شهید محمد پهلوان صفرقمی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد پهلوان صفرقمی تاریخ تولد :1339/04/24 تاریخ شهادت : 1359/07/03 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :تهران - بهشت زهرا

زندگی نامه

شهید نظر می‌كند به وجه‌ الله. امام خمینی (ره) اگر بخواهیم تاریخ كشورمان را مرور كنیم می‌توانیم با دور بینی ذهنمان ببینیم، از زمان هخامنشيان تا كنون، كشورمان چه سختی هایی را به خود دیده و تحمل كرده، بگذریم، ما سرنوشتمان را از اواخر سلطنت شاه پهلوی شروع می‌كنیم كه مردم ایران با دست خالی و با پشتیبانی رهبر انقلاب، امام خمینی و با آگاهی ایشان مبارزه كردند و در مرحله اول انقلاب را به پیروزی رساندند كه یكی از قواهای عظیم این انقلاب، خانواده شهید محمد پهلوان بود. او در خانواده‌ای نسبتاً مذهبي، در سال 1339 به دنیا آمد، محمد در طفولیت به گفته مادر و مادربزرگش، بیماری سختی گرفته و بعد از مراجعه به چندين دكتر، به لطف خدای بزرگ با آن بیماری مبارزه كرد و خوب شد، سپس وارد دوران یادگیری علم و دانش شد، در سال 1353 در سن چهارده سالگی سرپرست خانواده، یعنی پدر را از دست داد محمد 3 برادر و یك خواهر داشت او سومین فرزند خانواده بود، برادرهای بزرگتر نزد یكی از اقوام كار می‌كردند تا اين كه زمان خدمت مقدس سربازی آن دو برادر فرا رسید، پس از جدا شدن 2 تن از اعضای خانواده، برای امرار معاش، محمد تحصیل را ترك كرده و وارد بازار كار شد و هر زمانی كه دستمزد خود را مي گرفت، خرید خانه و مقداری خرجی به مادرش و مقداری خرید برای خواهر و برادر كوچكتر انجام مي داد.

كم كم با شكل گيري انقلاب، وارد جمع  انقلابيون و همراه با مردم شد، برای حراست و حفظ این نهال نوپا، شبانه روز در كنار افرادی، مانند خودش مراقب بود كه مبادا  دشمنان ضربه‌ای به این انقلاب بزنند، زمان سربازي فرا رسيد و او براي حراست از مرزها وظيفه خود دانست كه به خدمت برود، شروع جنگ تحميلي، تقریباً اواخر خدمتش بود، فرمانده اصرار داشت شهید محمد بیشتر در تهران باشد و در دانشگاه افسری امام علی (ع) خدمت كند ولی محمد با اصرار، برای دفاع از مرزها و نوامیس كشورمان، وارد جبهه‌های حق علیه باطل شد، و فرمانده پس از دو بار تماس تلفنی، خبر شهادت محمد را از طریق دانشگاه افسری به اطلاع خانواده در مورخ 24/7/1359 رساند..

خاطرات

همه زندگی شهید، خاطره است، شهید بیشتر با برادر كوچكترش حسین در ارتباط بود، حسین خاطرات زيادي از محمد دارد، یكی از خاطرات این است كه اوایل انقلاب، یكی از بچه محل‌ها یك حركت منكراتی انجام داد، شهید با برخورد مهربانی به او تذكر داد ولی بچه محل با شهید برخورد شدیدی كرد كه كار به دعوا و درگيري كشيد و با دخالت بزرگان قضيه حل شد. یكی دیگر از خاطره‌ها: قبل از اتمام خدمتش، دنبال پیگیری انتقال سربازی به سپاه پاسداران بود وقتي كه به آرزویش نرسید جمله اي از قول معلم و استاد شهید دكتر شریعتی می‌گفت: خدایا تو زندگی كردن را به من بیاموز، من خود راه شهادت را یاد می‌گیرم[۱]

نگارخانه تصاویر

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش