شهید عطااللّه اشرفی اصفهانی
محتویات
زندگینامه
- زندگی نامه 1
آیتالله اشرفی اصفهانی در سال 1279 ه.ش در خمینیشهر اصفهان در یک خانواده روحانی دیده به جهان گشود. چون او را هدیه خدا میدانستند او را عطاالله نامیدند. از سن 5 سالگی تحصیل علم را شروع کرد و در 13 سالگی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت. پس از 10 سال تحصیل مداوم در حوزه علمیه اصفهان در سن 22 سالگی به حوزه علمیه قم مراجعت نمود. ایشان نزد اساتیدی چون امام (ره) کسب علم کرد. به دنبال تأسیس حوزه علمیه باختران توسط آیتالله بروجردی در سال 1335 به دستور این مرجع بزرگ به باختران رفت. ایشان از علاقمندان به حضرت امام بودند. وجوهات را جمعآوری میکردند و برای امام به قم میفرستادند.
در سال 1342 به عنوان نماینده امام در باختران منصوب شدند. به خاطر فعالیتهای زیاد، رژیم قصد تبعید ایشان را داشت که علاقمندی شدید مردم باختران به این مرد دانشمند آنان را ناکام گذارد. بعد از شهادت فرزند برومند امام و اوجگیری نهضت ایشان فعالیت خود را گسترش داد تا جایی که پس از تبعید امام از عراق به پاریس توسط ساواک دستگیر و مورد بازجویی قرار گرفت. در آستانه ورود امام به ایران در اعتراض به بسته شدن فرودگاه جزو متحصنین در دانشگاه تهران بود.
پس از پیروزی انقلاب در سال 1358 طی حکمی امام ایشان را به سمت امام جمعه باختران انتخاب کردند. او در ایام جنگ با لباس رزم در جمع رزمندگان حاضر شده به ایشان روحیهای تازه میبخشید و بالاخره در تاریخ 23 مهرماه 1360 در ماه محرم در سن 82 سالگی در محراب عبادت به دست منافقین به شهادت رسید. او چهارمین شهید محراب بود.[۱]
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
- زندگی نامه دوم
آیت الله اشرفی اصفهانی در سال ۱۲۸۱ ش در خمینی شهر اصفهان در خانواده ای روحانی متولد شد . شهید اشرفی تحصیلات ابتدایی مقدماتی را در خمینی شهر گذرانده و در سن ۱۲ سالگی جهت ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و طی حدود ده سال از محضر علمایی چون آیت الله سید مهدی درچه ای ، آیت الله سید محمد نجف آبادی، مرحوم فشارکی مرحوم مدرس استفاده کردند.ایشان دوران طلبگی خود را با نهایت عسرت و مشقت اقتصادی گذراند و در مدتی که در حوزه اصفهان بودند هر هفته فاصله میان اصفهان تا خمینی شهر را که دوازده کیلومتر بود طی می کردند خود می فرمود: دوشنبه خوارکم تمام می شد سه شنبه دو ریال پولم را خرج میکردم، چهارشنبه که آخرین روز تحصیل بود بدون پول و غذا می گذراندم . ایشان در توصیف شرایط تحصیلاتش در اصفهان می گوید: در زمانی در حجرهای با سه نفر دیگر در مدرسه نوریه اصفهان زندگی میکردیم . بسیاری از روزها نه چای داشتیم نه نفت و نه قند. برای مطالعه در شب از نور چراغ نفتی توالتهای مدرسه استفاده می کردم. در روزهای جمعه به یکی از مساجد دور افتاده اصفهان میرفتم و از صبح تا عصر درآنمسجد درس های یک هفته را دوره می کردم در مدت دوازده ساعتی که آنجا مطالعه می کردم غذای من فقط مقداری دانه ذرت برشته بود.در سال ۱۳۰۲ش در سن بیست سالگی جهت ادامه تحصیل و نیل به مقامات عالیه و دینی رهسپار حوزه علمیه قم گردید. در تمام طول مدت بیست و سه سال اقامت در قم و ایشان تنها سه یا چهار ماه با خانواده خود بودند و بقیه این سالها را تنها مجرد سپری کردند.شهید اشرفی با همه مشکلات و مسائل آن زمان، در تحصیل علوم اسلامی و دینی جدیت به خرج میداد. وپس از اندک زمانی از فضلا و مدرسین نامی و برجسته حوزه علمیه قم به شمار میآمد و در سن ۴۰ سالگی اجازه اجتهاد خود را از آیت الله خوانساری دریافت کرد.
آیت الله اشرفی اصفهانی لذا مدت دوازده سال که آیت الله اشرفی در محضر ایشان حضور می یافت تمام دروس آن مرحوم را مینوشت و این نوشته ها ما هنوز موجود می باشد .در سال ۱۳۳۵ ش شهید اشرافی بنا به دستور مرحوم آیت الله بروجردی جهت تبلیغ و نشر معارف و احکام دین و تقویت بنیه دینی و مذهبی اهالی کرمانشاه به انجام اعزام و رحل اقامت افکند پس از ورود به کرمانشاه طلاب و شاگردان بسیاری را تربیت نمود.
با اوج گیری انقلاب اسلامی ایران به رهبری حضرت آیت الله امام خمینی (ع) شهید اشرفی نیز حرکت های وسیعی را در کرمانشاه پایه گذاری کرد . عمده ترین مراسم که تا آن روز سابقه نداشت در واقع جرقهای بود در جهت شعله ور شدن یک آتش عظیم در این منطقه مجلس بزرگداشت شهادت آیت الله حاج سید مصطفی خمینی بود که بنا به دعوت و اطلاعیه شهید اشرفی اصفهانی در مسجد آیت الله بروجردی منعقد گردید در مجلس سخنرانی های پر هیجان و انقلابی مطرح شد. و ساواک با و جود بسیج تمام نیرو وقوای خود برای دستگیری و کار شکنی در مراسم موفق نشد سخنرانان به طور مخفیانه از شهر خارج شدند.
- تحصیلات
شهید آیت الله اشرفی از آغاز کودکی برای تحصیل علوم دینیه به حوزه علمیه آمد و ابتدا در یکی از مدارس قدیمی به نام مدرسه نوریه به تحصیل مشغول شد و مدت ۱۰ سال بطور متوالی در حوزه علمیه اصفهان اشتغال به تحصیل داشتند. سپس در سن ۲۲ سالگی جهت ادامه تحصیل و طی مدارج عالیه علوم اسلامی رهسپار حوزه علمیه قم شد. ایشان جمعا مدت ۲۳ سال در حوزه علمیه قم و ۱۲ سال در حوزه علمیه اصفهان بود و در این مدتی که در این دو حوزه علمیه اشتغال داشت ضمن کسب علم و دانش و نیل به درجات عالیه اجتهاد، مورد توجه خاص اساتید بزرگ و علما بود و مرحوم آیت الله بروجردی و مرحوم آیت الله حاج سید محمدتقی خوانساری به ایشان عنایت خاصی داشتند. بطوریکه هر وقت به اصفهان می رفت و سپس به قم مراجعت می کرد این دو بزرگوار و همچنین دیگر علما از ایشان دیدن می کردند.
- خدمات آن شهید بزرگوار
۱- تاسیس حوزه علمیه امام خمینی در باختران و اداره این حوزه با بیش از ۶۰ نفر طلاب. ۲- بازسازی مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی. ۳- توسعه کتابخانه مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی که قریب دو هزارجلد به کتابهای آن اضافه نمودند. ۴- تاسیس حوزه علمیه جهت خواهران، که پس از شهادت ایشان به نام حوزه علمیه شهید محراب نامگذاری شد. ۵- ایجاد وحدت کامل بین روحانیت شیعه و سنی که از بزرگترین خدمات آن شهید است که در طول تصدی مسئولیت بعنوان امام جمعه در این رابطه سمینارهای متعددی در شهرهای مختلف بویژه با حضور برادران اهل سنت تشکیل داد که اثرات بسیار مطلوبی داشته است. ۶- بازسازی مسجد جامع باختران که از برکت نماز جمعه این مسجد بازسازی کامل شده است. ۷- بازنمودن شماره حسابهای متعدد به نام مهاجرین جنگی و جبهه جنگ و بازسازی مناطق جنگی و همچنین کمک به سیل زدگان خوزستان و زلزله کرمان و طبس که تمام وجوه این شماره حسابها جمع آوری و برای نجات برادران و خواهران آسیب دیده و برادران رزمنده صرف شده است.
- نقش شهید در دوران دفاع مقدس
با آغاز جنگ تحمیلی و بسیج همه جانبه مردم و قوای مسلح برای حضور در جبهه و پشتیبانی جبهه های جنگ، آیت الله اشرفی نیز با مهم توصیف کردن مسئله جنگ، در مدت ۲۵ ماه در تمام خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها و پیام های خود به حضور مردم در جبهه ها تأکید می ورزیدند. شهید محراب، دائماً با حضور در جبهه ها به دیدار رزمندگان می شتافت و مقید بود که برای آنان سخنرانی کند. و با یکایک رزمندگان مصافحه می کرد و با آنان به گفتگو می نشست و می فرمود: “وقتی به جبهه می روم تا مدتی روحیه ام قوی می شود.”علی رغم کهولت سن مسافت های طولانی و راه های صعب العبور را به عشق دیدار دلاور مردان جبهه توحید، با وسایل نقلیه نظامی در شرایط دشوار می پیمود. بارها در جبهه های ایلام، قصر شیرین و پادگان ابوذر، گیلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور یافت و با سخنرانی های دلنشین، به سپاهان اسلام روحیه بخشید. پس از آزادی قصر شیرین به آن شهر سفر کرد و با خواندن دو رکعت نماز شکر در مسجد این شهر، سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد. وجود آن روحانی جلیل القدر در مناطق عملیاتی سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شور و شوق بسیار در آنها می گردید. یک بار پس از عزیمت به منطقه جنوب، عازم شهر آزاد شده بستان گردید و زیر بمباران وحشیانه دشمن وارد شهر شد و از آنجا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عملیات فتح المبین در دوم فروردین ۱۳۶۱، در قرارگاه حضور یافت و پیشنهاد کرد عملیات به نام حضرت زهرا سلام الله علیها نامگذاری شود.
آیت الله اشرفی اصفهانی در دومین سفر خود به خوزستان پس از آزادی خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شکر را به امامت ایشان به جای آوردند. بعداز ظهر همان روز علی رغم مخالفت فرماندهان، وی و امام جمعه اهواز عازم منطقه خرمشهر شدند و پس از ورود به شهر، به مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور یافتند و فرمودند: “امروز یکی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدالله من زنده ماندم و این روز را دیدم.”
در شب جمعه هشتم مهر ۱۳۶۱ در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور شهید و تنی چند از مقامات کشوری و لشکری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یک لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای هم به استراحت نپرداخت. نزدیکی های صبح بود که یک عدد گلوله توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر شد.
فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند،اما ایشان نپذیرفت و فرمود: “من از این محل نمی روم و آماده هر گونه مسئله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات اینجا باشم.” سرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم کرمانشاه کرد.آیت الله اشرفی اصفهانی در پشت جبهه هم فعالیت های چشگیری داشت که از جمله آنها افتتاح حسابی در بانک برای جمع آوری کمک های نقدی به جبهه ها بود. حساب دیگری نیز جهت کمک به مهاجران جنگ افتتاح کردند. حساب دیگری نیز جهت بازسازی منطقه گیلان غرب که به استان کرمانشاه محول شده بود، اختصاص دادند.شهید به مسئله وحدت بین شیعه و سنی اهمیتی فوق العاده می داد و اقدامات ایشان در این زمینه بسیار مؤثر واقع می شد.
- شهادت آن شهید بزرگوار
ایشان پس از ۸۰ سال زندگی پرافتخار خود و خدمت به اسلام و قرآن توسط یکی از مزدوران امریکا و منافقین کوردل در ساعت ۱۵/۱۲ ظهر ۲۳ مهرماه ۱۳۶۱ در سنگر نماز جمعه مسجد جامع و در محراب نماز به افتخار شهادت نائل آمد و طومار زندگی پرافتخارش نه تنها بسته نشد بلکه ورقی دیگر خورد و نامش در صحنه گیتی مانند خورشید برای همیشه می درخشد،
http://www.shohadayekermanshah.ir منبع: سایت شهدای کرما نشاه
خاطرات
- شفاعت
روزی به دیدار آیتالله مرعشی نجفی میروند، دست ایشان را گرفته و چیزی در گوششان زمزمه کردند که اطرافیان متوجه نشدند. بعد از شهادتشان از آیتالله مرعشی در اینباره سؤال کردیم، ایشان فرمودند: «کلمهای که آیتالله اشرفی گفتند این بود: حضرت آیتالله شما فرزند زهرایید و یک عمر خدمتگزار اسلام بوده و هستید. شما در روز قیامت خدمت مادرتان حضرت زهرا (س) شهادت دهید که اینجانب عطاالله اشرفی اصفهانی از دوستان و شیعیان و من دان به اهلبیت عصمت و طهارت بوده و هستم.
راوی: محسن اشرفی اصفهانی
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
- تیراندازی
روز قبل از شهادت به خدمت امام رفته بودیم و ایشان به امام عرض کردند شاید این آخرین دیدار من باشد و امام بیش از پیش به ایشان تفقد کردند. در هنگام بازگشت در قهوهخانهای نگه داشتیم برای استراحت. پاسداران میرفتند بیرون برای تمرین تیراندازی. به ایشان گفتند حاج آقا شما هم تیراندازی بکنید و ایشان فرمودند: «من فردا در نماز جمعه تیراندازی میکنم. تیراندازی من فرداست.» و فردا آن جمعهای بود که ایشان شهید شد و جداً تیر خودش را به هدف زد و با خون خودش راه امام را تثبیت کرد.
راوی: راوی حجتالاسلام زرندی
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
- مرد مبارز
در شب جمعه هشتم مهرماه 1361 در منطقه غرب، عملیات مسلم بن عقیل با حضور آیتالله اشرفی و تنی چند از مقامات کشوری و لشکری آغاز شد. ایشان در آن شب حال عجیبی داشت و یک لحظه آرام نداشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظهای هم به استراحت نپرداخت. نزدیکیهای صبح بود که یک عدد گلوله توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر شد. فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند، اما ایشان نپذیرفت و فرمود: من از این محل نمیروم و آماده هرگونه مسئلهای هستم. زیرا خون من رنگینتر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست من باید تا پایان عملیات این جا باشم. سرانجام {شهید} محلاتی، عبا و عمامه ایشان را برداشت و بر سر دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داده و او را عازم کرمانشاه کرد.
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
- شهادت
آن روز بعد از سخنرانی پیش از خطبه من کنار ایشان با فاصله 30 سانتیمتر نشسته بودم و در طرف دیگرشان هم فرزندشان قرار داشت. معمولاً از طرف ستاد اقامه نماز کسی آن جلو میایستاد ولی آن روز کسی نبود و مراقبت هم کمتر از قبل بود. شخصی منافق با لباس نظامی خدمت آقا آمد، اول من فکر کردم برای دستبوسی آمده به محض اینکه آقا را بغل کرد من دویدم و فرد منافق را بغل کرده حدود 40، 50 سانتی از شهید اشرفی جدا کردم. نارنجک که ضامن آن کشیده شده بود در همان حین منفجر شد. مرحوم اشرفی با شدت سرش به دیوار خورد و به حالت سجده بر زمین افتاد و من از ترس اینکه نارنجک دیگری هم عمل نکرده باشد شخص منافق را به طرف محراب بردم، نارنجک طوری طراحی شده بود که حداقل 2 یا 3 نفر از بین بروند به این خاطر رادیوهای بیگانه قید میکردند که من و فرزند ایشان هم شهید شدیم. بعد از حادثه آیتالله اشرفی را به بیمارستان بردند و ایشان در بیمارستان در هنگام اذان ظهر با ذکر یا حسین به شهادت رسیدند. راهش پر رهرو باد.
راوی: علیاکبر رحمانی استاندار سابق باختران
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
- پیام امام (ره)
بسمالله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
سعادتمند آنانند که عمری را در خدمت به اسلام و مسلمین بگذرانند و در آخر عمر زمانی به فیض عظیمی که دلباختگان به لقا الله آرزو میکنند، نائل آیند. چه سعادتمند و بلند اخترند آنان که در طول زندگی خود کمر همت به تهذیب نفس و جهاد اکبر بسته و پایان زندگانی خویش را در راه هدف الهی با سرافرازی به خیل شهدای در راه حق پیوستند. چه سعادتمند و پیروزمند آنان که در نشیب و فرازها و پستی و بلندیهای حیات خویش به دامهای شیطانی وسوسههای نفسانی نیفتاده و آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرقه به خون نموده و به قرارگاه مجاهدین فی سبیل الله راه یافتند و چه سعادتمند و خوشبختند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمری را به زهد و تقوا گذرانده و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه جمعه با دست یکی از منافقین و منحرفین شقی نائل و به والاترین شهید محراب که با دست جنایتکار اشقی الاشقیا به ملاء اعلا شتافت، ملحق شدند. شهید عزیز محراب این جمعه ما، از آن شخصیتهایی بود که اینجانب یکی از ارادتمندان این شخص والا مقام بوده و هستم، این وجود پر برکت متعهد را قریب به 60 سال است، میشناختم.
مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجتالاسلام وال مسلمین حاج آقا عطاالله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب، و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم مفید و عمل صالح میشناختم و در عینحال مجاهد و متعهد و قوی النفس بود. او در جبهه دفاع از حق از جمله اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان مجاهد بود، او از مصادیق بارز رجال صد قوا ما عاهد و الله علیه بود و رفتن او ثلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه روحانیت را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید. ننگ ابدی بر آنان که یک چنین شخص صالحی را که آزارش به موری نرسیده بود، از ملت ما گرفتند و خود را در پیشگاه خدای متعال و در نزد ملت فداکار منفورتر و جنایتکارتر از قبل معرفی کردند.
این بزرگوار مثل سایر شهدای عزیز ما به جوار رحمت حق پیوست و ملت مجاهد و قوای مسلح سلحشور ما با عزمی راسختر به پیشبرد انقلاب ادامه میدهند و آنان که در ادعای واهی خود کوس طرفداری از خلق را میزنند و با خلق خدا آن میکنند که همه میدانند در این جنایت عظیم چه توجیهی دارند و آیا از به شهادت رساندن عالمی خدمتگزار و پیرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتی کسب میکنند و چه طرفی میبندند، و آنان که در سوگ این جنایتکاران اشک تمساح میریزند و از جریان حکم خدا درباره آنان شکایت دارند چه انگیزهای دارند آیا انتقام از جمهوری اسلامی به شهادت رساندن یک عالم پارسا و به آتش کشیدن یک عده کودک و زن و مرد و تودههای رنج کش است، آیا راه به حکومت رسیدن و قدرت را به دست آوردن این نحوه جنایات است؟ بار الهی ملت مجاهد ما در این برهه از زمان با چه چهرههایی مواجه است، عصری که حکومتهای مسلمین آن چنانند و رسانههای گروهی آن چنان و ابرقدرتهای اینچنین، عصری که باطل را به صورت حق به خورد مردم میدهند و جنایات را به صورت صلحطلبی. عصری که دشمنان اسلام و مسلمین با ملتهای مستضعف آن میکنند که چنگیز نکرد و اکثر حکومتهای مسلمان در جنایاتی که بر ملتهای خود میرود از جانیان طرفداری میکنند. عصری که در خانه امن خدا، از دشمنان اسلام و جنایتکاران به مسلمین نمیشود شکایت کرد.
عصری که فریاد مرگ بر اسرائیل و آمریکا، بر خلاف اسلامی تلقی میشود عصری که برای استقرار حکومت اسلامی و پیاده کردن احکام اسلامی در یک کشور، مدعیان اسلام به ستیزه نظامی و تبلیغاتی با آن برمیخیزند و با اسلام عزیز به اسم اسلام میجنگند. بار الهی ملت مجاهد ایران در این عصر جاهلیت و تاریک مظلومند و به جز اتکا به درگاه تو و اعتماد به عنایات تو پناهی ندارند و از پیشگاه مبارک تو استمداد میکنند و در راه حق به راه خود ادامه میدهند و از این وحشیگریها هراسی به خود راه نمیدهند و عزتی که برای تو و رسول تو و مؤمنین است برای زندگی عاریت چند روزه از دست نمیدهند. بارالهی از تو رحمت برای شهدای عزیز و به ویژه شهید محراب این هفته، و سلامت و سعادت و صبر برای ملت به ویژه بازماندگان شهدا و اهالی محترم باختران و شفای عاجل برای آسیب دیدگان و انتقام از دشمنان اسلام را خواستارم. درود بر روان پاک عزیزان شهید، درود بر بازماندگان شهدا، سلام بر آسیب دیدگان و صلوات و سلام خداوند و مقربان درگاهش بر حضرت بقیه الله ارواحنا لمقدمه الفدا.
والسلام علی عباد الله الصالحین.
روح الله الموسوی الخمینی
23 مهر، ماه 1361
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
وصیتنامه
بسمالله الرحمن الرحیم
بر حسب وظیفه شرعی که به عهده هر فرد مسلم و مؤمن و مسلمه و مؤمنه است که باید قبل از مرگ وصیت کند این چند جمله را این بنده عاصی و محتاج به رحمت خالق عالم من باب وصیت در این ورقه ذکر میکنم. در حالت صحت و سلامتی بدن و عقل و لا حول و لا قوه الا بالله.
و بعد به سه نفر بندهزاده حاج آقا حسین و حاج آقا محمد و آقا احمد و دو نفر صبیهها عزت آقا و عصمت آقا وصیت میکنم به تقوا و پرهیز از گناه و عفت و پاکدامنی و مودت و دوستی باهم و حفظ کردن ناموسهای آنها، امر حجاب را و اقامه نماز در اوقات خود و سایر واجبات شرعیه و این که حقیر را در هر حالی از دعای خیر و طلب مغفرت و رحمت فراموش نکنند و آنها را به خدا میسپارم و دختر و عروس و همشیرههای حقیر اگر رعایت حجاب اسلام را نکنند مورد نفرین واقع میشوند در حال حیات و ممات که خداوند بصیر و خبیر است به اعمال ما. مدفن اینجانب را در تخت فولاد قرار دهید، انشاء الله.
عطاالله اشرفی
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548
آثار
- سخن شهید
قرآن میگوید کسانی که در جبهه نبرد با باطل هستند حتی اگر سالم برگردند هر یک نفری را که بکشند خداوند وعده بهشت به آنها داده است و خداوند وعده بهشت را قبل از آن که به شهدا بدهد به آنهایی داده که دشمن را کشته و عقب زده و سرزمینهای اسلامی را آزاد میکنند.
ما که پشت جبهه هستیم وظیفهمان این است که رزمندگان را فراموش نکنیم.
از جمله وظایف مسلمین شناخت رهبر و مرجع عالیمقام رهبری است نه تنها به عنوان رهبر بلکه به عنوان مرجع تقلید و ولایت امر و مسئله ولایت فقیه که از مسائل امروز ماست.
من در نماز جمعه گفتهام که اگر یک دفعه کشته شوم کم است اگر صد مرتبه هم مرا در راه خدا بکشند باز هم کم است. آنها که خیال میکنند بعد از این عالم، عالم دیگری وجود ندارد آنها باید از کشته شدن بترسند.
ما از این مردم بسیار متشکریم و قدردانی میکنیم و آنهایی که بعضی از مواقع حرف زدند من آنها را میشناسم آدمهای خوبی هستند و من آنها را حلال میکنم که خدا نکرده در آخرت گرفتاری برای آنها پیش نیاید.
باید اسلام را حفظ کرد حتی اگر جانمان در خطر باشد همه ما باید قربانی اسلام شویم. اگر نخواهیم خودمان را به زحمت بیندازیم روز قیامت جواب خدا را چگونه بدهیم.
http://sobh.org/Web/Pages/Shohada/Shahid.aspx?Id=548