شهید علی اصغر روحی ‌زیدانلو

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو


کد شهید:6211704 نام :علی‌اصغر نام خانوادگی :روحی‌زیدانلو نام پدر :رمضان‌علی محل تولد :بجنورد تاریخ شهادت :1362/05/۲۸ ‌مکان شهادت : تحصیلات :نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط :گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت :سایر شهدا مسئولیت :رزمنده‌ گلزار :

خاطرات

عنوان امر به معروف و نهی از منکر موضو عامر به معروف و نهي از منکر


علی اصغر روحی زیدانلو یادم می آید روزی یکی از دوستان علی اصغر به من گفت : بالاخره یک روز ایشان را ترور می کنند گفتم : برای چه ؟ مگر خطایی از علی اصغر سر زده است ؟ گفت : نه ، ایشان دیگران را جمع می کند وبه آنان می گوید که به راه خطا وقاچاق نروید وآنان را به راه اسلام راهنمایی می کند .

عنوان پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت


یادم می آید وقتی علی اصغر می خواست به جبهه برود به برادر دیگرم علی گفت : برادر جان من که می روم شهید می شوم ولی از شما می خواهم اسلحه مرا زمین نگذارید وسنگر مرا خالی نکنید وشما باید جای مرا در سنگر پر کنید.

عنوان پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت


قبل از شهادت علی اصغر یک شب خواب دیدم که به همراه حضرت امام و پسرم جایی رفتیم .بعد یک نفر گفت : اینجا خاک عراق است بعد حضرت امام فرمودند که من برای راهنمایی مردم آمده ام .خوابم را برای پسرم علی اصغر تعریف کردم .علی اصغرگفت : پدر من شهید می شوم وبعد از چند روز علی اصغر شهید شد.


عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهید


یک شب خواب دیدم به مکه مشرف شدیم و دور خانه ی خدا در حال طواف هستیم .آنجا خیلی شلوغ بود .کفشهای خود را که در آوردیم دیدیم کنارچشمه زمزم هستیم .گفتم : علی اصغر جان بیا ما را یک یا دو دور ، دور خانه ی خدا طواف بده ، زیرا اینجا خیلی شلوغ است .گفت: نه من اجازه ندارم نمی شود بعد پول در آورد وگفت : بیا برای بچه ها خرید کن .گفتم : من نمی توانم بیا با هم برویم. گفت : نه من نگهبان هستم نمی توانم .

عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهید


وقتی علی اصغر به شهادت رسیده بود .هنوز خبر شهادتش را نیاورده بودندکه شب خواب دیدم یک ماشینی درب منزلمان آمد ویک روشنی در حیاط ما دیده شد گفتم : علی اصغر آمد، باماشین بسیج ، بعد دیدم یک پایش را از ماشین در آورد ودوسه نفر همراهش بودند وهمه اسلحه داشتند زمانی که با ماشین دور زد که بروند گفتم : علی اصغر کجا می روی ؟ بیا چایی بخور خسته ای .گفت : الان می رویم وبعد برمی گردیم که روز بعد از این خواب به ما گفتند علی اصغر شهید شده است.

عنوان عشق شهادت موضوع عشق شهادت

یادم می آید برای دومین بار که علی اصغر می خواست به جبهه برود به وی گفتم : پسرم بیا برایت همسری بگیرم گفت : نه پدرمن ازدواج نمی کنم چون من شهید می شوم و من باید درراه اسلام شهید شوم وحتی چند تا گوسفند گرفته بودم ونگه داشتم که برای ازدواجش خرج نمایم ولی ایشان گفت : اینها را نگه دارید زمانی که من شهید شدم برای شهادتم خرج نمایید .

عنوان اعتقاد به ولایت موضوع اعتقاد به ولايت


یادم می آید زمانی که شاه از ایران فرار کرده بود چند نفری از بجنورد حرکت کردند و برعلیه امام خمینی شعار دادند علی اصغر ازاین موضوع خیلی ناراحت بود وغصه می خورد بعد من به وی گفتم : پسر جان آن چند نفری که آمدند بر علیه امام شعار دادند ضد خط حضرت امام هستند ولی همه مردم امام خمینی را دوست دارند . [۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

رده