شهید سید یونس حسینی
تاریخ تولد : 1343/01/01 نام : سیدیونس محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : حسینی تاریخ شهادت : 1362/08/28 نام پدر : سیدحسین مکان شهادت : تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرمانده گروهان-ادوات
خاطرات
• این شهید از زمانی که انقلاب شروع شد در روستای تختی جان در مدرسه مشغول به تحصیل بود ، که یک پرچم درست کرده بودند و بعد از تعطیلی مدرسه پرچم را در دست می گرفت و با هم کلاسی هایش به راهپیمایی می پرداختند تا اینکه یک روز رئیس پاسگاه سراب در مسیر راهپیمایی به ایشان برخورد می کند و شهید مورد نظر را کتک کاری نموده و پرچم و عکس امام خمینی( قد سره) را گرفته و توهین می کند بچه ها متواری می شوند . فرزندم خبر کتک کاری و گرفتن پرچم و عکس به من داد ، سپس به پاسگاه رفتم و عکس و پرچم را از رئیس پاسگاه صحیح و سالم گرفتم و باز هم این شهید دست بردار نبود و دوباره شروع به راهپیمایی کردند . • در حالی که به اوج خود می رسید نام برده در بسیج نام نویسی نمود. ایشان اولین نفر از روستای تخته جان بود که برای آموزش و تیراندازی به جبهه اعزام شد. بعد از آموزش به جبهه کردستان اعزام شد و مدت سه ماه در جبهه بود. حتی زخمی شدنش را به ما نگفته بود. تا اینکه یک روز که لباس خود را عوض می کرد من فهمیدم پایش زخمی است. گفتم: پایت چکار شده است؟ گفت: طوری نیست زخم مختصری است و زیاد مهم نیست. • در مورخه 28 /8 / 62 شهید سید یونس حسینی به عنوان فرمانده گروهان مسلم بن عقیل ، گردان امام حسین (ع) معرفی شدند و با همین مسئولیت در مرحله سوم عملیات والفجر 4 شرکت کردند که این شب مصادف بود با اربعین سالار شهیدان عبا عبدا... الحسین (ع) و همین که وارد عملیات شدند در کمین دشمن افتادند و از تمامی گروهان به جز چند نفری بقیه ما کشته شدند یا به اسارت در آمدند. و چند نکته ای را از زبان یکی از همرزمان شهید به نام شهید صفاری شنیدیم که می گفت : چون صبح به مقر برگشتم سید یونس را ندیدم ، جویای حالش شدم با اینکه یکی از امداد گران را دیدم و پرسیدم : سید یونس چه شد ؟ تنها جوابی که به من داد این بود که از ناحیه دست زخمی شده بود و من زخمش را بستم و می خواستم نام برده را برگردانم به عقب که جواب داد ، برو کسانی را برگردان که قادر به برگشتن نیستند و من هنوز قادرم که خود برگردم . دیگر من او را ندیدم که چه شد و کسی از زنده بودن وکشته شدن ایشان اطلاعی نداشت تا اینکه بعد از مدت ده سال که به عنوان مفقود الاثر نام برده را یاد می نمودیم در مورخه 72/8/11 یک پیکر استخوانی و یک عدد پلاک برای ما آوردند که طبق رسومات عالی به خاک سپردیم.[۱]