شهید شکرالله اصغری علائی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شکرالله اصغری علائی فرزند : محمدعلی متولد : 1323/10/27 در سمنان تحصیلات : زیر دیپلم تاهل : متاهل یگان: سپاه تهران مدت حضور : 3 ماه 24روز مسئولیت : رزمنده نوع عضویت : بسیج نوع شغل : مامور آتش نشانی تاریخ شهادت : 1361/01/05 محل شهادت : منطقه شوش عملیات : فتح المبین محل دفن : تهران بهشت زهرا قطعه24ردیف37


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم

اولاً سلام خدمت همگی شما و خوانندة این وصیت نامه. اینجانب، شکراله اصغری علائی، فرزند محمدعلی، شماره شناسنامه 50 ، صادره از سمنان تولد 1323 وصیت می کنم که اگر من در راه خدا شهید شدم، از همه شما می خواهم که گریه زاری نکنید . چون کسی که فرزند، برادر، شوهر، یا پدر خود را در راه خدا می دهد، گریه ندارد و خیلی هم باید خوشحال و افتخار کنید. این حقیر در راه الله شهید شده است . من نمی دانم چه باید بنویسم. مگر امکان دارد که دشمن در مملکت ما باشد و خیانت به آب و خاک بکند، ولی ما بگوییم به ما چه؟ نه این طور نیست. یک انسان مسلمان وظیفه شرعی او است که از دین خدا و مملکت خود دفاع کند. من هم اولاً مقلد امام هستم و بعد هم وظیفه شرعی خود می دانم که با دشمنان خدا و پیغمبر باید جنگید و من هم با رضایت خودم این راه را انتخاب کرده ام و کسی مرا مجبور نکرده است و راضی ام به رضای خدا. هرچه او بخواهد همان است « واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا » یعنی به ریسمان خدا چنگ بزنید و  متفرق نشوید و من این را به دنیا اعلام می کنم که از دید خود می بینم. اگر تمام دنیا جمع شوند لشکر به ایران بکشند، نمی توانند با ما بجنگند چرا که اولاً ایمان داریم و بعد هم فرمانده کل ما امام زمان( عج) است و نایبش امام خمینی. به خدا اگر کسی در این راه آمده آمده باشد، می داند وگرنه نمی داند این لشکر ایران چه هستند جز خدا، همه رزمندگان شاد هستند و مثل شیر می خروشند. مگر می شود جبهه جنگ به این طور باشد، نه لشکر ( الله) که همۀ لشکر اسلام از سر شب تا سحر به دعا و نماز مشغول هستند . والله خدا پشت و پناه همه ما است. خلاصه من وصیت را از این جا شروع می کنم. زمین کرج که زیر خط خط راه آهن است، سه دانگ آن مال من است و سه دانگ آن که در اداره به نام آقای فرامرز است و قولنامۀ آن هم به نام من است، مال برادرم ماشااله است و پول آن را همه داده است و برای دیوارکشی هم سهم خود را داده و مقداری در حدود هشت هزار تومان هم از من طلب دارد و دیگر هیچ حسابی نداریم و سند زمین هم از فرامرز بگیرید و به نام او بکنید و از حسین شیردره 25 هزار تومان بابت دو قطعه زمین فردیس طلب دارم، تمام خرج با ایشان است، پول را می دهد و دو قطعه زمین سه دانگی را به نام ایشان بکنید و خانه تهران هم اگر بچه ها در تهران ماندنی باشند استفاده کنند و اگر نه بفروشند برونددر سمنان و مبلغ یکصدوبیست تومان بدهید به همسرم و بقیه را بین فرزندانم به طور شرعی پسر سهم پسری و دختر سهم دختری خود و زمین کرج سهم مرا بفروشند و مبلغ صد هزار تومان آن را برادرم ماشااله و مادرم منور و همسرم فاطمه و پدرخانم من محمدعلی این چهار نفر به مکه بروند و بقیه آن را خمس و زکات بدهند و تیرآهن را هم بفروشید و اگر بچه ها تهران خواستند بمانند، هرطور شده یک طبقه را برای آنها بسازید بسازید تا در زندگی خودشان در مضیقه نباشند و زیادی تیرآهن را هم بفروشید . من مبلغی در شرکت تعاونی کوشش در اداره دارم، محمود می داند از او بپرسید و شما را راهنمایی می کند و خانه محمود هم من، مبلغ دو هزار تومان از او می خواهم و دیگر حسابی ندارم و اگر دولت بانک رفاه سهم مرا به من بخشید شما مبلغ پانزده هزار تومان به او می بخشید و بقیه را از او یک جا و یا قسط می گیرید و خانه را به نام او می کنید و اگر بانک رفاه نبخشید و پول 2 هزار تومان را از او می گیرید و خانه را به نام ایشان می کنید و بچه هایم را اول به خدا و بعد به شماها می سپارم و یا دآوری هرچه محمود به بانک بدهکار است نه همه کلّ خانه و این یادآوری که پول شرکت هرچقدر است مال فرحناز است غیر از سهم او.
  • وصیت نامه ای دیگر
بسم الله الرحمن الرحیم
« واعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا »
« یعنی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید » نشوید.
خدا را شکر می کنم که این سعادت را نصیب من کرده که بتوانم در راه او جهاد کنم و با چشمی باز این راه را انتخاب نموده ام و اکنون ماه محرم است، ماه حسین، ماه خون، ماه پیروزی حق بر باطل و قابیلان بدانند که هابیلان بر آنها پیروز خواهند شد و این وعده خداست و این نهضت آغازگر آن است و این افتخار نصیب من شده است که در آن راه ستیز می کنم و با رهبری امام خمینی این سربازان امام زمان انشاالله پرچم اسلام را در سراسر دنیا برپا خواهیم کرد. من وصیت م یکنم که برادرانم و فرزندان من راهم را ادامه دهند تا اسلام به پیروزی نهایی برسد و حق بر باطل پیروز شود. اگر شهید شدم، از همسرم می خواهم که خودش و فرزندانم لباس سیاه نپوشند. دوست دارم لباس شادی بر تن کنند و چشم دشمنان اسلام را کور کنند و برایم گریه نکنند . به مادرم و برادرانم و خواهرم بگویید شما هم همین طور، لباس شادی بر تن کنند و گریه نکنند . چون من در راه خدا رفته ام و در راه خدا کشته شده ام. من افتخار می کنم که در این راه دشمن را بکشم و بعد شهید شوم و بدانید اگر شهید شدم، حتماً چند نفر از آنها را کشته ام و بعد شهید شده ام  ولی به یاری خداوند و به رهبری امام خمینی، انشا ءالله می جنگیم تا عراق را کاملاً بگیریم و قبر امام حسین را در بغل می گیرم و زیارت می کنم و بعد به سوی شما برمی گردیم، هیچ ناراحت نباشید و به آن وصیت نامه که در خانه دارم عمل کنید و خمس و زکات آن را بدهید و دفترچه بانکی در کشوی میز اداره هست، مبلغ 24 هزار تومان می باشد که 13000 هزار تومان آن را بدهکار فضل الله اصغری هستم، به او بدهید و در دفترخانه طلب و بدهکاری من نوشته ام آن را هم بگیرید و مبلغ 6000 هزار تومان از محمود شمیسان [...]  اداره می خواهم و خانه ای که با او شریک هستم مال او است و فقط آن را باید تمام به محمود بدهید و هیچ سهمی از آن خانۀ محمود شمیسان ندارم .  خواهش می کنم که نگذارید محمود ناراحتی بکشد. من به شرکت کوشش مبلغ 30000 هزار تومان بدهکارم و مقداری سهم در آنجا دارم که عباسیان نقاش اداره می داند. از تمام برادران و مادرم و خواهرم و همسرم و فرزندانم رضا، فری، حسین و فرشته و دیگر فامیل ها پسرخاله ها خداحافظی می کنم و شما را به خدا می سپارم و فرزندانم را هم به خدا سپردم انشاءالله که فرزندانم در راه خدا حرکت کنند.

منبع سايت ستاد کنگره بزرگداشت سه هزار شهيد استان سمنان http://www.3000shahid.ir/martyr/bio/1445