شهید علی رضا فیاضی
| علی رضا فیاضی | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | گناباد |
| شهادت | ۱۳۶۳/۱۲/۲۴ |
| محل دفن | گلزار بهشت قاسم |
| سمتها | فرمانده دسته _ ادوات |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدر محمد ابراهیم |
خاطرات
تلاش و پشتکار
موضوع تلاش و پشتکار
راوی حمید رضا فیاضی
متن کامل خاطره
یکی از همرزمان علیرضا می گفت: در عملیاتی که ایشان به شهادت رسید چون نیروی اطلاعات بود بعنوان راه بلد در جلوی نیروها حرکت می کرد ایشان این قدر پارو زده بود در مدت شناسایی که دکتر ایشان را از پارو زدن منع کرده بودند چون دستش ورم کرده بد و نباید زیاد از دستش استفاده می کرد ولی ایشان به همان چسب های روی زخم اکتفا کرده بود در موقعی که جنازه اش را آوردند هنوز آثار چسب ها بر بدنش مشهود بود و همین جور به عملیات ادامه داده بود تا به شهادت رسیده بود.
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی سید احمد حسینی
متن کامل خاطره
یکی دو سال بعد از شهادت علیرضا شبی ایشان را در خواب دیدم که با همدیگر به همراه گروهی عازم جبهه هستیم من هم رفته بودم که کارهای خطاطی را انجام دهم این شهید بزرگوار موقع اعزام دست مرا گرفت و گفت شما هم باید بیائید به جبهه برویم و آنجا کارهای تبلیغاتی انجام دهید. بچه ها به این جور برنامه ها نیاز دارند من هم گفتم باشد همین طور هم شد بعد از این که در عملیات فتخ خرمشهر شرکت کرده بودیم طبق سفارشی که شده بود مجدداً در عملیات خیبر هم شرکت کردیم.
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت
راوی حمید رضا فیاضی
متن کامل خاطره
دوستان علیرضا نحوة شهادت ایشان را این گونه نقل می کردند. بعد از اینکه نیروها را آماده کرده تا به خط دشمن بزنند خودش اولین نفری بود که از خاکریز عبور کرد و نیروها هم پشت سرش حرکت کردند به محض عبور از خط بر اثر اصابت ترکش خمپارة 160 ایشان به شهادت رسید.
تقید به مسائل شرعی
موضوع تقيد به مسائل شرعي
راوی سید احمد حسینی
متن کامل خاطره
در یکی از روزهای گرم تابستان از محل کار آمدم فردای آن روز اعزام نیرو به جبهه داشتیم و کارهای عقب مانده از قبیل پلاکارد و غیره داشتیم که باید نصب می کردیم ساعت 2.5 که از سرکار آمدیم گفتیم برویم اگر علیرضا باشد چه بهتر و گرنه فرد دیگری را مشخص کنیم تا این کارها را انجام دهد به امور فرهنگی سپاه رفتیم دیدم که در باز است رفتیم بالا دیدیم که آقای فیاضی تنها در اتاق کارشان هستند. از ایشان پرسیدم که چرا به منزل نرفتید بروید منزل نهارتان را بخورید ایشان در جواب گفتند الان شرایطی نیست که من به منزل بروم فردا اعزام داریم و باید کار کنیم سپس چای آوردند گفتم: چرا شما نمی خورید گفت اگر خداوند قبول کند روزة قرض دارم گفتم در این هوای گرم روزه گرفته اید صبر می کردید زمستان می آمد و روزها کوتاهتر می شد بعد روزه می گرفتید ایشان گفتند نه معلوم نیست که من فردا زنده باشم یا نه بالاخره دینی برگردن من است که باید انجام دهم.
امدادهای غیبی
موضوع امدادهاي غيبي
راوی محمد صادقی
متن کامل خاطره
علیرضا فیاضی یک خاطره ای را در نامه ای که برای یک از دوستان نوشته بود این گونه نقل کرده بود: در عملیات پدافند بودیم که متوجه شدم یکی از بعثی ها یک آرپی چی به طرف ما شلیک کرد و سنگر من هم کوچک بود در وقت شلیک گلوله حتی آتش دهنه ی آرپی چی را دیدم کاری را که در آن لحظه انجام دادم خودم را به دیوارة سمت راست سنگر چسباندم و گفتم یا ابوالفضل که ناگهان احساس کردم که گلوله ی آرپی چی در نزدیکی سنگر من دور زد و برگشت و در همان نقطه ای که شلیک شده بود منفجر شد و آن بعثی به درک واصل شد.[۱]