شهید علی اصغر احمد زاده واستانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ تولد :1339/01/02

تاریخ شهادت : 1365/04/19


محل شهادت : نامشخص


محل آرامگاه :مازندران - سارئ - واستان


زندگینامه

سردار رشید اسلام علی اصغر احمدزاده در یكی از روستاهای ساری در سال 1339 در یك خانواده مسلمان و مذهبی و مستضعف دیده به جهان گشود دوران كودكی خود را در روستا گذراند و در سن 7 سالگی وارد دبستان شد دوران ابتدایی را گذرانید او علاقه ای كه به فراگیری درس داشت با سن كم چند كیلومتری برای ادامه تحصیل به روستای دیگری با هزار مشكلات رفت و آمد می كرد با اینكه وضع مالی اجازه نمی داد كه جوهری برای نوشتن بخرد با ذغال مواد درست می كرد برای نوشتن پس از گذراندن دوران ابتدایی وارد دوران جدید راهنمایی شد و مجبور گشت برای ادامه تحصیل از روستا به شهرستان ساری مهاجرت نماید و دور از پدر و مادر در خانه یكی ازبستگانش به تحصیل ادامه دهد در شهر هم با مشكلات زیادی روبرو بود در این دوران كتابهای مذهبی از طریق حوزه علمیه قم برایش فرستاده می شد دوران دبیرستان كه همزمان با اوج گیری و تظاهرات مردم مسلمان ایران علیه رژیم منفور شاهی بود به عشق علاقه به اسلام وامام راحل در تظاهرات شركت فعال داشت و یكی از اولین نیروهای مؤمن و فداكار در روستا بود كه علیه رژیم برخواست، ایمان و اعتقادش به اسلام و انقلاب آنچنان پرشور بود كه عزم جزم او خللی ایجاد نماید و حتی به خاطر فعالیتهایی كه با برادران دیگر داشت اسمشان را به ساواك داده بودند اما آنها انسانهای وارسته ای بودند كه زندگی در این دنیا را هیچ می دانستند به خدای خویش برسند لذا بارهای مورد تعقیب منافقین قرار گرفت پس از پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی واهداف مقدس شب و روز حركت و فعالیت می كرد تا بتواند انقلاب را از خطرات حفظ نماید او وارد سپاه دماوند شد او در سپاه خدمت افتخاری انجام می داد بعد از چندی وارد صنایع دفاع نیروهای مسلح شد با شروع شدن جنگ تحمیلی به جبهه های جنگ حق علیه باطل به غرب و جنوب كشور اعزام شد و در تاریخ 1365/04/19 آزادسازی مهران با تركش خمپاره به (شهادت رسید) از خصوصیات بارز و مشخص او اخلاق اسلامی بود كه تواضع اخلاقی، شجاعت، سخاوت، تقوا، ایثار و پرهیزكاری او زبانزد بود.

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم؛


الله اكبر- اشهد ان لااله الاالله – اشهدان محمدالرسول الله – اشهد ان علیا ولی الله

خداوندا این قطره خون ناچیز و جان ناقابلم كه برای گسترش دین اسلام و قرآن در حضور بپذیر. اگر جانم آن ارزش را دارد برای اسلام فدا شود و كلمات حق شما در تمام جهان برای حكومت عدل الهی شود صدها بار جانم بده تا بر علیه كفر و استكبار و صدام و صدامیان برخیزم، هم اكنون به جبهه می روم بخاطر دینم و صدور اسلام و قرآن، خداوندا مرا یاری بده تا در راه تو قدم نهم و تمام وجودم در راه تو باشد. خداوندا تو را به حق 14 معصوم، تو را به حق حسین مظلوم قسم طول عمر امام است خمینی بت شكن بیداركننده نسل جوان هدایت كننده گمراهان را تا ظهور حضرت مهدی برای این امت مظلوم نگه دار.




خداوندا اگر قابل شهادت نیستم اگر به آن درجه نرسیدم به من كمك كن تا به عشق تو به شهادت برسم. خداوندا به خانواده ام صبر و بردباری عنایت كن تا بتوانند دوری مرا تحمل كنند: مادر و برادر مهربانم و همسر عزیزم، ای مادر بچه هایم بخودت گفته برای رضای خداوند بزرگ و برای احیای دینم كتابم و عترت پذیرم به جبهه می روم مبادا موقع نبودن من در خانه ناراحتی نمایید. همیشه صبور باشید و تمام رزمندگان نسل جوان دعا كنید مبادا به خاطر از دست دادن من منتی به كسی بگذارید و یا انتظار چیزی داشته باشید.

همیشه آیه شریفه را به یاد بیاورید «انالله و اناالیه راجعون» همسرم بچه ها را همچون علی (ع) كه امام حسن و امام حسین را و حضرت فاطمه، حضرت زینب را تربیت كرده شما هم همانطور تربیت كنید البته این را از خداوند می خواهم كه شما و برادرم و مادرم را وسیله ای قرار بده تا شما این كار را انجام دهید، همسرم در حجاب همچون زینب باشید كنارش امام حسین رفته بود هیچ وقت نگفت اسیر گرفتن هیچ رفی درباره كتكی كه آنها زده بودند نگفت فقط ناله می كرد می گفت: برادر حجاب از ما گرفتن، قدمی برمی دارید برای رضای پروردگار بردارید. سایت شهدای ارتش

پانویس

رده‌ها