شهید علی بلوکی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

تاریخ تولد : 1345/12/06

نام : علی‌ محل تولد : نیشابور

نام خانوادگی : بلوکی‌ تاریخ شهادت : 1361/05/02

نام پدر : محمدابراهیم‌ مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :

شغل : بسیجی یگان خدمتی :

گروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان

نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌

گلزار : گلزار شهدای روستای فدیشه نیشابور


خاطرات

- در عملیات رمضان حدود 10 دقیقه بود که من و علی از هم جدا شده بودیم من او را دیگر ندیدم نزدیکیهای صبح که تازه آفتاب زده بود به دلیل زخمی شدن پایم اسیر شدم بعد از اینکه اسیر شدم عراقیها من را به چادری بردند تا زخم پایم را پانسمان کنند وقتی که پانسمان تمام شد و از چادر بیرون آمدم اجساد چندین تن از برادران را که شهید شده بودند دیدم که روی زمین افتاده است.وقتی دقت کردم دیدم که پیکر مطهر علی هم در بین آنان است. کنار جنازه او رفتم و در آن لحظات آخر با او وداع کردم .

- یک روز که من وپدرش از جایی برمی گشتیم دیدیم علی چشمهایش قرمز شده و دارد گریه می کند.پدرش از او پرسید چرا داری گریه می کنی؟علی گفت:من می خواهم به جبهه بروم من وپدرش سعی کردیم او را منصرف کنیم ولی نتوانستیم و او بالاخره به جبهه رفت و به فیض عظمای شهادت نائل آمد .

- چند روز قبل از اینکه جنازه علی رضا را بیاورند من وپدرش در خانه داشتیم اخبار گوش می دادیم که از طریق اخبار فهمیدیم که تعدادی شهید جنگ تحمیلی را که قبلاً مفقود الاثر بودند آورده اند من به پدرش گفتم:جنازه علی هم جزء آنهاست.پدرش مرا دلداری داد ولی بعد از چند روز جنازه علی را به ما دادند که همراه همان شهدا آورده بودند .

- یک شب خواب علی را دیدم که در کنار باغی ایستاده است.باغ زیبا و قشنگی بود به او گفتم:علی تو که به شهادت رسیده ای پس اینجا چه کار می کنی این باغ زیبا مال کیست؟علی گفت: این باغ مال من است.اینجا جایگاه شهدا است .

- وقتی به بنیاد شهید رفتم حدود هشت جنازه در آنجا بود. من نمی دانستم که کدام تابوت متعلق به علی است. سواد هم نداشتم در دلم گفتم: که علی تو بعد از 15 سال آمدی و من تو را نمی شناسم. پس خودت را به من نشان بده دیدم که یکی از تابوتها تکان خورد نفهمیدم که همان تابوت تابوت علی است. جلو رفتم و درب را باز کردم دیدم که مقداری استخوان و یک پلاک است بعد چشمم به یک پلاستیک افتاد جلو کشیدم و داخل آنرا نگاه کردم دیدم مقداری پنبه و یک پارچه سبز داخل آن است از همان پارچه فهمیدم که این جنازه علی است .[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا