شهید محمد ساده
کد شهید: 6518951 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : مشهد نام خانوادگی : ساده تاریخ شهادت : 1365/10/20 نام پدر : رجبعلی مکان شهادت : شلمچه
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار : بهشترضا
خاطرات
شبب چهارشنبه در منزل شهید علی اکبر زاده یکی از شهدای محل بود مراسم به خوبی و با شور و حا لبسیار برگزار شد . بعد از مراسم پذیرایی از حضار که توسط بچه های پایگاه شهید مطهری انجام شد پس از مراسم همه خداحافظی کردند و چند نفر از بچه ماندند و قرار گذاشتیم که به حرم مطهر امام رضا (ع) برویم . من و محمد و بچه های بسیجی دیگر به طرف به طرف چهارراه کلانتری رفتیم . یکی از بچه ها پیشنهاد داد که اول برویم و فالوده بخوریم . همگی موافقت نمودیم. آنجا به بچه ها خیلی خوش گذشت . بعد از صرف فالوده بچه ها به خاطر اینکه در خوردن زیاده روی کرده بودن قید رفتن به حرم امام رضا(ع) را زدند ولی محمد چون به قصد زیارت امام خود آمده بود به طرف حرم حرکت کرد . در اوایل سال 58 که مردم برای دیدن امام به قم می رفتند ما نیز رفتیم . محمد روی سنگ بلندی ایستاده بود و با ورود امام شعار ما همه سرباز توییم خمینی ، گوش به فرمان توییم خمینی را سر داد و جمعیت با او هم صدا شدند و این شعار را تکرار کردند. هرگاه منزل می آمد و هنگامی که خواب بودیم سجاده را پهن می کرد و نماز و دعا می خواند و را ز و نیاز می کرد .یک شب در ماه رمضان در خانه ما بود هر کار کردم که او را آن شب نگه دارم نتوانستم .چون می خواست به حرم برود شبی دیگر هم که در خانه ما بود برایش رخت خواب پهن کردم که بخوابد چند لحظه بعد که به اتاقش رفتم دیدم رخت خواب را جمع کرده و نماز می خواند . سال 1360 بود که پسرم محمد یک روز پیش من آمد و گفت: آیا به من اجازه می دهید که در یکی از اتاقها کتابخانه ای دایر کنم ؟ و دوستانم اینجا بیایند . و من به او گفتم : که باید موضوع را با پدرت درمیان بگذاری او نیز همین کار را کرد و پدرش به او اجازه داد . او بقدری خوشحال شد که فورا اتاق مورد علاقه اش را تمیز کرد و روز بعد دوستانش آمدند و آنجا را با وسلئل تزئینی و عکسهایی از امام و رجایی ، باهنر ، بهشتی، و مطهری و احادیث تزئین نمودند و کتابخانه خود را دایر نمودند . بعد از یک ماه که تولد امام زمان (عج) فرا رسید او به پدرش گفت : پدر جان میشود مقداری شیرینی بخرید ما می خواهیم جشن بگیریم . پدرش برایشان شیرینی گرفت . دوستان او در روز میلاد امام زمان به منزل ما آمدند . جلوی خانه مان شیرینی بین مردم پخش کردند و از این کار خیلی راضی بودند.[۱]