شهید علی اکبر قادری

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید علی اکبر قادری

تاریخ تولد : 1343/03/06 تاریخ شهادت : 1363/10/20

محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه : خراسان رضوی - مشهد - سلطان اباد


وصیتنامه

«به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان»

سرباز وظيفه على اكبر قادرى،

در وصيت نامه خود بعد از شهادت اين را نوشتم:

پدر عزيز و مهربانم و مادر گراميم! از اين كه من وصيت نامه را نوشته‌ام ناراحت نباشيد كه اين راه خداست و هيچ كس از مرگ خود نه مى‌ترسد و نه از مرگ خود خبر دارد و اين راه، راه خدا، انبياء، رسولان و پيغمبران است و در اين جا به همسرم مى‌گويم كه از مرگ من ناراحت نباشد و دخترم را به خوبى وارد جامعه كند.

در وصيت نامه خود بعد از شهادت به وحدانيت خدا، رسالت پيغمبر محمد (صلی الله علیه و آله) و جانشين حضرت على (علیه السلام). من به حكم وظيفه شرعى و با رضايت كامل خود و پدر و مادرم به جبهه آمدم و هدفم پيروزى است ولى اگر شهيد شدم سعادتمند شدم؛ زيرا در نزد خدا بالاتر از هر كار ارزشمندى، كار ارزشمندى ديگرى هست مگر شهادت كه بالاتر از آن كار ارزشمندى وجود ندارد. من اين وصيت نامه را در وقتى مى‌نويسم كه براى مقابله با كفار امشب يا فردا شب عازم جبهه هستم. حضور محترم امام، اين رهبر عالي قدر و ادامه دهنده راه شهيدان سلام و درود فراوان مى‌رسانم.

پدر و مادرم و همسرم! اميدوارم آن قدر از شهادتم خوشحال باشيد كه نقل و شيرينى براى برادرانم تهيه كنيد. از شما مى‌خواهم كه براى آينده ديگر برادرانم و براى آشنایى بيشتر برادران و خواهرانم به اسلام و امام نهايت كوشش را بكنيد و همواره در پى متعالى ساختن جامعه باشيد. به كليه امت حزب الله روحيه بدهيد نكند يك وقت خداى ناكرده به خاطر شهادتم به كسى بد بگویيد؛ زيرا بالاخره بايد مى‌مردم چه در خانه و چه در خيابان، چه 5 سال ديگر، چه 100 سال ديگر، چه مرگى بالاتر از اين كه در راه خدا كشته شوم و چه سعادتى براى شما بالاتر از اين كه فرزندى براى اسلام قربانى نموده‌ايد.

پدر و مادرم و همسرم! آخرين شب است و نمى‌دانيد چقدر نداى آرام بخش اسلام فراوان است، خدا با ماست، امدادهاى غيبى او با ماست، انسان واقعاً فرماندهى امام زمان (عجل الله فرجه) را در جبهه‌ها حس مى‌كند. پدر و مادرم! زحماتى را كه شما برايم كشيديد هرگز از ياد نمى‌برم خداوند شما را براى حفظ اسلام نگهدار باشد. اميدوارم كه مرا ببخشيد، اميدوارم از همسايگان و دوستانم كه واقعاً از روى آنان شرمنده‌ام تقاضاى عفو مرا بكنيد، از يكايك فاميل بخواهيد كه مرا حلال كنند و براى آمرزش گناهان هر ماه حداقل يك بار به بهشت رضا برويد، براى پرهيز از گناه و براى يادآورى، آخرت را در نظر بگيريد.

از برادران و خواهرانم مى‌خواهم كه مرا ببخشيد و براى آمرزش گناهانم دعا كنيد؛ زيرا سخت محتاج دعايم. هميشه در خط امام باشيد و براى ظهور حضرت مهدى (عجل الله فرجه) دعا كنيد، نماز و روزه‌هاى قضايم را بخوانيد، شيون نكنيد و گريه كم كنيد، به همه روحيه دهيد و در شناساندن خدا به مردم كمك كنيد.

دوستان عزيزم را سلام مى‌رسانم و خواهشى كه از آنان دارم اين است كه مرا عفو كنند و به بزرگوارى خود مرا ببخشيد. وصيت من به شما دوستان اين است كه هيچ وقت از خودسازى دست برنداشته و هرگز خدا را از ياد نبريد، هميشه سعى كنيد كه گول اين دنياى پر حيله را نخوريد كه دنيا محل گذر است. خداى نكرده گول ظواهر مادى اين دنيا را نخوريد و اگر اين چنين نباشيد خداوند شما را جزو زيانكاران قرار خواهد داد و هميشه حق را در جامعه استوار سازيد.

دلم به شدت مى‌تپد، خود را در كهكشان‌ها در حال اوج‌گيرى مى‌بينيم، شوقى عظيم وجودم را احاطه نموده است، گرم هستم، سردم، هوشيارم، بيدارم، نمى‌دانم نمى‌دانم چرا اين چنين مى‌نويسم؟ اين چنين مى‌گويم؟ شايد هم از مرز انسانيت فراتر رفته‌ام خدا را در ياد شهيدان مى‌بينم نمى‌دانم جسم مرا امام رهبرم زعيم بزرگ شيعه لمس مى‌كند يا دعا بر آن مى‌خواهد يا خير؟

خدايا! خدايا! تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار.

به اميد زيارت کربلا برادر و فرزند حقير شما علي‌اکبر قادري.


خاطرات پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی علی رحیمی متن کامل خاطره

سیدابراهیم موسوی که جوشکار روستا بود تعریف می کرد که رضا رفیعی اولین شهید روستا بود پس از شهادت ایشان داشتیم برایش معجر برای مقبره اش درست می کردیم که علی اکبر قادری هم حضور داشت به من گفت: آقای موسوی بعد از این که معجر، معجر دیگر هم برای من درست کن. گفتم برای تو. گفت: بلی. ممکن است لازم شود مدت چند سال طول کشید که گفته ی قادری محقق شد و معجر را درست کردیم. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی محمد حسن مقدم متن کامل خاطره

یک شب که دامادم یداله داوری می خواست به سربازی برود. همه ی اقوام برای خداحافظی با دامادم به خانه ی ما آمده بودند دختر شهید را هم که به نام طیبه آورده بودند چون بچه کوچک بود همه او را می بوسیدند من دلم سوخت و گفتم ببین همه بچه ها پدر دارند ولی دخترم پدر ندارد همان شب علی اکبر به خوابم آمد و گفت: پدر جان چرا ناشکری می کنی طیبه به عنوان یادگار از من مانده است. اگر طیبه نمی بود ممکن بود من فراموش شوم ولی الان هر کسی طیبه را ببیند می گوید این فرزند شهید علی اکبر است. خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی مریم زارع مقدم متن کامل خاطره

هنگامی که علی اکبر را حامله بودم شب خواب دیدم داخل باغ هستم در حالی که سه نفر بانوی چادر مشکی در میان باغ بودند من را تعارف کردند که بیا داخل باغ گفتم من چادر و کفش ندارم. از داخل ساک به من کفش و چادر دادند و تعارف ناهار کردند. گفتم من عائله مند هستم و پدر شوهر پیری دارم و نمی توانم زیاد توقف کنم یه دسته گل به من دادند در حین برگشتن در باغ به ساختمانی رسیدیم این بانوان گفتند این حیاط مال شماست گفتم ما این چنین حیاطی نداشته ایم گفتند این ساختمان را به شما بخشیدیم. محبت و مهربانی موضوع محبت و مهرباني راوی مریم زارع مقدم متن کامل خاطره

زمانی که من به شدت مریض بودم علی اکبر برایم خمیر می کرد و آش رشته می پخت. می گفت: مادر تو غذای دیگر نمی توانی بخوری در یکی از همین روزها که مریض بودم و به دکتر رفته بودم وقتی از دکتر برگشتم دیدم سه چهار رژه لباس شسته است از فرزندان دیگرم سئوال کردم لباس ها را چه کسی شسته است؟ لباس شویی هم نداشتیم. بچه ها گفتند دیشب علی اکبر روی اجاق آب گرم کرده و شروع به شستن لباس نموده است من علی اکبر را صدا زدم که مادر چرا این کار را کردی؟ گفت: مادر شما نه دختر بزرگ داری و نه خواهر چه کسی از من برای این کار شاسته تر است. لحظه و نحوه شهادت موضوع لحظه و نحوه شهادت راوی مریم زارع مقدم متن کامل خاطره

روزی از یکی همرزمان پسرم چگونگی شهادتش را سئوال کردم. ایشان این گونه نقل کرد: اول صبح رفتم به سنگر علی اکبر از خط برگشته بود شروع کرد به صحبت کردن که دیشب دشمن روی بچه ها زیاد آتش ریخت و از بس گلوله ی توپ شلیک کرد سرم درد می کند شما اگر امشب به خط رفتید مواظب باشید از سنگر علی اکبر بیرون آمدم ناگهان گلوله ی توپی روی سنگر ایشان فرود آمد دیدم شهید علی اکبر در ضمن مطالعه به درجه ی رفیع شهادت رسیده است.

منبع سایت: http://www.yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=16306 [۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش