شهید عبداله بهارستانی تاریخ تولد :1340/05/29 تاریخ شهادت : 1360/04/02 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :فارس - لارستان - 2 کوریچان
زندگینامه
بسم الله الرحمن الرحیم
سرباز شهید عبدالله بهارستانی فرزند محمد رضا در 29 مردادماه سال 1340 در شهرستان لار متولد شد دوران تحصیلی خود را با موفقیت و بدون کاهلی گذراند و دیپلم خود را با معدل هیجده و چند صدم گرفت.او برای آموختن دروس مشکل به هم کلاسان و کمکهای درسی به بچه های دبستانی و دبیرستانی تمام محله مان، از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.حتی بچه های کوچک محله هم او را دوست می داشتند.چون برای آنها توپ و وسائل بازی و سرگرمی های کودکانه تهیه می کرد.درخواست بازی هیچ کدام از کودکان را رد نمی کرد.هنگامی که برای خدمت نظام احضار شد خانواده او را از این کار بر حذر داشت و دلیش نقش عضوی بود که او در چشم چپ خود داشت، به طوری که از فاصله 10 متری کسی را تشخیص نمی داد ولی او با اصرار زیاد، خانواده را راضی کرد و به خدمت اعزام شد.دو ماه دوره آموزشی را در پادگان تهران گذرانید و در اواخر دوره ما تلاش کردیم که از را قانونی، معافیت پزشکی را برایش بگیریم و درست در آخرین روزها و لحظه هایی که تقریباً کارها تمام شده بود از بیمارستان فرار کرد و به پادگان برگشت و در جواب سئوال و اعتراض ما گفت:(من و چهل نفر دیگر از دوستانم همگی با یک اتوبوس به اینجا آمده ایم، اگر مرا معاف کردید و فردای دور یا نزدیک یکی از آنها شهید شدند دیگر نخواهم توانست در چشم پدر و مادر هایشان نگاه کنم )و بدین ترتیب پس از دو ماه دوره تخصصی به سمت توپچی یا موشک انداز تانک پی-ام-پی با لشکر دزفول همراه با گردان 176 منجیل زرهی به جبهه سوسنگرد و سپس به خط مقدم جبهه ده حاجیه رفت.دوستانش از او به عنوان بهترین موشک انداز گردان یاد می کردند.او همیشه از مادرم می خواست که دعا نکند برای اینکه او را به جبهه یا خط مقدم اعزام نکنند.چون مادرم هنگامی که برای آخرین بار به مرخصی آمده بود به او گفت دعا می کنم که تو را به خط جبهه نبرند و او اعتراض می کرد.هنگامی که برای مرخصی به دیدارمان می آمد همیشه یک روز یا دو روز قبل از مو عد مقرر به محل خدمت خود بر می گشت.و می گفت باید زودتر بر گردم تا بقیه دوستانم بتوانند از مرخصی استفاده بکنند.دوستانش تعریف می کردند که در موقع خطر و تیر اندازی او بود که همیشه سنگر به سنگر برای تقویت روحیه بچه ها خود را به خطر می انداخت و به دیدارشان می رفت.یکی از دوستان هم دوره اش می گفت: هنگامی که می خواستند از قزوین ما را تقسیم بکنند.پنج دوست با هم بودیم و می باید، دو به دو تقسیم شویم.عبدالله به ما گفت شماها،دو نفر به دو نفر محل خدمت را انتخاب کنید، مهم نیست که من تنها باشم.درنامه هایش برایمان می نوشت که تا هنگامی که اجنبی خاک سرزمینم را لگد کوب می کند آرام نخواهم گرفت.او می نوشت تنها اسلحه ای که بر من اثر خواهد کرد، موشک تانک دشمن است.و بالاخره در صبح سه شنبه 1360/04/02 هنگامی که تانک او برای پرتاب موشک از پناهگاه خارج شد موتور تانک خاموش گردید و هدف خوبی بود برای دشمن.یکی از دوستان او می گفت ناگهان در طرف دست راستمان تانکی آتش گرفت.ولی ما همان قدر ناراحت شدیم که یک هم رزم را از دست دادهایم.ولی هنگام ظهر بود که خبر شهادت او به ما رسید.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
ای بهر رحمتت به فراز گناه ما دست نیاز دارم و شهادتم آرزوست
بدبختان با این آهن پاره هایتان که را می ترسانید ما که از مرگ ترسی نداریم آن زمان که آخرین گلوله و آخرین هواپیماهایمان تمام و نابود شود آن وقت هست که جنگ ما با شما تازه شروع شده است.چرا که ما از جان گذشته ایم و در دم مرگ هم فوران خون رگهایمان را حتی به طرف شما می جهانیم. ما اگر قرار باشد بدون اسلحه تانکهایتان با قدرت ایمان و شهامتمان و ندای طنین انداز الله اکبر مان بلند بکنیم و بر زمین زنیم این کار را خواهیم کرد تانکهای پوشالیتان.ای کافران اگر قرار باشد با خونهایمان در جلوی خط شما سیلی از خون جاری کنیم رود خانه ای به بزرگی رود کارون در جلویتان با خون بسازیم این کار را خواهیم کرد.و اگر بخواهیم حتی با کشته هایمان آن قدر میدان رزم تان را پر کنیم که گوشت هایمان لای چرخ های تانک هایتان برود و آن را از حرکت باز بدارد این کار را خواهیم کرد.ای بی شرفان و ای تجاوز گران خدا نشناس و ای صدام کافر این را بدان که ما رشادت مان را از مکتب علی و در س شهادتمان را از حسین و صبر و استقامت و وحدت مان را از امام عظیم شانمان آموخته ایم.و بدانید این ملت و این ارتش تک تک آنها هر کدام یک قطره ای است از خون حسین که توسط خاندان تو صدام یزیدیان در کربلا ریخته شده بله ما وارث آن خونیم. این ملت تا زمانی که ظلم و فساد تو و اربابان روباه صفت تو در جهان و بر سر مستضعفان سایه افکنده است قیام می کند و خود و تمام مستضعفان را به آرزوی وعده داده شده اشان در قرآن می رساند و آنها را وارثان زمین خواهد کرد.بلی ای صدام به گوش باش و به اربابانت هم بگو گوش کنند شما معلوم می شود هنوز حسین را نشناخته اید که ما را نمی شناسید تو با سر شیر بازی می کنی و بدان که تو با جزئی از این ارزش ملت مواجه هستی که آن چنان به دست و پا افتاده ای و پوزه کثیف به خاک مالیده شده است. و این را بدان که چنان درسی به تو نوکر امپریالیس و دیگر اربابانت خواهیم داد که تاریخ پر افتخار ما بر سر زبان تمام جهانیان بیفتد. و به نسل های آینده مان همچنین درسی می دهیم و بر ایشان بازگو می کنیم تا به ما افتخار کنند و آنها هم هر دست ناپاکی را قطع کنند و هر زبان کثیفی را ببرند و هر چشم حریص را از حدقه بیرون بیاورند و هر قلب ناپاکی را که در جهان به حرکت در آید قطع کنند ببرند گور کنند و بدرند و همواره حافظ قرآن اسلام و به پیروی از رهبر عظیم شان شان دشمن خونخوار استکبار و استبداد جهانی باشند و حامی و یار مستضعفان جهان با شند.ای کوردلان اینها اسباب بازی است هراس نداشته باشید از شهادت فرزندانتان درود بر شما که فرزندانی شیر پاک خورده را. درود بر شما پدران که به پیروی ا ز حسین درس شهادت را به آنها آموختیم.ابراهیم گونه ی اگر تمام کشور را از قبر شهیدان پر کنید ما اجازه نمی دهیم.زجر نمی کشیم بدانید مادران که دیگر در ماه محرم و روز عاشورا دیگر تنها به خاطر حسین مردم عزادار نیستند.یاد آور آن خاطرات نیستند بدانید که آینده گانمان وقتی تاریخ پر افتخاراتمان را ورق می زنند در هر ورقش خاطره خون هزاران شهید می یابند، که در راه اسلام.روزی تمام جهان را در زیر پرچم اسلام قرار دهیم.و تمام مستضعفان جهان را وارثان زمین گردانیم خداوند این افتخار را نصیب و من و تو و ما ملت ایران کرده است.مادران اگر فرزندانتان به مرگ طبیعی می مردند فقط بستگانش تا چند سال به یاد او می گریند چه بهتر که آنها در جهاد و در راه خدا شهید شده اند و حتی بعد از شما قرنها در تاریخ و یادها زنده است.اگر قرار باشد بر سر هر کوچه ای و هر خانه ای از شهرها و روستاهای کشورمان یادی و شهیدی در سنگر اسلام پایدار باشد و در هر خانه ای اقلاً یک جان ناقابل هدیه... گردد اجازه نمی دهیم حتی یک وجب از خاک پاکمان به دستان بیفتد ای بدبختان و حتی نمیگذاریم حقی از هیچ فرد مستضعفی پایمال شود و شما ای سیاه رویان باید آرزوی راحتی در دنیا و امیال شیطانی تا به گور ببرند.[۱]