شهید میرحسین دانش نیا
شه ی د م ی رحس ی ن دانش ن ی ا
تار ی خ تولد :1346/12/29
تار ی خ شهادت : 1366/09/01
محل شهادت : نامشخص
محل آرامگاه :گ ی لان - رشت - رشت (تازه اباد)
وصیت نامه
سلام بر رهبر، رهبری که جدش خانم زهرا (سلام الله عليها) و ذهنش روح خدا، هدفش راه رسول الله (صلي الله عليه و آله) است.
سلام بر پدر گرامی و مادر عزیزم و خواهران و برادرم.
سلامی که از فرسنگ ها راه دور برایتان می فرستم و در دل سیاه شب برای شما می نویسم تا یادگاری از من داشته باشید. ما سربازیم و سرباز یعنی جان در راه میهن، رهبر و ناموس خود فدا نمودن. مادر و عزیزانم! ما 5 ماه آموزشی تکاوری را گذراندیم تا آماده برای مبارزه با دشمن این آب و خاک باشیم و برای مقابله با دشمن بزرگ اسلام یعنی آمریکا همیشه آماده و گوش به فرمان امام عزیز باشیم و هر زمانی که او فرمان جهاد داد در راه خدا به فرمانش لبیک بگویم.
من به عنوان یک بسیجی کوچک امید آن دارم که بتوانم در این عملیات به آنچه که هدفم است برسم و خداوند مرا مورد قبول خود قراردهد مادر و پدر! شما برایم بسیار زحمت کشیده اید ما امانتی بودیم نزد شما، و شما باید شکر کنید که این امانت خود را به دست حق بسپارید. پدر و مادرم! مرا حلال کنید و برایم از خدا طلب آمرزش کنید تا خداوند مرا در آستانش بپذیرد. پدر و مادر! شهادت یعنی به معبود رسیدن، شهادت یعنی عاشقی به معشوق رسیدن و با شهادت ما به آنچه که می خواهیم می رسیم. مادر و پدرم! من از جدم فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و محمد رسول (صلي الله عليه و آله) خواهش کرده ام که شفاعتم را نزد خداوند بنمایند.
امشب یعنی مورخ 1366/09/01 شب عملیات نصر 9 با رمز یا امیرالمومنین (عليه السلام) می باشد. و همه در این شب شور و شعف در چشمانشان موج می زند، همه خوشحال از این که به طرف شهادت می روند و شربت شهادت را می نوشند مشغول نوشتن وصیت نامه هستند. من هم از شما می خواهم که بر مزارم نگرید زیرا اشک شما شوقی است در دل دشمن، پس شما نیز این گونه با دشمن بجنگید تا همه دنیا بدانند که ایرانیان شهادت طلب و صبورترین افراد جهانند.
از شما خواهرانم می خواهم که در انتخاب همسر دقت کنید و به سیرت زیبا بنگرید و صورت زیبا را در زندگی مد نظر نگیرید. همسرتان را مردی متدین و مومن انتخاب کنید مانند جده مان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) ساده زندگی کنید و از زرق و برق های دنیوی چشم بپوشید و تو نیز برادرم در نبودن من جای من را برای پدر و مادرم پر کن تا آنها نبودنم را احساس نکنند و رنجیده خاطر نشوند. مادرم و پدر عزیزم! وقتی که به شهادت نائل شدم دستم را از تابوتم بیرون بگذارید تا همه بدانند که هر انسانی پس از مرگ چیزی با خود به جهان باقی نمی برد بلکه دست از این دنیا پرستی بشویند و طمع در زندگی نداشته باشند.
در آخر از خداوند می خواهم رهبر ما را همیشه باقی و پاینده نگه دارد تا سربازان رشید برای اسلام تربیت کنند و راهش را ما ادامه می دهیم تا نمونه ای کوچک باشیم از همه زحمات رهبر کبیرمان. برای رهبر عزیز و حضرت آیت الله خامنه ایی و تمامی دولت مردان ایران طول عمر و موفقیت در پیشبرد اسلام در ایران را آرزومندم.
تکاور بسیجی
آثار
- یادداشت
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر! هر چه در کتاب های لغت گشتم کلمه ای پیدا ننمودم که بتواند مقام و عزت تو را آن طوری که باید و شاید در برداشت و بزرگی تو برسانم. از این جهت تو را به همان نام مادر خطاب می کنم، زیرا این کلمه کاخ منزل تو و قدرت تو را تا عرش خدای تعالی بالا می برد و به خوبی می تواند معرف وجود و شخصیت تو باشد.
تو آن گوهر یکدانه هستی که خداوند به بشر می بخشد و زمان دیگر پس می گیرد آن گاه که بخشید زمین و آسمان را عطا کرده؛ وقتی که باز گرفت زندگی و هستی را از کف ربوده است. در تمام دنیا هیچ چیز به عزیزی مادر نمی رسد حتی جان هم نخواهد توانست مانند او گرامی و محبوب باشد. زمانی که می اندیشم و مي بينم ذرات وجودم همه در اثر رنج ها و زحمات شبانه روزی تو رویش یافته دلم می لرزد که مبادا نتوانم یکی از میلیون ها حقی را که بر گردن من داری ادا نمايم و کوچکترین وظیفه خویش را بتوانم انجام دهم. در جهان عشق محبت های گوناگونی دارد که هر کدام آتشی است تا دل و جان را تابان و فروزان كند؛ ولیکن هیچ کدام به پاکی و صفای مهر تو نمی رسد.
عشق و محبتی که در قلب تو وجود دارد لطف خدايی است و قید و بند همه آلایش ها پاک است. مادر! بگذار تو را بعد از خدای بزرگ، پروردگار خویش بنامم و چنان در پیشگاهت افتم که چشمانم كف پای تو گردد.
اگر فردا روزگار تو را از من بگیرد به خاطر از دست دادن همچو تويی تا زنده ام اشک می ریزم و لباس سیاه می پوشم. دیگر ابداً لبانم خنده نمی گشاید و اگر وجود من به خودم تعلق داشت پس از تو زندگی نمی خواستم و به آسانی از خویشتن می گذشتم؛ ولی دریغ از اجتماع و اصول اخلاق به من چنین اجازه ای را نمی دهد. می باید زنده باشم تا وظیفه ای که در مقابل جامعه خویش دارم ادا نمایم.
مادر! اگر من پیش از تو بمیرم چنان شادمان خواهم بود که سر از پا نمی شناسم زیرا در آن جهان در آرامش ابدی تر صفا و طراوت بهشت در میان جلوه انوار ایزدی تو را خواهم دید و زمانی که رخت از این جهان بر بستی برای همیشه در آسمان ها در کنار هم به سر خواهیم برد. می دانم که در مرگ من خواهی گریست ولی بدان با مرگ، انسان به کمال می رسد و تو در زندگیت مرا چنان پرورش دادی که به آسانی به هدف بشریت یعنی جمال و کمال رسیده ام.
مادر! تو آن قدر فداکار و مهربانی که برای آسایش و موفقیت فرزندت از بذل جان هم دریغ نداری؛ بگو چگونه می توانم از این همه لطف و خوبی تو سپاسگزاری کنم؟ مادر! تو در آسمانی و من در زمین، خورشید مهر و محبت خویش را در گلستان دل و جانم بتاب تا همه وقت شاد و خندان بماند وگرنه از خزان بی موی افسرده شده در زمستان بی محبتی می میرم.
اگر من شهید گشتم و یا آن که کشته شدم دوست دارم که هر کس که کوچکترین بدی از من دیده مرا ببخشد و عفو نماید. همواره از خداوند بزرگ برایم طلب آمرزش کنید. شما را سفارش می کنم که در مرگ من نگریید. خدا را همواره در خود جستجو کنید نه در بیرون. در رفتارتان با یکدیگر اخلاق صحیح و انسانی را رعایت کنید. در اجتماع سعی کنید همیشه به آن چیزی بیندیشید و تکیه کنید که بهتر از آن و پایدارتر از آن نباشد و همیشه حقیقت را معیار خود قرار دهید نه واقعیت. همواره این را به خاطر بسپارید که زندگی فقط دوره ای کوتاه و توقف گاهی اندک است پس به چیزي که ناپایدار است و سرايی که در آن هستیم نمی مانید، دل نبندید و دل خوش ندارید که دنیا بس فریبنده و مکار است. همه شما را به خداوند بزرگ می سپارم. از پیش خدا آمدیم و بسوی او رجوع می کنیم.[۱]