شهید عباسعلی فلاح نوش آبادی
نام : فلاح نوش آبادی / عباسعلی
نام پدر : محمدتقی
تاریخ تولد : ۱۳۴۴-۱-۵
محل تولد : نوش آباد
تاریخ شهادت : ۱۳۶۱-۴-۲۶
محل شهادت : اشنویه
شهرستان : آران وبیدگل
یگان :
مسئولیت : رزمی تبلیغی
تحصیلات :
محل تحصیل :
گلزار : گلزار شهدای نوش آباد
زندگی نامه
روحاني شهيد: عباس علي فلاح امروز حديث قلم، تلألؤ ستارة درخشان ديگري از آسمان حزب الله و مردان روح الله است كه روزگاري در رزم خونبار خويش، توسط خفاشان كوردل بعثي كه نور خدايي اش را بر نتابيدند، بر زمين نشست. سخن از سربازي ديگر از مكتب قرآن و اهل بيت (عليهم السلام)؛ دلاوري از تبار حوزه كه در پس خنده ها و گريه هاي روحاني اش، رازي غريب نهفته بود و مرگ سرخش از آن پرده برداشت. «شهيد فلاح» لاله اي سرخ از سرزمين گل هاي محمدي است كه زندگاني سراسر نورش را به مرور مي نشينيم. ايشان به سال 1344 در بخش « نوش آباد» از توابع شهرستان «آران» ديده بر اين جهان خاكي باز كرد و به يُمن قداست سردار سپاه عشق، « عباس علي» نام گرفت كه به راستي زيبنده نامي براي او و راه و سرانجام زيبايش بود. تحصيلات مقدماتي را تا پايان دورة راهنمايي در نوش آباد سپري كرد. تحصيلات راهنمايي او هم زمان بود با فرياد خشونت بار ملتي مظلوم، زير شمشير ستم. او نيز همپاي ديگر غيور مردان، در راهپيمايي و تظاهرات عليه رژيم منحوس پهلوي و ترويج فرهنگ مبارزه و قيام در زادگاه خود شركت فعال داشت. نوجوان آراني پس از پيروزي انقلاب نيز از پاي ننشست و تداوم راه شهداي انقلاب و آرمان هاي امام(رحمت الله عليه) در صدد تشكيل كتاب خانه اي در نوش آباد بر آمد. به همت روي و ديگر جوانان محل، كتاب خانة «شهيد مظلوم بهشتي» تأسيس و مسؤوليت آن بر عهدة شهيد فلاح افتاد. او كه اينك با رفتن به حوزة «آيت الله يثربي» كاشان و استفاه از محضر آن عالم فرزانه، طلبه اي آگاه و فرزانه بود، با هوشياري و ذكاوت در برابر خطوط التقاطي منافقين ايستاده و تفكرات غير اسلامي و سياست وابسته به آنها را افشا مي نمود. حضور عباس در منطقه همچون خاري در چشم منافقين و ضد انقلاب بود. هيچ گاه اجازه نمي داد كسي عليه امام و انقلاب حرفي بزند. او در زمان رياست جمهوري بني صدر، همچون كوهي استوار و مقاوم در افشاي مقاصد پليد و شوم اين دست خيانت كار و طرفداران و هم فكران وي مي كوشيد. مقاومت و قاطعيت وي در ابراز عقيده نزد دوست و دشمن زبانزد خاص و عام بود و البته در اين راه بارها هدف تير خصم و كينه افترا و زخم زبان كينه توزان قرار گرفت، اما هدف آرماني و مقدس را دنبال مي كرد و در راه رسيدن به آن، تمامي اين مشقت ها را به جان مي خريد. آري، مردان حق فقط خدا را مي شناسند و بس و مرامشان اين چنين است كه: ما دلشدگانيم كه جز يار ندانيم جز پاس سرا پردة دلدار ندانيم با آغاز جنگ تحميلي و نبرد ناجوانمردانة استكبار جهاني در قالب رژيم سفاك بعث و هجوم آنها به خاك پاك كشور، مردانه در ميدان نبرد حضور يافت. «عباس» رفتن به جبهه را بر نشستن در كلاس درس و بحث ترجيح داد و عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد. روزها با شجاعت در خط مقدم در برابر دشمن ايستادگي مي كرد و نعره هاي حيدري سر مي داد و شب هنگام در خلوت بيابان هاي گرم جنوب، ناگفته هاي قلب خويش را در قالب مناجات مي گشود. در عمليات هاي متعددي شركت كرد؛ چرا كه او مرد اخلاص و عمل بود و منتهاي آرزوهايش «رقص زيباي جنون در حجله گاه شهادت». سرانجام شهيد فلاح، در عمليات ظفرمند «رمضان» در 26/4/1361 هم زمان با سال روز ضربت خوردن اميرالمؤمنين (عليه السلام) به آرزوي ديرينه دست يافت و نغمة شهادت سر داد. خون گرم عباس با خاك كربلاي ايران، شلمچه، در هم آميخت و نقش زيبايي از شجاعت و عشق آفريد. «روحش پاك و در جوار حضرت حق مستانه باد»
وصیت نامه
«طلبه شهيد: عباس علي فلاح» «ان ينصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم» (محمد/7) اگر خدا را ياري كنيد، خدا شما را ياري خواهد كرد و قدم هايتان را ثابت خواهد داشت. اماما! تو را از راه دور، از كربلاي خونين خوزستان مي نگرم كه سر به سجده گذارده اي و از خدايت و از امام زمانت كمك مي گيري. اماما! با اين لب هاي ناقابل خود، از كربلاي خوزستان تا مدينه جماران بر اين صورت مبارك و مطهرت بوسه مي زنم. شما اي امت شهيدپرور قهرمان! شما هم بايد امام را بنگريد كه چگونه خالصانه با خدايش راز و نياز مي كند. شما بنگريد، امامي را كه در نيمه هاي شب از خواب گرانش بيدار مي شود و با معبودش سخن مي گويد. بايد از امامتان درس بگيريد حتي از گشودن لب هاي چون غنچة نوگل براي سخن گفتن! و همه مسائل ديگر.... هميشه پيرو او باشيد و تنها او براي شما الگو باشد. هميشه و هميشه اين را مدّ نظر قرار دهيد كه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم»؛ زيرا ولايت فقيه شما را چنان ساخته است كه بعد از انقلاب در راه اسلام چنان ايثارگر شده ايد كه با همبستگي و ايثارتان دشمن را ضربه اي وارد سازيد تا پاي برخاستن را نداشته باشد و ولايت فقيه بود كه ما را به اين سرزمين گرم خوزستان و سرد غرب در زمستان، كشانيده است. به آمريكا و شوروي و ايادي مزدورش اعلام مي داريم كه ما نه از گرماي خوزستان مي ترسيم و نه از سرماي شديد غرب و تا آخرين قطره خون خود ايستاده ايم. و تو اي مادر! اين جمله را بدان كه اگر خداوند شهادت را نصيبم كرد، نبايد نااميد گردي كه قطرات خون من بر زمين خونين كربلاي خوزستان ريخته شده. بدان كه از اين قطره ها لاله هايي مي رويد و از رويش اين لاله ها درخت تنومند اسلام- كه مدت زيادي است خشك و تشنه لب مانده است- از اين خون، آبياري مي شود و جان تازه اي به خود مي گيرد. تو بايد از اين نظر افتخار كني كه توانسته اي بعد از چندين سال زندگاني، فرزندي تحويل جامعه اسلامي دهي كه با خون خود، درخت اسلام را آبياري كند. بايد افتخار كني كه نقش زن در جامعه اسلامي را خوب ايفا كرده اي و خوشحال باشي كه زحمات پي در پي تو در مورد من بيهوده نبوده. سرت را بالا بگير، اي مادرم! ولي در عين حال مواظب خودت باش كه با ريختن خون من سوء استفاده نكني كه در اين صورت از تو راضي نخواهم بود. در خاتمه از تو اي مادر! حلاليت مي طلبم و به تو، اي پدر! سلام مي رسانم، سلامي از كربلاي مدينه. پدرم پينه هاي دستت را از دور مي بوسم و افتخار مي كنم كه چنين پدر زحمت كش و متعهد به اسلام دارم. از تو مي خواهم كه هميشه يار و پشتيبان امام عزيز، خميني بت شكن باشي. با طلب حلاليت از تو خداحافظي مي كنم. و در خاتمه، اي خانواده هاي عزيز و اي ملت شهيد پرور! اين را از شما مي خواهم كه شعار «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي. خميني را نگهدار» را هميشه بر زبان داشته باشيد و از تمام شما حلاليت مي طلبم، خاصه دوستان و رفقايم.[۱]
