شهید غلام رضا اسحاقی آشتیانی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید غلام رضا اسحاقی آشتیانی تاریخ تولد :1323/02/17 تاریخ شهادت : 1365/09/04

زندگینامه

شهيد غلامرضا اسحاقي آشتياني، فرزند داوود، متولد 1323 در شهر آشتيان، در بين خانواده اي مومن و متدين ديده به جهان گشود؛ وي تا سن 12 سالگي در شهرستان آشتيان از توابع اراك ادامه تحصيل داد و از آن تاريخ به بعد به تهران آمد و در بازار تهران مشغول به کار شد؛ همزمان به تحصيل خود ادامه داد تا سيکل خود را دريافت نمود و در سن 19 سالگي به سربازي در پادگان نيروي هوايي منتقل، و بعد از طي دو سال سربازي به خدمت نيروي هوايي در آمد و در سن 26 سالگي ازدواج نموده و ثمره اين ازدواج دختري به نام منصوره بود. در سال 1351 زماني که در پايگاه و حدتي دزفول، مشغول خدمت بود به علت فعاليت هاي سياسي، مذهبي، به دلايل واهي دستگير، و به تهران منتقل، و بعد از يک سال حبس، از خدمت اخراج و به 3 سال زندان محکوم شد؛ همراه چندين نفر از دوستان و همکاران خود که آنها نيز فعاليت سياسي داشتند (به علت پخش مجله مکتب اسلام در پايگاه، و خواندن دعاي کميل و مخالفت با حرکت هاي ضد اسلامي فرمانده پايگاه) به زندان جمشيديه، و بعد از يک سال به زندان قصر، و بعد از تمام شدن محکوميت به مدت 3 سال به زندان اوين منتقل، و يک سال ديگر در آن جا به سر برده و پيشنهاداتي در زندان به او شد كه چنانچه با ضد اطلاعات ارتش همکاري نموده و گزارشاتي از اقوام و همسايگان و دوستان را بدهد در مقابل حقوق هم براي او در نظر گرفته مي شود و چنانچه همکاري نکنند ساليان سال در زندان خواهند ماند و خانواده خود را بلاتکليف مي گذارد، او در جواب گفته بود: اين چند سال چگونه زندگي کردند خدا آنها را حمايت و نگهدار است. به هر حال، بعد از 4 سال حبس و آزار و اذيت هاي فراوان كه به بهانه هاي مختلف در زندان صورت مي گرفت و هم بندي هاي او جناب دکتر شيباني، دکتر توکلي، موسوي، گرمارودي، و... بودند؛ در اسفند ماه 1357 او را چشم بسته در يکي از خيابان هاي تهران رها، و به شرط اين که هر ماه سري به ضد اطلاعات زده و دفتري را امضا نمايند. اين شهيد گرامي، در طول 4 سال حبس به ادامه تحصيل پرداخت و از دوستان دربند تا مقطع ديپلم کمک گرفت. بعد از انقلاب شکوهمند اسلامي مردم زجر کشيده و مستضعف توسط شوراي انقلاب به خدمت فرا خوانده شدند و به خدمت در نيروي هوايي مشغول، و عازم دزفول (پايگاه هوايي وحدتي) گرديد که بعد از يک سال، از طرف رژيم بعثي عراق پايگاه هاي هوايي مورد هجوم واقع شد و جنگ تحميلي آغاز گرديد و به مدت 5 سال با خانواده در شهر دزفول ادامه خدمت داد؛ در اين مدت به کردستان، بانه و مناطق جنگي ديگر به صورت داوطلبانه اعزام شد و در اوج حملات صدام احساس مسئوليت نموده و با توجه به اين که از طرف يگان خود که (تکنيسين هواپيماي جنگي) بود و نياز خدمتي به او اعلام شده بود، ولي ترجيح داد که از طريق بسيج پايگاه مالک اشتر، به جبهه ها اعزام شود چون نظرش اين بود که در پايگاه افراد ديگري هستند که وظيفه او را انجام بدهند و امام فرموده بودند همه به جبهه بروند و جبهه ها را پر کنيد تا واجب کفايي انجام گيرد. بعد از سه ماه، براي مرخصي به مدت يک هفته، به منزل مراجعت، و در دور بعدي که برگشت حدود 20 روز از ماموريت دوم، بعد از مراجعت از پايگاه هوايي دزفول که جهت ساخت وسيله اي براي پادگان دو کوهه، مورد بمباران شديدي در تاريخ، 1365/09/04 قرار گرفت که تمام مناطق خوزستان اعم از انديمشک، دزفول، اهواز، خرمشهر، کليه مناطق مسکوني را در برداشت، اين شهيد عزيز، در انديمشك مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و بعد از يک روز پيکرش به تهران منتقل، و در بهشت زهرا، قطعه 53 به خاک سپرده شد.


وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحيم

با درود بى‌پايان بر حضرت رسول اكرم (ص)، و ائمه اطهار عليهما السلام، و سالار شهيدان و آزاد مردان جهان، حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و ياران باوفايش. و با سلام بر حضرت مهدى (ع)، و كليه شهيدان راه اسلام و با سلام به رهبر عزيزمان امام امت، خمينى كبير و طلب عمر با عزت براى ايشان از درگاه قادر متعال، و پيروزى رزمندگان اسلام بر كفر جهانى، و صبر جميل براى خانواده‌هاى عزيز شهدا، و طلب اخلاص براى ايران، و شفاى عاجل براى مجروحين و معلولين، و صبر و استقامت براى مؤمنين در راه پيروزى انقلاب اسلامى، و موفقيت براى مسئولين قواى مقننه، و قضائيه، و مجريه براى به ثمر رسانيدن انقلاب اسلامى عزيزمان در ايران و جهان خواهانم. نظر به اين كه اين بنده سراپا تقصير، به عنوان كوچكترين سرباز امام زمان (ع)، و به منظور اطاعت و اجراى فرمان ولي امر خدا، افتخار حضور در خدمت برادران رزمنده را پيدا نمودم و با كمال تشكر از لطف درگاه باري تعالى از چنين لطفى كه به من داشته كه مرا جز رهروان ولى امرمان قرار داده و از تمام لحاظ خود را موظف به اجراى فرامينش كه همان فرمان رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (عليها السلام) است دانسته و مي دانم. و از خداى متعال مي خواهم كه تا آخرين لحظه حياتم دست مرا و خانواده‌ام را از دامن ائمه اطهار و ولايت فقيه كوتاه ننموده و ما را در امر دين ثابت قدم فرمايد و آنى ما را به خود وا مگذارد و از كارهاى اشتباهى كه در اثر جهل و نادانى انجام داده‌ايم با لطف و كرمش در گذرد و خداوند متعال شرّ ظالمان و دشمنان اسلام را به خودشان برگرداند و امت اسلام را بر كفر جهانى موفق گرداند و ظهور حضرت حجت (عج) را نزديك بگرداند. و اما بد نيست كه چند مطلبى را خدمت اقوام نزديك خود دوستانه عرض نمايم و آن اين است كه اگر چنانچه اين بنده حقير سعادت نصيبم شد و در راه اسلام شهيد شدم اولاً ـ براى من گريه نكنيد بلكه براى مظلوميت اسلام و حضرت حسين عليه السلام و امام حسن عليه السلام گريه كنيد براى آن روزي گريه كنيد كه دستتان از ولى فقيه كوتاه شد، اگر حرام و حلال را توجه نداشتيد براي آن گريه كنيد، براى اولادان در بند امام حسين عليه السلام گريه كنيد. چه لذت بخش است در اين دنياى فاسد، انسان عاشق خدا شود و با معشوق واقعى سر و سرّ داشتن، و در حاضر و ناظر در پى او بودن و كشتن و كشتن تا به او رسيدن، و در راه او قدم گذاشتن و براى اجراى فرمانش و رضايت او از هيچ چيز غير از او نترسيدن و پوزه كفار و منافقان را به خاك ماليدن، و با قرمزى خون خود به غير از او هر چيز است نه گفتن و نترسيدن و ترسيدن. و اما در رابطه با همسر عزيزم، من به شما چيزى نمي گويم چون مسئوليت خود را بهتر از من مي دانى و رسالت خود را با رساندن پيام خون شهيدان كه همان عفت است و تبليغ در راه اسلام؛ و همين طور نور چشمان عزيزم منصوره خانم، سميه خانم، فاطمه جان و نسيبه، شما را به خداى متعال مى‌سپارم. و در رابطه با بدهى‌هايم قبلا يادداشت كرده‌ام و مطابق آن عمل شود و در رابطه با منزل مسكونى واقع در آشتيان و اثاثيه منزل، يك سوم (ثلث) آن اعم از منقول و غير منقول متعلق به همسرم عصمت خانم طهماسبى، فرزند كاظم به شماره شناسنامه 707 مي باشد. همچنين در رابطه با سرپرستى بچه چنانچه از نظر شرع مقدس اسلام اشكالى نداشته باشد با همسر عزيزم باشد و از اقوام نزديك خود مي خواهم كه در اين رابطه هيچ گونه دخالتى نكنند كه موجب ناراحتى اين جانب است و اگر چنانچه كسى اعتراضى به اين دست خط كه در مورخه 1365/03/26 نوشته شده داشت مي توانيد آن را با دست نويسى اين جانب كه در اداره مي باشد مطابقت نمايند. التماس دعا والسلام على من التبع الهدى غلامرضا اسحاقى اين وصيت نامه در مورخ، 1365/06/19 رويت شد و نظر به اين كه براى ديگر بار در آينده، چنانچه سعادت نصيبم گرديد به اميد خدا عازم جبهه مي باشم مورد تأئيد است و از همگان التماس دعا دارم.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش