شهید مهرعلی آقاجانی
شهید مهرعلی آقاجانی تاریخ تولد :1345/02/12 تاریخ شهادت : 1364/11/20 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه :نامشخص
محتویات
زندگی نامه
شهيد مهرعلي آقاجاني، فرزند قربانعلي، در سال 1345 در بابل، چشم به جهان گشود و از آنجايي که در يک خانواده کم درآمد و مستضعف پرورش يافت به علت فقر، به مدرسه نرفت و براي امرار معاش دنبال کار رفت با وجود اين که مهرعلي سواد نداشت و آن طور که بايد از وضعيت جامعه با خبر نبود ولي در جريان انقلاب، مرتب در راهپيمايي شرکت مي کرد و به امام امت عشق مي ورزيد.
در رأس همه کارهايش، عبادت قرار داشت، از آنجايي که تنها فرزند پسر خانواده بود قبل از رفتن به سربازي ازدواج کرد و يک فرزند دختر به نام زينب داشت، هميشه به والدين سفارش مي کرد که اگر من شهيد شدم دخترم را خوب تربيت کنيد و در سال 1364 به خدمت سربازي رفت، پس از گذراندن دوره آموزشي، چند ماهي را هم در جبهه حق عليه باطل سپري کرد و در تاريخ، 1364/11/21 در عمليات والفجر 8 به درجه رفيع شهادت نائل آمد، اما اين شهيد بزرگوار، مفقود الجسد است، چون شهادت او بنا به فرموده پدر شهيد به تائيد مقام مسئولين ارتش رسيده ولي جنازه ندارد.
خاطرات
- پدر شهيد مهرعلي آقاجاني
در جريان انقلاب من به پسرم مي گفتم: شما راهپيمايي نرويد، يک پسر كه بيشتر نداشتم، مي ترسيدم شهيد شود، ولي او مي رفت.
از سر کار مي آمد، به او مي گفتم: بابا حقوقت را چکار کرديد؟ مي گفت: اين هفته پول ندادند، هفته بعد مي گيرم؛ هفته بعد مي آمد، دوباره مي پرسيدم، مي گفت: من سر کار نرفته بودم، ما جلسه داشتيم، به مسجد و راهپيمايي رفتيم و مي گفت: هر چه امام بفرمايند درست است، همان فرمان خدا هست و مي گفت: شما قديمي هستيد نمي دانيد امام چه مي گويند؟ ولي گرچه من سواد ندارم اما مي دانم امام چه مي فرمايند: هميشه به راهپيمايي مي رفت و خيلي تلاش مي کرد
وصیت نامه
بسمه تعالی
وصیت نامه را شروع می کنم:
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، و با درود و سلام به تمام شهیدان راه خدا، و با درود و سلام بر رزمندگاني كه در جبهه حق علیه باطل می جنگند. پدر من، به عنوان وصي من، و زنم به عنوان ناظر می باشد، پدرجان، من چند سال بود که نماز و روزه ام را نگرفته بودم، حالا شما به جای من بگیرید و اگر بدی از من دیدید ببخشید هر کجا که رفتم.
شما خودتان می دانید و زن و بچه ام، آنان را مواظبت نمايید خصوصاً بچه ام، از کلیه دوستان، آشنایان و فامیل، اگر از من بدی دیده اند باید ببخشند. پدرجان، من از روز اول خوش ندیدم. پدرجان، هر چه که همسر عزیزم خواسته انجام بدهيد، کسی حق ندارد جلوی آن را بگیرد چون آن که گناه نکرده است، اگر خواست دخترم را ببرد که هیچ، و اگر نبرد پدرجان، از آن خیلی خیلی مواظبت بکنيد، حساب کن که آن من هستم.
پدرجان، من مبلغ سی هزار ریال تمام، از آقای حسن که زن خودم می داند که شوهرخاله اش می باشد، ....
پدرجان، گمان نکنید که من مرده ام بلکه زنده ام، در اموال خودم، آن چیزهایش که مانند طلا باشد نصف مال دخترم، و نصف مال همسرم و همه وسایل خانگی مال خودم، براي همسرم باشد که حق چیزی ندارد.
شهید مهرعلی آقاجانی،
مورخ 21/11/64 در جبهه کوشک [۱]