شهید مصطفی پورقاسم
مصطفی پورقاسم فرزند: محمود متولد: 1329/02/02 شهادت: ۰۸/۰۹/۱۳۶۰ قطعه: بستان عملیات منجر به شهادت: طریق القدس سرباز زمینی بسیج
وصیت نامه
با سلام و درود به امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی و با درود فراوان به تمامی شهیدان از صدر اسلام تا اکنون و با سلام به تمام افراد خانواده سخنم ار شروع می کنم و از طرف من به تمام دوستان و خویشان سلام برسانید و از همه شما طلب بخشش می کنم شما همه اطلاع ادرید که همه چیز دوی دنیا می ماند و آدم است که از دنیا می رود و چونکه وصیت نامه برای هر فرد مسلمان واجب است و لا آنکه زنده باشد من وصیت نامه خود را می نویسم به نام خدا سخنم را آغاز می کنم همسر عزیزم مرضیه خانم شما با یک قباله به عقد من د رآمدید و حق شما این است که من آن را بپردازم و من این را به شما مدیون هستم و بعد از من هر چیز که حالا تعیین می کنم شما قباله خود را بر می داری ماشین که دارم و آماده است آن را می فروشید و آن مقداری که از من طلب دارید از پول ماشین برداشتید و من مقداری 5000 تومان به اخویم آقا رضا چک داده ام و چک او را بگیرید و از بقیه ماشین پرداخت کنید و بقیه پولی که می ماند با نصف دکانی که دارم به علی آقا شریکم بگوئید که اگر نصف دکان مرا احتیاج دارد خودش بخود و اگر احتیاج ندارد آن را قیمت کند و سهم مرا بفروشد پول آن را به همسرم بدهد . و تو همسر عزیزم آن پول را با بقیه پولی پولی که از ماشین مانده اگر در زندگی خود و بچه هایم کم و کسری دارید از روی آن برداشت کنید و یک عدد درب هم برای زمینی که در ده دارم بخرید و کار بگذارید و اگر دیداری که نگرفته هنوز دیوار را بسازید و کوچه ای که بنا بود ول کنیم و دو مهر کلی آن را گذاشته ایم متری 70 تومان در ضمن ما دو متر و نیم آن در ارتفاع را متری 70 تومان قرار گذاشته ایم با مشهدی رمضان سوال کنید که پولش چقدر می شود و آن پولی که بابت دیوار به مشهدی رمضان داده ام آن دیوار ار متر کنید و ببینید چند متر است و روی پول او حساب کنید متری 70 تومان چقدر می شود و جمع پول دیواری که کشیده حساب کنید و از آن من 1000 تومان به او نداده ام و بقیه پولی که از او طلب کار می شویم بنا شد که چاه را بکند و به او بگوید که چاه را به آب برساند و بقیه دستمزدش را از روی پولی که دارم به او بدهید و آن برد ؟ که در معدن پائین کار می کند بیاورید تا زمین را صاف کند ومزدش را از همان پولها بپردازید و از اداره برق خوراسگان یک انشاع آب برق تقاضا کنید و برق را هم بکشید و یک عدد الکترو برق برای چاه بخرید و در آن کار بگذارید و به مشهدی رمضان بگوئید چاه را تونل بزند به اندازه ای هک احتیاج است و مشهدی رمضان مقداری درخت در آن بکار و پولش را به او بپردازید و یا به خود او بگوئید که به درختها سرکشی کند و آب به آنها برساند و اگر قبول نکرد یک نفر را برای این کار پیدا کنید و دستمزد این کار را به آن شخص بدهید در ضمن این زمین با آن دو دانگ خانه تحویل همسرم و بچه هایم باشد تا فرزندانم به حد تکلیف برسند البته تا موقعی که مادر بچه ها با آنها باشد همه کاری بچه هایم مادرشان است و خرجی خانه را هم از طرف بنیاد شهید ماهیانه به آنها می پردازند البته تا موقعی که بچه هایم به حد تکلیف برسند اما اگر من لیاقت شهید شدن را پیدا کردم هیچ رضایت ندارم که کسی یا کسانی به بچه هایم به چشم یتیمی نگاه مکند و افرادی که شهید می شوند زنده هستند و ناظر اعمال شما هستند و رضایت ندارم هیچ چیز به زن و بچه هایم بدهید حتی از روی دلسوزی همبه آنها چیزی ندهید و فکر نکنید که اینها یتیم هستند و چیزی نادرند و اگر من که پدر شما هستم بالای سر شان نیستم آن خدایی که بالا ی سر همه هست بالا سر زن و بچه من هم هست و رزق و روزی آنها را می دهد و اما دلیل رفتن من به جبهه برای هیچ چیز نبود جز خدا و شما فکر نکنید که من برای مسائل شخصی و یا خانوادگی من به جبهه رفتم و هیچ رضایتی من ندارم که پشت سر من از این حرفها که پشت سر پسر عمع و زن و بچه هایش زدید پشت سر من همه بزنید و یک ومقع فکر نکنید که من به دختر دایی و یا او به من نرسیده و یک موقع فکر نکنید که من برای این به جبهه آمدم که از دست زن و بچه هایم ناراضی هستم هدف از این چیز ها خیلی مهمتر و بالاتر از این حرف ها است و یک موقع فکر نکنید که من برای خود نمایی به جبهه آمده ام و خداوند خیلی منت می گذارد بر آن کسانی که بیایند و در راه او جهاد کنند که یا بکشند و یا کشته شوند و مادر همان پادگان شهید بهشتی که بودیم شبها سینه می زدیم و عزاداری می کردیم یک برادر سیستان و بلوچستانی که سینه می زد ناگهان از حال رفت و بیهوش شد و بعد از بهوش آمدن گفت که من خواب دیدم که امام حسین آمد و فرمود این چه طرز نماز خواندن است تو هم مثل شیعیان نماز بخوان و بعد از این به او یک مفاتیح داده برد و گفته بود که به پیش اام رود بعد از این حرفها بچه ها با او عکس انداختند اما رفقای اهل تسنن از او عصبانی شده بودند بعد او را با هواپیما به تهران نزد امام بردند چونکه امام حسین به او حرفهایی زده بود که به امام بگوید وهمان شب مسلمان شد و ما که مسلمان هستیم یعنی اگر واقعا مسلمان بودیم این خوابهایی که چنین اشخاص می بینند ما هم در خواب می دیدیم و فکر نکنید که شماها مسلمان واقعی هستید و از مسلمانی فقط این را برداشت کنید که صبح سر کار بروید و شب به خانه برگردید و بگوئید که این جهاد در راه خدا ست جهاد در راه خدا فقط کار کردن و پول بدست آوردن و جمع کردن وخوردن و آشامیدن در ناز و نعمت بسر بردن این جهاد نیست بلکه یک زندگی انگل وار بیش نیست . از راه دوروی پسرانم را یک به یک میبوسم و از خدای خود برای تمام ؟ شهدا پیروزی و سربلندی کامل را آرزو دارم که در راه اسلام تا آخرین نفس گام بردارند دیگرعرضی ندارم. " والسلام ".
- وصیت نامه
لطفا به بخش گالري مراجعه شود. [۱]