| عبدالعلی ناظمپور | |
|---|---|
| | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | ۱۳۴۰ ، جهرم ، فارس |
| شهادت | ۱۳۶۵/۱۱/۰۴ ، اصابت گلوله توپ |
| محل دفن | گلستان فردوس، شهرستان جهرم |
| نیرو | |
| یگانهای خدمت | گردان تخریب تیپ ۳۳ المهدی (عج) |
| سمتها | فرمانده گردان تخریب تیپ ۳۳ المهدی (عج) |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | دیپلم |
شهید عبدالعلی ناظمپور در سال ۱۳۴۰ در شهرستان جهرم به دنیا آمد. پدرش احمد نام داشت. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و متوسطه را در تهران گذراند. فرمانده گردان تخریب تیپ ۳۳ المهدی (عج) بود. در چهارم بهمن ماه ۱۳۶۵، در حین انجام وضو براثر اصابت مستقیم گلوله توپ در شلمچه به شهادت رسید. مزار او در شهر زادگاهش قرار دارد.
زندگینامه
شهید ناظم پور در سال ۱۳۴۰ شمسی در شهرستان جهرم در خانوادهای متوسط و مذهبی به دنیا آمد. دوران کودکی و دبستان را در این شهر گذراند. او در دوران کودکی خویش نیز روحیهای بسیار مذهبی داشت؛ بهنحویکه از این نظر میتوان گفت با دیگر اعضاء خانواده تقریباً متفاوت بود و بسیار نسبت به مسائل شرعی مقید و متعهد بود. او سال سوم راهنمایی و اول نظری را در یکی از دبیرستانهای تهران سپری کرد. در سال اول دبیرستان در تهران با معلمی انقلابی و مؤمن به نام آقای توپچی آشنا شد که ایشان با توجه به روحیه انقلابی و مذهبی زیادی که داشت با سخنان خویش دانش آموزان را تحت تأثیر قرار داده بود. در سال ۱۳۵۶، شهید عبدالعلی که از قبل آمادگی روحی خاصی نسبت به مسائل دینی داشت بسیار تحت تأثیر آموزگار خویش قرار گرفته و راهی جدید را در زندگی خویش میجست در آن ایام او همیشه از خویش و دیگران میپرسید هدف از آفرینش انسان چه بوده است اگر بنا بر خوردن و آشامیدن و بقای نسل باشد پس چه تفاوتی با حیوانات داریم، منظور از عبادت چیست چرا خداوند از بندگان عبادت خواسته است، اطاعت الهی و امتحان الهی کدامند، صراط مستقیم که خداوند فرموده است یعنی چه و چه راهی راه مستقیم است، و در طی کردن مسیر درست زندگی اراده خداوند آفریننده بااراده انسان چگونه تطابق پیدا میکند و از این قبیل سؤالات فلسفی و مذهبی که برای اکثر جوانان پیش میآید اما او برای یافتن پاسخ این پرسشها بیکار ننشست و به این منظور به قم سفر کرد و از حوزه علمیه راهنمایی خواست. در نزد آیتالله شیرازی مشرف شد و در حد توانائی خود با ایشان صحبت نمود و از راهنمایی ایشان استفاده برد در آن ایام اوایل سال ۱۳۵۷ بود و انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی تازه داشت در کشور ایران نسج مییافت و او در اولین فرصت با جریان انقلاب از طریق حوزه علمیه قم آشنا شد و تمامی همت خویش را صرف شرکت در انقلاب اسلامی نمود. از مبارزه با سنگ با سربازان رژیم پهلوی گرفته تا پخش اعلامیههای انقلاب و شعارنویسی روی دیوار علیه آنها و هماهنگی فعالیتهای روحانیت و مردم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان به فعالیتهای مذهبی و خیریه ادامه دادند ازجمله با گرفتن کمکهای نقدی از روحانیت شهر و افراد خیر نسبت به خرید لباس و لوازمالتحریر برای کودکان روستاهای اطراف شهر اقدام میکرد با شروع جنگ تحمیلی در سال ۱۳۶۰ به جبهه رفت البته قبل از اعزام به جبهه یعنی در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ با پیوستن به بسیج سپاه پاسداران به فراگیری آموزش نظامی پرداخت و سپس به جبهه ..... در غرب کشور اعزام شد. از آن تاریخ به بعد یعنی تا روز شهادت در سال ۱۳۶۵ ایشان تقریباً بهطور مداوم در جبههها گذراند و معتقد بود تا وقتی جنگ برقرار است همه ما مکلف هستیم در آن شرکت فعال داشته باشیم یعنی میگفت اگر تکلیف نماز از فرد مسلمان برداشته شد تکلیف جهاد هم برداشته میشود. ایشان در عملیات فتح المبین در سال ۱۳۶۱ با اصابت ترکش به پایشان مجروح شدند و بار دیگر در عملیات خیبر در سال ۱۳۶۳ با اصابت گلوله دشمن یک کلیه خود را از دست دادند و برای سومین بار در عملیات کربلای ۴ مجروح شدند از ناحیه کتف. بااینکه هنوز استراحت پزشکی داشتند و جراحتشان خوب نشده بود به جبهه بازگشته تا اینکه در عملیات کربلای ۵ در ناحیه شلمچه در سال ۱۳۶۵ روز چهارم بهمنماه هنگام غروب آفتاب در حین وضو برای نماز با اصابت گلوله توپ بعثیان ایشان به لقاءالله پیوستند. لازم به ذکر است که در سال ۱۳۵۸ همراه گروه بسیج و سپاه پاسداران برای مقابله با اشرار به منطقه فیروزآباد رفتند که توانستند منطقه را از وجود آنان پاکسازی نمایند.[۱]
- خصوصیات اخلاقی و فردی
ایشان روحیه بسیار معنوی و دارای عزتنفس بالا بودند زیاد تفکر داشتند و از کوچکترین فرصتها برای مطالعه استفاده میکردند از وقایع سیاسی و اجتماعی روز آگاهی مییافتند. به صلهرحم و هدیه دادن به دیگران زیاد اهمیت میدادند همیشه به خود و دیگران گوشزد میکردند که با یاد خدا روح و روان خویش را آماده پذیرش راه راست بنماییم چون اگر عمر را به بطالت و بدون توجه به خداوند بگذرانیم اگر در لحظهای در یک آزمایش الهی بر سر دوراهی سعادت و فلاست قرار بگیریم قطعاً نخواهیم توانست راه سعادت و پیوستن به خدا را انتخاب کنیم بهعنوانمثال از یاران امام حسین (ع) در شب عاشورا تنها کسانی باقی ماندند که عمر گذشته خویش را وقت خدا و ایمان کرده بودند و مابقی دچار توجیهات شده و راه آسایش دنیا و دوری از جنگ را برگزیدند. او در فرصتهایی که مییافت به پشت جبهه بیاید در سطح شهر جهرم اقدام به ایجاد پایگاهی متشکل از برادران تخریبچی نمود که وظایف این پایگاه جذب نیرو جهت جبهه حق علیه باطل و تأمین تدارکات برادران تخریب در حد توان بود این پایگاه بسیج با همکاری سپاه پاسداران جهرم تشکیل شد و با نام پایگاه سیدالشهدا (تخریب) مزین گردید که هنوز به فعالیت خویش ادامه میدهد. ایشان در انجام کارها اعتمادبهنفس عجیبی داشتند و اصلاً به موفق نشدن فکر نمیکردند. در حفظ اسرار نظامی بسیار کوشا بود و هیچگاه در پشت جبهه سخن از اوضاعواحوال درون جبهه و وضعیت خود و یا نیروها صحبتی نمیکرد. ایشان در سال ۱۳۶۳ بعد از شهادت شهید حسین ایرلو به سمت فرماندهی واحد تخریب لشکر المهدی را به عهده گرفت و با ایجاد روحیه برادری و تقوای بیشتر در بین برادران واحد تخریب توانست واحدی فعال و پرتلاش از تخریب بسازد.
خاطرات
- کلاسش را عوض کرد
ده سالش بود و کلاس سوم دبستان. روزی با چشم گریان به خانه آمد و گفت:« من دیگر به مدرسه نمی روم.» - پرسیدم چرا؟ با گریه گفت: «خانم معلم ما، خیلی بی حجاب است و با لباس های بد سر کلاس می آید. درست نیست، گناه دارد!» روز بعد پیش مدیر مدرسه رفتم و جریان را گفتم. مدیر تعجب کرده بود که این بچه چطور به این مسائل حساس است. کلاسش را عوض کردند تا راضی شد به مدرسه برگردد.[۲]
- امداد غیبی به زبان شهید
به روایت شهید ناظم پور؛ در منطقه پنوجین عراق مستقر بودیم. نیمه شب شنیدم، صدایی شبیه عبور یک کاراوان از پشت خاکریز می آید. بچه های خمپاره انداز ارتشی کنار ما مستقر بودند. پیش فرمانده آنها رفتم و خواهش کردم تا یک خمپاره منوری بزند، تا منطقه روشن شود و علت صدا را مشاهده کنم. خمپاره انداز خواب آلود بود، به جای خمپاره منوری، خمپاره جنگی انداخت. گفتم، من خمپاره منوری می خواهم دوباره بزن. باز خمپاره انداخت و باز هم جنگی! بار سوم که خمپاره جنگی انداخت بی خیال شدم، سر و صدا هم قطع شده بود. صبح وقتی هوا روشن شد با دوربین منطقه را کنترل کردم، از چیزی که می دیدم مو به تنم سیخ شد. خمپاره های جنگی بدون گرا، دقیق روی ستون نظامی قافله دشمن که مشغول حمل انواع سلاح ها بودنداصابت کرده و همه بعثیون به درک واصل شده بودند.[۳]
- مهم برایش انجام وظیفه بود
کار هایش را انجام میداد، خواه به نتیجه میرسید یا نه، مهم برایش انجام وظیفه بود. بعد از شهادت حسین ایرلو ، کاکا علی شد مسئول تخریب لشکر. ماموریتی به عهده واحد تخریب گذاشته بودند، کاکا علی خیلی برایش وقت گذاشت ، خیلی تلاش کرد ، شب تا ساعت یک و نیم بیدار بود و روی طرح کار میکرد اما به نتیجه نرسید. آخر سر گفت: "خدایا من هرچه در توان داشتم مخلصانه در میان گذاشتم، تلاشم را کردم مابقی با خودت من رفتم بخوابم." به همین سادگی رفت خوابید. تعریف میکرد : صبح که برای نماز از خواب بیدار شدم، دیدم مسئله ای که قادر به حلش نبودم خود به خود حل شده است بدون اینکه من دخالتی در آن بکنم.[۴]
آثار
- دستنوشته ۱۳۶۲/۰۲/۱۷
" تو هستی و خالق نادیدة تو، جلسه ای بزرگ با سؤالاتی مختلف در مقابل رویت آرزوها در جلو چشمانت شیطان تمامی سعی خود را با تمامی وسایل کارش بکار می بندد، قیافة معصوم و پرعاطفة مادر، دلسوزی برادر و خواهر و دوستان با نصایحشان، خانه با اتاقها در انتظار تو باغچة کوچک خانه و گلها و سبزیهایش و شاید گناهان گذشته و شک در اینکه بعد از این میدان کجاست بعد می بینم همة اینها جزئی از ابزار و سلاحههای دست ظیطان قسم خورده است که ترا برای ورود به جهنم میخواند و فرشتة در وقت تمامی تلاشهای خود را بکار می بندد و شیطان نیز ترا به سمت خویش می خواند ..... معبر برایت پل صراط می شود یا انتخاب می کنی وصال یار را و یا ماندن در لجن را ترجیح می دهی، و همة اینها چند لحظه بیشتر طول نمی کشد .... و این نامة اعمالت را می نگارد ..... در اینجاست که کوه میداند و انسان درک می کند که چرا کوه امانت را نپذیرفت .اینجاست که خطاب میرسد تو پذیرا شدی مسئولیت را حال نشان ده و تو را در انتخابی هستی به وسعت تمامی آفرینش ..... تصمیم تو در اینجا فاصلة دو کلام از کلام الله است : فی احسن تقویم یا اسفل السافلین و چقدر مشکل اگر قبل از رفتن به جلسة خداوند آماده نشده باشی و اگر ترحم او نباشد و چه وحشتناک است این درد اسفل السافلین. الهی لا تکلنی علی نفسی طرفه عینی ابداً.[۵]
- دستنوشته ۱۳۶۲/۰۲/۰۲
بنام خداوند بخشندة مهربان " وقتی شیطان می آید صدائی نمی شنوی آرام و خاموش بر تو مسلط می شود نقاط ضعف ترا می گیرد و بسوی آتشت می برد ..... و او شیطان قسم خورده است. علی! چرا وقتی میدانی اینکه داری نفست را سیر میکنی باز برگفتن و یا سکوتی که از هزار فریاد بیهوده پر ضررتر است انجام می دهی چرا از مخلصین و عاشقان میگوئی تا بگویندت که تو نیز آگاهی. درونت را بنگر که وقتی مخلصین خاضعانه با او صحبت میکنند و اشک میریزند تو می خوابی در میان جسمشان هستی ولی با روحشان همراهی نداری ...... بیا و تا از این سرزمین مقدس دورت نکرده اند و تا عمری هست بر خود حسابی باز کن بیا و تا این شکوفه های سبز هست از آن لجنزار ساختة دست شیطان بیرون بیا ...... یک لبخند برای او نزدن جرم است یک سکوت از دست دادن جرم است بیا که او رحمان و رحیم است بیا و از این غفلتهای گذشته عذر بخواه ...... چرا چنین راه گم کرده ای همه دارند می روند سید علی کجاست مصطفی به کجا می رود محمد حسین صادق همه و همه دارند می روند و تو ایستاده بر خود می نگری و برایشان دست تکان می دهی، نه باید رفت باید لااقل پشت سر آنان رفت، پس از او بخواه چرا به نامی قانع می شوی چرا سنگ شده ای ...... بیا و از نعمت استفاده کن و شکرگذار باش با بکار بستن هر چیزی بجای خودش."[۶]
نگارخانه تصاویر
منابع
- ↑ مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس
- ↑ مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس
- ↑ مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس
- ↑ مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس
- ↑ مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس
- ↑ مرکز حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس سپاه و بسیج استان فارس