شهید محمدحسین تخم کار

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

کد شهید : 6704234

نام : محمدحسین‌

نام خانوادگی : تخم‌کار

نام پدر : حاجی‌محمد

تاریخ تولد :

محل تولد : بیرجند

تاریخ شهادت : 1367/02/14

مکان شهادت :

تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت :


خاطرات

دفعه اوّلی که محمّدحسین تخمکار می خواست به جبهه اعزام شود به دلیل کمی سنّ و کوتاهی قد ایشان را به جبهه اعزام نمی کردند . ایشان به خاطر اینکار خیلی ناراحت شده و گریه کردند . با اصرار زیادی که کردند سرانجام توانستند از طریق جهادسازندگی به جبهه اعزام شوند . وقتی از جبهه برگشت به ایشان گفتم : مادر جان حالا که جبهه رفتی بزرگ شدی . ایشان خندید و گفت : نمی بینید که چقدر بزرگ شده ام .

یک شب در ایام ماه مبارک رمضان خوابی دیدم که در وسط منزل ما درختی سبز شده است و در همان شب توسط فردی قطع شد . من از این عمل خیلی ناراحت شدم . بعد از گذشت مدتی دیدم شاخه از زیر ریشه درخت در حال روییدن است و خیلی زود بزرگ شد بعد از پایان ماه مبارک رمضان خبر شهادت فرزندم محمد حسین را به من دادند . تعبیر خواب چنین شد که فرزندم همان درخت قطع شده بود و شاخه ای که بعداً بوجود آمد فرزندی است که از ایشان به یادگار مانده است .

به خاطر دارم قبل از انقلاب بود و ما مشکل بی آبی داشتیم و در خانه آب نبود باید از قنات آب می آوردیم و راه هم دور بود . دیدم یک روز فرزندم محمدحسین که بسیار کوچک بود دو تا حلب هفده کیلویی خالی را با طناب و چوب به هم وصل کرده است و به دوش انداخته است و می خواهد برود آب بیاورد واقعا صحنه ی جالبی بود که هرگز از ذهنم بیرون نمی رود .

یادم هست ایام ماه مبارک رمضان بود که یک شب خواب دیدم وسط حیاطمان یک درخت سر سبز روئیده است یک نفر آمد و آن را قطع کرد و بعد از چند لحظه یک جوانه ی کوچکی از همان جا روئیده شد که از خواب بیدار شدم و پیش روحانی محلمان رفتم تا این خواب را تعبیر کند . به من گفت : فرزندی هم در جبهه دارید گفتم بله گفت آیا همسر هم دارد گفتم بله . گفت : این درخت قطع شده همان پسرت است که به شهادت می رسد و آن جوانه که جای آن درخت روئیده فرزندی است که خدا به پسرتان می دهد . بعد از چند روز خبر شهادت فرزندم را آوردند و عروسم که حامله بود فارغ شد. [۱]

پانویس

  1. یاران رضا

نگارخانه تصاویر