| علیرضامجیدیبازخانه | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | بجنورد |
| شهادت | 1362/05/08 |
| محل دفن | انصارالحسین |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| شغل | محصل |
| خانواده | نام پدر:حسن |
کد شهید: 6221977 تاریخ تولد : نام : علیرضا محل تولد : بجنورد نام خانوادگی : مجیدیبازخانه تاریخ شهادت : 1362/05/08 نام پدر : حسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : محصل یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : انصارالحسین
خاطرات
- موضوع خبر شهادت
پدر شهید خواب دیده بود که عده ای که هر کدام گلی در دست داشتند آنها را به او هدیه کردند. وقتی از خواب بیدار شده بود گفته بود: «حتماً علیرضا شهید شده است.» که بعد از مدتی خبر شهادت او را آوردند.
- موضوع نيکوکاري
روزی ایشان بچه ای را در حال گریه کردن در خیابان بود دیده بودند. از بچه سوال کرده بود که «چرا گریه می کنی؟» بچه گفته بود: «فلاکسی را برای پدرم می بردم که افتاد و شکست.» او با سن کمی که داشته بود پولهای تو جیبی خود را جمع کرده بود و با آنها یک فلاکس برای آن بچه خریده بود. این کار او باعث خوشحالی کودک شده بود.
- موضوع تولد و کودکي
سوم ماه محرم ساعت 5/7 صبح به دنیا آمد. قابله خانگی ناف بچه را شل بسته بود. وقتی پدرش آمد و بچه را بغل کرد، دید از قنداق بچه خون می آید. زن عموی بچه آمد و ناف او را بست و بعد بچه را به دکتر بردند. دکتر گفته بود:« اگر نیم ساعت دیرتر بچه را می آوردید بچه از بین رفته بود.» پدرش بچه را به خانه آورد و نذر کرد که اگر بچه خوب شود برای امام حسین (ع) نذری بدهد، که الحمدالله بچه خوب شد. و ما نذر خود را ادا نمودیم و او ماند تا اینکه به فیض شهادت نائل آمد.
- موضوع تولد و کودکي
علیرضا در دو سالگی سرخک گرفته بود، اینقدر مریضی اش شدید بود که حتی دکتر هم تعجب کرده بود، که این چطور سرخکی است؟ دکتر او را جواب کرد و گفت: «شفا دهنده خداوند ست. او را به منزل ببرید و در یک اتاق سرد بگذارید و داروهایش را هم بدهید، تا ببینیم خدا چه می خواهد.» سه شبانه روز روی بچه ملحفه کشیده بودیم و پا و لبهای بچه را تو می کردیم. در آنجا بود که متوسل به امام حسین (ع) که یا امام حسین یک بار جان بچه ام را در هنگام تولدش نجات دادی، این بار هم نجات بده، اگر بچه بهتر شد سفره ابوالفضل برایش نذر می کنم. الحمد الله حال بچه بهتر شد و نذری را که برای بهبود او کرده ادا نمودیم. او دو بار از دام مرگ رهایی یافت تا اینکه به مقام والای شهادت دست یافت.
- موضوع پيش بيني شهادت
خاطره ای که از او یاد دارم مربوط به آن اواخر بود که ایشان در جبهه به من و همرزمان خود گفت: «سلام مرا به پدر و مادرم برسانید. و بگوئید که مرا حلال نمایند. من خواب دیده ام که شهید می شوم و دیگر آنها را نمی بینم.» [۱]