شهید صفی الله واعظی

شهید صفی اله واعظی تاریخ تولد :1323/02/05 تاریخ شهادت : 1360/11/18 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :زنجان - ابهر - صایین قلعه

زندگی نامه

شهید صفی اله واعظی دو نوع زندگي را تجربه كرد. تولد در خانواده ي كشاورز به سال 1323، که آغازگر مرحله ي نخست زندگي اوست. قسمت اعظم دوران كودكيش را همراه با خانواده، در جهت به دست آوردن روزي گذراند. در هفت سالگي تحصيل علم را با كار درآميخت تا اين كه دبستان را تمام كرد ولي از ادامه ي تحصيل منصرف شد و وارد جامعه برای کار و امرار معاش گردید. نخست در كوره هاي آجرپزي، آبديده شد و بعد تعليم فن را در تعميرگاه هاي اتومبيل آغاز كرد تا اين كه به خدمت سربازي رفته و پس از 18 ماه به استخدام نيروي زميني ارتش درآمد. پس از مدتي هم با تشكيل خانواده براي زماني كوتاه در خرم آباد سكني گزيد و سپس به چهل دختر، انتقال يافت. برخلاف فضاي مسمومي كه در آن زمان بر مملكتمان حاكم بود، او به فرائض ديني اهميتي خاصي مي داد. قرائت قرآن، شركت در مراسم مذهبي و علاقه اي كه به سخنرانان مذهبي داشت، او را به سوي يك بلوغ فكري هدايت مي كرد؛ بلوغي كه در سال 1357 و با پيروزي انقلاب، قوّت بيشتري گرفت و در اين مرحله بود كه فصل اول زندگي او به پايان رسيد؛ فصلي كه بيشتر صرف مسائل مادي زندگي شد. مرحله ي دوم زندگي او، از زماني آغاز شد كه آگاهانه به خدمت انقلاب و اسلام درآمد. با پيروزي انقلاب، او به زنجان منتقل شد و در آنجا تجربه ها و آموخته هاي نظامي خود را در اختيار جوانان تشنه اي قرار داد كه براي مقابله با استكبار، در زير پوشش ارتش بيست ميليوني، گرد هم آمده بودند. از آنجايي كه پسرش را همراه خود مي برد، شاهد بود چگونه عاشقانه اطلاعات خود را تا پاسي از شب به اين جوانان آموزش مي داد تا اين كه جرقه هاي ضد انقلاب در كردستان، تبديل به شعله هاي بي اماني شد كه انقلاب اسلامي را تهديد مي كرد. شهید صفی اله واعظی فرو نشاندن اين آتش را واجب تر دانست و عازم ميدان نبرد با منافقين و نوكران امپرياليسم شد؛ ولي هنوز خاكستر آتش اين فتنه سرد نشده بود كه استكبار جهاني عراق را وادار به تجاوز به خاك ايران اسلامي كرد و بار ديگر انقلاب در معرض خطر قرار گرفت. اين بار نيز او راهش را پيدا كرده بود. ديگر دلبستگي به اين دنيا نداشت. با عزمي راسخ تر وارد ميدان شد. در عمليات طريق القدس، زخمي شد و قبل از بهبودي كامل دوباره به جبهه رفت. متعاقب عمليات طريق القدس ، دشمن دست به عملياتي زد تا هم روحيه ي جنگاوران اسلام را تضعيف كند و هم اين كه بستان را پس بگيرد؛ غافل از آن كه سربازان اسلام در تنگه ي چزّابه ، نقشه هاي آنان را نقش بر آب خواهند كرد. شهید واعظی و همرزمانش در اين عمليات، چنان درسي به دشمن دادند كه تا پايان جنگ از ياد دشمن نرفت و بهايي كه براي رسيدن به اين پيروزي پرداختند جانشان بود. به اين ترتيب، دفتر مرحله ي دوم زندگي او نيز در اينجا بسته شد، مرحله اي كه قطب مخالف مرحله ي نخست بود. در اين مرحله او از دنيا دل كند و خود را وقف اسلام و ايران نمود. دل نوشته ی پسر شهید پدرجان! اگر باز هم دشمن خيال ضربه زدن به اسلام را داشته باشد، پوتين هايت را خواهم پوشيد، فانسقه ات را به كمر بسته و تانكت را روشن خواهم كرد و تا دشمن را بر سر جاي خود ننشانم، از پاي نخواهم نشست.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم وصيت نامه صفی اله واعظى بعد از خداى توانا و عزوجل، اينجانب استوار يكم صفى‌ الله واعظى، جمعى گردان 125 پياده پادگان زنجان اين وصیت نامه را در عين سلامتى كامل و عقل و هوش و با اراده خود وظايف شرعى ـ وجدانى خود را انجام مى‌دهم، در آينده نيز هم انجام خواهم داد و اين وصيت نامه تا موقعى كه وصيت نامه ديگرى ننوشتم به جاى خود معتبر و قابل اجراست. درود به تمام شهيدان راه حق و درود به تمام شهيدان راه خاك وطن. و مطالب خود را براى بازماندگان خود آگاه مى‌سازم. در صورت شهادت در راه حق مرا به زادگاهم صائين قلعه ابهر دفن بكنند و مخارج كفن و دفن پانزده هزار تومان و براى نماز و روزه و غيره مخارج ديگر پنج‌ هزار تومان تعيين مى‌نمايم. پولى كه موجود دارم در بانكى رهنى مركزى زنجان با دفترچه پس‌انداز در اختيار همسرم مى‌باشد و مبلغ آن مشخص نيست. بابت فروش ماشين مزدا از على اكبر خسروى بيست هزار تومان طلب دارم و در مقابل آن يك چك بيست هزار تومانى از بانك فرهنگيان دريافت دارم. ده هزار تومان ديگر از برادرم مشهدى كريم‌ الله واعظى طلب دارم. مقدار شش هزار تومان به پدرم حاجى رمضان بدهكار هستم البته ماهيانه به صورت اقساط داده مى‌شود. مقدار بابت ساخت ساختمان به بانك رهنى مركز بدهكار هستم و مقدارى وام نوسازى به بانك سپه زنجان بدهكارم. داراى همسر و سه فرزند هستم به نام ناهيد واعظى همسرم و بچه‌هايم به ترتيب سيروس 12 ساله و مجتبى 7 ساله و نرگس تقريباً دو ساله و داراى يك دستگاه ساختمان در زنجان و يك قطعه باغ در صائين قلعه دارم. در صورت اين كه اگر همسرم بعد از من شوهر نكند و از بچه‌هايم نگهدارى بكند مى‌تواند تمام حقوقم و دارايى من را به عنوان قيوم در اختيار داشته باشد تا بچه‌هايم به حد تكليف برسند. سه دانگ خانه را و وسايل را به همسرم. 1. وصيتى كه به همسرم دارم براى تربيت فرزندانم نهايت كوشش را بكند كه بى‌بند و بار بزرگ نشوند. 2. وصيتى كه به پدر و مادرم و برادرانم دارم همان قدر كه من را دوست دارند بعد از من صد برابر مهربان تر براى فرزندان من باشند و خواهشى كه دارم بى‌خودى به زندگى همسرم دخالت نكند و با مهربانى سرپرستى بكند. از تمامى شما خداحافظى مى‌كنم. اين وصيت نامه را در دو برگ نوشتم يك برگ به دست همسرم و يك برگ ديگر در جيب خودم مى‌باشد. استوار يكم صفى‌ الله واعظى 1360/04/08.[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش
آخرین تغییر ‏۱۹ تیر ۱۳۹۹، در ‏۰۵:۳۲