شهید مجید شهریاری - بخش دوم

زندگینامه

من به خاطر این كه از علم و شخصیت ایشان استفاده كنم، به ایشان پیشنهاد دادم كه بیایید با هم یك كتاب بنویسیم. سه كتاب پیشنهاد كردم، ایشان یكی را موافقت كرد. من برای همین با ایشان ارتباط داشتم. روز آخر هم راجع به كتاب صحبت میكردیم. ایشان گفتند كه علم روزانه پیشرفت میكند، اگر این جوری بخواهی پیش بروی، این كتابی كه بیرون میآوری، علمش به روز نیست. باید همت‌مان را خیلی بیشتر بكنیم. صحبتهایی كردیم و اهداف بلندی ریختند و چه آرزوهایی كه پیش خودشان داشتند و ما هم داشتیم. متأسفانه فردایش همه به باد رفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص50 موضوع : اخلاقی ، تلاش

سنگ بنای علمی رشته کاربرد پرتوها را خودشان گذاشتند. دانه دانه رشته‌ها را از دانشگاههای خارج در آوردند- این را خانمشان تعریف میكرد- لیست دروس ترمیك دانشگاه را در میآوردند. مثلأ در یک کشور در این رشته پنج درس طراحی شده. در فلان كشور هم شش تا درس. در كشور دیگری این آزمایشگاه هست. اینها را كلاسه بندی كردند و یك پایه علمی برای این رشته ساختند. قبلا هیچ وقت چنین مبنای علمی نبوده است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص51 موضوع : اخلاقی ، تلاش

دکتر شهریاری یک پیک موتوری داشتند وقتی شهید شد پیک موتوری ایشان چنان هوار می‌زد و گریه می‌کرد که ساختمان می‌لرزید. بنده‌ خدا سنش هم خیلی زیاد بود. شاید پنجاه، شصت سالش بود. یک نفر رفت به او گفت که بابا تو چرا این‌طور گریه می‌کنی آخر؟ مگر چه شده است؟ گفت شما پیک دکتر بودی حالا چرا این‌طور داد می‌زنی؟ پسرش نبودی که این‌قدر داری داد می‌زنی. گفت نه، دکتر شهریاری من هر وقت می‌رفتم از ایشان نامه بگیرم جلوی پای من بلند می‌شد. فردی که مثلاً هفته‌ای یک بار شاید در حد ده دقیقه ایشان را می‌دیده این‌قدر از ایشان انرژی مثبت گرفته بود که بعد از شهادت ایشان این‌قدر منقلب شده بود و آن‌ طور داد می‌زد و از ته دل گریه می‌کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص99 موضوع : اخلاقی ، تواضع وقتی دكتر عباسی در جلسه‌ای داشت در وصف خوبی های ایشان میگفت، مجید كنار من نشسته بود. من سالها با او زندگی كرده‌ام. حالتهای صورتش،‌ رنگ چهره‌اش، نگاهش،‌ نوع نفس كشیدنش همه را من میشناختم. وقتی كه دكتر عباسی داشت در وصفش میگفت. احساس میكردم در دلش آشوبی بر پا است. یقین دارم كه احساسش این بود كه خیلی بیشتر از آنی كه هست، دارد بیان میشود. وقتی كه رفت آنجا تا صحبت بكند. جزو اولین جملاتش این بود كه یاد این جمله دعای كمیل افتادم كه میگوید، "كم من قبیح سترته و كم من ثنا جمیل لست اهلأ له نشرته" این را گفتند با عرق شرم روی پیشانی‌اش. (همسر) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص114 موضوع : اخلاقی ، تواضع

هیچ وقت هم شما احساس نمیكردی كه برفرض ایشان استاد است و ما كارمندهای اینجا هستیم و باید در اختیار ایشان باشیم. بیشتر مواقع خودش از آن بالا میآمد پایین. اتاقش بالا بود و ما پایین هستیم، بیشتر مواقع میآمد پایین وكارهایی كه باید انجام میداد، پاكت، نامه یا جایی باید میفرستاد، خودش میآورد پایین. یك بار نشد زنگ بزند و بگوید كه بیا من با شما كار دارم.(حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص115 موضوع : اخلاقی ، تواضع

دکتر صالحی جایی نقل کرده بود که میگفتم: به زور به ایشان حقوق بدهید. اگر نگویید، خودش نمی‌گوید به من حقوق بدهید. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص77 موضوع : اخلاقی ، تواضع

بعد از فارغ التحصیلی شركتی تأسیس كرده بودیم و میخواستیم با آقای دكتر همکاری كنیم. با یكی از شركا خدمت ایشان رفتیم. من قبلا وصف دکتر و سمتهایی را که داشته به همکارم گفته بودم. داخل اتاق دکتر رفتیم. همین كه دكتر شهریاری را دید، خشكش زد. ظاهرا منتظر آدم با دبدبه و کبکبه‌ای بود. بعداً ‌گفت ایشان همانی بود که تعریف کرده بودی؟ این نگاه بخاطر رفتار ساده‌ای که بود که دکتر داشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص71 موضوع : اخلاقی ، تواضع

خیلی وقت‌ها که بر اثر فشار فعالیت‌ها شب دیر به منزل می‌آمد، به شوخی می‌گفتم: «راه گم کردی! چه عجب ازاین طرفها!» ایشان متواضعانه می‌گفت: شرمنده‌ام. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص89 موضوع : اخلاقی ، تواضع

دکتر شهریاری یک پیک موتوری داشتند وقتی شهید شد پیک موتوری ایشان چنان هوار می‌زد و گریه می‌کرد که ساختمان می‌لرزید. بنده‌ خدا سنش هم خیلی زیاد بود. شاید پنجاه، شصت سالش بود. یک نفر رفت به او گفت که بابا تو چرا این‌طور گریه می‌کنی آخر؟ مگر چه شده است؟ گفت شما پیک دکتر بودی حالا چرا این‌طور داد می‌زنی؟ پسرش نبودی که این‌قدر داری داد می‌زنی. گفت نه، دکتر شهریاری من هر وقت می‌رفتم از ایشان نامه بگیرم جلوی پای من بلند می‌شد. فردی که مثلاً هفته‌ای یک بار شاید در حد ده دقیقه ایشان را می‌دیده این‌قدر از ایشان انرژی مثبت گرفته بود که بعد از شهادت ایشان این‌قدر منقلب شده بود و آن‌ طور داد می‌زد و از ته دل گریه می‌کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص99 موضوع : اخلاقی ، روحیه

بعد از فارغ التحصیلی شركتی تأسیس كرده بودیم و میخواستیم با آقای دكتر همکاری كنیم. با یكی از شركا خدمت ایشان رفتیم. من قبلا وصف دکتر و سمتهایی را که داشته به همکارم گفته بودم. داخل اتاق دکتر رفتیم. همین كه دكتر شهریاری را دید، خشكش زد. ظاهرا منتظر آدم با دبدبه و کبکبه‌ای بود. بعداً ‌گفت ایشان همانی بود که تعریف کرده بودی؟ این نگاه بخاطر رفتار ساده‌ای که بود که دکتر داشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص71 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

در این شش، هفت سالی که در این دانشگاه هستم بیشتر از سه، چهار دست لباس تن دکتر شهریاری ندیدم. لباس‌های تمیز، کاملاً اتو کشیده و قابل پوشیدن. امّا من در پوشش ایشان تنوعی ندیدم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص75 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

در آن سوئیت یك صندلی نداشتیم كه پشت میز كامپیوتر بنشینیم. کامپیوتر را روی یک میز از میزهای كوچكی که قدیم‌ها زیر چرخ خیاطی میگذاشتند، گذاشته بودیم. پسر دكتر عباسی یك بار قرار بود به خانه ما بیاید. دكتر به او گفته بود اگر میایی یك صندلی هم برای خودت بیاور. من فقط یك دانه صندلی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص81 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

اوایل زندگی مخارج ما از طریق پولی که از راه تدریس یا حق تالیف کتاب دکتر و نیز حقوق من که با مدرک لیسانس در دانشگاه امیرکبیر با ماهی 13500 تومان مشغول کار بودم تامین می‌شد. در تمام این سالها خودم را در اوج عزت میدیدم. نمیدانم كه این را چه جوری با كلمات بیان بكنم. احساس میكردم. خواهرم، برادرم، اقوام و هر كس كه به خانه من میآید، خیلی مفتخر شده كه به خانه من آمده است. این احساسها این قدر غنی بودند. این قدر این مرد مرا در زندگی غنی كرده بود. عشقش، محبتش، یگانگیش، خلوصش، نمازهایش، چیزهایی كه برای من ارزش بود. این چیزها برای من ارزش بود و ایشان این چیزها را تام و تمام داشت. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص82 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمی‌کنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا (س) گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف می‌کرد که خیلی ساده بود. می‌گفت من فکر کردم می‌روم در یک خانه‌ شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. می‌گفت تلویزیون‌شان معمولی، مبل‌هایش ساده، فرش‌شان معمولی. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص93 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

سالن مجلس عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی كه من سر كلاس درسم این را برای بچه‌ها تعریف میكنم، میبینم كه بچه‌های الآن اصلأ در مخیله‌شان نمیگنجد. وقتی كه ما ازدواج كردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دكتر گفت میخواهی خانه بگیرم؟ گفتم: نه. خوابگاه خوب است. تأسیساتش هم مجانی است. من با لباس عروس از پله‌های خوابگاه بالا رفتم. یك سوئیت كوچك متأهلی داشتیم. آقای دكتر صالحی - وزیر امور خارجه- كه تا پارسال رئیس سازمان انرژی اتمی بود، استاد ما بودند. ایشان با خانمشان،‌ آقای دكتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یك سفره كوچولو انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه كوچك خوابگاهی پذیرایی كردیم. بعد هم دوتایی نشستیم و راجع به مسائل هسته‌ای صحبت كردیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص80 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

می‌گفت من در بچگی هیچ وقت کت و شلوار نو نپوشیدم. داداش‌ها همه از من بزرگ‌تر بودند. هر وقت می‌خواستند لباس بگیرند برای آنها می‌گرفتند، کوچک که می‌شد به من می‌دادند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص107 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

حدود سال 71 بود که بنده پس از اتمام کارشناسی و پایان دانشگاه، برای انجام کاری به دانشگاه رفتم. حین برگشت در داخل دانشگاه با آقامجید برخورد کردم. ایشان در آن زمان دانشجوی دکترای دانشگاه بوده و همزمان مشغول تدریس در دانشگاه بودند. با اصرار، بنده را همراه خود به منزل‌شان که یکی از واحدهای خوابگاه متاهلی دانشگاه بود بردند. واحد کوچکی بود. حدود 40 تا 50 متر. مقابل درب ورودی یک پذیرایی حدود 12 متری داشت. وسط پذیرایی پرده ای کشیده و آن را به دو قسمت به اصطلاح زنانه- مردانه تقسیم کرده بودند. بنده همراه ایشان در یک طرف پرده نشستیم و مشغول صحبت و طرف دیگر خانواده ایشان بودند که زحمت پذیرایی از ما با یک لیوان آب طالبی را کشیدند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص104 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

رمضان 89 افطاری بابت استاد تمامی دکتر مهمان ایشان بودیم. هر سال این ماجرا بود و خیلی هم تاکید داشتند کارها را تقسیم کنید. آن سال مهمان ایشان بودیم، گفتند: نمی‌گذارم کسی کاری انجام بده. یک بار هم داخل دانشکده، آبگوشت داده بودند به دانشجوها. همان جا درست کرده بودند. خانم قاسمی همسر دکتر درست کرده بودند. خودشان بالا، در نمازخانه خورده بودند، ما در آزمایشگاه. از این کار ها ایشون خیلی می کردند، بدون ریخت و پاش و در عین سادگی. مهم این بود که هر سال رمضان پیش هم باشیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص109 موضوع : اخلاقی ، ساده زیستی

خودشان می‌گفتند معلم‌های دوره دبیرستان من که پدرم را می دیدند، به پدرم می‌گفتند: این خیلی درسش خوبه، ان شاء الله که استاد بشه. پدرشان هم جواب می‌داده که مجید! عمراً مجید استاد دانشگاه بشه! اینقدر شیطونه که نمیشه. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص106 موضوع : اخلاقی ، شیطنت

خیلی وقت‌ها که بر اثر فشار فعالیت‌ها شب دیر به منزل می‌آمد، به شوخی می‌گفتم: «راه گم کردی! چه عجب ازاین طرفها!» ایشان متواضعانه می‌گفت: شرمنده‌ام. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص89 موضوع : اخلاقی ، عذرخواهی

بدون این كه كلمه‌ای تذكر بدهد. سر اذان كه میشد، آستینها را بالا میزد. هر كس پیشش بود فرقی نداشت، تا صدای تكبیر میآمد، آستینهایش بالا میرفت. یك عذرخواهی كوچك میكرد و میرفت نمازش را میخواند. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری

کتاب شهید علم، جلد اول، ص61 موضوع : اخلاقی ، عذرخواهی

یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار می‌آورد. درس ایشان واقعا سنگین بود. جلسه ی بعد که دکتر آمد، می‌توانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را می‌گیرم. بجای این کار آمد و معذرت‌خواهی کرد! گفت معذرت‌ می‌خواهم اگر کدورتی پیش آمده است. این اخلاق را خیلی‌ها ندارند... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص46 موضوع : اخلاقی ، عذرخواهی

یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار می‌آورد. درس ایشان واقعا سنگین بود. جلسه ی بعد که دکتر آمد، می‌توانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را می‌گیرم. بجای این کار آمد و معذرت‌خواهی کرد! گفت معذرت‌ می‌خواهم اگر کدورتی پیش آمده است. این اخلاق را خیلی‌ها ندارند... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص46 موضوع : اخلاقی ، عصبانیت

وقتی دكتر عباسی در جلسه‌ای داشت در وصف خوبی های ایشان میگفت، مجید كنار من نشسته بود. من سالها با او زندگی كرده‌ام. حالتهای صورتش،‌ رنگ چهره‌اش، نگاهش،‌ نوع نفس كشیدنش همه را من میشناختم. وقتی كه دكتر عباسی داشت در وصفش میگفت. احساس میكردم در دلش آشوبی بر پا است. یقین دارم كه احساسش این بود كه خیلی بیشتر از آنی كه هست، دارد بیان میشود. وقتی كه رفت آنجا تا صحبت بكند. جزو اولین جملاتش این بود كه یاد این جمله دعای كمیل افتادم كه میگوید، "كم من قبیح سترته و كم من ثنا جمیل لست اهلأ له نشرته" این را گفتند با عرق شرم روی پیشانی‌اش. (همسر) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص114 موضوع : اخلاقی ، غرور

پیش ایشان هیچ کس نمی‌توانست پشت سر دیگری صحبت کند. اگر احیانا احساس می‌کرد که بحث دارد به سمت غیبت می‌رود، سریع بحث راطوری عوض می‌ کرد که آدم خودش هم متوجه نمی‌شد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص1 موضوع : اخلاقی ، غیبت

برای درس خیلی اهمیت قائل بود.یک هفته سه‌شنبه تعطیل بود،چهار شنبه کلاس داشتیم،پنج‌شنبه و جمعه هم تعطیل بود. می‌خواستیم چهار شنبه را هم تعطیل کنیم. ترم اول بود، از طرف بچه‌ها نماینده شدم، این موضوع را مطرح کنم.گفتم: آقای دکتر اگه اجازه بدهید چهار شنبه نیاییم. ایشون واقعا عصبانی شد. گفت:نه، این چه حرفیه می‌زنین. دانشجو باید باشه، معنی نداره، حالا تعطیلی بین تعطیلی خورده، بخوره. باید بیاین سرکلاس. به شدت از گفتن این پیشنهاد پشیمانم کرد. گفتم: آقای دکتر من نماینده بچه‌ها بودم. خیلی با قاطعیت گفتن: خواهش می‌کنم دیگه نماینده این گونه امور بچه‌ها نباش... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص36 موضوع : اخلاقی ، قاطعیت

آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاس بودند که اگر مناسبتی پیش می‌آمد، دانشجویان مرا واسطه قرار می‌دادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمی‌افتاد. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص42 موضوع : اخلاقی ، قاطعیت

تمرین‌های ایشان وحشتناک بود، ولی اصل سختگیری ایشان این بود که سر وقت حل تمرین را بگیرد. این را ما از ایشان به ارث بردیم. دانشجوهای ما مدام به ما می‌گویند که چرا این‌طور می‌کنید. اگر تاریخی را معلوم می‌کرد آن تاریخ را نباید بچّه‌ها عقب میانداختند؛ چه برای امتحان چه برای حل تمرین. اگر کسی میخواست تاخیر بیاندازد ایشان واقعاً ناراحت می‌شد. آن موقع دیگر شوخی و خنده نداشت. خیلی جدی می‌گفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص43 موضوع : اخلاقی ، قاطعیت

آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاس بودند که اگر مناسبتی پیش می‌آمد، دانشجویان مرا واسطه قرار می‌دادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمی‌افتاد. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص42 موضوع : اخلاقی ، نظم

تمرین‌های ایشان وحشتناک بود، ولی اصل سختگیری ایشان این بود که سر وقت حل تمرین را بگیرد. این را ما از ایشان به ارث بردیم. دانشجوهای ما مدام به ما می‌گویند که چرا این‌طور می‌کنید. اگر تاریخی را معلوم می‌کرد آن تاریخ را نباید بچّه‌ها عقب میانداختند؛ چه برای امتحان چه برای حل تمرین. اگر کسی میخواست تاخیر بیاندازد ایشان واقعاً ناراحت می‌شد. آن موقع دیگر شوخی و خنده نداشت. خیلی جدی می‌گفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص43 موضوع : اخلاقی ، نظم

دانشجوهایی که با استاد پروژه داشتند،می‌گفتند:امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حق‌الزحمه ما را بدهد. خودش می‌آمد می‌گفت: بیاییداین حقوق این ماهتان. حواسش بود که اگر یکی از بچه‌ها متاهل است و درآمدی ندارد استاد باید به او کمک کند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص17 موضوع : اخلاقی ، نظم

نسبت به امام‌ها خیلی تعصب داشت. در تزئینات اینجا کمک می‌کرد. حتی وفات حضرت عبدالعظیم حسنی مشكی میپوشید‌. میگفتیم دكتر امروز دیگر چه اتفاقی افتاده، میگفت وفات حضرت عبدالعظیم حسنی است. ما میفهمیدیم كه امروز وفات است. تقویم مذهبی ما شده بود دكتر شهریاری.(حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص13 موضوع : اخلاقی ، نظم

روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود. سر كلاس که آمد چند كتاب عربی و فارسی با خودشان آورده بود. هیچ وقت دیر نمیآمد و زود هم نمیرفت. عین دو ساعت را میماند و معمولأ هم نود و نه در صد زمانش به درس میگذشت. آن روز اما حدود نیم ساعت درباره حضرت زهرا(س)صحبت کرد، نمیدانم در ذهنش چی گذشت كه یكهو شروع به گریه كرد. با صدای بلند. یك لحظه جا خوردم. اصلأ انتظار نداشتم. هیچ كس انتظار نداشت. همه خشكشان زده بود. با صدای بلند گریه میكرد. خیلی برایش سنگین بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص11 موضوع : اخلاقی ، گریه

با حافظ عجین بود. لذت میبرد از خواندن دیوان حافظ. وقتی حافظ میخواند تنها چیزی كه من میدیدم،‌ اشكهایش بود كه روی گونه‌هایش روان بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص79 موضوع : اخلاقی ، گریه

در مجلس ختمی كه برای دکتر در مسجد دانشگاه گرفتند، یك آقای سیاه‌چهره و لاغر اندامی بودکه ایستاده بود كنار كسانی كه برای ختم میایستند. ایشان آخرهای ختم غش كرد و آمبولانسی از طرف دانشگاه آمد و ایشان را برد. بعدها فهمیدیم كه ایشان كسی بوده است كه دكتر شهریاری به اوكمك كرده بودند و برای ایشان خانه ساخته بودند. فهمیده بود كه دكتر شهید شده است، آمده بود در مجلس ختم ایشان كه بگوید دكتر این كارها را برای من كرده است. هیچكس نمیدانست كه دكتر چنین كاری كرده است. حتی اقساط خانه را هم خود دكتر داشت میپرداخت. (حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص29 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

بعضیوقت‌ها از ما سوال میكرد كه اگر یك خانواده مستحق میشناسید، معرفی كنید. یك تیمی هست به خانواده‌های فقیر و مستمند كمك میكند، اگر كسی را میشناسید معرفی كنید. ما نمیدانستیم شخص خود ایشان مسئولیت این كار را برعهده دارد. بعد از شهادت ایشان متوجه شدیم. (حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص30 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

به پیشنهاد خود ایشان شبها ماشین شخصی شان (پراید)را می آوردند خودشان سبد کالا،نذورات وهدایا را پشت ماشین گذاشته وبر در خانه فقرا می برند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص125 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

تا جلسات ششم و هفتم رابطه، استاد و شاگردی بود. بعد از آن هر وقت مشكلی پیدا میكردم یا در تصمیم‌گیریها به یك دو راهی میرسیدم، پیش ایشان كه میرفتم، هیچ وقت راه را به من نشان نمیداد كه این راه را برو، بهتر است. مزایای آن راه را میگفت. معایب آن را هم میگفت. اختیار را با شما میگذاشت. میگفت، شما خودتان را بهتر از هر كسی میشناسید. راحت‌تر میتوانید مسیرتان را انتخاب بكنید. صحبت ایشان باعث آرامش من میشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

ماه مبارك رمضان سال قبل بود كه قرار بود برای ایتام ارزاق بگیریم. حدود 50 خانوار بودند كه قرار بود برایشان در ماه مبارك رمضان ارزاق تهیه بشود از قبیل برنج،‌ گوشت و روغن. برای هر خانواده‌ای یك سهمیه‌ای بود. معمولا در برنامه‌های آن صندوق خیریه رسم هست كه یكA5برگه ی چاپ میكنند و افراد خیر را نام میبرند كه مثلا این 5 نفر در این کمک دخیل بودند. این كاغذ را میدادند به خانواده‌ها تا برای اموات اینها فاتحه‌ای بخوانند. دکتر چکی را برای کمک به این خانواده‌ها داد و تاکید کرد فلانی این را پرداخت کن، اما اسم نبر. بعد از بیست روز دوستان یك رسید و یك پاكتA5 و یك تقدیرنامه دادند و ما آوردیم برای دكتر. دكتر خیلی ناراحت شد. گفت: این چه كاری است كه كردی؟ مگر من گفتم: برو رسید بیاور؟ گفتم: كه من كار بدی نكردم، من وظیفه‌ام را انجام دادم. گفت: آره، ولی من نمیخواستم شما این را عنوان بكنید. (محمد شاهی؛ راننده و محافظ شهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص27 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

دوستی از دانشجویان یک رشته دیگر بود. به نرم‌افزاری که دکتر شهریاری در اختیار داشت نیاز پیدا کرده بود. گفت: دکتر شهریاری نرم‌افزار را می‌دهد؟ گفتم: جواب منفی نمی‌گیری.اگر ندهد،جواب قانع‌کننده می‌دهد. رفته بود و دکتر با فراغ بال داده بودند. مطالبات برخی در ازای در اختیار قرار دادن داشته‌های علمی را هم دیده‌ایم. ایشان آنطور نبود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص19 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص22 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

به زندگی شخصی دانشجوهایش به شدت اهمیت می داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج،به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگی‌اش را شروع کند. گفته بود هر وقت داشتی،برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمی‌گرداند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص15 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص23 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص24 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

زیر بار حرف زور نمی‌رفت. جایی برای من و چند نفر دیگر مشکلی پیش آمده بود. داشت ظلمی می‌شد. گفت: تا وقتی مشکل اینها حل نشود، من سر کلاس نمی‌روم. مشکل حل شد. همان فردا هم حل شد. سر کلاس نرفتن ایشان خیلی حرف داشت، صدا در می آورد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص20 موضوع : اخلاقی ، کمک به دیگران

ماه مبارك رمضان سال قبل بود كه قرار بود برای ایتام ارزاق بگیریم. حدود 50 خانوار بودند كه قرار بود برایشان در ماه مبارك رمضان ارزاق تهیه بشود از قبیل برنج،‌ گوشت و روغن. برای هر خانواده‌ای یك سهمیه‌ای بود. معمولا در برنامه‌های آن صندوق خیریه رسم هست كه یكA5برگه ی چاپ میكنند و افراد خیر را نام میبرند كه مثلا این 5 نفر در این کمک دخیل بودند. این كاغذ را میدادند به خانواده‌ها تا برای اموات اینها فاتحه‌ای بخوانند. دکتر چکی را برای کمک به این خانواده‌ها داد و تاکید کرد فلانی این را پرداخت کن، اما اسم نبر. بعد از بیست روز دوستان یك رسید و یك پاكتA5 و یك تقدیرنامه دادند و ما آوردیم برای دكتر. دكتر خیلی ناراحت شد. گفت: این چه كاری است كه كردی؟ مگر من گفتم: برو رسید بیاور؟ گفتم: كه من كار بدی نكردم، من وظیفه‌ام را انجام دادم. گفت: آره، ولی من نمیخواستم شما این را عنوان بكنید. (محمد شاهی؛ راننده و محافظ شهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص27 موضوع : مناسبتها ، رمضان

رمضان 89 افطاری بابت استاد تمامی دکتر مهمان ایشان بودیم. هر سال این ماجرا بود و خیلی هم تاکید داشتند کارها را تقسیم کنید. آن سال مهمان ایشان بودیم، گفتند: نمی‌گذارم کسی کاری انجام بده. یک بار هم داخل دانشکده، آبگوشت داده بودند به دانشجوها. همان جا درست کرده بودند. خانم قاسمی همسر دکتر درست کرده بودند. خودشان بالا، در نمازخانه خورده بودند، ما در آزمایشگاه. از این کار ها ایشون خیلی می کردند، بدون ریخت و پاش و در عین سادگی. مهم این بود که هر سال رمضان پیش هم باشیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص109 موضوع : مناسبتها ، رمضان

یکی از شب های ماه مبارک رمضان بود. نمی‌دانم به چه مناسبتی بنا شده بود با هم به مسجد قندی حسن آباد - که در آن زمان مجالس سحرگاهی مرحوم آقا سید علی آقا نجفی هر شب در آنجا برگزار می شد - برویم. حدود ساعت یک یا دو شب یود که با هم عازم شدیم. در راه صحبت انتخابات مجلس شد. (ظاهرا دور سوم مجلس شورای اسلامی بود.) ایشان فرمودند: به نظر من بهتر است به کسانی رای دهیم که تابع نظر امام (ره) هستند و در مقابل حرف امام از خود نظری ندارند. تاکید ایشان این بود که در مقابل نظر رهبر انقلاب خوب نیست کسی "انا رجل" بگوید و تکیه بر عقل و علم خود کند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص103 موضوع : مناسبتها ، رمضان

یکسری از اساتید کمتر در دانشکده حضور دارند. دانشجوهای آن‌ها را هم کمتر میبینید. امّا اساتیدی که بیشتر حضور دارند، دانشجوهای‌شان دائماً با آن‌ها هستند. گروه کاربرد پرتوها همین‌طور است. پنج شنبه، جمعه، ساعت ده شب، ساعت یازده شب، ماه رمضان، شب قدر هر زمان ما از جلوی محل کار آنها رد میشدیم، می‌دیدیم که مانده‌اند و دارند پروژه‌هایشان را انجام می‌دهند. این به خاطر پشت کار خود دکتر بود. دانشجو‌ها که ایشان را می‌دیدند علاقه‌مند می‌شدند به روشی که ایشان برای کسب علم داشتند و همین الگو را برمی‌داشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص47 موضوع : مناسبتها ، شب قدر

ایام محرم خیلی فعال بود، میگفت یاد محرم را زمین نگذاریم. كاری كرد كه ما تبلیغاتمان را گسترده كنیم. میگفت برویم كتیبه بخریم، بنر چاپ كنیم برای ایام محرم. تابلوهایی كه روی در و دیوار خورده است، کار دکتر است. دانشجوهامی‌گفتند كه اینها جایش اینجا نیست، جایش جای دیگر است. مثلا وقتی آمدیم همین تابلو فاطمه زهرا (س) را كه در همه اتاق‌ها هست و روی در اتاق آقای دكتر هم هست، بزنیم، مورد شكایت بعضی از دانشجوها قرار گرفت. میگفت بعضیها میگویند اینجا جایش نیست، اما اتفاقا جایش همین‌جا است. باید این دانشگاه را بااهل بیت ضمانت كنیم. كه این به در و دیوار اینجا بخورد كه دانشجویان بدانند كه بهای اصلی آنها ائمه و این راه است. (حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص14 موضوع : مناسبتها ، محرم

آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود، در شرایطی قرار گرفته بودیم که نیاز داشتیم حتماً کار کنیم. دکتر شهریاری آن موقع استاد درس رآکتور یک بود. رفتیم به ایشان گفتیم دکتر ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر می‌شود یک طوری برای ما لیست کلاس‌ها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره‌ کارشناسی هم ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتّی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و این‌طور بدود برای این‌که ساعت کلاس را طوری تنطیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص26 موضوع : اجتماعی ، استاد

خودشان می‌گفتند معلم‌های دوره دبیرستان من که پدرم را می دیدند، به پدرم می‌گفتند: این خیلی درسش خوبه، ان شاء الله که استاد بشه. پدرشان هم جواب می‌داده که مجید! عمراً مجید استاد دانشگاه بشه! اینقدر شیطونه که نمیشه. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص106 موضوع : اجتماعی ، استاد

به زندگی شخصی دانشجوهایش به شدت اهمیت می داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج،به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگی‌اش را شروع کند. گفته بود هر وقت داشتی،برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمی‌گرداند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص15 موضوع : اجتماعی ، استاد

مقداری از امکانات همین دانشكده‌ای كه الآن ما در آن نشسته‌ایم، با هزینه شخصی دكتر شهریاری تهیه شده است. با این كه دانشكده متعلق به دانشگاه است ولی عمدتا با هزینه شخصی دكتر شهریاری سامان گرفته. سیستم كامپیوتری كه در اینجا داریم برای خود دكتر است. خودشان یك هزینه بالایی كردند و یك سرور خریدند. الآن هم بچه‌ها میدانند كه این متعلق به دكتر شهریاری است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص28 موضوع : اجتماعی ، استاد

هیچ وقت هم شما احساس نمیكردی كه برفرض ایشان استاد است و ما كارمندهای اینجا هستیم و باید در اختیار ایشان باشیم. بیشتر مواقع خودش از آن بالا میآمد پایین. اتاقش بالا بود و ما پایین هستیم، بیشتر مواقع میآمد پایین وكارهایی كه باید انجام میداد، پاكت، نامه یا جایی باید میفرستاد، خودش میآورد پایین. یك بار نشد زنگ بزند و بگوید كه بیا من با شما كار دارم.(حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص118 موضوع : اجتماعی ، استاد

تا جلسات ششم و هفتم رابطه، استاد و شاگردی بود. بعد از آن هر وقت مشكلی پیدا میكردم یا در تصمیم‌گیریها به یك دو راهی میرسیدم، پیش ایشان كه میرفتم، هیچ وقت راه را به من نشان نمیداد كه این راه را برو، بهتر است. مزایای آن راه را میگفت. معایب آن را هم میگفت. اختیار را با شما میگذاشت. میگفت، شما خودتان را بهتر از هر كسی میشناسید. راحت‌تر میتوانید مسیرتان را انتخاب بكنید. صحبت ایشان باعث آرامش من میشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : اجتماعی ، استاد

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص23 موضوع : اجتماعی ، استاد

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص24 موضوع : اجتماعی ، استاد

سال دوّم کارشناسی ارشد بودم. وسط‌ پروژه پایان‌نامه. ماجرای ازدواجم پیش آمد. مانده بودم چه کنم. بروم به استادم بگویم من می‌خواهم ازدواج کنم و پروژه بخوابد؟! می‌گفتم اگر یک دفعه به دکتر بگویم شاید دکتر مخالفت کند و بگوید تو اصلاً برای چه می‌خواهی الآن ازدواج کنی، شرایط تو الآن درست نیست، الآن وسط پروژه‌ات است، پروژه‌ات را می‌خواهی انجام ندهی چه بکنی و... خلاصه یک روز دکتر را دیدم. گفتم دکتر یک کاری با شما دارم، گفت: زود بگو می‌خواهم بروم. گفتم: امر خیر است. گفت: چی؟ وقتی ماجرا را فهمیدگفت: بیا برویم داخل اتاق. کار و عجله و این‌ها را کنار ‌گذاشت.گفتم: من می‌خواهم ببینم که آیا درست است من پا پیش بگذارم اصلاً شرایط من می‌خورد، نمی‌خورد؟ دکتر از دری وارد شد که من تعجّب کردم. خیلی خوشحال شد، هیچ حرفی راجع به پروژه نزد. شروع کرد برای من از زندگی گفتن. گفت که بله خوب کاری می‌کنی، چون آن موقع که ما خودمان هم ازدواج کردیم هیچ چیز نداشتیم. از خانه‌شان گفت، از چیزهایی که داشتند گفت، گفت سقف خانه‌ی ما موقعی که من ازدواج کردم، ترک داشت و از آن آب می‌چکید. من می‌رفتم دانشگاه و می‌آمدم، می‌دیدم یک گوشه‌ی خانه آب جمع شده است. آن روز کلی با همدیگر صحبت کردیم. فکر می‌کنم یک ماه نشد ما عقد کردیم. بعد از این ماجرا هر وقت می‌خواست برای دیگران مثال بزند من را مثال می زد. می‌گفت: این را نگاه کنید یک روز با من صحبت کرد فردایش رفت دست خانمش را گرفت برد. حالا من هم، همان حرف‌هایی را که دکتر آن روز زد با هر کس صحبت می‌کنم تعریف می‌کنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص25 موضوع : اجتماعی ، استاد

یک سوال از ایشان پرسیدم. سوال جالبی هم بود. نگاهی کرد و گفت: من فکر کنم. بعدها متوجه شدم ایشان دو هفته روی این سوال وقت گذاشته‌اند. بعدا که مرا دید گفت جواب رو داد. من آن روز رضایت ایشان را دیدم. واقعا افتخار می کردم که من این سوال را از دکتر شهریاری پرسیده‌ام. می شد دکتر مثل بعضی دیگر سوالی که جوابش را نمیداند بپیچاند. ولی گفت: من باید فکر کنم و رفت فکر کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص38 موضوع : اجتماعی ، استاد

تا آخرین دقایق کلاس، حتی معمولا 10 دقیقه بعد از اتمام وقت مقرر، کلاس را ترک نمی‌کرد. گاهی حتی فرصت نمی‌کردند بین دو کلاس گلویی تازه کنند. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص41 موضوع : اجتماعی ، استاد

یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار می‌آورد. درس ایشان واقعا سنگین بود. جلسه ی بعد که دکتر آمد، می‌توانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را می‌گیرم. بجای این کار آمد و معذرت‌خواهی کرد! گفت معذرت‌ می‌خواهم اگر کدورتی پیش آمده است. این اخلاق را خیلی‌ها ندارند... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص46 موضوع : اجتماعی ، استاد

همیشه نگران شغل و آینده دانشجو بود. اگر می‌دید دانشجویان سال قبل فارغ التحصیل شده و هنوز شغل ندارد، شغلی برایشان پیدا می کرد یا در پروژه‌های خودش،از آنها استفاده می‌کرد. وظیفه‌اش نبود اما این نگرانی همیشه در ذهنش بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص16 موضوع : اجتماعی ، استاد

زیر بار حرف زور نمی‌رفت. جایی برای من و چند نفر دیگر مشکلی پیش آمده بود. داشت ظلمی می‌شد. گفت: تا وقتی مشکل اینها حل نشود، من سر کلاس نمی‌روم. مشکل حل شد. همان فردا هم حل شد. سر کلاس نرفتن ایشان خیلی حرف داشت، صدا در می آورد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص20 موضوع : اجتماعی ، استاد

هر وقت که با دکتر درس داشتیم، از اول ترم واقعا درگیر بودیم. حسابی کار می‌کشید. مدام در حال تمرین حل کردن بودیم. می‌گفت: من می‌خواهم شما این ها را بلد باشید. هر کس تمرین‌ها را نگاه می کرد می‌گفت:تمرین های شما هر کدام در حد یک پروژه است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص32 موضوع : اجتماعی ، استاد

واقعا می گذاشت سر کلاس سوال بپرسیم.حتی یه مو‌قع اگرمنبع طرح سوال یا اشکال را نشان می‌دادیم، می خواند و می‌پذیرفت. می‌گفت: حرفی که می‌زنید جالب است. یک چیزی هم ما یاد گرفتیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص33 موضوع : اجتماعی ، استاد

سوال های امتحان استاد آنقدر سخت بود که خودش هم می دانست از روی هیچ کتابی نمی‌شد نوشت.در کلاس را می بست و می‌رفت بیرون. می دانست که نمی‌توانیم از روی چیزی بنویسیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص34 موضوع : اجتماعی ، استاد

برای درس خیلی اهمیت قائل بود.یک هفته سه‌شنبه تعطیل بود،چهار شنبه کلاس داشتیم،پنج‌شنبه و جمعه هم تعطیل بود. می‌خواستیم چهار شنبه را هم تعطیل کنیم. ترم اول بود، از طرف بچه‌ها نماینده شدم، این موضوع را مطرح کنم.گفتم: آقای دکتر اگه اجازه بدهید چهار شنبه نیاییم. ایشون واقعا عصبانی شد. گفت:نه، این چه حرفیه می‌زنین. دانشجو باید باشه، معنی نداره، حالا تعطیلی بین تعطیلی خورده، بخوره. باید بیاین سرکلاس. به شدت از گفتن این پیشنهاد پشیمانم کرد. گفتم: آقای دکتر من نماینده بچه‌ها بودم. خیلی با قاطعیت گفتن: خواهش می‌کنم دیگه نماینده این گونه امور بچه‌ها نباش... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص36 موضوع : اجتماعی ، استاد

ساعت دو تا چهار با ایشان کلاس دکتری داشتیم. چهار نفر بودیم. ساعت یک ربع به دو از من پرسید: بچه‌ها آمده‌اند؟گفتم: بله. یک ربع زودتر آمد سر کلاس. از ساعت یک ربع به دو تا یک ربع به شش سر کلاس بودیم. جانانه وقت می گذاشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص37 موضوع : اجتماعی ، استاد

چند سال پیش برف سنگینی در تهران آمد. ما خوابگاهی بودیم. خوابگاه نزدیک بود و ما پیاده می آمدیم. اما برف آنقدر سنگین بود، که بچه‌های تهرانی نتوانسته بودند بیایند. ولی دکتر شهریاری آمده بود. از ده دوازده نفر دانشجو فقط دو نفر سر کلاس بودیم. ایشان نگفت دیگران نیستند، کلاس تعطیل است.گفت: دیگران نیستند، درس نمی‌دهم. ولی حالا برای شما که آمدید، یک مطلب را اضافه بر درس نشان‌تان می دهم. رفت جعبه‌ای را آورد. پلیمرهای هسته‌ای رو که پرتو داده شده بود نشان‌مان داد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص39 موضوع : اجتماعی ، استاد

دكتر خیلی استاد سختگیری بود. بیرون كلاس، بگو بخند و شوخ بود ولی سر كلاس خیلی جدی بود. خیلی تمرین میداد. در درس بسیار انسان مسلطی بود. اگر شما از بچه‌های ورودی جدید بپرسید كه جزوه دینامك رآكتور چه كسی را میخواهند. همه میگویند جزوه دینامیك رآكتور دكتر شهریاری. چون واقعأ‌ روی درس مسلط بود. با اینكه استاد ما كس دیگری بود و خیلی هم وارد بود ولی ما از جزوه‌های دكتر شهریاری استفاده میكردیم. استاد تكی بود . شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص40 موضوع : اجتماعی ، استاد

از اساتید دیگر می‌خواست بیایند آن قسمت‌های درس را که کار کرده‌اند یا بهتر بلدند، آن‌ها بگویند. حتی دانشجوهای دکتری می‌آمدند یک جاهایی را می‌گفتند. گاهی در یک ترم مطلبی را سر کلاس ارائه داده‌ بودیم، ترم بعد میگفت بیایید برای دانشجوهای بعدی همان‌ها را ارائه بدهید. این‌طور از بچّه‌ها استفاده می‌کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص44 موضوع : اجتماعی ، استاد

همیشه پا به پای بچّه‌ها آزمایش‌ها را انجام می‌داد، در آزمایشگاه می‌آمد لباس می‌پوشید. کارهای خودش را خودش انجام می‌داد. بخاطر این که ایشان استاد است و ما دانشجو، کار با عناصر و عوامل خطرساز را به دانشجویان واگذار نمیکرد. نمیگفت: حالا که شما دانشجو شدی این کارها را انجام بده، برو آن را بردار، این را جا به جا کن و ... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص45 موضوع : اجتماعی ، استاد

اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمی‌کنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا (س)گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف می‌کرد که خیلی ساده بود. می‌گفت من فکر کردم می‌روم در یک خانه‌ شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. می‌گفت تلویزیون‌شان معمولی، مبل‌هایش ساده، فرش‌شان معمولی. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص93 موضوع : اجتماعی ، استاد

دانشجوهایی که با استاد پروژه داشتند،می‌گفتند:امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حق‌الزحمه ما را بدهد. خودش می‌آمد می‌گفت: بیاییداین حقوق این ماهتان. حواسش بود که اگر یکی از بچه‌ها متاهل است و درآمدی ندارد استاد باید به او کمک کند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص17 موضوع : اجتماعی ، استاد

بیشترین ویژگی ایشان كه مرا جذب میكرد، نه از لحاظ علمی بود و نه چیز دیگر. فقط آن آرامشی كه در صحبتهایش بود. همیشه دوست داشتم كه هر موقعی مشكلی برایم پیش میآید، بروم با ایشان صحبت كنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : اجتماعی ، استاد

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص22 موضوع : اجتماعی ، استاد

یك روز كه ما كلاس داشتیم. ایشان ولیمه‌ای دادند. یادم نیست برای چه بود ولی یادم هست خانم ایشان به همراه چند نفر دیگر یك آبگوشت دیزی درست كردند. خانم ایشان هم استاد ما بود. غذا را توی دانشكده درست كردندخانمشان با چند نفر دیگر آبگوشت درست كردند. بعد از كلاس ما را صدا كردند و گفتند كه هر كس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بكوبد. ما گوشتش را كوبیدم. یكی از بچه‌ها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم. چقدر هم صمیمی. خانمشان دوغ تقسیم میكرد. خود دكتر میآمد وسط و نان پخش میكرد. توی آزمایشگاه هسته‌ای. سر هر میزی كه كلی لوازم هسته‌ای بود، بشقاب و بساط غذا.. اینهایی را كه من تعریف میكنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمیگذاشت. چون وقتی كه سركلاس درس بودی، باید شش دانگ حواست جمع بود. روی این قضیه خیلی جدی بودند. چقدر روی تمرینها حساس بودند. اگر كسی انجام نمیداد، كاملاً تذكر میدادند. در عین حال چقدر صمیمی بودند. اگر این چیزها نبود، در آن فضا نمیشد كار كرد. این جو صمیمانه باعث میشد كه بچه‌ها به دنبال این رشته بروند. چون خیلیها روز اول انصراف دادند. اگر دكتر از این کارها نمیكرد، خیلیها همان اول ول میكردند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص35 موضوع : اجتماعی ، استاد

آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاس بودند که اگر مناسبتی پیش می‌آمد، دانشجویان مرا واسطه قرار می‌دادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمی‌افتاد. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص42 موضوع : اجتماعی ، استاد

تمرین‌های ایشان وحشتناک بود، ولی اصل سختگیری ایشان این بود که سر وقت حل تمرین را بگیرد. این را ما از ایشان به ارث بردیم. دانشجوهای ما مدام به ما می‌گویند که چرا این‌طور می‌کنید. اگر تاریخی را معلوم می‌کرد آن تاریخ را نباید بچّه‌ها عقب میانداختند؛ چه برای امتحان چه برای حل تمرین. اگر کسی میخواست تاخیر بیاندازد ایشان واقعاً ناراحت می‌شد. آن موقع دیگر شوخی و خنده نداشت. خیلی جدی می‌گفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص43 موضوع : اجتماعی ، استاد

یکسری از اساتید کمتر در دانشکده حضور دارند. دانشجوهای آن‌ها را هم کمتر میبینید. امّا اساتیدی که بیشتر حضور دارند، دانشجوهای‌شان دائماً با آن‌ها هستند. گروه کاربرد پرتوها همین‌طور است. پنج شنبه، جمعه، ساعت ده شب، ساعت یازده شب، ماه رمضان، شب قدر هر زمان ما از جلوی محل کار آنها رد میشدیم، می‌دیدیم که مانده‌اند و دارند پروژه‌هایشان را انجام می‌دهند. این به خاطر پشت کار خود دکتر بود. دانشجو‌ها که ایشان را می‌دیدند علاقه‌مند می‌شدند به روشی که ایشان برای کسب علم داشتند و همین الگو را برمی‌داشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص47 موضوع : اجتماعی ، استاد

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص21 موضوع : اجتماعی ، استاد

تا آخرین دقایق کلاس، حتی معمولا 10 دقیقه بعد از اتمام وقت مقرر، کلاس را ترک نمی‌کرد. گاهی حتی فرصت نمی‌کردند بین دو کلاس گلویی تازه کنند. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص41 موضوع : اجتماعی ، استراحت

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص23 موضوع : اجتماعی ، اصلاح ذات البین

یكی از مسئولین‌گفت: خانم دكتر بالاخره دكتر امر به معروف میكرد یا نمیكرد؟ گفتم امر به معروف دكتر این بود كه اگر سه تا دانشجو داشت که دو تایشان فكلی بودند و یكی ریش داشت،جلوی پای هر سه تا بلند میشد. برایش فرقی نمیكرد كه فكلی است یا چادری. هر كس به دفترش میآمد، جلوی پایش بلند میشد. جواب سؤالات و مشكلات‌شان را یك جور میداد. اگر به این میگفت دخترم. به آن هم میگفت دخترم. سر اذان هم كه تكبیر میگفتند، نمیگفت بروید نماز؛ همانجا آستین‌هایش را بالا میزد. بدون هیچ حرفی. این منتهای امر به معروف است. بچه‌ها میدیدند كه چكار باید بكنند. یكیشان میگفت كه ما هم برویم و نماز بخوانیم. همین بچه فكلی را من سال بعد در نمازخانه دیدم. نماز اول وقتش به راه بود و قرآن بعد از نمازش هم. (همسر شهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص4 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر

می‌گفت: دوست دارم همکارهای من افرادی باشند که نماز را سر وقت می‌خوانند. امّا فردی نبودند که بگویند که نماز را سر وقت خواندی یا نه. امر به معروف و نهی از منکرش را به صورت غیرمستقیم می‌گفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص7 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص21 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر

پیش ایشان هیچ کس نمی‌توانست پشت سر دیگری صحبت کند. اگر احیانا احساس می‌کرد که بحث دارد به سمت غیبت می‌رود، سریع بحث راطوری عوض می‌ کرد که آدم خودش هم متوجه نمی‌شد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص1 موضوع : اجتماعی ، امر به معروف و نهی از منکر

هیچ وقت ته کلاسش نمی‌گفتیم استاد وقت تمام شد، خسته نباشید. سر کلاس دکتر شهریاری هیچ وقت این حرفها را نمی زدیم و اصلا نمی شد زد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص12 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص22 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

هر وقت که با دکتر درس داشتیم، از اول ترم واقعا درگیر بودیم. حسابی کار می‌کشید. مدام در حال تمرین حل کردن بودیم. می‌گفت: من می‌خواهم شما این ها را بلد باشید. هر کس تمرین‌ها را نگاه می کرد می‌گفت:تمرین های شما هر کدام در حد یک پروژه است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص32 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

واقعا می گذاشت سر کلاس سوال بپرسیم.حتی یه مو‌قع اگرمنبع طرح سوال یا اشکال را نشان می‌دادیم، می خواند و می‌پذیرفت. می‌گفت: حرفی که می‌زنید جالب است. یک چیزی هم ما یاد گرفتیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص33 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

سوال های امتحان استاد آنقدر سخت بود که خودش هم می دانست از روی هیچ کتابی نمی‌شد نوشت.در کلاس را می بست و می‌رفت بیرون. می دانست که نمی‌توانیم از روی چیزی بنویسیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص34 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

یك روز كه ما كلاس داشتیم. ایشان ولیمه‌ای دادند. یادم نیست برای چه بود ولی یادم هست خانم ایشان به همراه چند نفر دیگر یك آبگوشت دیزی درست كردند. خانم ایشان هم استاد ما بود. غذا را توی دانشكده درست كردندخانمشان با چند نفر دیگر آبگوشت درست كردند. بعد از كلاس ما را صدا كردند و گفتند كه هر كس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بكوبد. ما گوشتش را كوبیدم. یكی از بچه‌ها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم. چقدر هم صمیمی. خانمشان دوغ تقسیم میكرد. خود دكتر میآمد وسط و نان پخش میكرد. توی آزمایشگاه هسته‌ای. سر هر میزی كه كلی لوازم هسته‌ای بود، بشقاب و بساط غذا.. اینهایی را كه من تعریف میكنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمیگذاشت. چون وقتی كه سركلاس درس بودی، باید شش دانگ حواست جمع بود. روی این قضیه خیلی جدی بودند. چقدر روی تمرینها حساس بودند. اگر كسی انجام نمیداد، كاملاً تذكر میدادند. در عین حال چقدر صمیمی بودند. اگر این چیزها نبود، در آن فضا نمیشد كار كرد. این جو صمیمانه باعث میشد كه بچه‌ها به دنبال این رشته بروند. چون خیلیها روز اول انصراف دادند. اگر دكتر از این کارها نمیكرد، خیلیها همان اول ول میكردند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص35 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

برای درس خیلی اهمیت قائل بود.یک هفته سه‌شنبه تعطیل بود،چهار شنبه کلاس داشتیم،پنج‌شنبه و جمعه هم تعطیل بود. می‌خواستیم چهار شنبه را هم تعطیل کنیم. ترم اول بود، از طرف بچه‌ها نماینده شدم، این موضوع را مطرح کنم.گفتم: آقای دکتر اگه اجازه بدهید چهار شنبه نیاییم. ایشون واقعا عصبانی شد. گفت:نه، این چه حرفیه می‌زنین. دانشجو باید باشه، معنی نداره، حالا تعطیلی بین تعطیلی خورده، بخوره. باید بیاین سرکلاس. به شدت از گفتن این پیشنهاد پشیمانم کرد. گفتم: آقای دکتر من نماینده بچه‌ها بودم. خیلی با قاطعیت گفتن: خواهش می‌کنم دیگه نماینده این گونه امور بچه‌ها نباش... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص36 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

ساعت دو تا چهار با ایشان کلاس دکتری داشتیم. چهار نفر بودیم. ساعت یک ربع به دو از من پرسید: بچه‌ها آمده‌اند؟گفتم: بله. یک ربع زودتر آمد سر کلاس. از ساعت یک ربع به دو تا یک ربع به شش سر کلاس بودیم. جانانه وقت می گذاشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص37 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

چند سال پیش برف سنگینی در تهران آمد. ما خوابگاهی بودیم. خوابگاه نزدیک بود و ما پیاده می آمدیم. اما برف آنقدر سنگین بود، که بچه‌های تهرانی نتوانسته بودند بیایند. ولی دکتر شهریاری آمده بود. از ده دوازده نفر دانشجو فقط دو نفر سر کلاس بودیم. ایشان نگفت دیگران نیستند، کلاس تعطیل است.گفت: دیگران نیستند، درس نمی‌دهم. ولی حالا برای شما که آمدید، یک مطلب را اضافه بر درس نشان‌تان می دهم. رفت جعبه‌ای را آورد. پلیمرهای هسته‌ای رو که پرتو داده شده بود نشان‌مان داد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص39 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

دكتر خیلی استاد سختگیری بود. بیرون كلاس، بگو بخند و شوخ بود ولی سر كلاس خیلی جدی بود. خیلی تمرین میداد. در درس بسیار انسان مسلطی بود. اگر شما از بچه‌های ورودی جدید بپرسید كه جزوه دینامك رآكتور چه كسی را میخواهند. همه میگویند جزوه دینامیك رآكتور دكتر شهریاری. چون واقعأ‌ روی درس مسلط بود. با اینكه استاد ما كس دیگری بود و خیلی هم وارد بود ولی ما از جزوه‌های دكتر شهریاری استفاده میكردیم. استاد تكی بود . شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص40 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

از اساتید دیگر می‌خواست بیایند آن قسمت‌های درس را که کار کرده‌اند یا بهتر بلدند، آن‌ها بگویند. حتی دانشجوهای دکتری می‌آمدند یک جاهایی را می‌گفتند. گاهی در یک ترم مطلبی را سر کلاس ارائه داده‌ بودیم، ترم بعد میگفت بیایید برای دانشجوهای بعدی همان‌ها را ارائه بدهید. این‌طور از بچّه‌ها استفاده می‌کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص44 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

یکسری از اساتید کمتر در دانشکده حضور دارند. دانشجوهای آن‌ها را هم کمتر میبینید. امّا اساتیدی که بیشتر حضور دارند، دانشجوهای‌شان دائماً با آن‌ها هستند. گروه کاربرد پرتوها همین‌طور است. پنج شنبه، جمعه، ساعت ده شب، ساعت یازده شب، ماه رمضان، شب قدر هر زمان ما از جلوی محل کار آنها رد میشدیم، می‌دیدیم که مانده‌اند و دارند پروژه‌هایشان را انجام می‌دهند. این به خاطر پشت کار خود دکتر بود. دانشجو‌ها که ایشان را می‌دیدند علاقه‌مند می‌شدند به روشی که ایشان برای کسب علم داشتند و همین الگو را برمی‌داشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص47 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

علمش بود كه خیلی برجسته بود. كسی نبود كه بالادست ایشان باشد. حتی همین الآن هم در ایران در زمینه فیزیك نوترون خیلی خیلی افراد كمی هستند كه مثل ایشان كار كرده باشند. دانشش هم از تجربه شخصی خودش و كار كردن در ایران بود، نه این كه از دانشگاه خارجی كمك گرفته باشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص48 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

در هر مناسبت مذهبی، به خصوص شهادت‌ها، اول کلاس پنج دقیقه صحبت می‌کرد. خیلی هم قشنگ صحبت می‌کرد. طوری که دلمان می‌خواست آن پنج دقیقه تا آخر کلاس ادامه پیدا کند.وقتی سرکلاس درباره اهل بیت صحبت می‌کرد،تا دم گریه کردن می‌رفت. بعد برمی‌گشت به حالت اولیه و درس را شروع می‌کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص10 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاس بودند که اگر مناسبتی پیش می‌آمد، دانشجویان مرا واسطه قرار می‌دادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمی‌افتاد. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص42 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

تمرین‌های ایشان وحشتناک بود، ولی اصل سختگیری ایشان این بود که سر وقت حل تمرین را بگیرد. این را ما از ایشان به ارث بردیم. دانشجوهای ما مدام به ما می‌گویند که چرا این‌طور می‌کنید. اگر تاریخی را معلوم می‌کرد آن تاریخ را نباید بچّه‌ها عقب میانداختند؛ چه برای امتحان چه برای حل تمرین. اگر کسی میخواست تاخیر بیاندازد ایشان واقعاً ناراحت می‌شد. آن موقع دیگر شوخی و خنده نداشت. خیلی جدی می‌گفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص43 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

در تمام گرایش‌های هسته‌ای دانشجو داشت. هم در چرخه سوخت، هم در مبحث کاربرد پرتوها، هم گداخت، هم رآکتور، هم فیزیک و.... اساتید دیگری هم هستند که این طور وضعیتی دارند؛ ولی خیلی کم هستند، آن هم گاهی به‌واسطه پست و سمتی است که جایی دارند. ایشان سمت نداشت. واقعا جامع بود... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص53 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

چهار تا گرایش داریم. هر کدام از اساتید در یک گرایش قوی هستند اطّلاعاتی هم راجع به گرایشهای دیگر دارند. یک خصوصیت بارز دکتر شهریاری این بود که واقعاً در زمینه‌های مختلف ابراز نظر می‌کرد و خیلی هم اظهار نظرشان قوی بود. با ایشان به شرکتی رفتیم که در زمینه مهندسی هسته‌ای کار می‌کرد. ایشان راجع به مسائلی اظهار نظر ‌کردند که من اصلاً باورم نمی‌شد ایشان راجع به این مسائل هم اطّلاعات دارد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص57 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

مقداری از امکانات همین دانشكده‌ای كه الآن ما در آن نشسته‌ایم، با هزینه شخصی دكتر شهریاری تهیه شده است. با این كه دانشكده متعلق به دانشگاه است ولی عمدتا با هزینه شخصی دكتر شهریاری سامان گرفته. سیستم كامپیوتری كه در اینجا داریم برای خود دكتر است. خودشان یك هزینه بالایی كردند و یك سرور خریدند. الآن هم بچه‌ها میدانند كه این متعلق به دكتر شهریاری است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص28 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

دکتر برایمان تعریف کرده بود که کلاس اول یا دوم دبستان که بوده موقع املا نوشتن یکی از همکلاسی‌ها از روی دست دکتر تقلب می‌کرده. دکتر می‌گفت: من لجم در می آمد که چرا کسی که درسش خوب نیست، باید نمره اش اندازه من بشود؟ می‌گفت: من عمدا بعضی کلمات را غلط می نوشتم تا او هم غلط بنویسد و تنبیه بشود. خودم هم قبل از این که دفترم را به معلم بدهم سریع غلط‌ها را پاک می‌کردم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص105 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

خودشان می‌گفتند معلم‌های دوره دبیرستان من که پدرم را می دیدند، به پدرم می‌گفتند: این خیلی درسش خوبه، ان شاء الله که استاد بشه. پدرشان هم جواب می‌داده که مجید! عمراً مجید استاد دانشگاه بشه! اینقدر شیطونه که نمیشه. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص106 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

همیشه به دانشجوها میگفت بچه‌ها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچه‌ها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواج‌شان دكتر بود. به خودم میگفت ریش‌هایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص24 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

سال دوّم کارشناسی ارشد بودم. وسط‌ پروژه پایان‌نامه. ماجرای ازدواجم پیش آمد. مانده بودم چه کنم. بروم به استادم بگویم من می‌خواهم ازدواج کنم و پروژه بخوابد؟! می‌گفتم اگر یک دفعه به دکتر بگویم شاید دکتر مخالفت کند و بگوید تو اصلاً برای چه می‌خواهی الآن ازدواج کنی، شرایط تو الآن درست نیست، الآن وسط پروژه‌ات است، پروژه‌ات را می‌خواهی انجام ندهی چه بکنی و... خلاصه یک روز دکتر را دیدم. گفتم دکتر یک کاری با شما دارم، گفت: زود بگو می‌خواهم بروم. گفتم: امر خیر است. گفت: چی؟ وقتی ماجرا را فهمیدگفت: بیا برویم داخل اتاق. کار و عجله و این‌ها را کنار ‌گذاشت.گفتم: من می‌خواهم ببینم که آیا درست است من پا پیش بگذارم اصلاً شرایط من می‌خورد، نمی‌خورد؟ دکتر از دری وارد شد که من تعجّب کردم. خیلی خوشحال شد، هیچ حرفی راجع به پروژه نزد. شروع کرد برای من از زندگی گفتن. گفت که بله خوب کاری می‌کنی، چون آن موقع که ما خودمان هم ازدواج کردیم هیچ چیز نداشتیم. از خانه‌شان گفت، از چیزهایی که داشتند گفت، گفت سقف خانه‌ی ما موقعی که من ازدواج کردم، ترک داشت و از آن آب می‌چکید. من می‌رفتم دانشگاه و می‌آمدم، می‌دیدم یک گوشه‌ی خانه آب جمع شده است. آن روز کلی با همدیگر صحبت کردیم. فکر می‌کنم یک ماه نشد ما عقد کردیم. بعد از این ماجرا هر وقت می‌خواست برای دیگران مثال بزند من را مثال می زد. می‌گفت: این را نگاه کنید یک روز با من صحبت کرد فردایش رفت دست خانمش را گرفت برد. حالا من هم، همان حرف‌هایی را که دکتر آن روز زد با هر کس صحبت می‌کنم تعریف می‌کنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص25 موضوع : اجتماعی ، تحصیل

پانویس

آخرین تغییر ‏۲۹ دی ۱۳۹۸، در ‏۲۳:۱۲