شهید علی ملکی
تاریخ تولد :1344/07/19
تاریخ شهادت : 1364/04/23
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :خراسان جنوبی - سربیشه - مختاران
زندگی نامه
بسمه تعالی
زندگینامه شهید شهید علی ملکی در سال 1344 در روستای مختاران در خانوادهای متدین، مومن و سختکوش زندگی خویش را شروع کرد. . دوران کودکی را در همان روستا گذراند. دوران کودکی او نیز مانند تمامی کودکان روستازادهی شریف توأم با محرومیتهای خاص زمان رژیم منحوس پهلوی سپری شد. از همان دوران کودکی رنج و مشقت کارکردن را چشید. در سن 5 سالگی مجبور به کار در مزرعه شد و در کارهای کشاورزی و دامداری و باغداری کمک حال خانواده بود. علی حتی هممانند سایر کودکان روستا گوسفندچرانی هم میکرد. با ورود به سن 7 سالگی راهی دبستان ده شد. در آن زمان با وجودی که امکان تحصیل در روستاها بسیار محدود بود ولی شهید با هوش و فراستی که داشت، تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رساند ولی به خاطر ضعف مالی و عمل جراحی آپاندیس پدرش که درست انجام نشده بود و باعث طولانی شدن بیماریاش گشت، بطوری که دیگر پدرش سلامتی خود را بازنیافت و بقیه عمرش را که 7 سال طول کشید نتوانست ازبستر بیماری برخیزد، مجبور به ترک تحصیل شد. اخلاق و رفتارش از همان کودکی الی سال آخر عمرش زبانزد تمام روستاییان و هر کس که با شهید سرو کار داشت بود. همه از او به نیکی یاد میکردند در برخوردهایش همیشه متواضع و فروتن بود و همیشه موقع سخن گفتن طرف مقابل را مجذوب سخنان خود میکرد. برای درمانگان و پیرزنان هیزم از صحرا می آورد و تا جایی که توانست به محرومین و همچنین اقوام و دوستان کمک میکرد .علی بر
ای اینکه بتواند خرج تحصیل را فراهم آورد، ایام تعطیل رابه کارگری میرفت و تعطیلات تابستان را در تراشکاری کار میکرد او بدین منوال هر سه سال راهنمایی که با همه این مشکلات توأم بود با موفقیت به پایان رسانید ولی چون مشکلات کار و زندگی بسیار بود ترک تحصیل کرد و کار تراشکاری را دنبال کرد و تاجایی که می توانست به خانواده کمک میکرد. او بسیار دلسوز، مردمدار، فامیلدوست، صبور و فکور بود. در ارتباط با دین و بدهی و قرض بسیار مقید بود. از آنجاییکه استقلال ،آزادی و جمهوری اسلامی حاصل خون شهدای دورهی انقلاب بود، خود راهمیشه مدیون شهدا میدانست. شهید علاقهی خاصی به مسائل دینی داشت از همان کودکی همیشه در مجالس مذهبی شرکت داشت. هیچگاه نمازش ترک نمیشد. همیشه در خانواده مسائل دینی را به خواهرش و حتی برادران بزرگترش یاد میداد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اکثر اوقات در پایگاههای بسیج حضور داشت. سعی میکرد که به هر صورتی که شده به انقلاب و اسلام خدمت کند و بعد از اینکه بزرگتر شد، برای اعزام به جبهه دربسیج ثبت نام کرد و به جبهه رفت و مدت 6 ماه در جبهه به مقابله با دشمن بعثی پرداخت. بعد از بازگشت در مرداد 1363 به خدمت سربازی رفت. بعد از گذراندن دورهی آموزشی در موقع تقسیم به گروه پدافند اهواز افتاد. سپس با تقاضای خویش به جزیره به عنوان خدمهی توپ ضد هوایی اعزام شد. بعد از مدتی با وجودی که پدر بزرگوارش دارفانی را وداع گفته بود، با همان توپ به منطقهی مارد رفت و محافظ پل مارد بود. سرانجام در روز22/05/1364 هواپیمای بعثی آنجا را بمباران میکند و علی در بمباران هواپیمای دشمن به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و یادش در خاطرهها سبز باد[۱]