شهید محمد نقدی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

مشخصات کد شهید: 2002446 تاریخ تولد : نام : محمد محل تولد : کاشمر نام خانوادگی : نقدی تاریخ شهادت : 0621/00/41 نام پدر : علیاکبر مکان شهادت : شلمچه تحصیالت : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدامسئولیت : رزمنده گلزار : خاطرات عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و رویاي دیگران درمورد شهید راوی فاطمه صادقی متن کامل خاطره مدتى بعد از شهادت دمحم همیشه از خودم مىپرسیدم که آیا فرزندم تشنه به شهادت رسیده است آیا نکیر و منکر از او سؤال کردند چه وضعیتى داشته است در همین افکار به سر مىبردم که یک شبى خواب دیدم اسب سوارى وارد خانه ما شد و از نورش منزل و منطقهمان روشن شد بعد سالم کرد و گفت چرا شما ناراحت هستید گفتم، مىخواستم بدانم شهدا آیا در شب اول قبر پرسش و پاسخ هم دارند نکیر و منکر آنها را اذیت نمىکنند پسرم با لب تشنه شهید شده؟ گفت مادر، زمانیکه شهید خونش بر زمین مىریزد گناهانش آمرزیده مىشود و در شب اول قبر نکیر و منکر مىآیند پنج تن مىآیند و حضرت على علیه السالم سؤال مىکنند شما براى چه و در چه راهى شهید شدهاید همان قدر که مىگویند براى امر به معروف و نهى از منکر و به خاطر لبیک به نداى امام دیگر آزاد مىکنند و مىگویند درهاى بهشت باز است و وارد بهشت شوید و ما وارد بهشت شدیم. عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و رویاي دیگران درمورد شهید راوی فاطمه صادقی متن کامل خاطره عالوه بر فرزندم که شهید شده بود دامادمان نیز مفقود بود و این مسأله که از او هیچ خبرى نبود ما را خیلى آزار مىداد و ناراحت مىکرد یک شب فرزند عزیزم دمحم را خواب دیدم که وارد خانه شد و گفت مادر شما براى چه این قدر بىطاقتى مىکنید شما که صبرتان زیاد است گفتم خوب مادر من غصه شهادت تو را ندارم همین شوهر خواهرت عبدا... مفقود شده است و نمىدانم چکار کنم گفت شما این قدر ناراحتى نکنید اجر مفقود بیشتر از شهیدى که مفقود نیست شما باید صبر کنید شهیدان که زندهاند و در نزد خداوند روزى مىخورند مفقودها نیز آنهایى که در دست بعثىها اسیرند تا مدتى دیگر مىآیند و آزاد مىشوند آنهایى هم که مثل داماد ما عبدا... عبدالرحیم الهى شهید شدهاند تا ده سال دیگر استخوان هایشان را مىآورند صبر باید کرد قا هم همان طور شد بعد از ده سال تعدادى استخوان برایمان آوردند. اجرتان با خداوند است و از خواب بیدار شدم و دقی عنوان بدون موضوع موضوع بدون موضوع راوی فاطمه صادقی متن کامل خاطره یدم یک قبل از شهادت فرزندم دمحم یک شب خواب دیدم که به نماز جمعه رفته در باغزار است) در آنجا د ام (نماز جمعه معموال میدان بسیار بزرگى غیر باغزار است خیابان کشى وسیع همراه با چراغ برقهاى پرنور و المپهایى که تاکنون ندیدهام یک مرتبه دیدم آسمان همچنان پرفرشته و مالئکه شد که دارند بال مىزنند با خودم گفتم یارب اینها هواپیمایند یا فرشته یا مالئکهاند بین همه اینها چیزى مانند یک درخت سرو که برق مىزد و از نور مىدرخشید پائین مىآمد و پائینتر مىآمد با خودم گفتم به کجا مىرود دیدم حدود سه مترى جلوى ما پائین آمد از میان همان نور و همان درخت سبز صداى یا حسین شنیدم گفتم خدایا این کیست که یا حسین مىگوید و ناگهان تکان خوردم و از خواب بیدار شدم و با خود گفتم یارب بچهام طورى شده که بعدا مشخص شد فرزندم در همان لحظهاى که خواب دیدم در بمباران منطقه عملیات به شهادت رسیده. عنوان خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید موضوع خواب و رویاي دیگران در مورد شهادت شهید راوی فاطمه صادقی متن کامل خاطره روزیکه خبر شهادت دمحم را مىخواستند اعالم کنند شبش خواب دیدم که براى زیارت قبر شهدا و اهل قبور به قبرستان رفتم از دور دیدم جمعیت زیادى از مردم آنجا جمع هستند نزدیک که شدم دیدم شبیه (نوعى تعزیهخوانى) مىخوانند پرسیدم شبیه چه کسى را در قبرستان برگزار کردهاند گفتتند شبیه حضرت مسلم(ع) است همانطور که داشتم نگاه مىکردیم دیدیم فرزندى داراى لباس سبز است و نقش حضرت مسلم را اجرا مىکند شمشیر و سپر در دستش هست با خودم گفتم یارب عجل بچه ما تا حاال که شبیه نمىخوانده شبیه حضرت مسلم(ع) دارد مىخواند داد زدم گفتم خواهران کنار بروید تا من جلو بروم و بچهام را ببینم نزدیک که یقین کردم با توجه به خواب چند شب جلوتر شدم دیدم که فرزندم را کشتند با همان لباس سبز که تنش بود از خواب پریدم و تقریبا و امشب فرزندم به شهادت رسیده است صبح ساعت حدود 04 دایى فرزندم دمحم و یک پاسدار دنبال عکس دمحم آمدهاند و قبل از اینکه آنها چیزى بگویند شهادت فرزندم را تبریک گفتم که باعث تعجب آنها شده بود.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده