شهید محمود یاوری


کد شهید:6227143 نام :محمود محل تولد :چناران نام خانوادگی :یاوری ‌تاریخ شهادت :1362/08/28 نام پدر :محمداسحق ‌مکان شهادت :سلماس ‌تحصیلات :نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت :سایر شهدا مسئولیت :رزمنده ‌گلزار :بهشت‌زینب‌

خاطرات

خبر شهادت موضوع خبر شهادت راوی فاطمه جباری


وقتی خواهرم شنیده بود که پسرم محمود شهید شده از رضا آباد آمد و گفت: شوهرت کجاست؟ گفتم: رفت بیرون هوا خوری. پدرش را برده بودند و از او راجع به محمود سئوال می کردند که چطوری بوده او هم خیلی از محمود تعریف کرده تا این که در سر پیچ کاظم آباد پدرش گفته که قرآن هم می خوانده. بعد گفتند آقای یاوری نمی دانیم به شما تبریک بگوئیم یا تسلیت چون پسرتان محمود به درجه ی رفیع شهادت نائل گشته و پدرش می گوید خدا را شکر می کنم خداوند خودش داده و خودش هم با سر افرازی از ما گرفته. وقتی رفتیم جنازه ی مطهرش را زیارت کنیم صورتش را بوسیدم تمام بدنش به جز گردنش که خونی شده بود، سالم بود و با همان لباس هایش به خاک سپردند. مردم در تشییع جنازه اش شعر زیبایی را می خواندند که: بهشت زینب ما مهمان تازه دارد؛ از کربلا آمده غسل و کفن ندارد. من را نگذاشتند که پیاده شوم و شعار بدهم. موقعی که می خواستم پسرم را ببینم این قدر مردم مرا به این طرف و آن طرف کشیده بودند که تا یک ماه شانه هایم درد می کرد صورت محمود را بوسیدم و گفتم پسر جان به آرزویت رسیدی دعا کن روز قیامت ما با سرافرازی از کنارت رد شویم.

عنوان پیش بینی شهادت موضوع پيش بيني شهادت راوی فاطمه جباری

قبل از اعزامش محمود به جبهه گفت: اگر من شهید شدم به برادرانم بگوئید که راه مرا ادامه دهند بعد پسر دیگرم که می خواست به جبهه برود گفتم نرو. گفت: مگر نشنیدی که محمود چه گفت؟ من باید راه برادرم را ادامه دهم.

عنوان حالات معنوی خاص موضوع حالات معنوي خاص راوی فاطمه جباری


اولین باری که فرزندم عزیز شهیدم محمود از جبهه آمد قصد داشت که جایی برود پرسیدم: کجا می روی محمود؟ گفت می خواهم بروم تصویه حساب کنم من در حال دوشیدن گاو بودم که از در وارد شد و گفت: مادر چه کسی دنیا طلب است من از دهانم در آمد گفتم: پدرت. دستم را گرفت و مقداری زیادی پول را ریخت و گفت هر کس دنیا طلب است این ها را جمع کند من نه دنیا را می خواهم و نه این پول ها را من هم پول ها را جمع کردم گذاشتم در گوشه ی اتاق گفتم باشد پدرت بیاید جمع شان کند پدرش آمد گفتم پسرت محمود این طوری می گوید پدرش گفت حالا او انقلابی شده و ما نیستیم. حالا او به ما درس می دهد در صورتی که ما باید به او یاد بدهیم.

عنوان مهارت نظامی و فردی موضوع مهارت نظامي و فردي راوی فاطمه جباری

جهت اسلحه شناسی به مسجد می رفت یک شب آمد و کفت: مادر من تیراندازی را یاد گرفتم امروز سه تیر شلیک کردم و برنده شدم و سه تا صلوات برایم به عنوان تشویق فرستادند می خواهم تیراندازی را خوب یاد بگیرم و به جبهه بروم گفتم: پس درسهایت چه می شود؟ گفت: مادر معلم گفته شما درس هایت خوب است می توانی بعد از این که از جبهه آمدی ادامه بدهی.

عنوان انس با قران-قرائت موضوع مهارت نظامي و فردي راوی فاطمه جباری

فرزند عزیز شهیدم محمود به مکتب می رفت و قرآن یاد می گرفت پسر دیگرم که الان هست را از مکتب بیرون کرده بودند گفتم چرا از مکتب بیرونت کرده اند؟ گفت چون قرآن محمود خوب بوده او را خلیفه کردند به من گفت تو قرآن یاد نداری برو هر وقت قرآن را یاد گرفتی بیا و هر کس که یاد نداشت قرآن بخواند او را کتک می زدند. عنوان خواب و رویای دیگران درمورد شهید موضوع خواب و روياي ديگران درمورد شهيد راوی فاطمه جباری

بعد از گذشت دو ماه از شهادت فرزند عزیزم محمود خواب دیدم که گل های محمدی، گل کرده. پسرم آمد و پرسیدم چرا آمدی؟ گفت: دیدم شما ناراحت هستی به خاطر همین آمدم بعد گفت: ببین مادر تمامی این گل های محمدی از شما نیست این ها از مردم است فقط یک گل از آن گلها مال شماست.

عنوان تولد و کودکی موضوع تولد و کودکي راوی فاطمه جباری

فرزند عزیز شهیدم محمود هنگام کودکی اش خلیفه ی مکتب قرآن شده بود صبح چای و صبحانه نمی خورد و می رفت می گفتم چرا چیزی نمی خوری؟ می گفت: کسی که خلیفه است نباید چیزی بخورد این بچه ها زیر دست من هستند باید زود بروم. عنوان اعتقاد به ولایت موضوع اعتقاد به ولايت راوی فاطمه جباری

فرزند عزیز شهیدم محمود عاشق حضرت امام خمینی(ره) بود یک روز از طرف دبیرستان آن ها را برده بودند اما به ملاقات امام رفته بودند می گفت این قدر از این که نتوانستم امام را زیارت کنم ناراحتم که دلم می خواهد چاقویی بردارم و خودم را بزنم. گفتم خوب خودتان می رفتید در جواب گفت خوب مگر اختیارمان دست خودمان بود.

عنوان مبارزه با ضد انقلاب و منافقین موضوع مبارزه با ضد انقلاب و منافقين راوی فاطمه جباری

وقتی بعضی از دوستانش راجع به انقلاب بد می گفتند فرزندم محمود آن ها را دعوا می کرد و می گفت: ان شاءالله فردی بیاید و جبهه ی یزید و اسلام را جدا کند و این حکم خداوند است . دوستانش نقل می کردند که به او می گفتیم مگر شما سیزده امامی هستی که خودت را کشتی. می گفت شب تولد حضرت زهرا سلام الله علیها امام خمینی به دنیا آمده بعد به او می گفتند مگر تو از پیش آن ها آمده ای؟ می گفته: کتاب خوانده ام، امام خمینی(ره) فرستاده ی خداوند است. عنوان غیرت و تعصب موضوع غيرت و تعصب ديني راوی فاطمه جباری

شب های ماه مبارک رمضان به مسجد می رفت و به مردم چای می داد. یک شب محمود به خانه آمد و گفت: مادر هر کس که روزه دارد به او چای می دهم اما کسانی که روزه ندارند حتی یک چای هم به آن ها نمی دهم و آن ها برایم خط و نشان می کشند که فردا می آئیم و با تو چه کار می کنیم. می گفت اگر خواستید مرا کتک بزنید طرفدارم هستی گفتم اگر در همان نزدیکی ها باشم بله از تو دفاع می کنم. اما اگر دور باشم و نفهمم چه. بعد به او گفتم خوب پسر جان یک چای هم به آن ها بده می گفت نه. چای برای آن ها حرام است من فقط به افراد روزه دار چای می دهم.[۱]

پانویس

  1. سایت یاران رضا

رده

آخرین تغییر ‏۱۲ بهمن ۱۳۹۹، در ‏۱۸:۵۳