شهید عبدالله عاشوری
بسمه تعالی شهید عبداله عاشوری : تاریخ تولد : 01/01/1347 تاریخ شهادت : 21/04/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : اردبیل – خلخال - خوجین
وصیت نامه
در اول فروردین ماه سال 1347 اولین روز عید نوروز در روستای خوجین خداوند منان پسری به فرض الله عاشوری عطا فرمود که مادرش اسم او را عبدالله نهاد. عبدالله پنجمین فرزند از یازده فرزند آقای فرض الله و خانم کبری معصومی بود. فرض الله به شغل خدمتکاری مدرسه ی شبانه روزی مشغول و از این طریق رزق و روزی خانواده ی سیزده نفری را تأمین می کرد و کبری معصومی خانه دار و به تربیت فرزندان و انجام امور داخل خانه مشغول بود. خانواده ی فرض الله عاشوری بدلیل تدین و تعهد و وفاداری به نظام جمهوری اسلامی ایران در محل زندگی زبانزد خاص و عام بود و خودش و همچنین فرزندان قد و نیم قدش در مراسم مذهبی، مساجد و تکایا و امور اجتماعی مشارکت و همواره عاشق حضرت امام خمینی(ره) و نظام جمهوری اسلامی ایران بودند و در کلیه ی راهپیماییها و مراسمها شرکت نموده و از لحاظ اقتصادی ضعیف ولی فقر مالی مانع از شکر گذاری او نشده بود. عبدالله دوران کودکی خود را در خوجین با هم محلیهایش در بازیهای کودکانه سپری می کند و به دلیل داشتن روابط خوب و اخلاق حسنه موجب جذب دوستان زیاد و بدلیل ابراز مهربانی به والدین و خواهران و برادران و اهل محل زبانزد محل می گردد. عبدالله در جریان سال 1353 جهت اخذ علم و دانش و توأم نمودن آن با ادب و نزاکت و شرافت، برای خدمت به نظام و آحاد جامعه وارد مدرسه ی میر عماد خوجین می شود. پس از 5 سال فعالیت در کسب علم و دانش و اخذ مدرک پنجم ابتدایی وارد مدرسه ی راهنمایی سنایی می گردد، اما بدلیل مسائل و مشکلات خانوادگی و عدم علاقه به تحصیل از ادامه تحصیل منصرف و به منظور تأمین بخشی از هزینه های خانوادگی و کمک به اقتصاد خانواده و مدد به پدرش با برادرانش عازم تهران و در مدرسه ای با برادرش به عنوان کارگر روزمزد کار می کند. عبدالله همچون پدرش دلسوز و دارای روابط اجتماعی خوب و متعهد و علاقمند به رهبر و امام و انقلاب اسلامی دوشادوش سایر آحاد مردم در حد توان در تمام مراسمها و مجالس و در مساجد و تکایا مشارکت کرده و ادب و متانت و سادگی ایشان همه ی دوستان و آشنایان و خویشاوندان محل را به خود جلب نموده بود. اهل کمک رسانی به فامیلها بود. یادم می آید وقتی در تهران مشغول کارگری بود و همان زمان هم دامادمان در خوجین خانه درست می کرد، او بخاطر اینکه به خواهرش امداد رسانی کرده باشد از تهران به خوجین آمد و چند روزی بدون دستمزد به آنها کمک کرد و سپس به تهران برگشت. عبدالله اوقات فراغت خود را بیشتر در معیت دوستان جهت کمک با امرا معاش خانواده فعالیت و بیشتر اوقات در مسجد کتاب مطالعه می نمود و علاقه ای وافر به امور زراعت و کشاورزی و دامداری داشت و آرزو داشت که پس از اتمام دوران سربازی و بدست آوردن سرمایه ای در امور کشاورزی و دامی فعالیت نمایند. عبدالله مجرد بود و قراربود پس از اتمام دوران مقدس سربازی سر و سامانی یافته ازدواج نماید. عبدالله به جهت رسیدن به سن قانونی سربازی از طریق ژاندارمری خلخال در سال 1366 به خدمت سربازی فرا خوانده می شود و ایشان با علاقه ای وافر جهت پاسداری از ارزشهای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حفظ مرز و بوم و دفاع از کیان اسلامی لباس سربازی به تن و عازم پادگان سراب می گردد و پس از طی دوره های آموزشی و نظامی و اخذ مهارتهای رزمی و فنی وارد تیپ 40 می گردد و جهت مبارزه با رژیم بعثی عازم جبهه های حق علیه باطل می گردد. عبدالله در جریان نه ماه خدمت مقدس سربازی و حضور در جبهه های حق علیه باطل سه بار جهت تجدید دیدار خانواده به مرخصی می آید و هرگز از مسائل جبهه و جنگ در بین خانواده سخنی نمی گفت و همیشه با روحیه ای بالا و برای آرامش خانواده از راحتی جا و تجهیزات و غیره سخن می گفت. در جریان نه ماه مبارزه ی جانانه مجروح نشده و همواره دوشادوش سایر برادران در حد توان بر علیه رژیم بعثی مبارزه نمودند. با عشق و علاقه خدمت می کرد و در یکی از نامه هایش که به خانواده نوشته بود، شعری را هم نوشته بود که: من آن سرباز جان باز مملکت ایرانم که من در راه حق بر کف نهادم عاقبت جانم عبدالله در تاریخ 21/04/1367 با درگیر شدن با نیروهای بعثی عراق در منطقه ی عین خوش(ایلام) جاویدالاثر گشته و تا الان فاقد مزار می باشد. شهادت او از طریق بنیاد شهید در تاریخ 09/09/1382 محرز می گردد. تا قطعیت شهادت عبدالله خانواده ی ایشان پیکرهای زیادی جهت اثبات شهادت یا آزاد بودن او بطور مستمر جستجو کرده و چشم به راه آمدنش دوخته بودند که مصلحت الهی چنین شد تا جزو مقربان درگاه الهی گردد.[۱]