند وبا یکایک آنها صحبت واحوالپرسی کردند که چه میکنید چه فعالیتهایی دارید و…. وقتی جلسه تمام شد وایشان داشتند بیرون میرفتند یکی ازفامیل که دیر رسیده بود در وسط کوچه با ماشین برادرم تلاقی کرده بود وبرادرم به راننده ومحافظین گفته بود نگه دارید وجواب شنیده بود وسط کوچه به لحاظ امنیتی نمی توانیم ماشین را متوقف کنیم چون همه حالا فهمیده اند که شما ساعتهاست اینجا هستید وموقعیت ما شناسایی شده است. برادرم به آنها گفته بود این حرف چی هست که شما میزنید ؟ فامیل من برا ی دیدن من آمده ومن باید با او دیدن کنم .بعد از ماشین پیاده شدند و حاج آقا مصطفی بهشتی را که از فامیل نزدیکشان بود درآغوش گرفته واحوالپرسی کردند وبه او گفتند شما باید مرا ببخشید چون من الان جلسه ای دیگر دارم که باید به آن برسم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص48 موضوع : اخلاقی ، نظم کتابخانه پدرم خیلی منظم بود. یادداشتهای مطالعاتی ایشان به صورتی منظم درزونکن های جداگانه ای دسته بندی ونگهداری میشد که در کمترین فرصت به آنها رجوع واستفاده میکردند. ایشان درهمه کارهایشان منظم بودند. به خود من که همیشه به دلیل دور بودن مدرسه وبیرون از خانه وقت کم می آوردم واز ساعت 6 صبح تا 5 بعد ازظهر وقتم در بیرون بود گفتند چگونه از ساعت 5 بعد از ظهر به بعد همه کارهایت را انجام بدهی که ساعت 10 شب هیچ کاری نداشته باشی. توصیه ایشان این بود که باید شب ها زود بخوابید تا صبح سر حال وسرزنده بلند بشوید در این جهت بود که آموزش تقسیم وقت را به ما یاد میدادند . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : اخلاقی ، نظم درخانه ما همه چیز سر جای خودش بود ونقش پدرم در ایجاد این آرامش خیلی تعیین کننده بود. مثلاً برای برادرهایم که برای مدرسه می بایست کاردستی بسازند و نجاری بکنند اتاقی در زیرزمین منزل آماده شده بود که این کارها در آنجا انجام میشد یا مثلاً برادر کوچکم علاقه خاصی به قرائت قرآن داشت واز صدای خوبی هم برخوردار بود. موقع تمرین قرآن به این اتاق میرفت تا آزادانه به تمرین قرائت قرآن بپردازد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص80 موضوع : اخلاقی ، نظم با اینکه برادرم به لحاظ فعالیتهای سیاسی واجتماعی خیلی در تلاش بودندولی این فعالیتها مانع رسیدگی ایشان به خانواده نمی شد. توجه به بنیان خانواده رادر هیچ زمان وموقعیتی حتی در خطیرترین مسئولیتهایی که داشت فراموش نمیکرد. درهمین گرفتاریهای زیاد که از اصفهان مهمان ایشان شده بودم به منزل آمد ولی لباسش را درنیاورد. پرسیدم اگر برنامه ای ازقبل دارید مزاحم شما نمیشوم .گفتند نه خواهر جان امشب برنامه من بازدید ازاتاق علیرضاست .ایشان برخودشان واجب میدانستند در مقاطع زمانی خاصی مثلاً این عید با لباس رسمی ازیکایک فرزندان خود در اتاقها یشان بازدید عید داشته باشد درست مثل دیدارهایی که در بیرون از منزل با دیگران داشت . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص81 موضوع : اخلاقی ، نظم شبهای پنجشنبه که در منزل آقای بهشتی جلسه عمومی بود گاهی اوقات تا نیمه شب در منزل ما بود. از ساعت 9 شب تلفنهای مردم را جواب میدادند واین جلسه تا پیروزی انقلاب مستمراً تشکیل میشد. در یکی از سفرها شب جمعه که درمنزل ایشان مهمان بودم اول شب به من فرمودند فلانی اگر کاری ندارید لباسهایتان را بپوشید دراتاق بچه ها وعده داریم .بعد هم خودشان لباسهایشان راپوشیدند وعطر زدند وموهایشان رامرتب کردند وبا همدیگر وارد اتاق آنها شدیم. تاوارد اتاق شدیم من خیلی تعجب کردم چون فکر میکردم کسانی از بیرون آمده و با ایشان ملاقات دارند ولی دیدم در اتاق فقط فرزندان ایشان هستند واز پدرشان دعوت کرده اند که امشب ما جلسه داریم وتریبونی درست کرده بودند وبرنامه جشنی ریخته بودند که با تلاوت قرآن وشعر ومقاله وسرود دسته جمعی ودکلمه ویک مسابقه که آقای بهشتی در این مسابقه شرکت کردند همراه بود و20دقیقه اسلایدهایی را نشان دادند وآقای بهشتی به من فرمودند من یک ساعت ونیم به بچه ها قول داده ام در خدمتشان باشم .در پایان برنامه هم از ما پذیرایی شد. آقای بهشتی از آنها خیلی تشکر کردند. از آن پس این خاطره همواره در ذهن من به عنوان یک خاطره ماندگار مانده است . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص83 موضوع : اخلاقی ، نظم به تشویق پدرم صندوق قرض الحسنه ای در منزل تهیه کرده بودیم و پول هایمان را روی هم میگذاشتیم و به همدیگر قرض میدادیم کار هم خیلی حساب وکتاب داشت. دفترچه های کوچکی برای پرداخت اقساط تهیه شده بود و کارهای آن به عهده من بود .کتا بخانه ما هم در منزل حساب وکتاب داشت و کارت عضویت صادر میکردیم و کتابهایی را که به امانت میدادیم در دفتری ثبت میکردیم . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص85 موضوع : اخلاقی ، نظم از آقای جوادی که ازدوستان دوران طلبگی وتحصیلی شهید بهشتی در اصفهان بودند شنیدم که میگفت آقای بهشتی در حجره اش کاغذی را روی دیوار زده بود و روزانه خودش را روی آن کاغذ نوشته بود شامل ساعت ورود به حجره، وقت صرف صبحانه، ساعت مطالعه، ساعت مباحثه، ساعت گپ زدن با دوستان که تا ظهر را معین وثبت کرده بود. ایشان ربع ساعت را برای گپ زدن وصحبت با دوستان طلبه که پیش او می آمدند معین کرده بودند. وقتی این ربع ساعت تمام می شد به آنها می گفت آقایان من وقتم تمام شد وحالا باید برای کار دیگری بروم اگر شما میخواهید درحجره بمانید این کلید خدمت شما باشد بنشینید وبعد که خواستید بروید در حجره را قفل کنید وتشریف ببرید . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص52 موضوع : اخلاقی ، نظم پنجشنبه ها که ساعات کارآقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان میرسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آمدند وپس از لحظاتی به بیرون میرفتند وخرید یک هفته منزل را انجام میدادند. برای نمونه وقتی گوشت میخریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند وهرچه خانمشان اصرارمی کردشما خسته هستید وکار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید درخانه کاری را انجام بدهم. همه کارها راکه نباید شمابکنید من هم باید درخانه سهمی داشته باشم کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص73 موضوع : اخلاقی ، نظم اگر کسی در منزل از دیگری بدگویی میکرد با عکس العمل فوری پدرم متوقف میشد وحرفش را نیمه تمام میگذاشت چون پدرم در خانه نه داد میزدند و نه عصبانی میشدند. حداکثر حالت عصبانی ایشان این بود که چهره ایشان از شدت ناراحتی قرمز میشد. ما وقتی به چهره برافروخته ایشان نگاه میکردیم حساب کار دستمان می آمد . کتاب سیره شهید دکتر بهشتی، ص72 موضوع : اخلاقی ، نظم