شهید محمد عبیری فرزند محمداسماعلی
| محمد عبیری | |
|---|---|
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | نیشابور |
| شهادت | ۱۳۶۳/۱۲/۲۲ |
| سمتها | رزمنده |
| جنگها | جنگ ایران و عراق |
| تحصیلات | نامشخص |
| خانواده | نام پدرمحمد اسماعیل |
خاطرات
پیش بینی شهادت
موضوع پيش بيني شهادت
راوی محمد طیبی
متن کامل خاطره
مادر بزرگ شهید سحرخیز است . روزی برای نماز بیدار می شود در حالی که حسن برادر عقب مانده شهید خوابیده است . مادر بزرگ می بیند که گنجشکی پرواز می کند با خود می گوید : معلوم نیست محمد شهید شده یا مفقود شده است . گنجشک کوچک روی حسن می نشیند و دوباره روی بام می رود و دور بچه ها پرواز کرده و روی حسن می نشیند . سه بار این کار تکرار می شود . مادر بزرگ می گوید : این روح محمد است که شهید شده ، دیگر پرنده را نمی بیند .
لحظه و نحوه شهادت
موضوع لحظه و نحوه شهادت
راوی محمد اسماعیل مروی
متن کامل خاطره
در حمله بدر در اواسط روز رزمندگان با پاتک سنگین دشمن روبرو شدند . و به علت کمبود مهمات و نیرو و خستگی از شب گذشته برادران قادر به دفاع به دفاع نبودند از طرفی فرمانده نیز در میان رزمندگان دیده می شه در همین گیر ودار یکی از دوستان با صدای بلند فریاد زد فرمانده از دور می آید محمد به اتفاق دوستش به طرف فرمانده دویدند به یک متری فرمانده نرسید بودند که یک گلوله خمپاره متقیما روی فرمانده فرود آمد و او شهید شد و محمد در اثر اصابت ترکش ناشی از اصابت گلوله خمپاره به شهادت رسید و به سبب شدت آتش بچه ها نتوانستند ایشان را به عقب برگردانند .
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی نرجس قادری
متن کامل خاطره
به خاطر دارم می گفت : من می خواهم برای پیروزی اسلام به جبهه بروم . من شهادت را افتخار می دانم . همسایه ها می گفتند : تو سن زیادی نداری . می خواهی مادر و پدرت را رها کنی ؟ و به جبهه بروی ؟ او می گفت : خدا هست و نگهدار پدر و مادرم است . من امام را تنها نمی گذارم . می خواهم در رکاب امام حسین (ع) شهید شوم . و هدفم اسلام و پیروزی اسلام است .
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی علی عبیری
متن کامل خاطره
یکبار من به محمد گفتم : این جبهه رفتن تو برای تو خطر دارد و شاید یک طوری شدی او در جواب گفت : خوب عیبی ندارد مگر خون من از دیگران که رفتند و جانشان را دادند رنگین تر است .
عشق به جهاد
موضوع عشق به جهاد
راوی محمد اسماعیل عبیری
متن کامل خاطره
محمد خیلی علاقه به رفتن به جبهه داشت . من می گفتم : نرو می گفت : من نروم چه کسی برود او گفت : برای پیروزی اسلام و یاری امام به جبهه می روم و افتخار من رفتن به جبهه است .
خواب و رویای شهید
موضوع خواب و روياي شهيد
راوی سید علی نژاد هاشمی
متن کامل خاطره
محمد خواب دیده بود که در آن به حضور امام زمان (عج) شرفیاب شده و ایشان فرموده بودند از میان چندین تسبیح (که آنجا آویزان بود) اگر دستش به تسبیح سبز رنگ برسد به مقام شهادت نائل می شوی و این مقدمه ای برای شهادت طلبی وی بود .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی نرجس قادری
متن کامل خاطره
یک شب خواب دیدم که در خانه نشسته ام و محمد وارد شد و به او گفتم : کجا بودی ! دنبالت می گشتم؟او گفت : جبهه بودم . گفتم : چرا ما را رها گردی و رفتی؟گفت : باید می رفتم . برای چه ناراحتی؟اگر من نمی رفتم پس چه کسی می رفت . این جمله را سه بار تکرار کرد .
خواب و رویای دیگران درمورد شهید
موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی نرجس قادری
متن کامل خاطره
یک شب خواب دیدم که محمد در یک جای با صفا و سر سبزی است و روی یک بلندی ایستاده به او گفتم : رسم رفاقت این نیست که من را با خودت نبری او گفت : من نمی توانستم ترا ببرم هر چه دستم را دراز کردم که محمد دستم را بگیرد دستم به او نرسید
خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
موضوع خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی نرجس قادری
متن کامل خاطره
یک شب خواب دیدم که محمد را درون تابوتی نزدیک حرم گذاشته اند . رفتم جلو داخل تابوت را نگاه کردم،صورتش را دیدم که نورانی و سفید است . فهمیدم که محمد شهید شده است .
حرمت والدین
موضوع حرمت والدين
راوی نرجس قادری
متن کامل خاطره
وقتی محمد را به مشهد برای آموزش غواصی آورده بودند به نیشابور برای دیدن ما آمد . شیرینی خریده بود و برای دیدن پدرش که نگهبان بیمارستان بود به بیمارستان رفته بود . پدرش به برو و مادرت را هم ملاقات کن . خیلی نگران توست . پیش من آمد و قتی او را دیدم گفتم مجروح شده ای که آمدی ؟ او گفت نه مارا برای زیارت به مشهد آورده بودند . برای همین گفتم : بیا یم و از شما خبر بگیرم . او صبح می رفت به مشهد و بعد از ظهر می آمد نیشابور . وقتی می آمد من می دیدم که لباس هایش خیس است . از خودش می گفت : با بچه ها آب بازی می کردیم لباسهایم را خیس کردند اما بعد ها متوجه شدم او برای آموزش غواصی به مشهد آمده بوده است.[۱]
پانویس