زندگینامه
آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود، در شرایطی قرار گرفته بودیم که نیاز داشتیم حتماً کار کنیم. دکتر شهریاری آن موقع استاد درس رآکتور یک بود. رفتیم به ایشان گفتیم دکتر ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر میشود یک طوری برای ما لیست کلاسها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره کارشناسی هم ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتّی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و اینطور بدود برای اینکه ساعت کلاس را طوری تنطیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص26 موضوع : اجتماعی ، تحصیل
با بچهها بسیار دوست بودند. دوستی صمیمی و واقعی و تا حد امکان حتما وقتی را به آنها اختصاص میدادند. بچهها به این وقت شبانه عادت کردهبودند. وقتی ساعت مقرر میرسید، دخترم بهانه حضورش را میگرفت. با پسرم محسن بازیهای مردانهای میکرد، بدون این که ملاحظهی بچگی یا توان جسمی او را داشتهباشد، به جد کشتی میگرفت و این مایه غرور محسن بود. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص91 موضوع : اجتماعی ، تفریح
اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمیکنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا (س)گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف میکرد که خیلی ساده بود. میگفت من فکر کردم میروم در یک خانه شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. میگفت تلویزیونشان معمولی، مبلهایش ساده، فرششان معمولی. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص94 موضوع : اجتماعی ، تفریح
در مجلس ختمی كه برای دکتر در مسجد دانشگاه گرفتند، یك آقای سیاهچرده و لاغر اندامی بودکه ایستاده بود كنار كسانی كه برای ختم میایستند. ایشان آخرهای ختم غش كرد و آمبولانسی از طرف دانشگاه آمد و ایشان را برد. بعدها فهمیدیم كه ایشان كسی بوده است كه دكتر شهریاری به اوكمك كرده بودند و برای ایشان خانه ساخته بودند. فهمیده بود كه دكتر شهید شده است، آمده بود در مجلس ختم ایشان كه بگوید دكتر این كارها را برای من كرده است. هیچكس نمیدانست كه دكتر چنین كاری كرده است. حتی اقساط خانه را هم خود دكتر داشت میپرداخت. (حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص29 موضوع : اجتماعی ، خانه
اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمیکنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا (س)گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف میکرد که خیلی ساده بود. میگفت من فکر کردم میروم در یک خانه شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. میگفت تلویزیونشان معمولی، مبلهایش ساده، فرششان معمولی. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص93 موضوع : اجتماعی ، خانه
سالن مجلس عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی كه من سر كلاس درسم این را برای بچهها تعریف میكنم، میبینم كه بچههای الآن اصلأ در مخیلهشان نمیگنجد. وقتی كه ما ازدواج كردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دكتر گفت میخواهی خانه بگیرم؟ گفتم: نه. خوابگاه خوب است. تأسیساتش هم مجانی است. من با لباس عروس از پلههای خوابگاه بالا رفتم. یك سوئیت كوچك متأهلی داشتیم. آقای دكتر صالحی - وزیر امور خارجه- كه تا پارسال رئیس سازمان انرژی اتمی بود، استاد ما بودند. ایشان با خانمشان، آقای دكتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یك سفره كوچولو انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه كوچك خوابگاهی پذیرایی كردیم. بعد هم دوتایی نشستیم و راجع به مسائل هستهای صحبت كردیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص80 موضوع : اجتماعی ، خانه
سه روز قبل از شهادت، با هم دانشگاه امام حسین(ع) بودیم. معمولا آقای دكتر آدم خندهرو و بشاش و خوشاخلاقی بود اما آن روز شدیداً بغض كرده و ناراحت بود. گفتم: آقای دكتر چیزی شده. گفت: آره یك چیزی به این آقایان گفتم. همه ناراحت شدند. خودم بیشتر ناراحت شدم. گفتم: چی شد. تعریف کرد که فرزند شهید علیمحمدی چند روز قبل خانه آنها بوده و لابلای صحبتهایش گفته كه از آن روزی كه پدر ما رفت، دیگر همه رفتند. كسی ما را تحویل نمیگیرد. همه رفتند و ما تنها و غریب شدیم. آقای دكتر میگفت: من خیلی متأثر شدم. شب به خانهمان دعوتشان كردم. چند تا از دوستان دیگر هم بودند. شنبه هم به دانشگاه امام حسین(ع) میرود و ماجرا را به یكی دو تا از دوستان میگوید و میپرسد شما به خانه دکتر علیمحمدی رفتهاید سر بزنید. آنها میگویند نه. كار داریم. دکتر به آنها گفته بود: اگر ما رفتیم، خانواده ما را تنها نگذارید. آن دوستمان خندیده و گفته بود: نه. شما پیش ما یك كتاب داری. دکتر جواب داده بود: آره. ولی علیمحمدی هم داشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص112 موضوع : اجتماعی ، خانواده شهدا
یكی از مسئولینگفت: خانم دكتر بالاخره دكتر امر به معروف میكرد یا نمیكرد؟ گفتم امر به معروف دكتر این بود كه اگر سه تا دانشجو داشت که دو تایشان فكلی بودند و یكی ریش داشت،جلوی پای هر سه تا بلند میشد. برایش فرقی نمیكرد كه فكلی است یا چادری. هر كس به دفترش میآمد، جلوی پایش بلند میشد. جواب سؤالات و مشكلاتشان را یك جور میداد. اگر به این میگفت دخترم. به آن هم میگفت دخترم. سر اذان هم كه تكبیر میگفتند، نمیگفت بروید نماز؛ همانجا آستینهایش را بالا میزد. بدون هیچ حرفی. این منتهای امر به معروف است. بچهها میدیدند كه چكار باید بكنند. یكیشان میگفت كه ما هم برویم و نماز بخوانیم. همین بچه فكلی را من سال بعد در نمازخانه دیدم. نماز اول وقتش به راه بود و قرآن بعد از نمازش هم. (همسر شهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص4 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص23 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص24 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سال دوّم کارشناسی ارشد بودم. وسط پروژه پایاننامه. ماجرای ازدواجم پیش آمد. مانده بودم چه کنم. بروم به استادم بگویم من میخواهم ازدواج کنم و پروژه بخوابد؟! میگفتم اگر یک دفعه به دکتر بگویم شاید دکتر مخالفت کند و بگوید تو اصلاً برای چه میخواهی الآن ازدواج کنی، شرایط تو الآن درست نیست، الآن وسط پروژهات است، پروژهات را میخواهی انجام ندهی چه بکنی و... خلاصه یک روز دکتر را دیدم. گفتم دکتر یک کاری با شما دارم، گفت: زود بگو میخواهم بروم. گفتم: امر خیر است. گفت: چی؟ وقتی ماجرا را فهمیدگفت: بیا برویم داخل اتاق. کار و عجله و اینها را کنار گذاشت.گفتم: من میخواهم ببینم که آیا درست است من پا پیش بگذارم اصلاً شرایط من میخورد، نمیخورد؟ دکتر از دری وارد شد که من تعجّب کردم. خیلی خوشحال شد، هیچ حرفی راجع به پروژه نزد. شروع کرد برای من از زندگی گفتن. گفت که بله خوب کاری میکنی، چون آن موقع که ما خودمان هم ازدواج کردیم هیچ چیز نداشتیم. از خانهشان گفت، از چیزهایی که داشتند گفت، گفت سقف خانهی ما موقعی که من ازدواج کردم، ترک داشت و از آن آب میچکید. من میرفتم دانشگاه و میآمدم، میدیدم یک گوشهی خانه آب جمع شده است. آن روز کلی با همدیگر صحبت کردیم. فکر میکنم یک ماه نشد ما عقد کردیم. بعد از این ماجرا هر وقت میخواست برای دیگران مثال بزند من را مثال می زد. میگفت: این را نگاه کنید یک روز با من صحبت کرد فردایش رفت دست خانمش را گرفت برد. حالا من هم، همان حرفهایی را که دکتر آن روز زد با هر کس صحبت میکنم تعریف میکنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص25 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
مقداری از امکانات همین دانشكدهای كه الآن ما در آن نشستهایم، با هزینه شخصی دكتر شهریاری تهیه شده است. با این كه دانشكده متعلق به دانشگاه است ولی عمدتا با هزینه شخصی دكتر شهریاری سامان گرفته. سیستم كامپیوتری كه در اینجا داریم برای خود دكتر است. خودشان یك هزینه بالایی كردند و یك سرور خریدند. الآن هم بچهها میدانند كه این متعلق به دكتر شهریاری است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص28 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
تا آخرین دقایق کلاس، حتی معمولا 10 دقیقه بعد از اتمام وقت مقرر، کلاس را ترک نمیکرد. گاهی حتی فرصت نمیکردند بین دو کلاس گلویی تازه کنند. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص41 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار میآورد. درس ایشان واقعا سنگین بود. جلسه ی بعد که دکتر آمد، میتوانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را میگیرم. بجای این کار آمد و معذرتخواهی کرد! گفت معذرت میخواهم اگر کدورتی پیش آمده است. این اخلاق را خیلیها ندارند... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص46 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
حدود سال 71 بود که بنده پس از اتمام کارشناسی و پایان دانشگاه، برای انجام کاری به دانشگاه رفتم. حین برگشت در داخل دانشگاه با آقامجید برخورد کردم. ایشان در آن زمان دانشجوی دکترای دانشگاه بوده و همزمان مشغول تدریس در دانشگاه بودند. با اصرار، بنده را همراه خود به منزلشان که یکی از واحدهای خوابگاه متاهلی دانشگاه بود بردند. واحد کوچکی بود. حدود 40 تا 50 متر. مقابل درب ورودی یک پذیرایی حدود 12 متری داشت. وسط پذیرایی پرده ای کشیده و آن را به دو قسمت به اصطلاح زنانه- مردانه تقسیم کرده بودند. بنده همراه ایشان در یک طرف پرده نشستیم و مشغول صحبت و طرف دیگر خانواده ایشان بودند که زحمت پذیرایی از ما با یک لیوان آب طالبی را کشیدند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص104 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
هیچ وقت هم شما احساس نمیكردی كه برفرض ایشان استاد است و ما كارمندهای اینجا هستیم و باید در اختیار ایشان باشیم. بیشتر مواقع خودش از آن بالا میآمد پایین. اتاقش بالا بود و ما پایین هستیم، بیشتر مواقع میآمد پایین وكارهایی كه باید انجام میداد، پاكت، نامه یا جایی باید میفرستاد، خودش میآورد پایین. یك بار نشد زنگ بزند و بگوید كه بیا من با شما كار دارم.(حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص118 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
همیشه نگران شغل و آینده دانشجو بود. اگر میدید دانشجویان سال قبل فارغ التحصیل شده و هنوز شغل ندارد، شغلی برایشان پیدا می کرد یا در پروژههای خودش،از آنها استفاده میکرد. وظیفهاش نبود اما این نگرانی همیشه در ذهنش بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص16 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
دوستی از دانشجویان یک رشته دیگر بود. به نرمافزاری که دکتر شهریاری در اختیار داشت نیاز پیدا کرده بود. گفت: دکتر شهریاری نرمافزار را میدهد؟ گفتم: جواب منفی نمیگیری.اگر ندهد،جواب قانعکننده میدهد. رفته بود و دکتر با فراغ بال داده بودند. مطالبات برخی در ازای در اختیار قرار دادن داشتههای علمی را هم دیدهایم. ایشان آنطور نبود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص19 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
زیر بار حرف زور نمیرفت. جایی برای من و چند نفر دیگر مشکلی پیش آمده بود. داشت ظلمی میشد. گفت: تا وقتی مشکل اینها حل نشود، من سر کلاس نمیروم. مشکل حل شد. همان فردا هم حل شد. سر کلاس نرفتن ایشان خیلی حرف داشت، صدا در می آورد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص20 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص22 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود، در شرایطی قرار گرفته بودیم که نیاز داشتیم حتماً کار کنیم. دکتر شهریاری آن موقع استاد درس رآکتور یک بود. رفتیم به ایشان گفتیم دکتر ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر میشود یک طوری برای ما لیست کلاسها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره کارشناسی هم ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتّی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و اینطور بدود برای اینکه ساعت کلاس را طوری تنطیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص26 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
هر وقت که با دکتر درس داشتیم، از اول ترم واقعا درگیر بودیم. حسابی کار میکشید. مدام در حال تمرین حل کردن بودیم. میگفت: من میخواهم شما این ها را بلد باشید. هر کس تمرینها را نگاه می کرد میگفت:تمرین های شما هر کدام در حد یک پروژه است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص32 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
واقعا می گذاشت سر کلاس سوال بپرسیم.حتی یه موقع اگرمنبع طرح سوال یا اشکال را نشان میدادیم، می خواند و میپذیرفت. میگفت: حرفی که میزنید جالب است. یک چیزی هم ما یاد گرفتیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص33 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سوال های امتحان استاد آنقدر سخت بود که خودش هم می دانست از روی هیچ کتابی نمیشد نوشت.در کلاس را می بست و میرفت بیرون. می دانست که نمیتوانیم از روی چیزی بنویسیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص34 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
برای درس خیلی اهمیت قائل بود.یک هفته سهشنبه تعطیل بود،چهار شنبه کلاس داشتیم،پنجشنبه و جمعه هم تعطیل بود. میخواستیم چهار شنبه را هم تعطیل کنیم. ترم اول بود، از طرف بچهها نماینده شدم، این موضوع را مطرح کنم.گفتم: آقای دکتر اگه اجازه بدهید چهار شنبه نیاییم. ایشون واقعا عصبانی شد. گفت:نه، این چه حرفیه میزنین. دانشجو باید باشه، معنی نداره، حالا تعطیلی بین تعطیلی خورده، بخوره. باید بیاین سرکلاس. به شدت از گفتن این پیشنهاد پشیمانم کرد. گفتم: آقای دکتر من نماینده بچهها بودم. خیلی با قاطعیت گفتن: خواهش میکنم دیگه نماینده این گونه امور بچهها نباش... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص36 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
ساعت دو تا چهار با ایشان کلاس دکتری داشتیم. چهار نفر بودیم. ساعت یک ربع به دو از من پرسید: بچهها آمدهاند؟گفتم: بله. یک ربع زودتر آمد سر کلاس. از ساعت یک ربع به دو تا یک ربع به شش سر کلاس بودیم. جانانه وقت می گذاشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص37 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
یک سوال از ایشان پرسیدم. سوال جالبی هم بود. نگاهی کرد و گفت: من فکر کنم. بعدها متوجه شدم ایشان دو هفته روی این سوال وقت گذاشتهاند. بعدا که مرا دید گفت جواب رو داد. من آن روز رضایت ایشان را دیدم. واقعا افتخار می کردم که من این سوال را از دکتر شهریاری پرسیدهام. می شد دکتر مثل بعضی دیگر سوالی که جوابش را نمیداند بپیچاند. ولی گفت: من باید فکر کنم و رفت فکر کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص38 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
چند سال پیش برف سنگینی در تهران آمد. ما خوابگاهی بودیم. خوابگاه نزدیک بود و ما پیاده می آمدیم. اما برف آنقدر سنگین بود، که بچههای تهرانی نتوانسته بودند بیایند. ولی دکتر شهریاری آمده بود. از ده دوازده نفر دانشجو فقط دو نفر سر کلاس بودیم. ایشان نگفت دیگران نیستند، کلاس تعطیل است.گفت: دیگران نیستند، درس نمیدهم. ولی حالا برای شما که آمدید، یک مطلب را اضافه بر درس نشانتان می دهم. رفت جعبهای را آورد. پلیمرهای هستهای رو که پرتو داده شده بود نشانمان داد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص39 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
دكتر خیلی استاد سختگیری بود. بیرون كلاس، بگو بخند و شوخ بود ولی سر كلاس خیلی جدی بود. خیلی تمرین میداد. در درس بسیار انسان مسلطی بود. اگر شما از بچههای ورودی جدید بپرسید كه جزوه دینامك رآكتور چه كسی را میخواهند. همه میگویند جزوه دینامیك رآكتور دكتر شهریاری. چون واقعأ روی درس مسلط بود. با اینكه استاد ما كس دیگری بود و خیلی هم وارد بود ولی ما از جزوههای دكتر شهریاری استفاده میكردیم. استاد تكی بود . شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص40 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
از اساتید دیگر میخواست بیایند آن قسمتهای درس را که کار کردهاند یا بهتر بلدند، آنها بگویند. حتی دانشجوهای دکتری میآمدند یک جاهایی را میگفتند. گاهی در یک ترم مطلبی را سر کلاس ارائه داده بودیم، ترم بعد میگفت بیایید برای دانشجوهای بعدی همانها را ارائه بدهید. اینطور از بچّهها استفاده میکرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص44 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
همیشه پا به پای بچّهها آزمایشها را انجام میداد، در آزمایشگاه میآمد لباس میپوشید. کارهای خودش را خودش انجام میداد. بخاطر این که ایشان استاد است و ما دانشجو، کار با عناصر و عوامل خطرساز را به دانشجویان واگذار نمیکرد. نمیگفت: حالا که شما دانشجو شدی این کارها را انجام بده، برو آن را بردار، این را جا به جا کن و ... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص45 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سنگ بنای علمی رشته کاربرد پرتوها را خودشان گذاشتند. دانه دانه رشتهها را از دانشگاههای خارج در آوردند- این را خانمشان تعریف میكرد- لیست دروس ترمیك دانشگاه را در میآوردند. مثلأ در یک کشور در این رشته پنج درس طراحی شده. در فلان كشور هم شش تا درس. در كشور دیگری این آزمایشگاه هست. اینها را كلاسه بندی كردند و یك پایه علمی برای این رشته ساختند. قبلا هیچ وقت چنین مبنای علمی نبوده است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص51 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
دوست همخوابگاهی ایشان، میگفت: وقتی 18 سالش بود نماز شبش ترک نمیشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص65 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
جو دانشکده بعد از دکتر بالانس خود را از دست داد. دیگر تعادل نداشت. خلأ ایشان از لحاظ علمی در دانشکده احساس میشود. گرچه یک سری دانشجوی خوب تربیت کردند، ولی در یک سری جاها آدم گیر میکند که دیگر مفاتیحالجنان به کار نمی آید، باید خودقرآن باشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص66 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
آن روزی كه شهید شد، پیكرش را به دانشكده آوردند. انگار كه نزدیكترین عزیزمان را آوردهاند. همه دانشجویان شیون میكردند. وقتی كه پیكر را بلند كردند كه ببرند، ما به همدیگر گفتیم كه دكتر شهریاری دیگر اینجا نمیآید. تمام شد. آخرین باری است كه دكتر به دانشكده آمد و به ما سر زد. رفت. خیلی تكان دهنده بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص67 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
اساتید معمولاً دستهای هستند. یک دسته قبولشان دارند، یک دسته قبولشان ندارند. دکتر شهریاری جزو افرادی بود که محبوب بود، همه قبولشان داشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص76 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سالن مجلس عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی كه من سر كلاس درسم این را برای بچهها تعریف میكنم، میبینم كه بچههای الآن اصلأ در مخیلهشان نمیگنجد. وقتی كه ما ازدواج كردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دكتر گفت میخواهی خانه بگیرم؟ گفتم: نه. خوابگاه خوب است. تأسیساتش هم مجانی است. من با لباس عروس از پلههای خوابگاه بالا رفتم. یك سوئیت كوچك متأهلی داشتیم. آقای دكتر صالحی - وزیر امور خارجه- كه تا پارسال رئیس سازمان انرژی اتمی بود، استاد ما بودند. ایشان با خانمشان، آقای دكتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یك سفره كوچولو انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه كوچك خوابگاهی پذیرایی كردیم. بعد هم دوتایی نشستیم و راجع به مسائل هستهای صحبت كردیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص80 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
خودشان میگفتند معلمهای دوره دبیرستان من که پدرم را می دیدند، به پدرم میگفتند: این خیلی درسش خوبه، ان شاء الله که استاد بشه. پدرشان هم جواب میداده که مجید! عمراً مجید استاد دانشگاه بشه! اینقدر شیطونه که نمیشه. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص106 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
هیچ وقت ته کلاسش نمیگفتیم استاد وقت تمام شد، خسته نباشید. سر کلاس دکتر شهریاری هیچ وقت این حرفها را نمی زدیم و اصلا نمی شد زد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص12 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
یك روز كه ما كلاس داشتیم. ایشان ولیمهای دادند. یادم نیست برای چه بود ولی یادم هست خانم ایشان به همراه چند نفر دیگر یك آبگوشت دیزی درست كردند. خانم ایشان هم استاد ما بود. غذا را توی دانشكده درست كردندخانمشان با چند نفر دیگر آبگوشت درست كردند. بعد از كلاس ما را صدا كردند و گفتند كه هر كس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بكوبد. ما گوشتش را كوبیدم. یكی از بچهها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم. چقدر هم صمیمی. خانمشان دوغ تقسیم میكرد. خود دكتر میآمد وسط و نان پخش میكرد. توی آزمایشگاه هستهای. سر هر میزی كه كلی لوازم هستهای بود، بشقاب و بساط غذا.. اینهایی را كه من تعریف میكنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمیگذاشت. چون وقتی كه سركلاس درس بودی، باید شش دانگ حواست جمع بود. روی این قضیه خیلی جدی بودند. چقدر روی تمرینها حساس بودند. اگر كسی انجام نمیداد، كاملاً تذكر میدادند. در عین حال چقدر صمیمی بودند. اگر این چیزها نبود، در آن فضا نمیشد كار كرد. این جو صمیمانه باعث میشد كه بچهها به دنبال این رشته بروند. چون خیلیها روز اول انصراف دادند. اگر دكتر از این کارها نمیكرد، خیلیها همان اول ول میكردند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص35 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاس بودند که اگر مناسبتی پیش میآمد، دانشجویان مرا واسطه قرار میدادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمیافتاد. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص42 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
تمرینهای ایشان وحشتناک بود، ولی اصل سختگیری ایشان این بود که سر وقت حل تمرین را بگیرد. این را ما از ایشان به ارث بردیم. دانشجوهای ما مدام به ما میگویند که چرا اینطور میکنید. اگر تاریخی را معلوم میکرد آن تاریخ را نباید بچّهها عقب میانداختند؛ چه برای امتحان چه برای حل تمرین. اگر کسی میخواست تاخیر بیاندازد ایشان واقعاً ناراحت میشد. آن موقع دیگر شوخی و خنده نداشت. خیلی جدی میگفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص43 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
یکی از مسولین نظام میگفت رهبر انقلاب از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هستهای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت میتوانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید هسته ای در انگلیس و آمریکا درس خواندهاند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمیکنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرفشان نمیرود و... هر استادی را که من در عرصه هستهای دیدهام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود میگنجد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص52 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
ایشان خیلی دانشجو داشت، من یک بار آمار گرفتم. حساب کردم که مگر ایشان چند سال بود که تدریس میکرد؟ اصلا سنش چند سال بود؟ دکتر شهریاری اصلا سن آنچنانی نداشت. با این حال فقط 30 تا رساله کارشناسی ارشد داشت. 30 تا رساله خیلی زیاد است. یعنی 30 تا کارشناس ارشد هستهای شما پخش کنی تو صنعت هستهای کشور. خیلی حرف است... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص54 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
دکتر صالحی جایی نقل کرده بود که میگفتم: به زور به ایشان حقوق بدهید. اگر نگویید، خودش نمیگوید به من حقوق بدهید. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص77 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سه روز قبل از شهادت، با هم دانشگاه امام حسین(ع) بودیم. معمولا آقای دكتر آدم خندهرو و بشاش و خوشاخلاقی بود اما آن روز شدیداً بغض كرده و ناراحت بود. گفتم: آقای دكتر چیزی شده. گفت: آره یك چیزی به این آقایان گفتم. همه ناراحت شدند. خودم بیشتر ناراحت شدم. گفتم: چی شد. تعریف کرد که فرزند شهید علیمحمدی چند روز قبل خانه آنها بوده و لابلای صحبتهایش گفته كه از آن روزی كه پدر ما رفت، دیگر همه رفتند. كسی ما را تحویل نمیگیرد. همه رفتند و ما تنها و غریب شدیم. آقای دكتر میگفت: من خیلی متأثر شدم. شب به خانهمان دعوتشان كردم. چند تا از دوستان دیگر هم بودند. شنبه هم به دانشگاه امام حسین(ع) میرود و ماجرا را به یكی دو تا از دوستان میگوید و میپرسد شما به خانه دکتر علیمحمدی رفتهاید سر بزنید. آنها میگویند نه. كار داریم. دکتر به آنها گفته بود: اگر ما رفتیم، خانواده ما را تنها نگذارید. آن دوستمان خندیده و گفته بود: نه. شما پیش ما یك كتاب داری. دکتر جواب داده بود: آره. ولی علیمحمدی هم داشت.
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص112
موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
روز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود. سر كلاس که آمد چند كتاب عربی و فارسی با خودشان آورده بود. هیچ وقت دیر نمیآمد و زود هم نمیرفت. عین دو ساعت را میماند و معمولأ هم نود و نه در صد زمانش به درس میگذشت. آن روز اما حدود نیم ساعت درباره حضرت زهرا(س)صحبت کرد، نمیدانم در ذهنش چی گذشت كه یكهو شروع به گریه كرد. با صدای بلند. یك لحظه جا خوردم. اصلأ انتظار نداشتم. هیچ كس انتظار نداشت. همه خشكشان زده بود. با صدای بلند گریه میكرد. خیلی برایش سنگین بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص11 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
ایام محرم خیلی فعال بود، میگفت یاد محرم را زمین نگذاریم. كاری كرد كه ما تبلیغاتمان را گسترده كنیم. میگفت برویم كتیبه بخریم، بنر چاپ كنیم برای ایام محرم. تابلوهایی كه روی در و دیوار خورده است، کار دکتر است. دانشجوهامیگفتند كه اینها جایش اینجا نیست، جایش جای دیگر است. مثلا وقتی آمدیم همین تابلو فاطمه زهرا (س) را كه در همه اتاقها هست و روی در اتاق آقای دكتر هم هست، بزنیم، مورد شكایت بعضی از دانشجوها قرار گرفت. میگفت بعضیها میگویند اینجا جایش نیست، اما اتفاقا جایش همینجا است. باید این دانشگاه را بااهل بیت ضمانت كنیم. كه این به در و دیوار اینجا بخورد كه دانشجویان بدانند كه بهای اصلی آنها ائمه و این راه است. (حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص14 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
به زندگی شخصی دانشجوهایش به شدت اهمیت می داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج،به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگیاش را شروع کند. گفته بود هر وقت داشتی،برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمیگرداند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص15 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
دانشجوهایی که با استاد پروژه داشتند،میگفتند:امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حقالزحمه ما را بدهد. خودش میآمد میگفت: بیاییداین حقوق این ماهتان. حواسش بود که اگر یکی از بچهها متاهل است و درآمدی ندارد استاد باید به او کمک کند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص17 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
علمش بود كه خیلی برجسته بود. كسی نبود كه بالادست ایشان باشد. حتی همین الآن هم در ایران در زمینه فیزیك نوترون خیلی خیلی افراد كمی هستند كه مثل ایشان كار كرده باشند. دانشش هم از تجربه شخصی خودش و كار كردن در ایران بود، نه این كه از دانشگاه خارجی كمك گرفته باشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص48 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سنگ بنای علمی رشته کاربرد پرتوها را خودشان گذاشتند. دانه دانه رشتهها را از دانشگاههای خارج در آوردند- این را خانمشان تعریف میكرد- لیست دروس ترمیك دانشگاه را در میآوردند. مثلأ در یک کشور در این رشته پنج درس طراحی شده. در فلان كشور هم شش تا درس. در كشور دیگری این آزمایشگاه هست. اینها را كلاسه بندی كردند و یك پایه علمی برای این رشته ساختند. قبلا هیچ وقت چنین مبنای علمی نبوده است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص51 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
در تمام گرایشهای هستهای دانشجو داشت. هم در چرخه سوخت، هم در مبحث کاربرد پرتوها، هم گداخت، هم رآکتور، هم فیزیک و.... اساتید دیگری هم هستند که این طور وضعیتی دارند؛ ولی خیلی کم هستند، آن هم گاهی بهواسطه پست و سمتی است که جایی دارند. ایشان سمت نداشت. واقعا جامع بود... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص53 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
ما ابتدا با ایشان ارتباط نداشتیم. صرفا به چشم یک استاد به ایشان نگاه میکردیم. یک روز یکی از دوستان برگشت گفت: اینجا یک استادی هست که شبها تا ساعت دو بیدار است. گفتم کی؟ اصلاً تا دوی شب برای چه بیدار است؟ گفت: یک دکتر شهریاری نامی است. مینشیند مطالعه میکند، این سایت آن سایت، ژورنال های مختلف، این کتاب و آن کتاب را مطالعه میکند. چند وقتی گذشت دیدیم واقعا همین چیزی که میگویند انگار درست است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص56 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
در این شش، هفت سالی که در این دانشگاه هستم بیشتر از سه، چهار دست لباس تن دکتر شهریاری ندیدم. لباسهای تمیز، کاملاً اتو کشیده و قابل پوشیدن. امّا من در پوشش ایشان تنوعی ندیدم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص75 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
تا جلسات ششم و هفتم رابطه، استاد و شاگردی بود. بعد از آن هر وقت مشكلی پیدا میكردم یا در تصمیمگیریها به یك دو راهی میرسیدم، پیش ایشان كه میرفتم، هیچ وقت راه را به من نشان نمیداد كه این راه را برو، بهتر است. مزایای آن راه را میگفت. معایب آن را هم میگفت. اختیار را با شما میگذاشت. میگفت، شما خودتان را بهتر از هر كسی میشناسید. راحتتر میتوانید مسیرتان را انتخاب بكنید. صحبت ایشان باعث آرامش من میشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
یکسری از اساتید کمتر در دانشکده حضور دارند. دانشجوهای آنها را هم کمتر میبینید. امّا اساتیدی که بیشتر حضور دارند، دانشجوهایشان دائماً با آنها هستند. گروه کاربرد پرتوها همینطور است. پنج شنبه، جمعه، ساعت ده شب، ساعت یازده شب، ماه رمضان، شب قدر هر زمان ما از جلوی محل کار آنها رد میشدیم، میدیدیم که ماندهاند و دارند پروژههایشان را انجام میدهند. این به خاطر پشت کار خود دکتر بود. دانشجوها که ایشان را میدیدند علاقهمند میشدند به روشی که ایشان برای کسب علم داشتند و همین الگو را برمیداشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص47 موضوع : اجتماعی ، دانشگاه
سه روز قبل از شهادت، با هم دانشگاه امام حسین(ع) بودیم. معمولا آقای دكتر آدم خندهرو و بشاش و خوشاخلاقی بود اما آن روز شدیداً بغض كرده و ناراحت بود. گفتم: آقای دكتر چیزی شده. گفت: آره یك چیزی به این آقایان گفتم. همه ناراحت شدند. خودم بیشتر ناراحت شدم. گفتم: چی شد. تعریف کرد که فرزند شهید علیمحمدی چند روز قبل خانه آنها بوده و لابلای صحبتهایش گفته كه از آن روزی كه پدر ما رفت، دیگر همه رفتند. كسی ما را تحویل نمیگیرد. همه رفتند و ما تنها و غریب شدیم. آقای دكتر میگفت: من خیلی متأثر شدم. شب به خانهمان دعوتشان كردم. چند تا از دوستان دیگر هم بودند. شنبه هم به دانشگاه امام حسین(ع) میرود و ماجرا را به یكی دو تا از دوستان میگوید و میپرسد شما به خانه دکتر علیمحمدی رفتهاید سر بزنید. آنها میگویند نه. كار داریم. دکتر به آنها گفته بود: اگر ما رفتیم، خانواده ما را تنها نگذارید. آن دوستمان خندیده و گفته بود: نه. شما پیش ما یك كتاب داری. دکتر جواب داده بود: آره. ولی علیمحمدی هم داشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص112 موضوع : اجتماعی ، شهدا
با بچهها بسیار دوست بودند. دوستی صمیمی و واقعی و تا حد امکان حتما وقتی را به آنها اختصاص میدادند. بچهها به این وقت شبانه عادت کردهبودند. وقتی ساعت مقرر میرسید، دخترم بهانه حضورش را میگرفت. با پسرم محسن بازیهای مردانهای میکرد، بدون این که ملاحظهی بچگی یا توان جسمی او را داشتهباشد، به جد کشتی میگرفت و این مایه غرور محسن بود. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص91 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت
اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمیکنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا (س)گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف میکرد که خیلی ساده بود. میگفت من فکر کردم میروم در یک خانه شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. میگفت تلویزیونشان معمولی، مبلهایش ساده، فرششان معمولی. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص94 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت
یك روز كه ما كلاس داشتیم. ایشان ولیمهای دادند. یادم نیست برای چه بود ولی یادم هست خانم ایشان به همراه چند نفر دیگر یك آبگوشت دیزی درست كردند. خانم ایشان هم استاد ما بود. غذا را توی دانشكده درست كردندخانمشان با چند نفر دیگر آبگوشت درست كردند. بعد از كلاس ما را صدا كردند و گفتند كه هر كس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بكوبد. ما گوشتش را كوبیدم. یكی از بچهها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم. چقدر هم صمیمی. خانمشان دوغ تقسیم میكرد. خود دكتر میآمد وسط و نان پخش میكرد. توی آزمایشگاه هستهای. سر هر میزی كه كلی لوازم هستهای بود، بشقاب و بساط غذا.. اینهایی را كه من تعریف میكنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمیگذاشت. چون وقتی كه سركلاس درس بودی، باید شش دانگ حواست جمع بود. روی این قضیه خیلی جدی بودند. چقدر روی تمرینها حساس بودند. اگر كسی انجام نمیداد، كاملاً تذكر میدادند. در عین حال چقدر صمیمی بودند. اگر این چیزها نبود، در آن فضا نمیشد كار كرد. این جو صمیمانه باعث میشد كه بچهها به دنبال این رشته بروند. چون خیلیها روز اول انصراف دادند. اگر دكتر از این کارها نمیكرد، خیلیها همان اول ول میكردند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص35 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت
رعایت اهل منزل را زیاد میکرد. خیلی مقید بود که در مناسبتها حتما هدیهای برای اعضای خانواده بگیرد؛ حتی اگر یک شاخه گل بود. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص90 موضوع : اجتماعی ، صمیمیت
بیشترین ویژگی ایشان كه مرا جذب میكرد، نه از لحاظ علمی بود و نه چیز دیگر. فقط آن آرامشی كه در صحبتهایش بود. همیشه دوست داشتم كه هر موقعی مشكلی برایم پیش میآید، بروم با ایشان صحبت كنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : اجتماعی ، علم
سنگ بنای علمی رشته کاربرد پرتوها را خودشان گذاشتند. دانه دانه رشتهها را از دانشگاههای خارج در آوردند- این را خانمشان تعریف میكرد- لیست دروس ترمیك دانشگاه را در میآوردند. مثلأ در یک کشور در این رشته پنج درس طراحی شده. در فلان كشور هم شش تا درس. در كشور دیگری این آزمایشگاه هست. اینها را كلاسه بندی كردند و یك پایه علمی برای این رشته ساختند. قبلا هیچ وقت چنین مبنای علمی نبوده است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص51 موضوع : اجتماعی ، علم
چهار تا گرایش داریم. هر کدام از اساتید در یک گرایش قوی هستند اطّلاعاتی هم راجع به گرایشهای دیگر دارند. یک خصوصیت بارز دکتر شهریاری این بود که واقعاً در زمینههای مختلف ابراز نظر میکرد و خیلی هم اظهار نظرشان قوی بود. با ایشان به شرکتی رفتیم که در زمینه مهندسی هستهای کار میکرد. ایشان راجع به مسائلی اظهار نظر کردند که من اصلاً باورم نمیشد ایشان راجع به این مسائل هم اطّلاعات دارد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص57 موضوع : اجتماعی ، علم
جو دانشکده بعد از دکتر بالانس خود را از دست داد. دیگر تعادل نداشت. خلأ ایشان از لحاظ علمی در دانشکده احساس میشود. گرچه یک سری دانشجوی خوب تربیت کردند، ولی در یک سری جاها آدم گیر میکند که دیگر مفاتیحالجنان به کار نمی آید، باید خودقرآن باشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص66 موضوع : اجتماعی ، علم
علمش بود كه خیلی برجسته بود. كسی نبود كه بالادست ایشان باشد. حتی همین الآن هم در ایران در زمینه فیزیك نوترون خیلی خیلی افراد كمی هستند كه مثل ایشان كار كرده باشند. دانشش هم از تجربه شخصی خودش و كار كردن در ایران بود، نه این كه از دانشگاه خارجی كمك گرفته باشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص48 موضوع : اجتماعی ، علم
یکی از مسولین نظام میگفت رهبر انقلاب از من پرسیدند: ایشان چه جور آدمی بود؟ گفتم: اگر به ایشان در علم هستهای کشور نمره صد بدهیم، به بهترین نفر بعد از ایشان به زحمت میتوانیم پنجاه بدهیم. دیگران هم هستند اما نمره صد لزوما برای دانش نیست. بحث تربیت دانشجو هم هست. بعضی اساتید هسته ای در انگلیس و آمریکا درس خواندهاند. خیلی هم باسوادند، خیلی هم باهوشند، ولی دانشجو زیاد تربیت نمیکنند. به دلایل مختلف: حوصله ندارند، دانشجو طرفشان نمیرود و... هر استادی را که من در عرصه هستهای دیدهام، در تعریفی که آن مسئول نظام از دکتر شهریاری کرده بود میگنجد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص52 موضوع : اجتماعی ، علم
ما ابتدا با ایشان ارتباط نداشتیم. صرفا به چشم یک استاد به ایشان نگاه میکردیم. یک روز یکی از دوستان برگشت گفت: اینجا یک استادی هست که شبها تا ساعت دو بیدار است. گفتم کی؟ اصلاً تا دوی شب برای چه بیدار است؟ گفت: یک دکتر شهریاری نامی است. مینشیند مطالعه میکند، این سایت آن سایت، ژورنال های مختلف، این کتاب و آن کتاب را مطالعه میکند. چند وقتی گذشت دیدیم واقعا همین چیزی که میگویند انگار درست است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص56 موضوع : اجتماعی ، علم
من به خاطر این كه از علم و شخصیت ایشان استفاده كنم، به ایشان پیشنهاد دادم كه بیایید با هم یك كتاب بنویسیم. سه كتاب پیشنهاد كردم، ایشان یكی را موافقت كرد. من برای همین با ایشان ارتباط داشتم. روز آخر هم راجع به كتاب صحبت میكردیم. ایشان گفتند كه علم روزانه پیشرفت میكند، اگر این جوری بخواهی پیش بروی، این كتابی كه بیرون میآوری، علمش به روز نیست. باید همتمان را خیلی بیشتر بكنیم. صحبتهایی كردیم و اهداف بلندی ریختند و چه آرزوهایی كه پیش خودشان داشتند و ما هم داشتیم. متأسفانه فردایش همه به باد رفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص50 موضوع : اجتماعی ، علم
ایشان خیلی دانشجو داشت، من یک بار آمار گرفتم. حساب کردم که مگر ایشان چند سال بود که تدریس میکرد؟ اصلا سنش چند سال بود؟ دکتر شهریاری اصلا سن آنچنانی نداشت. با این حال فقط 30 تا رساله کارشناسی ارشد داشت. 30 تا رساله خیلی زیاد است. یعنی 30 تا کارشناس ارشد هستهای شما پخش کنی تو صنعت هستهای کشور. خیلی حرف است... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص54 موضوع : اجتماعی ، علم
میگفت من در بچگی هیچ وقت کت و شلوار نو نپوشیدم. داداشها همه از من بزرگتر بودند. هر وقت میخواستند لباس بگیرند برای آنها میگرفتند، کوچک که میشد به من میدادند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص107 موضوع : اجتماعی ، لباس
در این شش، هفت سالی که در این دانشگاه هستم بیشتر از سه، چهار دست لباس تن دکتر شهریاری ندیدم. لباسهای تمیز، کاملاً اتو کشیده و قابل پوشیدن. امّا من در پوشش ایشان تنوعی ندیدم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص75 موضوع : اجتماعی ، لباس
اساتید معمولاً دستهای هستند. یک دسته قبولشان دارند، یک دسته قبولشان ندارند. دکتر شهریاری جزو افرادی بود که محبوب بود، همه قبولشان داشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص76 موضوع : اجتماعی ، محبوبیت
آن روزی كه شهید شد، پیكرش را به دانشكده آوردند. انگار كه نزدیكترین عزیزمان را آوردهاند. همه دانشجویان شیون میكردند. وقتی كه پیكر را بلند كردند كه ببرند، ما به همدیگر گفتیم كه دكتر شهریاری دیگر اینجا نمیآید. تمام شد. آخرین باری است كه دكتر به دانشكده آمد و به ما سر زد. رفت. خیلی تكان دهنده بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص69 موضوع : اجتماعی ، محبوبیت
هیچ وقت هم شما احساس نمیكردی كه برفرض ایشان استاد است و ما كارمندهای اینجا هستیم و باید در اختیار ایشان باشیم. بیشتر مواقع خودش از آن بالا میآمد پایین. اتاقش بالا بود و ما پایین هستیم، بیشتر مواقع میآمد پایین وكارهایی كه باید انجام میداد، پاكت، نامه یا جایی باید میفرستاد، خودش میآورد پایین. یك بار نشد زنگ بزند و بگوید كه بیا من با شما كار دارم.(حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص118 موضوع : اجتماعی ، محبوبیت
دکتر شهریاری یک پیک موتوری داشتند وقتی شهید شد پیک موتوری ایشان چنان هوار میزد و گریه میکرد که ساختمان میلرزید. بنده خدا سنش هم خیلی زیاد بود. شاید پنجاه، شصت سالش بود. یک نفر رفت به او گفت که بابا تو چرا اینطور گریه میکنی آخر؟ مگر چه شده است؟ گفت شما پیک دکتر بودی حالا چرا اینطور داد میزنی؟ پسرش نبودی که اینقدر داری داد میزنی. گفت نه، دکتر شهریاری من هر وقت میرفتم از ایشان نامه بگیرم جلوی پای من بلند میشد. فردی که مثلاً هفتهای یک بار شاید در حد ده دقیقه ایشان را میدیده اینقدر از ایشان انرژی مثبت گرفته بود که بعد از شهادت ایشان اینقدر منقلب شده بود و آن طور داد میزد و از ته دل گریه میکرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص99 موضوع : اجتماعی ، محبوبیت
حدود سال 71 بود که بنده پس از اتمام کارشناسی و پایان دانشگاه، برای انجام کاری به دانشگاه رفتم. حین برگشت در داخل دانشگاه با آقامجید برخورد کردم. ایشان در آن زمان دانشجوی دکترای دانشگاه بوده و همزمان مشغول تدریس در دانشگاه بودند. با اصرار، بنده را همراه خود به منزلشان که یکی از واحدهای خوابگاه متاهلی دانشگاه بود بردند. واحد کوچکی بود. حدود 40 تا 50 متر. مقابل درب ورودی یک پذیرایی حدود 12 متری داشت. وسط پذیرایی پرده ای کشیده و آن را به دو قسمت به اصطلاح زنانه- مردانه تقسیم کرده بودند. بنده همراه ایشان در یک طرف پرده نشستیم و مشغول صحبت و طرف دیگر خانواده ایشان بودند که زحمت پذیرایی از ما با یک لیوان آب طالبی را کشیدند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص104 موضوع : اجتماعی ، مهمان
رمضان 89 افطاری بابت استاد تمامی دکتر مهمان ایشان بودیم. هر سال این ماجرا بود و خیلی هم تاکید داشتند کارها را تقسیم کنید. آن سال مهمان ایشان بودیم، گفتند: نمیگذارم کسی کاری انجام بده. یک بار هم داخل دانشکده، آبگوشت داده بودند به دانشجوها. همان جا درست کرده بودند. خانم قاسمی همسر دکتر درست کرده بودند. خودشان بالا، در نمازخانه خورده بودند، ما در آزمایشگاه. از این کار ها ایشون خیلی می کردند، بدون ریخت و پاش و در عین سادگی. مهم این بود که هر سال رمضان پیش هم باشیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص109 موضوع : اجتماعی ، مهمان
با بچهها بسیار دوست بودند. دوستی صمیمی و واقعی و تا حد امکان حتما وقتی را به آنها اختصاص میدادند. بچهها به این وقت شبانه عادت کردهبودند. وقتی ساعت مقرر میرسید، دخترم بهانه حضورش را میگرفت. با پسرم محسن بازیهای مردانهای میکرد، بدون این که ملاحظهی بچگی یا توان جسمی او را داشتهباشد، به جد کشتی میگرفت و این مایه غرور محسن بود. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص91 موضوع : اجتماعی ، ورزش
اگر به خانه ی ایشان بروید باور نمیکنید که خانه یک استاد تمام است. شبی که دکتر در منزلشان مراسم سوگواری حضرت زهرا (س)گرفته بودند، خانم من هم رفته بود. وقتی برگشته بود برای همه فامیل و دوستان تعریف میکرد که خیلی ساده بود. میگفت من فکر کردم میروم در یک خانه شبیه کاخ. تصور ایشان از یک استاد دانشگاه این بود. مثل این قبلا ندیده بودند. میگفت تلویزیونشان معمولی، مبلهایش ساده، فرششان معمولی. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص94 موضوع : اجتماعی ، ورزش
همیشه نگران شغل و آینده دانشجو بود. اگر میدید دانشجویان سال قبل فارغ التحصیل شده و هنوز شغل ندارد، شغلی برایشان پیدا می کرد یا در پروژههای خودش،از آنها استفاده میکرد. وظیفهاش نبود اما این نگرانی همیشه در ذهنش بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص16 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص22 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص24 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
همیشه پا به پای بچّهها آزمایشها را انجام میداد، در آزمایشگاه میآمد لباس میپوشید. کارهای خودش را خودش انجام میداد. بخاطر این که ایشان استاد است و ما دانشجو، کار با عناصر و عوامل خطرساز را به دانشجویان واگذار نمیکرد. نمیگفت: حالا که شما دانشجو شدی این کارها را انجام بده، برو آن را بردار، این را جا به جا کن و ... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص45 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
تا آخرین دقایق کلاس، حتی معمولا 10 دقیقه بعد از اتمام وقت مقرر، کلاس را ترک نمیکرد. گاهی حتی فرصت نمیکردند بین دو کلاس گلویی تازه کنند. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص41 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
ایشان خیلی دانشجو داشت، من یک بار آمار گرفتم. حساب کردم که مگر ایشان چند سال بود که تدریس میکرد؟ اصلا سنش چند سال بود؟ دکتر شهریاری اصلا سن آنچنانی نداشت. با این حال فقط 30 تا رساله کارشناسی ارشد داشت. 30 تا رساله خیلی زیاد است. یعنی 30 تا کارشناس ارشد هستهای شما پخش کنی تو صنعت هستهای کشور. خیلی حرف است... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص54 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
ما ابتدا با ایشان ارتباط نداشتیم. صرفا به چشم یک استاد به ایشان نگاه میکردیم. یک روز یکی از دوستان برگشت گفت: اینجا یک استادی هست که شبها تا ساعت دو بیدار است. گفتم کی؟ اصلاً تا دوی شب برای چه بیدار است؟ گفت: یک دکتر شهریاری نامی است. مینشیند مطالعه میکند، این سایت آن سایت، ژورنال های مختلف، این کتاب و آن کتاب را مطالعه میکند. چند وقتی گذشت دیدیم واقعا همین چیزی که میگویند انگار درست است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص56 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
چند سال پیش برف سنگینی در تهران آمد. ما خوابگاهی بودیم. خوابگاه نزدیک بود و ما پیاده می آمدیم. اما برف آنقدر سنگین بود، که بچههای تهرانی نتوانسته بودند بیایند. ولی دکتر شهریاری آمده بود. از ده دوازده نفر دانشجو فقط دو نفر سر کلاس بودیم. ایشان نگفت دیگران نیستند، کلاس تعطیل است.گفت: دیگران نیستند، درس نمیدهم. ولی حالا برای شما که آمدید، یک مطلب را اضافه بر درس نشانتان می دهم. رفت جعبهای را آورد. پلیمرهای هستهای رو که پرتو داده شده بود نشانمان داد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص39 موضوع : اجتماعی ، وظیفه
من به خاطر این كه از علم و شخصیت ایشان استفاده كنم، به ایشان پیشنهاد دادم كه بیایید با هم یك كتاب بنویسیم. سه كتاب پیشنهاد كردم، ایشان یكی را موافقت كرد. من برای همین با ایشان ارتباط داشتم. روز آخر هم راجع به كتاب صحبت میكردیم. ایشان گفتند كه علم روزانه پیشرفت میكند، اگر این جوری بخواهی پیش بروی، این كتابی كه بیرون میآوری، علمش به روز نیست. باید همتمان را خیلی بیشتر بكنیم. صحبتهایی كردیم و اهداف بلندی ریختند و چه آرزوهایی كه پیش خودشان داشتند و ما هم داشتیم. متأسفانه فردایش همه به باد رفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص50 موضوع : متفرقه ، آرزو
دوستی از دانشجویان یک رشته دیگر بود. به نرمافزاری که دکتر شهریاری در اختیار داشت نیاز پیدا کرده بود. گفت: دکتر شهریاری نرمافزار را میدهد؟ گفتم: جواب منفی نمیگیری.اگر ندهد،جواب قانعکننده میدهد. رفته بود و دکتر با فراغ بال داده بودند. مطالبات برخی در ازای در اختیار قرار دادن داشتههای علمی را هم دیدهایم. ایشان آنطور نبود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص19 موضوع : متفرقه ، دانشجو
زیر بار حرف زور نمیرفت. جایی برای من و چند نفر دیگر مشکلی پیش آمده بود. داشت ظلمی میشد. گفت: تا وقتی مشکل اینها حل نشود، من سر کلاس نمیروم. مشکل حل شد. همان فردا هم حل شد. سر کلاس نرفتن ایشان خیلی حرف داشت، صدا در می آورد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص20 موضوع : متفرقه ، دانشجو
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص21 موضوع : متفرقه ، دانشجو
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص23 موضوع : متفرقه ، دانشجو
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص24 موضوع : متفرقه ، دانشجو
سال دوّم کارشناسی ارشد بودم. وسط پروژه پایاننامه. ماجرای ازدواجم پیش آمد. مانده بودم چه کنم. بروم به استادم بگویم من میخواهم ازدواج کنم و پروژه بخوابد؟! میگفتم اگر یک دفعه به دکتر بگویم شاید دکتر مخالفت کند و بگوید تو اصلاً برای چه میخواهی الآن ازدواج کنی، شرایط تو الآن درست نیست، الآن وسط پروژهات است، پروژهات را میخواهی انجام ندهی چه بکنی و... خلاصه یک روز دکتر را دیدم. گفتم دکتر یک کاری با شما دارم، گفت: زود بگو میخواهم بروم. گفتم: امر خیر است. گفت: چی؟ وقتی ماجرا را فهمیدگفت: بیا برویم داخل اتاق. کار و عجله و اینها را کنار گذاشت.گفتم: من میخواهم ببینم که آیا درست است من پا پیش بگذارم اصلاً شرایط من میخورد، نمیخورد؟ دکتر از دری وارد شد که من تعجّب کردم. خیلی خوشحال شد، هیچ حرفی راجع به پروژه نزد. شروع کرد برای من از زندگی گفتن. گفت که بله خوب کاری میکنی، چون آن موقع که ما خودمان هم ازدواج کردیم هیچ چیز نداشتیم. از خانهشان گفت، از چیزهایی که داشتند گفت، گفت سقف خانهی ما موقعی که من ازدواج کردم، ترک داشت و از آن آب میچکید. من میرفتم دانشگاه و میآمدم، میدیدم یک گوشهی خانه آب جمع شده است. آن روز کلی با همدیگر صحبت کردیم. فکر میکنم یک ماه نشد ما عقد کردیم. بعد از این ماجرا هر وقت میخواست برای دیگران مثال بزند من را مثال می زد. میگفت: این را نگاه کنید یک روز با من صحبت کرد فردایش رفت دست خانمش را گرفت برد. حالا من هم، همان حرفهایی را که دکتر آن روز زد با هر کس صحبت میکنم تعریف میکنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص25 موضوع : متفرقه ، دانشجو
یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار میآورد. درس ایشان واقعا سنگین بود. جلسه ی بعد که دکتر آمد، میتوانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را میگیرم. بجای این کار آمد و معذرتخواهی کرد! گفت معذرت میخواهم اگر کدورتی پیش آمده است. این اخلاق را خیلیها ندارند... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص46 موضوع : متفرقه ، دانشجو
حدود سال 71 بود که بنده پس از اتمام کارشناسی و پایان دانشگاه، برای انجام کاری به دانشگاه رفتم. حین برگشت در داخل دانشگاه با آقامجید برخورد کردم. ایشان در آن زمان دانشجوی دکترای دانشگاه بوده و همزمان مشغول تدریس در دانشگاه بودند. با اصرار، بنده را همراه خود به منزلشان که یکی از واحدهای خوابگاه متاهلی دانشگاه بود بردند. واحد کوچکی بود. حدود 40 تا 50 متر. مقابل درب ورودی یک پذیرایی حدود 12 متری داشت. وسط پذیرایی پرده ای کشیده و آن را به دو قسمت به اصطلاح زنانه- مردانه تقسیم کرده بودند. بنده همراه ایشان در یک طرف پرده نشستیم و مشغول صحبت و طرف دیگر خانواده ایشان بودند که زحمت پذیرایی از ما با یک لیوان آب طالبی را کشیدند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص104 موضوع : متفرقه ، دانشجو
به زندگی شخصی دانشجوهایش به شدت اهمیت می داد. دوستی داشتم که موقع ازدواج،به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگیاش را شروع کند. گفته بود هر وقت داشتی،برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمیگرداند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص15 موضوع : متفرقه ، دانشجو
همیشه نگران شغل و آینده دانشجو بود. اگر میدید دانشجویان سال قبل فارغ التحصیل شده و هنوز شغل ندارد، شغلی برایشان پیدا می کرد یا در پروژههای خودش،از آنها استفاده میکرد. وظیفهاش نبود اما این نگرانی همیشه در ذهنش بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص16 موضوع : متفرقه ، دانشجو
دانشجوهایی که با استاد پروژه داشتند،میگفتند:امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حقالزحمه ما را بدهد. خودش میآمد میگفت: بیاییداین حقوق این ماهتان. حواسش بود که اگر یکی از بچهها متاهل است و درآمدی ندارد استاد باید به او کمک کند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص17 موضوع : متفرقه ، دانشجو
همیشه به دانشجوها میگفت بچهها ازدواج كنید. وقتی خانم مناسبی را میدید، میگفت: این خانم خیلی مناسب است. با خانواده و باایمان است. دو تا از بچهها كه بعد از شهادت دكتر ازدواج كردند، واسطه ازدواجشان دكتر بود. به خودم میگفت ریشهایت دارد سفید میشود، بهتر است بروی و ازدواج بكنی. من میگفتم كه دكتر سخت است. میگفت: نه. ببین من چطور ازدواج كردم و الآن چه زندگی خوبی دارم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص22 موضوع : متفرقه ، دانشجو
آن موقع که دکتر شهریاری مدیر تحصیلات تکمیلی بود، در شرایطی قرار گرفته بودیم که نیاز داشتیم حتماً کار کنیم. دکتر شهریاری آن موقع استاد درس رآکتور یک بود. رفتیم به ایشان گفتیم دکتر ما شرایط خوبی از لحاظ مالی نداریم. اگر میشود یک طوری برای ما لیست کلاسها را بنویسید که ما بتوانیم کار هم بکنیم. چند روزی درگیر این ماجرا بود. من در دوره کارشناسی هم ندیده بودم یک چنین چیزی را که یک مدیر گروه یا حتّی یک استاد معمولی بیاید و برای دانشجو وقت بگذارد و اینطور بدود برای اینکه ساعت کلاس را طوری تنطیم کند که دانشجو بتواند کار هم بکند شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص26 موضوع : متفرقه ، دانشجو
هر وقت که با دکتر درس داشتیم، از اول ترم واقعا درگیر بودیم. حسابی کار میکشید. مدام در حال تمرین حل کردن بودیم. میگفت: من میخواهم شما این ها را بلد باشید. هر کس تمرینها را نگاه می کرد میگفت:تمرین های شما هر کدام در حد یک پروژه است. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص32 موضوع : متفرقه ، دانشجو
واقعا می گذاشت سر کلاس سوال بپرسیم.حتی یه موقع اگرمنبع طرح سوال یا اشکال را نشان میدادیم، می خواند و میپذیرفت. میگفت: حرفی که میزنید جالب است. یک چیزی هم ما یاد گرفتیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص33 موضوع : متفرقه ، دانشجو
سوال های امتحان استاد آنقدر سخت بود که خودش هم می دانست از روی هیچ کتابی نمیشد نوشت.در کلاس را می بست و میرفت بیرون. می دانست که نمیتوانیم از روی چیزی بنویسیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص34 موضوع : متفرقه ، دانشجو
برای درس خیلی اهمیت قائل بود.یک هفته سهشنبه تعطیل بود،چهار شنبه کلاس داشتیم،پنجشنبه و جمعه هم تعطیل بود. میخواستیم چهار شنبه را هم تعطیل کنیم. ترم اول بود، از طرف بچهها نماینده شدم، این موضوع را مطرح کنم.گفتم: آقای دکتر اگه اجازه بدهید چهار شنبه نیاییم. ایشون واقعا عصبانی شد. گفت:نه، این چه حرفیه میزنین. دانشجو باید باشه، معنی نداره، حالا تعطیلی بین تعطیلی خورده، بخوره. باید بیاین سرکلاس. به شدت از گفتن این پیشنهاد پشیمانم کرد. گفتم: آقای دکتر من نماینده بچهها بودم. خیلی با قاطعیت گفتن: خواهش میکنم دیگه نماینده این گونه امور بچهها نباش... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص36 موضوع : متفرقه ، دانشجو
ساعت دو تا چهار با ایشان کلاس دکتری داشتیم. چهار نفر بودیم. ساعت یک ربع به دو از من پرسید: بچهها آمدهاند؟گفتم: بله. یک ربع زودتر آمد سر کلاس. از ساعت یک ربع به دو تا یک ربع به شش سر کلاس بودیم. جانانه وقت می گذاشت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص37 موضوع : متفرقه ، دانشجو
چند سال پیش برف سنگینی در تهران آمد. ما خوابگاهی بودیم. خوابگاه نزدیک بود و ما پیاده می آمدیم. اما برف آنقدر سنگین بود، که بچههای تهرانی نتوانسته بودند بیایند. ولی دکتر شهریاری آمده بود. از ده دوازده نفر دانشجو فقط دو نفر سر کلاس بودیم. ایشان نگفت دیگران نیستند، کلاس تعطیل است.گفت: دیگران نیستند، درس نمیدهم. ولی حالا برای شما که آمدید، یک مطلب را اضافه بر درس نشانتان می دهم. رفت جعبهای را آورد. پلیمرهای هستهای رو که پرتو داده شده بود نشانمان داد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص39 موضوع : متفرقه ، دانشجو
دكتر خیلی استاد سختگیری بود. بیرون كلاس، بگو بخند و شوخ بود ولی سر كلاس خیلی جدی بود. خیلی تمرین میداد. در درس بسیار انسان مسلطی بود. اگر شما از بچههای ورودی جدید بپرسید كه جزوه دینامك رآكتور چه كسی را میخواهند. همه میگویند جزوه دینامیك رآكتور دكتر شهریاری. چون واقعأ روی درس مسلط بود. با اینكه استاد ما كس دیگری بود و خیلی هم وارد بود ولی ما از جزوههای دكتر شهریاری استفاده میكردیم. استاد تكی بود . شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص40 موضوع : متفرقه ، دانشجو
از اساتید دیگر میخواست بیایند آن قسمتهای درس را که کار کردهاند یا بهتر بلدند، آنها بگویند. حتی دانشجوهای دکتری میآمدند یک جاهایی را میگفتند. گاهی در یک ترم مطلبی را سر کلاس ارائه داده بودیم، ترم بعد میگفت بیایید برای دانشجوهای بعدی همانها را ارائه بدهید. اینطور از بچّهها استفاده میکرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص44 موضوع : متفرقه ، دانشجو
همیشه پا به پای بچّهها آزمایشها را انجام میداد، در آزمایشگاه میآمد لباس میپوشید. کارهای خودش را خودش انجام میداد. بخاطر این که ایشان استاد است و ما دانشجو، کار با عناصر و عوامل خطرساز را به دانشجویان واگذار نمیکرد. نمیگفت: حالا که شما دانشجو شدی این کارها را انجام بده، برو آن را بردار، این را جا به جا کن و ... شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص45 موضوع : متفرقه ، دانشجو
آن روزی كه شهید شد، پیكرش را به دانشكده آوردند. انگار كه نزدیكترین عزیزمان را آوردهاند. همه دانشجویان شیون میكردند. وقتی كه پیكر را بلند كردند كه ببرند، ما به همدیگر گفتیم كه دكتر شهریاری دیگر اینجا نمیآید. تمام شد. آخرین باری است كه دكتر به دانشكده آمد و به ما سر زد. رفت. خیلی تكان دهنده بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص67 موضوع : متفرقه ، دانشجو
هیچ وقت ته کلاسش نمیگفتیم استاد وقت تمام شد، خسته نباشید. سر کلاس دکتر شهریاری هیچ وقت این حرفها را نمی زدیم و اصلا نمی شد زد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص12 موضوع : متفرقه ، دانشجو
تا جلسات ششم و هفتم رابطه، استاد و شاگردی بود. بعد از آن هر وقت مشكلی پیدا میكردم یا در تصمیمگیریها به یك دو راهی میرسیدم، پیش ایشان كه میرفتم، هیچ وقت راه را به من نشان نمیداد كه این راه را برو، بهتر است. مزایای آن راه را میگفت. معایب آن را هم میگفت. اختیار را با شما میگذاشت. میگفت، شما خودتان را بهتر از هر كسی میشناسید. راحتتر میتوانید مسیرتان را انتخاب بكنید. صحبت ایشان باعث آرامش من میشد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : متفرقه ، دانشجو
یك روز كه ما كلاس داشتیم. ایشان ولیمهای دادند. یادم نیست برای چه بود ولی یادم هست خانم ایشان به همراه چند نفر دیگر یك آبگوشت دیزی درست كردند. خانم ایشان هم استاد ما بود. غذا را توی دانشكده درست كردندخانمشان با چند نفر دیگر آبگوشت درست كردند. بعد از كلاس ما را صدا كردند و گفتند كه هر كس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بكوبد. ما گوشتش را كوبیدم. یكی از بچهها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم. چقدر هم صمیمی. خانمشان دوغ تقسیم میكرد. خود دكتر میآمد وسط و نان پخش میكرد. توی آزمایشگاه هستهای. سر هر میزی كه كلی لوازم هستهای بود، بشقاب و بساط غذا.. اینهایی را كه من تعریف میكنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمیگذاشت. چون وقتی كه سركلاس درس بودی، باید شش دانگ حواست جمع بود. روی این قضیه خیلی جدی بودند. چقدر روی تمرینها حساس بودند. اگر كسی انجام نمیداد، كاملاً تذكر میدادند. در عین حال چقدر صمیمی بودند. اگر این چیزها نبود، در آن فضا نمیشد كار كرد. این جو صمیمانه باعث میشد كه بچهها به دنبال این رشته بروند. چون خیلیها روز اول انصراف دادند. اگر دكتر از این کارها نمیكرد، خیلیها همان اول ول میكردند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص35 موضوع : متفرقه ، دانشجو
یک سوال از ایشان پرسیدم. سوال جالبی هم بود. نگاهی کرد و گفت: من فکر کنم. بعدها متوجه شدم ایشان دو هفته روی این سوال وقت گذاشتهاند. بعدا که مرا دید گفت جواب رو داد. من آن روز رضایت ایشان را دیدم. واقعا افتخار می کردم که من این سوال را از دکتر شهریاری پرسیدهام. می شد دکتر مثل بعضی دیگر سوالی که جوابش را نمیداند بپیچاند. ولی گفت: من باید فکر کنم و رفت فکر کرد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص38 موضوع : متفرقه ، دانشجو
آنقدر مقید به نظم و حضور منظم در کلاس بودند که اگر مناسبتی پیش میآمد، دانشجویان مرا واسطه قرار میدادند تا رضایت دکتر را در تعطیلی جلب کنم که خیلی از اوقات وساطت من هم کارگر نمیافتاد. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص42 موضوع : متفرقه ، دانشجو
تمرینهای ایشان وحشتناک بود، ولی اصل سختگیری ایشان این بود که سر وقت حل تمرین را بگیرد. این را ما از ایشان به ارث بردیم. دانشجوهای ما مدام به ما میگویند که چرا اینطور میکنید. اگر تاریخی را معلوم میکرد آن تاریخ را نباید بچّهها عقب میانداختند؛ چه برای امتحان چه برای حل تمرین. اگر کسی میخواست تاخیر بیاندازد ایشان واقعاً ناراحت میشد. آن موقع دیگر شوخی و خنده نداشت. خیلی جدی میگفت. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص43 موضوع : متفرقه ، دانشجو
یکسری از اساتید کمتر در دانشکده حضور دارند. دانشجوهای آنها را هم کمتر میبینید. امّا اساتیدی که بیشتر حضور دارند، دانشجوهایشان دائماً با آنها هستند. گروه کاربرد پرتوها همینطور است. پنج شنبه، جمعه، ساعت ده شب، ساعت یازده شب، ماه رمضان، شب قدر هر زمان ما از جلوی محل کار آنها رد میشدیم، میدیدیم که ماندهاند و دارند پروژههایشان را انجام میدهند. این به خاطر پشت کار خود دکتر بود. دانشجوها که ایشان را میدیدند علاقهمند میشدند به روشی که ایشان برای کسب علم داشتند و همین الگو را برمیداشتند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص47 موضوع : متفرقه ، دانشجو
یكی از مسئولینگفت: خانم دكتر بالاخره دكتر امر به معروف میكرد یا نمیكرد؟ گفتم امر به معروف دكتر این بود كه اگر سه تا دانشجو داشت که دو تایشان فكلی بودند و یكی ریش داشت،جلوی پای هر سه تا بلند میشد. برایش فرقی نمیكرد كه فكلی است یا چادری. هر كس به دفترش میآمد، جلوی پایش بلند میشد. جواب سؤالات و مشكلاتشان را یك جور میداد. اگر به این میگفت دخترم. به آن هم میگفت دخترم. سر اذان هم كه تكبیر میگفتند، نمیگفت بروید نماز؛ همانجا آستینهایش را بالا میزد. بدون هیچ حرفی. این منتهای امر به معروف است. بچهها میدیدند كه چكار باید بكنند. یكیشان میگفت كه ما هم برویم و نماز بخوانیم. همین بچه فكلی را من سال بعد در نمازخانه دیدم. نماز اول وقتش به راه بود و قرآن بعد از نمازش هم. (همسر شهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص4 موضوع : متفرقه ، دانشجو
سالن مجلس عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی كه من سر كلاس درسم این را برای بچهها تعریف میكنم، میبینم كه بچههای الآن اصلأ در مخیلهشان نمیگنجد. وقتی كه ما ازدواج كردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دكتر گفت میخواهی خانه بگیرم؟ گفتم: نه. خوابگاه خوب است. تأسیساتش هم مجانی است. من با لباس عروس از پلههای خوابگاه بالا رفتم. یك سوئیت كوچك متأهلی داشتیم. آقای دكتر صالحی - وزیر امور خارجه- كه تا پارسال رئیس سازمان انرژی اتمی بود، استاد ما بودند. ایشان با خانمشان، آقای دكتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یك سفره كوچولو انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه كوچك خوابگاهی پذیرایی كردیم. بعد هم دوتایی نشستیم و راجع به مسائل هستهای صحبت كردیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص80 موضوع : متفرقه ، دانشجو
هیچ وقت هم شما احساس نمیكردی كه برفرض ایشان استاد است و ما كارمندهای اینجا هستیم و باید در اختیار ایشان باشیم. بیشتر مواقع خودش از آن بالا میآمد پایین. اتاقش بالا بود و ما پایین هستیم، بیشتر مواقع میآمد پایین وكارهایی كه باید انجام میداد، پاكت، نامه یا جایی باید میفرستاد، خودش میآورد پایین. یك بار نشد زنگ بزند و بگوید كه بیا من با شما كار دارم.(حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص118 موضوع : متفرقه ، دانشجو
بیشترین ویژگی ایشان كه مرا جذب میكرد، نه از لحاظ علمی بود و نه چیز دیگر. فقط آن آرامشی كه در صحبتهایش بود. همیشه دوست داشتم كه هر موقعی مشكلی برایم پیش میآید، بروم با ایشان صحبت كنم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص18 موضوع : متفرقه ، دانشجو
آن روزی كه شهید شد، پیكرش را به دانشكده آوردند. انگار كه نزدیكترین عزیزمان را آوردهاند. همه دانشجویان شیون میكردند. وقتی كه پیكر را بلند كردند كه ببرند، ما به همدیگر گفتیم كه دكتر شهریاری دیگر اینجا نمیآید. تمام شد. آخرین باری است كه دكتر به دانشكده آمد و به ما سر زد. رفت. خیلی تكان دهنده بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص67 موضوع : متفرقه ، شهادت
یک بار برای کاری رفتم پیش دکتر. کارم که تمام شد، گفت: دهنت چقدر قرصه؟ به شوخی گفتم: حرفی را بزنید، اگر پخش نکردم، قرص است. گفت: اگه دیگه ما رو ندیدی، ما رو حلال کن. گفتم: یعنی چی دکتر؟ شما هم مثل دکتر علیمحمدی؟! گفت: حالا.... چند وقت بعد که رفتم دکتر را ببینم گفت: زود این کارا رو جمع جور کن تا من زندهام، یه مقاله با هم بدیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص108 موضوع : متفرقه ، شهادت
نمیدانم شما سر مزارشان رفتهاید یا نه. هر موقع كه بروی امكان ندارد كمتر از چهار پنج نفر سر مزارشان باشند. ایستادهام و نگاه كردهام. افراد عبوری كه میخواهند به زیارت بروند، اول میآیند، فاتحه میخوانند و بعد به زیارت میروند. پیش خودم میگویم كه اگر خدا بخواهد به كسی رحمت بكند، اینجوری رحمتش میكند. خیلی اوقات شده كه گوشهای ایستاده و نگاه كردهام. برایم جالب بود. چهار نفر، پنج نفر همیشه هستند. صفی است كه در طول روز تمام نمیشود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص110 موضوع : متفرقه ، شهادت
آن روزی كه شهید شد، پیكرش را به دانشكده آوردند. انگار كه نزدیكترین عزیزمان را آوردهاند. همه دانشجویان شیون میكردند. وقتی كه پیكر را بلند كردند كه ببرند، ما به همدیگر گفتیم كه دكتر شهریاری دیگر اینجا نمیآید. تمام شد. آخرین باری است كه دكتر به دانشكده آمد و به ما سر زد. رفت. خیلی تكان دهنده بود. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص69 موضوع : متفرقه ، شهادت
یكی از این دوستان آقای دكتر میگفت: یك روز جمعه رفته بودیم پیادهروی و بعدش هم زیارت امامزاده صالح. دكتر شهریاری گفته بود: خوش به حال این شهدا كه اینجا هستند. دوست ایشان گفتند: چطور؟ گفتند آخر اینجا هركس كه میآید زیارت و سیاحت و دوری بزند برای اینها هم فاتحهای میخواند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص111 موضوع : متفرقه ، شهادت
در مجلس ختمی كه برای دکتر در مسجد دانشگاه گرفتند، یك آقای سیاهچهره و لاغر اندامی بودکه ایستاده بود كنار كسانی كه برای ختم میایستند. ایشان آخرهای ختم غش كرد و آمبولانسی از طرف دانشگاه آمد و ایشان را برد. بعدها فهمیدیم كه ایشان كسی بوده است كه دكتر شهریاری به اوكمك كرده بودند و برای ایشان خانه ساخته بودند. فهمیده بود كه دكتر شهید شده است، آمده بود در مجلس ختم ایشان كه بگوید دكتر این كارها را برای من كرده است. هیچكس نمیدانست كه دكتر چنین كاری كرده است. حتی اقساط خانه را هم خود دكتر داشت میپرداخت. (حاج غلام؛ خدماتی) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص29 موضوع : متفرقه ، شهادت
دکتر شهریاری یک پیک موتوری داشتند وقتی شهید شد پیک موتوری ایشان چنان هوار میزد و گریه میکرد که ساختمان میلرزید. بنده خدا سنش هم خیلی زیاد بود. شاید پنجاه، شصت سالش بود. یک نفر رفت به او گفت که بابا تو چرا اینطور گریه میکنی آخر؟ مگر چه شده است؟ گفت شما پیک دکتر بودی حالا چرا اینطور داد میزنی؟ پسرش نبودی که اینقدر داری داد میزنی. گفت نه، دکتر شهریاری من هر وقت میرفتم از ایشان نامه بگیرم جلوی پای من بلند میشد. فردی که مثلاً هفتهای یک بار شاید در حد ده دقیقه ایشان را میدیده اینقدر از ایشان انرژی مثبت گرفته بود که بعد از شهادت ایشان اینقدر منقلب شده بود و آن طور داد میزد و از ته دل گریه میکرد.
شهید دکتر مجید شهریاری
کتاب شهید علم، جلد اول، ص99
موضوع : متفرقه ، شهادت
در تمام طول زندگی حتی در آخرین شب و شب پیش از شهادت ایشان، تا هر وقت که طول میکشید برای شام منتظر دکتر میماندم. شبی در خوابگاه آبگوشت درست کرده بودم، طبق عادت ساعت 10 شب آقای دکتر آمدند. گفتم: نان نداریم اگر میشود از سرایداری نان بگیرید. گفت: عزیز! حاضرم تمام شهر را این وقت شب برای نان بگردم، ولی مرا در خانه کسی نفرست. آن شب آبگوشت را بدون نان خوردیم. بهرغم مضیقه مالی مطلقا نه من و نه ایشان به خودمان اجازه نمیدادیم حتی از نزدیکان کمک بگیریم. (همسرشهید) شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص92 موضوع : متفرقه ، غذا
ساعت دوازده که کلاس تمام می شد .می گفتم ،آقا مجید بیا برویم ناهار.به نوعی می پیچاند که حالا تو برو من هم می آیم. من می دانستم که می خواهد به نماز اول اول وقت برسد. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص126 موضوع : متفرقه ، غذا
رمضان 89 افطاری بابت استاد تمامی دکتر مهمان ایشان بودیم. هر سال این ماجرا بود و خیلی هم تاکید داشتند کارها را تقسیم کنید. آن سال مهمان ایشان بودیم، گفتند: نمیگذارم کسی کاری انجام بده. یک بار هم داخل دانشکده، آبگوشت داده بودند به دانشجوها. همان جا درست کرده بودند. خانم قاسمی همسر دکتر درست کرده بودند. خودشان بالا، در نمازخانه خورده بودند، ما در آزمایشگاه. از این کار ها ایشون خیلی می کردند، بدون ریخت و پاش و در عین سادگی. مهم این بود که هر سال رمضان پیش هم باشیم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص109 موضوع : متفرقه ، غذا
میگفت من در بچگی هیچ وقت کت و شلوار نو نپوشیدم. داداشها همه از من بزرگتر بودند. هر وقت میخواستند لباس بگیرند برای آنها میگرفتند، کوچک که میشد به من میدادند. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص107 موضوع : متفرقه ، نوجوانی
دکتر برایمان تعریف کرده بود که کلاس اول یا دوم دبستان که بوده موقع املا نوشتن یکی از همکلاسیها از روی دست دکتر تقلب میکرده. دکتر میگفت: من لجم در می آمد که چرا کسی که درسش خوب نیست، باید نمره اش اندازه من بشود؟ میگفت: من عمدا بعضی کلمات را غلط می نوشتم تا او هم غلط بنویسد و تنبیه بشود. خودم هم قبل از این که دفترم را به معلم بدهم سریع غلطها را پاک میکردم. شهید دکتر مجید شهریاری کتاب شهید علم، جلد اول، ص105 موضوع : متفرقه ، هوشمندی
منبع : کتاب هفت قطره قرارگاه پدافند هوایی خاتم الانبیاء(ص)