شهید میر قوام موسوی

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو

بسمه تعالی شهید میر قوام موسوی : تاریخ تولد : 03/03/1348 تاریخ شهادت : 21/04/1367 محل شهادت : نامشخص محل آرامگاه: اردبیلمشگین شهر – سید بیگلو


زندگی نامه

خرداد ماه از راه رسیده و زیبایی های بهار به نهایت خود رسیده بود زیبایی هایی که روح آدمی را پر از آرامش و نشاط می کرد و نشاط خانواده ی موسوی با به دنیا آمدن سومین فرزندشان به اوج خود رسیده بود نام این کودک نو رسیده را که در سومین روز از خرداد ماه سال 1348 در روستای قشلاق کعبانلو از توابع شهرستان مشگین شهر دیده به جهان گشود مادر بزرگش نام او را میرقوام گذاشت. میر قوام در یک خانواده از تبار سادات رشد کرد و بالید پدرش آقای اسلام موسوی در روستا قهوه خانه داشت و مادرش خانم گل بانو شکاری خانه دار بود خانواده ی موسوی مثل اکثر روستائیان وضعیت اقتصادی مناسبی نداشتند اما در هر حال و در هرسختی خداوند را شاکر بودند. میر قوام دوران خرد سالی خود را در طبیعت زیبای روستا گذراند صمیمی ترین دوستان او بهروز اصغریان و خدا کریم حداد بود که دوران خردسالی شان با بازی های کودکانه به سر می کردند دوستانی که با هم به مدرسه رفتند و بیشتر اوقات با هم بودند و این به خاطر مهربانی میر قوام بود که با دوستانش داشت. میر قوام و دوستانش دوران ابتدایی را در مدرسه ی روستا که در نزدیکی خانه ی آنها بود گذراندند وضعیت درسی میر قوام خوب بود او خود تکالیفش را با دقت و شور و اشتیاق می نوشت اما این شور و اشتیاق با اتمام دوران ابتدایی فروکش کرد و میر قوام به علت نبود مدرسه راهنمایی و همچنین وضعیت نامناسب اقتصادی قادر به ادامه ی تحصیل نشد و پس از آن به کارهای دامداری مشغول شد او در کنار این کار اوقات فراغت خود را به مسجد می رفت حضور در مجالس مسجد باعث شده بودتا میر قوام از همان نوجوانی فردی مؤمن و معتقد به بار آید، نماز های اول وقت، روزه های کامل از ثمره های این ایمان و اعتقاد قلبی بود و همچنین داشتن روابطی شایسته و پسندیده که در رفتار با دیگران در پیش می گرفت. پدر شهید آقای اسلام موسوی از روابط او با خانواده و دیگران چنین می گوید:" روابطش با والدین عالی بود روابطی گرم و توأم با احترام داشت، حفظ حرمت والدین سر لوحه ی اخلاق پسنیدیده ی او بود با خویشاوندان و همسایگان نیز روابط خیلی خوبی داشت همه هم به خاطر این اخلاق نیکو او را دوست داشتند با دوستانش نیز مهربان بود دوستی آنها روز به روز به خاطر مشترکات فرهنگی و اعتقادی محکم تر می شد در کارهای دامداری مدام به من کمک می کرد هر چند من گاهی او را اذیت می کردم اما او چیزی نمی گفت، به دامداری علاقه ی فراوانی داشت ". وضعیت اقتصادی خانواده ی موسوی همچنان به روال سابق بود اما از لحاظ اجتماعی آنها در میان اهالی روستا احترام خاصی داشتند و در این میان میر قوام محبت همه را به خود جلب کرده بود چرا که فردی مهربان بود که از هیچ کمکی به دیگران دریغ نمی کرد. در سال های انقلاب میر قوام با اینکه سن کمی داشت اما به خوبی می دانست انقلاب یعنی چه؟ و امام چه می گوید و چه اهدافی را دنبال می کند به همین دلیل نه تنها خود با امام و انقلاب بود به دوستانش نیز توصیه می کرد در راهی که امام (ره) مشخص کرده قدم بردارند. ماه ها و سال ها می گذشت تا اینکه موعد سربازی میر قوام فرا رسید و او با اشتیاق فراوان برای اعزام آماده شد چرا که او می دید کشورش مورد تهاجم قرار گرفته است او جنگ تحمیلی را جنگ اسلام با عناصر کفر جهانی یعنی صدام و آمریکا می دانست و معتقد بود که همه باید به جبهه بروند و خود نیز دراولین فرصت برای دفاع از وطن اسلامی از طویق ارتش اعزام و به عنوان رزمنده به دفاع از خاک وطن مشغول شد. او رفت ودیری نپایید که این رفتن به سفری برگشت ناپذیر مبدل شد همه ی اهالی روستا غمگین و متأثر شدند از مهربانی های او می گفتند و افسوس می خوردند. شهید میر قوام موسوی در21/04/1367 در حین درگیری با نیروهای بعثی عراق در منطقه نهر عنبر شهر موسیان در استان ایلام به مقام شهادت نایل شد پیکر او سال ها از دید همگان پنهان بود تا اینکه در 24/12/1372 کشف و با تشییع اهالی روستا و خویشاوندان در قبرستان عمومی روستای سید بیگلو از توابع شهرستان مشگین شهر به خاک سپرده شد.[۱]

پانویس

  1. سایت شهدای ارتش