شهید صفدر ذوالقدر
| صفدر ذوالقدر | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | تاکستان ، روستای خورهشت1340/01/10 |
| شهادت | عراق، جزیره مجنون1363/12/24 |
| محل دفن | گلزار شهداى قزوین |
| سمتها | بسیجی |
| تحصیلات | پنجم ابتدایی |
| شغل | راننده |
زندگی نامه
شهید صفدر ذوالقدر: دهم فروردین ۱۳۴۰ ، در روستای خورهشت از توابع شهر تاکستان به دنیا آمد . پدرش بهرام، کشاورز بود و مادرش رقیه نام داشت . تا پایان دوره ابتدایی درس خواند . راننده بود . سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . بیست و چهارم اسفند ۱۳۶۳ ، در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش به سر و عوارض ناشی از مصدومیت شیمیایی به شهادت رسید . مزار او در گلزار شهدای شهر قزوین واقع است .
وصیت نامه
شهید، صفدر ذوالقدر : وصیت نامه ام را به امید رسیدن به فیض شهادت می نویسم؛ امید آن که خداوند ما را به آرزوی نهایی مان برساند . ای اولین و آخرین پناهگاه من؛ معبودا ! از سوی تو آمده ام و بسوی تو بر می گردم . بی تو من هیچم؛ مرا لحظه ای به خودم وامگذار . به نام مقدست سوگند می خورم که جز تو کسی یا چیز دیگری را نپرستم . از تو می خواهم در آن دنیا به پوست نازکم رحم کنی . من عاشقانه در راه تو گام بر می دارم، زیرا عاشق تو هستم و از تو می خواهم از گناهانم درگذری و محبت های خودت را از سرم کم مگردانی . در این مرحله از زمان، انسان متعهد باید سرنوشت خود را انتخاب کند؛یا رسیدن به درجه والای شهادت ویا ذلت و خواری . من راه اول را انتخاب نموده ام و به عنوان مقلد امام خمینی افتخار می کنم که خدا مرا از سربازان امام زمان (عج) قرار داده است . ای امام ! اگر من هزاران جان داشتم، در راه تو فدا می کردم و هیچ گاه تن به ذلت نمی دادم . دست از حمایت امام برندارید که نجات شما در گرو اوست . آیا اگر امام نبود ما به این سعادت می رسیدیم و آرزوی ما برآورده می شد؟ خدمت دوستان و آشنایان عرض می کنم : اگر می خواهید روح ناچیز من شاد باشد، از جمهوری اسلامی - که ثمره خون شهیدان است - حمایت صادقانه کنید، که - به خدا قسم - راه خودکفا شدن و از زیر یوغ استعمار رها شدن، همین جمهوری اسلامی است . من به جبهه نیامدم که فقط بجنگم؛ آمدم تا در دانشگاهی درس بخوانم که در آن برادر سیزده ساله ای نارنجک به کمر می بندد و خود را به زیر تانک دشمن می اندازد . ما آمده ایم تا در این دانشگاه خود را ساخته و از زشتی ها دوری کنیم و به ندای « هل من ناصرینصرنی؟ » حسین زمان خود لبیک گفته باشیم . پدر عزیز و زحمت کشم ! به یاد داشته باش چنان که جسدم پیدا نشد و نتوانستی تحویل بگیری، مسأله ای نیست؛ ولی سعی کن پیامم را به همه برسانی و بدان که اسلام، دین کامل حق و برادری است و دوری از اسلام و روحانیت مبارز، همانا ذلت و خواری همراه خواهد داشت . امام عزیزمان را دوست بدارید . پدر جان ! درباره این که خداوند جهادم را قبول کند، برایم دعا کن و در شهادتم ناراحت نشو و بلکه شُکر به درگاه خداوند بجا آور . مادر بزرگوارم؛ ای مهربان من ! بدان من دیر زمانی است که آرزوی چنین روزی را داشتم و تو اجری بس عظیم نزد پروردگار خواهی داشت . به راهی که رفتم تفکر کن؛ آن گاه خوشحال خواهی شد که تو نیز به سهم خود فرزندی را به پیشگاه خداوند متعال هدیه کردی . مادرم ! برای من بسیار زحمت کشیدی . بی خوابی کشیدی و شیره جانت را به من دادی؛ اما من فرزند خوبی برای تان نبودم . امیدوارم حلالم کنید . برایم بی تابی و گریه نکنید و شاد و شُکرگزار باشید . برادران خوب و مهربانم ! امروز همان طور که می دانید اسلام به شما و امثال ما نیاز دارد و هیچ وقت این وظیفه از ما سلب نمی شود . برادر جان ! دنیا خوب است، به شرطی که هدف نباشد؛ بلکه دنیا را پلی قرار دهیم تا به آخرت برسیم . امیدوارم راهم را - که راه خدا و سرور شهیدان، حسین بن علی (ع) است - ادامه دهید و به اسلام و به امام وفادار باشید . ما فقط وظیفه داریم؛ به ما ربطی ندارد که آخر کار به کجا کشیده می شود . همان طور که حسین (ع) به کربلا وارد شد و به شهادت رسید و وظیفه اش را به اتمام رساند . خواهران مهربانم ! می دانم برایم دلسوز و ناراحت می باشید؛ اما چون راهم پیروی از راه انبیا و اولیا است، نباید ناراحت شوید؛ بلکه باید خوشحال و شُکرگزار باشید . احکام الهی و حجاب اسلامی را رعایت و برای پیروزی اسلام و سلامتی امام عزیزمان، دعا نمایید . دختر عمه و همسر مهربانم ! می دانم با شنیدن خبر شهادتم ناراحت می شوی؛ ولی سعی کن ناراحت نباشی . آرزومندم مرا ببخشی و حلالم کنی .۱ (۱۳۱۱۴۵۲) صفدر ذوالقدر ۴/۱۲/۶۳[۱]
